«وَمَا کَانَ النَّاسُ إِلاَّ أُمَّةً وَاحِدَةً فَاخْتَلَفُواْ»[1] ترجمه: مردمان ملت واحدی بیش نبودند (بعدها) مردمان دو گروه شدند و با هم اختلاف پیدا کردند. «وَمَا تَفَرَّقُواْ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَآءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ»[2] ترجمه: (پیروان پیغمبران پیشین) گروه گروه و دسته دسته نشدهاند مگر بعد از علم و آگاهی. و این تفرقهجویی تنها به خاطر ستمگری و کجروی در میان خودشان بوده است.
و لا حول و لا قوة إلاّ بالله العلیّ العظیم و صلّی الله علی سیّدنا محمد و آله الطّاهرین.
در این جمع دانشگاهی محترم و در میان دانشجویان عزیز، سخن خود را در باب رابطهی حوزه و دانشگاه، ویژگیهای این دو در قیاس با یکدیگر، و بالاخص انتظارات دانشگاهیان از حوزویان میگشایم.
در زمانی که سرسپردگان مدرنیتهی غربی و روشنفکری مادّی عقیدهشان را با این شعار ابراز میکنند که:«بر عقل جز خود عقل سلطه ندارد» و در این باره خواهان آزادی عقل از نقل هستند، هر چند این نقل، وحی الهی و شریعت آسمانی باشد! میبینیم
۱. پرسش اصلی من در این نوشتار این است: آیا در یک جنبش مدنی مسالمتآمیز، مردمانی که قربانی خشونت و سرکوب هستند اخلاقاً مجازند که متقابلاً از خشونت به مثابه روشی برای تحقق اهداف جنبش خود بهره بجویند؟
یکی بر سر شاخ و بن میبرید
مروری کوتاه بر تاریخ اندیشهی دینی حکایت از آن دارد که در این دیدگاه ارزش و کارایی عقل محل انکار و تردید بوده است. اگر چه بسیاری از متون دینی، عقل را به عنوان یک آیت الهی ستودهاند و در عداد آفریدههای شگرف خلقت تمجید کردهاند، آن را میزان مزیت انسان قرار داده و به تقویت و تبعیت آن فراخواندهاند و حتی آن را سرمایهی عبودیت انسان شمردهاند،
و چون او نگریست اینک آن بوته به آتش مشتعل است، امّا سوخته نمیشود[1]. و به خانوادهی خود گفت: درنگ کنید، که من از دور آتشی میبینم، شاید برایتان قَبَسی بیاورم یا در روشنایی آن راهی بیابم. چون نزدیک آتش آمد، ندا داده شد: ای موسی من پروردگار تو هستم. پایافزارت را بیرون کن که اینک در وادی مقدس طُویَْ هستی. و من تو را برگزیدهام. پس به آنچه وحی میشود گوش فرادارد. خدای یکتا من هستم، هیچ خدایی جز من نیست. پس مرا بپرست و تا مرا یاد کنی نماز بگزار. قیامت آمدنی است.
ارتباط فلسفهی دین با علوم دیگر فلسفهی دین با همهی علومی که به نحوی با دین نسبت و ربط دارند در ارتباط است و در عین اینکه از جنبهی تعلق داشتن به دین با آنها همانندی دارد، از جنبههای دیگر از آنها متمایز است.
اشاره: سیاست از دیرباز در زندگی بشر حضوری فعال داشته است؛ از اینرو، تفکر دربارهی آن، سابقهای طولانی دارد. علمای دینی مسلمان نیز در هر سده بنا بر اوضاع و احوال روزگار خود آن را تفسیر و تعبیر کردهاند، یکی از این بزرگان، ابوحامد محمد غزالی است که یکی از بزرگترین و اصیلترین متفکران، نه در جهان اسلام بلکه در تاریخ تفکر بشر است. وی از مشهورترین و مؤثرترین متفکران عالم اسلام است که به حجةالإسلام شهرت یافته و در عرصه مسایل فقه سیاسی اسلام صاحب نظریات بدیع و بیبدیلی است. حجةالإسلام با توجه به نگرش ویژهی خود از اسلام، جامعهای آرمانی و ایدهآل را تصویر میکند و در آن بیش از هر چیزی، نیروهای آن جامعه را مورد توجه قرار داده است. اگر آثار غزالی را به عنوان گنجینه و مخزنی واکاویم در مییابیم که وی در دو جنبهی تئوری و عملی سیاست دخالت کرده است. در این جستار، اجمالاً و ایجازاً به بررسی نگرش غزالی دربارهی سیاست از لابهلای آثار وی میپردازیم.
نوشتار حاضر ترجمهی مقالهای است تحت عنوان «حوّا بین الدین والأسطورة» که در کتاب داوئر الخوف؛ قراءة فی خطاب المرأة (الطبعة الاولی؛ مرکز الثقافی العربی، 1999، ص 17ـ24) به چاپ رسیده است. [1] دکتر ابوزید در این بخش از کتاب مرزهای هول انگیز به نقد قصهای تفسیری از وهب بن مُنَبِّه درباره نقش حوّا (علیها السلام) در اغوای آدم (علیه السلام) و خروج آن دو از بهشت پرداخته است؛ افسانهای که محمدبن جریر طبری در تفسیر جامع البیان عن تأویل آی القرآن آن را نقل کرده و به زعم خویش از تراث تفسیری اسلام به شمار آورده است. حال آنکه بررسی محتوایی این داستان و تأمّل در فرهنگ تاریخی حاکم در عصر نزول قرآن درباره زن و اصالت وجودی او از منظر نگرش قرآنی، دیدگاهی مخالف با قصّهها و افسانههایی همچون اسطوره وهب بن منبّه درباره داستان حوّا، و نقش او در خروج آدم از بهشت (دارالثواب یا جنّت عدن) فرا روی پژوهشگر قرآن قرار میدهد و با کنار زدن حجاب جهل و ظلمت از چهره حقیقی حضرت حوّا، او را با حقیقت آشنا میسازد. البته ناگفته پیداست که رسوخ چنین اندیشههایی در فرهنگ مکتوب و عرفی مسلمانان، رهاورد تعامل مسلمانان عصر نزول با فرهنگ دیگر ادیان بوده، ریشهای قرآنی ندارد، ولی همچنان تا به امروز در ذخایر تفسیری آنها ماندگار شده و نزد برخی از ظاهراندیشان قرآنی جایگاهی علمی در تبیین ناگفتههای قرآن به خود گرفته است. شایان ذکر است که ترجمه و طرح چنین گفتاری به منزله تأیید دیدگاه منتقد و نگارنده مقاله نیست؛ بلکه صرفاً برای آشنایی با دیدگاههای او و فتح بابی برای امکان نقد، آن هم در صورت وجود کاستیهایی در تحلیل ایشان، سامان یافته است. امید آنکه قرآن پژوهان را مفید افتد.
آیا حقوق افراد و حاکمیت مردمی میتواند در ایمان ریشه داشته باشد؟
چند قرن پیش اگر یک حقوقدان مسلمان تصمیم میگرفت رسالهای در مورد اسلام و حکومت بنویسد، آن را با تمایزگذاری میان سه نوع نظام سیاسی آغاز میکرد. اولین نظام را طبیعی مینامید -مانند وضعیت بدوی طبیعت، دنیایی نامتمدن و پرآشوب که قدرتمندترین افراد ظالمانه بر سایرین حکومت میکردند. به جای قانون، رسوم حکمفرما بود و به جای دولت، بزرگان قبیله که تنها مادامی که قویترین بودند مورد پیروی قرار میگرفتند.
کپی رایت © 1405 پیام اصلاح . تمام حقوق وب سایت محفوظ است . طراحی و توسعه توسط IslahWeb