جان اسپوزیتو، اندیشمند برجسته کاتولیک و از پیشگامان مطالعات اسلامی در غرب، در ۸۶ سالگی درگذشت. او که نیمقرن از عمر خود را وقف اصلاح نگاه غربیها به اسلام کرد، با تأسیس «مرکز تفاهم اسلامی-مسیحی» در دانشگاه جورجتاون، به مقابله با «اسلامهراسی» و نظریه «برخورد تمدنها» پرداخت. اسپوزیتو با تألیف بیش از ۵۰ کتاب و تأکید بر تفکیک میان آموزههای اصیل اسلامی و رفتارهای اقلیتهای افراطی، نقشی کلیدی در پلسازی میان جهان اسلام و غرب ایفا کرد و تا آخرین روزهای عمر، صدایی مدافع عدالت و حقیقتجو باقی ماند.
حکایت آن غزل شهیر حافظ و روایت هنری استادان آواز، شهرام ناظری و محمّدرضا شجریان، تأمّلی است بر چکاد هنر موسیقی و ادبیات که بر جان مخاطب مینشیند.
قرآن کریم، آخرین کتاب آسمانی و بزرگترین منبع هدایت بشر، کتابی است که افزون بر برخورداری از فصاحت و بلاغت بی نظیر، دارای نظامی منسجم، هدفمند و شگفت انگیز در ساختار درونی خود است. برخلاف نگرشی که قرآن را مجموعهای از آیات و سورههای مستقل و پراکنده میداند، بررسی های علوم قرآنی نشان می دهد که میان آیات، سورهها، موضوعات و حتی واژگان قرآن، پیوندی عمیق، هماهنگ و معنادار وجود دارد؛ پیوندی که بخش مهمی از اعجاز و عظمت این کتاب الهی را آشکار میسازد.
این مقاله به قلم «جان اسپوزیتو» به بررسی روند تحول دیدگاه جامعه و ساختار سیاسی آمریکا نسبت به اسلام میپردازد؛ تحولی که از رویکرد مثبت و پژوهشمحور توماس جفرسون به قرآن آغاز شد و در دوران معاصر تحت تأثیر جریانهای راست افراطی و سیاستهای دونالد ترامپ، به موجی فزاینده از اسلامهراسی بدل گردید. نویسنده ریشههای اسلامهراسی مدرن را در رویدادهایی چون ۱۱ سپتامبر، ظهور داعش و نظریههایی همچون «برخورد تمدنها» تبیین میکند که به شیطنتآمیز نشان دادن تصویر مسلمانان در رسانهها انجامید. در نهایت، مقاله با وجود این چالشهای ساختاری، بر موفقیتهای چشمگیر جامعه مسلمانان آمریکا در عرصههای علمی، اقتصادی، سیاسی (نظیر انتخاب شهردار مسلمان نیویورک) و نقش کلیدی آنان در فعالیتهای خیرخواهانه و مدنی کشور تأکید میورزد.
فقط خداوند را خدمت کنید. برای من که قرار بود افعال امر قرآن را بشمارم، ذکر ساده اینکه خداوند را خدمت کنید، بسیار ناقص و بهنوعی خالی از امانتداری بود. ظاهراً دعوت قرآن بیشتر از آنکه عبادت خداوند باشد؛ عبادت "فقط" خداوند است. در اکثریت مطلق زمانهایی که دعوت به عبادت خداوند میشود یا ذکری از عبادت خداوند میشود، قید یا توصیفی وجود دارد که عبادت را فقط در حالت عبادت انحصاری خداوند مطلوب میداند.
عصری که در آن زندگی میکنیم، با چالشهای گوناگونی در حوزه دین و دینداری روبهرو است. گسترش شبهات اعتقادی، تحریف آموزههای دینی، تغییر در فهم دین و ارائه قرائتهای نادرست از معارف اسلامی، از جمله عواملی هستند که زمینه دینگریزی یا حتی دینستیزی را در برخی جوامع فراهم ساختهاند.
نویسنده پرسش «آیا دین از سیاست جداست؟» را دوگانهای گمراهکننده و سادهانگارانه میداند. او با متناظر کردن آن با درهمتنیدگیِ سیاست و فوتبال، استدلال میکند دین به عنوان بنیادیترین نظام هویتی بشر، ناگزیر با سیاست (مدیریت زیست جمعی) پیوند خورده و تفکیک مطلق آنها ناممکن است. بنابراین، به جای بحث بیحاصل دربارهی «بود یا نبودِ» این رابطه، باید «چگونگی و حدود تعامل» آنها را از طریق چهار پرسش کلیدی تحلیل کرد: ۱. تولیت نهادی: نقش و سهم نهادهای دینی در امر سیاسی. ۲. کارگزاران: امکان همزیستیِ ایمان قلبی سیاستمدار با عقلانیت مدیریتی. ۳. زبان متهورانه (رتوریک): کارکرد ادبیات دینی؛ مشروعیتبخشی یا سوءاستفادهی ابزاری. ۴. فلسفهی اخلاق: نسبتِ آرمانهای اخلاقی با واقعیتِ قدرت و منافع. در نهایت، فهم این رابطهی دیرینه در جهان مدرن، نیازمند بازتعریف هوشمندانهی همین مرزها و نقشهاست.
این نوشتار با بهرهگیری از «تمثیل چندلایه فیلم»، به یکی از دیرینهترین چالشهای فلسفی و کلامی، یعنی تعارض میان «علم پیشین الهی» و «اختیار انسان» پاسخ میدهد. نویسنده با تقسیم حیات انسان به چهار مرحله تعاملی (تولید، اکران، نظارت فراتاریخی و داوری نهایی)، اثبات میکند که علم مطلق خداوند نقشی در سلب آزادی بشر ندارد. در این نگاه، انسان همزمان بازیگر لحظه انتخاب و تماشاگر لحظه ادراک است و علم الهی، نه عاملی مجبورکننده، بلکه احاطهای فراتاریخی و یکجا بر اثرِ کاملی است که خودِ انسان فریم به فریم آن را خلق کرده است.
این مقاله با تبیین «ده جرقه و هشدار معنوی»، مسیر بیداری دل مؤمن و تحول نظام ارزشی او را تشریح میکند؛ هشدارهایی که در محورهای سهگانه پندپذیری از مواعظ (مستقیم، عمومی و اشارات حوادث)، خودآگاهی و اصلاح نفس (عبرت از لغزشها، شناخت عیوب و آینه قرار دادن دیگران) و پیکهای ناگزیر پایانی (رؤیای صادقه، بیماری، سپیدی مو و یاد مرگ) تجلی مییابند. در پی این هوشیاری، مؤمن با بصیرت از غفلت و لذتهای زودگذر دنیا فاصله میگیرد و با درک درست اولویتها، عمر، علم و تخصص خود را هوشمندانه وقف انجام واجبات، خدمات اجتماعی و اعمال صالح ماندگار میسازد.
این مقاله به تحلیل تطبیقی شیوههای مدیریتی حضرت سلیمان (ع) و ملکه سبأ در قرآن میپردازد. مؤلف، مدیریت سلیمان (ع) را نظامی مقتدر، عدالتمحور و متکی بر کنترل دقیق زیردستان معرفی میکند، در حالی که حکومت ملکه سبأ را با تأکید بر خردورزی، مشورت با «مَلأ» و اتخاذ رویکرد صلحجویانه، الگویی از یک نظام شورایی و فرزانه میداند که توانست با دوراندیشی، ملت خود را از گزند جنگ و اسارت برهاند.
کپی رایت © 1405 پیام اصلاح . تمام حقوق وب سایت محفوظ است . طراحی و توسعه توسط NamooDev