پیش از این دیدیم که پیشینهی شریعت تاریخی در مورد حقوق بشر مربوط به غیرمسلمانان در همبرهم است. از یک طرف، شریعت حقوق غیرمسلمانان را به رسمیت میشناخت و تا جایی که به زندگی، اموال و امنیت شخصیشان مربوط میشد، از حمایت برابر قانون برخوردار بودند. غیرمسلمانان همچنین از حق آزادی اعتقاد و حق تعیین سرنوشت برخوردار بودند تا جایی که شرایط قانونی و اجرایی آنها اقتضا میکرد. از طرف دیگر، فقهای کلاسیک برخی محدودیتها را بر غیرمسلمانان در حوزهی طرز لباس پوشیدن، به نمایش گذاشتن نمادهای دینی، ساختن کلیساها در مناطق غالباً مسلماننشین، استفاده از اسب و حمل سلاح و غیره تحمیل کردند.
نوشتار حاضر، روزه را نظامی بنیادین برای گذار از «مادیگرایی روزمره» به «هویت نورانی» تبیین میکند که هدف غایی آن تحقق تقوا است. این فریضه بهمثابهی یک سپر (جُنّة)، نهتنها جسم را از شهوات پاک میسازد، بلکه به سبب ماهیتِ پنهانیاش، تنها عبادتی است که از ریا مبرّا گشته و مستقیماً به خداوند انتساب یافته است. در نهایت، روزه با مهار رفتارهای تهاجمی و آراستنِ فرد به صفاتِ صمدیّت، موجباتِ سعادتِ دوجانبه (هنگام افطار و لقاء پروردگار) را فراهم میآورد.
بحثمان را با مطرح کردن این پرسش که آیا نظم سیاسی مبتنی بر اصول اخلاقی اسلامی قادر به ترویج حقوق بشر است شروع کردیم. چنین استدلال کردیم که منتقدان قانون اسلامی، قضیهای را مطرح کردهاند که زنان و غیر مسلمانان همچون مردان مسلمان دارای حقوق برابر نیستند. اما مدارک و شواهد ارائه شده توسط منتقدان شریعت در این زمینه ناقص و ناکافی هستند زیرا باید از خود پرسید که آیا این موارد مشکلداری که مسلمانان و غیر مسلمانان و همچنین مردان و زنان را از یکدیگر جدا میکنند از خود ویژگیهای ذاتی منابع اسلامی ناشی میشوند یا در اثر ناکامی علمای مسلمان برای بسط شریعت تا با شرایط مدرن مطابقت داشته باشند به وجود آمدهاند. این حالت دوگانه را - حداقل تا اندازهای- میتوان به این حقیقت نسبت داد که منابع و احکام قانونی اسلامی ظاهراً آیات و احادیثی را که بر برابری تأکید میکنند با سایر آیات و احادیثی که تفاوت دینی و جنسیتی را تصدیق میکنند با هم جمع میکنند.
این مقاله به ضرورت تبیین فلسفه و مقاصد روزه در عصر حاضر میپردازد و تأکید میکند که برخلاف فقهِ صوری، باید به «فقهِ مقاصدی» روی آورد تا پرسشهای نسل جدید و غیرمسلمانان پاسخ داده شود و پیوند میان عبادت و عقلانیت تقویت گردد.
حال وقت آن رسیده امروز که ما در این قرن، فرصت طلایی رمضان را ارزیابی نماییم و به جهان درون و بیرون خود نگاه عمیق و دلسوزانهای نماییم و از غرق شدن در دریای طغیان کرده، خود و جامعهی خویش را نجات بدهیم؛ و رمضان، روز و شبهایش را و قرآن و قصص و پندهایش را سکوهای پرواز و جزيرهی نجات قرار دهیم و موانع ها را با آنان برطرف نماییم.
این مقاله تفاوت ظریف بلاغی میان «صوم» و «صيام» را بررسی کرده و تبیین میکند که قرآن از «صيام» برای بیان فریضهی مستمر و نظاممند استفاده کرده، در حالی که در سنّت نبوی هر دو لفظ بر اساس سیاق به جای یکدیگر به کار رفتهاند. از منظر غزالی، تفاوت «صوم» و «صيام» تنها یک تفاوت لغوی نیست، بلکه تفاوتی در «مرتبهی وجودی عمل» است. «صيام» نشاندهندهی عبادتی است که به کمال رسیده و تمام ارکان تشریعی را داراست.
مفهوم حقوق بشر بیانگر مجموعهای از ارزشهای انتزاعی است که عینیتبخشیدن به آنها برای تضمین یک زندگی باکرامت ضروری تلقی میشود. فرآیندی که از طریق آن، این حقوق انتزاعی حالتی عینی پیدا میکنند، به هیچ وجه ساده یا روشن نیست. تأثیر ویژگیهای تاریخی و اخلاقی یک فرهنگ خاص بر نحوهی درک و تفسیر حقوق بشر مسئلهی اصلی است. این مقاله امکان شکلگیری سنتی از حقوق بشر را که ریشه در جهانبینی اسلامی دارد بررسی میکند و تأثیر باورها و ارزشهای اسلامی را بر تفسیر و اجرای حقوق بشر مورد کاوش قرار میدهد.
مقاله به بررسی حماسهی پنهان مسلمانان اندلس (موریسکوها) پس از سقوط غرناطه میپردازد؛ مردمی که تحت شکنجههای هولناک «محاکم تفتیش عقاید»، با جانی بر کف، شعائر اسلام و بهویژه روزهی رمضان را در خفا حفظ کردند. متن با تکیه بر اسناد تاریخی و گزارشهای بازجویی، تدابیر هوشمندانهی آنان برای رؤیت هلال و برپایی سحری و افطار در دلِ خطر را روایت میکند. در نهایت، این واکاوی تاریخی پلی به امروز میزند تا با یادآوری رنج پیشینیان و مسلمانان تحت فشار در جهان معاصر، ارزشِ فرصتِ عبادت و آزادیِ ایمان را در جانِ خواننده بیدار کند.
این نوشتار با نگاهی تحلیلی به واکاوی تقابل روایتهای متخاصم و منصفانه در تاریخنگاری دولت عثمانی میپردازد و ریشههای سیاهنمایی علیه این خلافت را در پیشفرضهای سیاسی، زخمهای کهن صلیبی و جریانهای غربزده جستوجو میکند. نویسنده ضمن بازخوانی آرای مورخان مخالف و موافق، بر ضرورت بازگشت به اسناد متقن برای خروج از سیطره روایتهای بیگانه تأکید ورزیده و فروپاشی تمدنی را نتیجه گسست از هویت و معنا میداند.
این نوشتار با دستهبندی انسانها بر اساس پیوند میان ایمان و کیفیت زندگی، مدعی است که سعادت حقیقی (حیات طیبه) تنها در پرتو «عقیدهی صحیح» و «عمل صالح» حاصل میشود. نویسنده با تبیین «سنتهای الهی» نظیر ابتلا (برای صعود مؤمن) و استدراج (رفاه تدریجی کافران برای سقوط نهایی)، تأکید میکند که رفاه مادی لزوماً نشانهی رضایت الهی نیست؛ بلکه آرامش درونی و پایداری در مسیر حق، تمایز اصلی میان حیات انسانی و سایر مراتب حیات است.
کپی رایت © 1405 پیام اصلاح . تمام حقوق وب سایت محفوظ است . طراحی و توسعه توسط IslahWeb