این متن به بررسی هویت انسان از دیدگاه قرآن کریم میپردازد. خداوند انسان را با هویتی متفاوت و برتر از سایر موجودات آفرید و او را جانشین خود در زمین قرار داد. برای احراز این هویت و انجام مسئولیت سنگین جانشینی، خداوند امکانات و قابلیتهایی مانند تفکر و تعقل را به انسان بخشیده است. یکی از پشتوانههای حیاتی انسان در مسیر عبودیت و شکوفایی هویت الهیاش، کتابهای آسمانی و به ویژه قرآن کریم است. قرآن، به عنوان جامعترین و محفوظترین وحی الهی، نه تنها تصدیقکننده کتابهای پیشین است، بلکه قانونی کامل برای زندگی بشر و راهنمای او به سوی حق و عدالت میباشد. تمسک به قرآن و عمل به دستورات آن، موجب رفعت مقام، شرافت و عزت انسان در دنیا و آخرت میشود، در حالی که بیتوجهی به آن موجب گمراهی و ذلت خواهد بود.
این مقاله با تکیه بر دعای نبوی «اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ قَلْبٍ لَا يَخْشَعُ، وَمِنْ دُعَاءٍ لَا يُسْمَعُ، وَمِنْ نَفْسٍ لَا تَشْبَعُ، وَمِنْ عِلْمٍ لَا يَنْفَعُ» میکوشد الگویی جامع از تربیت و سلوک اسلامی ارائه دهد. نویسنده با رویکردی تحلیلی و تربیتی، چهار آفت خاموش جان یعنی دلِ بیخشوع، دعای بیاثر، نفسِ سیریناپذیر و علمِ بیثمر را بهعنوان مهمترین موانع رشد معنوی انسان بررسی کرده و با استناد به آیات قرآن، احادیث نبوی و سخنان عالمان، نشان میدهد که خشوع قلب، حضور در دعا، قناعت در برابر حرص و علمِ همراه با عمل، چهار رکن اساسی حیات ایمانی و اخلاقیاند. مقاله در نهایت این دعا را نه صرفاً ذکری برای تلاوت، بلکه نظامی چهارلایه برای بازسازی قلب، اصلاح رفتار و دستیابی به حیات طیبه معرفی میکند؛ نظامی که انسان را از تاریکیهای درون به سوی بیداری، تزکیه و قرب الهی رهنمون میسازد.
این مقاله با تأکید بر «اصل تذکر» و «اصلاح بینش توحیدی» بهعنوان «خشت اول» تربیت اسلامی، رفتار پایدار را برآمدِ اصلاح نگرش میداند و لازمه استمرار در مسیر بندگی را در «فهم عمیق»، «نیت خالص» و «تدرج و پایداری در عمل» میجوید؛ بر این اساس، دینداری اصیل مستلزم پرهیز از چهار آسیبِ فتوا دادنِ بدون علم، قضاوتِ شتابزده درباره دیگران، بیتوجهی به آراستگی و گرفتار شدن به عُجب و خودبرتربینی است تا در نهایت به هماهنگی ظاهر و باطن و پیوند خشوع در برابر خدا با مهربانی و تواضع نسبت به خلق بینجامد.
این مقاله بیان میکند که پایداری بر عبادات و طاعات، رفتاری موسمی نیست، بلکه سلوکی درونی و ملکهای راسخ است که از طریق تعیین هدفِ روشن و متدرّج (ارتقای همت به سوی درجات عالی و طی مراحل متناسب با توان روح)، محاسبه و خودارزیابیِ مداوم نفس(عبرت از گناهان، جبران خطاها و واداشتن نفس به مجاهده و رنجِ سازنده)، و تأمل در سیره و آثار صالحان (الهامگیری از صبر انبیا و همنشینی روحانی با بزرگان دین) حاصل میشود و انسان را از هیجانات زودگذر به ثبات، حضور آگاهانه و استقرار در مقام بندگی میرساند.
این مقاله با تأکید بر اینکه اصلاح اجتماعی مسئولیتی همگانی است، چهار عامل اساسی موفقیت در این مسیر را بر پایهی فرمان الهی به حضرت موسی علیهالسلام تبیین میکند. نخست، حرکت و اقدام عملی بهجای شعار و گلایه؛ دوم، انجام فعالیتها بهصورت جمعی و سازمانیافته؛ سوم، حرکت بر اساس برنامه، هدف و منهج روشن؛ و چهارم، استمرار، اخلاص و حفظ انگیزه از طریق یاد خدا. نویسنده نتیجه میگیرد که اصلاح پایدار جامعه تنها با عمل، کار گروهی، برنامهریزی و اتکای معنوی امکانپذیر است.
این متن روایتی زیستنامهای، فکری و تحلیلی از زندگی و میراث علیعزت بگوویچ—متفکر و نخستین رئیسجمهور بوسنی و هرزگوین—است که تکوین اندیشهی او را از شکهای نوجوانی و تحمل زندانهای نظام کمونیستی تا تألیف آثار بنیادی چون «اسلام میان شرق و غرب» بررسی کرده و با تبیین نقش تاریخی او در رهبری اخلاقیِ مردم بوسنی در دوران جنگ و مذاکرات دایتون، اسلام را نه یک ایدئولوژیِ صلب، بلکه راه سومی میان ماتریالیسم غربی و عزلتنشینی شرقی، و پیونددهندهی ایمان، آزادی، کرامت انسانی و سیاستِ متخلق میداند.
طریقی که طارق رمضان در این گفتوگو ترسیم میکند، نقدی ریشهای به ظاهرگراییِ فقهی و فقدان اولویتبندی در جهان اسلام است؛ او با تأکید بر اخلاقِ رهاییبخش، احترام به طبیعت و آشتی با فلسفه و هنر، از پروژهی بیمعنای «اسلامیسازی علوم» دست میکشد و در عوض بر «بازمرکزدهی به فلسفه در چهارچوبِ مرجعیت اسلامی»، گذار از «مدارا» به «احترام و شناخت متقابل در زیستِ کثرتگرا» و نقدِ اخلاقیِ ساختارهای قدرت (همچون دولت-ملت و فرقهگرایی) تأکید میورزد.
این مقاله به قلم شیخ صادق عثمانی و ترجمه جلیل بهرامینیا، تندروی و تکفیر را نه پدیدهای متکی به اشخاص، بلکه بازتولید جریان تاریخی خوارج در پی بدفهمی متون، ظاهرگرایی و افت بصیرت علمی میداند و با تبیین تقابل این جریان با «مقاصد شریعت» — یعنی حفظ دین، جان، عقل، مال و آبروی انسانها — تأکید میکند که رویارویی با این آفتِ ویرانگر تنها از طریق بازسازی ذهنیت دینی بر مبنای فقه مقاصدی، پیامدسنجی، تقویت مرجعیت علمای شایسته و ترویج گفتمان رحمت و اعتدال اسلامی در برابر انحصارطلبی امکانپذیر است.
تزکیهٔ نفس، در منطق قرآن و سنت، توصیهای اخلاقیِ حاشیهای و فرعی نیست که بتوان آن را در کنار دهها توصیهٔ دیگر نشاند و بهعنوان گزینهای اختیاری به آن نگریست؛ بلکه جوهرهٔ رسالت الهی، ستونِ اصلیِ بنای انسانِ مؤمن، و محورِ هندسهٔ تربیت قرآنی است. هرگاه از اسلام، بهعنوان دینِ هدایت، رحمت، و خروج از ظلمات به نور سخن میگوییم، در حقیقت از راهی سخن میگوییم که مقصد نهاییاش رساندنِ انسان به مقامِ «قلبِ سلیم» و «نفسِ زکیّه» است.
این نوشتار به بررسی جایگاه والا و هویت ویژهٔ انسان به عنوان خلیفهٔ الهی در روی زمین میپردازد که بر پایهٔ عقل، اختیار و مسئولیتپذیری بنا شده است. در این میان، «وحی» نقش اصلی و مکمل را به عنوان برنامهٔ جامع هدایت ایفا میکند؛ امری که با ابلاغ فرامین ربانی، روشنگری در حوزهٔ باورها، ارائهٔ الگوی عبادی و تنظیم رفتارهای فردی و اجتماعی (همچون عدل، کرامت انسانی، آزادی در دین و اتحاد)، مسیر نهایی انسان را برای دستیابی به سعادت دنیوی، اخروی و عمران زمین هموار میسازد.
کپی رایت © 1405 پیام اصلاح . تمام حقوق وب سایت محفوظ است . طراحی و توسعه توسط NamooDev