اشاره: دکتر عبدالنعم ابوالفتوح، نزد بیشتر اعضای اخوان المسلمین و نیز دیگر نیروهای سیاسی مصر، به داشتن بیشترین میزان دگرپذیری در مقایسه با دیگر اخوانیها اشتهار دارد. او در عین حال از باشهامتترین و بیپرواترین مخالفان حکومت مصر است. دکتر ابوالفتوح از پیشگامان نوگرایی در درون جماعت اخوان است. او در بیان افکار و دیدگاههایش از جرأت و صراحت بالایی برخوردار است و از پاسخ گفتن به هرگونه سؤالی در خصوص ساختار و تشکیلات اخوان ابایی ندارد. در گفتگویی با "اسلام آنلاین" دکتر ابوالفتوح به پرسشهای فراوانی در خصوص وضعیت فکری جنبش اخوان و ارزیابی آینده سیاسی آن پاسخ میدهد و بیشتر انتقاداتی را که در مورد کار سازمانی جماعت هشتاد و چند ساله اخوان مطرح میشود، وارد نمیداند. بخش نخست این گفتگو در پی میآید:
عناوین برنامه:
- ظاهریهای عصر جدید
- معطلّههای عصر جدید (کسانی که به تعطیلی نصوص معتقدند) و تعطیلی نصوص اسلامی
- پرسشهای بینندگان
- مقاصد پنجگانهی شریعت
و فکر میکنم
که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد.[1] " سهراب سپهری"
1. داریوش شایگان، هندشناس، روشنفکر و اندیشمند برجسته معاصر، بیش از چهل سال است که در فضای فکری ـ فرهنگی این دیار حضور دارد. از او آثاری چون ادیان و مکتبهای فلسفی هند، بتهای ذهنی و خاطره ازلی، آسیا در برابر غرب، هانری کربن: آفاق تفکر معنوی در اسلام ایرانی و افسون زدگی جدید: هویت چهل تکه و تفکر سیار به زبان فارسی به چاپ رسیده است. علاوه بر این، رامین جهانبگلو گفتگوی مبسوط خواندنی و جذابی با وی انجام داده که تحت عنوان زیر آسمانهای جهان پیش چشم اهل نظر قرار گرفته است. همچنین درباره او مقالات قابل توجهی به فارسی و زبانهای اروپایی منتشر شده است.[2]
استاد مصطفی ملکیان در یکی از سخنرانیهای خود که چندین سال پیش در دانشگاه تهران ایراد کردند به موضوع «شریعتی و دین ایدئولوژیک» پرداختند.[1] جان کلام ایشان این بود که دین به خودی خود/ذاتاً ایدئولوژیک است و نیازی ندارد و نداشت که که بهوسیلهی اشخاصی چون شریعتی ایدئوژیک شود. برای نشان دادن این امر آقای ملکیان هفت ویژگی منفی برای ایدئولوژیها برمیشمرند و مدعی میشوند که ادیان همهی آن ویژگیها را دارا هستند.
اشاره: بدون تردید عبدالکریم سروش نقشی ماندگار در عرصهی فرهنگ دینی ایران پس از انقلاب اسلامی برجا نهاده است، و کارنامهی علمیو فرهنگی او نمونهی خوبی از توازن میان تعهد علمیو حساسیت اجتماعی است. در این میان خصوصاً کتاب «قبض و بسط تئوریک شریعت» او نگاه جامعهی دینی فرهیختهی ایرانی را به مقوله دین دگرگون ساخت، و امکانی تازه برای تجدیدنظر در آموزههای دینی و تجدید بنای اندیشه اسلامی فراهم آورد.
امر تعیینکننده حق و باطل در فلسفیدن فقط عقل است. اگر امر دیگری جز عقل فیصله بخش نزاعها باشد، دیگر به آن فرآیند فلسفیدن نمیگویند. در الهیات آنچه نزاعها را فیصله میدهد متون مقدس دینی و مذهبی است، در عرفان شهودهای عارفان، فیصله بخش نزاعهاست و در تحقیقات تجربی، روشهای تجربی. اما نزاع فلسفی هیچوقت با تحقیقات تجربی فیصله نمییابد،
«کنت و دوئم منکر اهمیت متافیزیک در علم بودند. کسانی که بیشترین جهد را ورزیدند تا موج ضدّ متافیزیکی در فلسفه و تاریخ نگاری علم را وارونه کنند عبارتاند از برت، پوپر و کوایره.» لاکاتوش*
«مبادی مابعدالطبیعی علوم نوین» کتابی است در فلسفه علم (علم شناسی) که خود از فروع معرفتشناسی است. علمشناسی نیز بر دو گونه است: پسینی و پیشینی. و علمشناسی پسینی نیز خود سه بخش دارد: یکی تحقیق تاریخی در مبادی غیر علمی علم. و دیگری بازسازی عقلانی تاریخ علم و تحلیل منطقی اجزاء و اندامهای درونی آن، و سوّم تبیین روانشناختی و جامعهشناختی رفتار عالمان.
طبیعیات کهن که فحص از آثار طبایع میکرد، اگر آنها را مییافت میتوانست ادّعا کند که فلان طبیعت همواره و درهمهی جهانهای ممکن فلان آثار را خواهد داشت. و هر بار خداوند آب و خاک و فلک و نمک را بیافریند، باز همین آثار طبعی کنونی خود را خواهند داشت. و (طبیعیات) که علم به این جهان ماده است علم به هر جهان ماده ممکن دیگر هم خواهد بود. امّا تاریخ یا علم جغرافیا است. علم جغرافیا، علم به جغرافیای این جهان است و به هیچ رو ادّعا نمیکند که اگر خداوند بار دیگر هم عالمی بیافریند باز هم کوهها و درهها و رودها (و بل کرات مختلف آن) چنین نظمی و نسبتی خواهند داشت.
رعایت حدّ عینیت و ذهنیت، همیشه مشکل هر معرفتشناسی بوده است و فلسفه علم نیز که از اقسام معرفتشناسی است به این مشکل مبتلا است. فلسفه علم منطقی-دستوری خواهان علمی صددرصد ابژکتیو بود. امّا تحقیقات فراوان بازنمود که تاریخ علم آشفتهتر از آن است که در قالب روشهای معینی ریخته شود، و عالمان نیز انسانتر از آنند که ماشینوار عمل کنند، و خرد خشک و خام را بر جمیع عواطف خویش حاکم سازند، و عوامل محیطی و اجتماعی نیز سرکشتر از آنند که حرمت عقل را نگه دارند و همه جا به میل یا به فرمان وی سربسپارند.
یکی از بحثهای بسیار مهم و حیاتی امروز، ارتباط دین و اخلاق است. اگر بخواهیم به طور سیستماتیک در این مورد بحث کنیم، باید اشاره کنیم اعتقاد کسانی بر این است که دین و اخلاق با هم ارتباطی ندارند، چون اصولاً هر دو یک چیزند. این گروه به هویت(1) دین و اخلاق حکم کردهاند و هر دو را یک گرایش دانستهاند. به نظر میرسد کسانی که آیین کنفوسیوس را قبول دارند، کاملاً به این گرایش معتقد باشند که دین همان اخلاق است و اخلاق همان دین.
کپی رایت © 1405 پیام اصلاح . تمام حقوق وب سایت محفوظ است . طراحی و توسعه توسط IslahWeb