إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ

إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ

سایت رسمی جماعت دعوت و اصلاح

دین و اندیشه

  • و چون او نگریست اینک آن بوته به آتش مشتعل است، امّا سوخته نمی‌شود[1]. و به خانواده‌ی خود گفت: درنگ کنید، که من از دور آتشی می‌بینم، شاید برایتان قَبَسی بیاورم یا در روشنایی آن راهی بیابم. چون نزدیک آتش آمد، ندا داده شد: ای موسی من پروردگار تو هستم. پای‌افزارت را بیرون کن که اینک در وادی مقدس طُویَْ هستی. و من تو را برگزیده‌ام. پس به آنچه وحی می‌شود گوش فرادارد. خدای یکتا من هستم، هیچ خدایی جز من نیست. پس مرا بپرست و تا مرا یاد کنی نماز بگزار. قیامت آمدنی است.

    نویسنده:
    آرش نراقی
  • ارتباط فلسفه‌ی دین با علوم دیگر فلسفه‌ی دین با همه‌ی علومی که به نحوی با دین نسبت و ربط دارند در ارتباط است و در عین اینکه از جنبه‌ی تعلق داشتن به دین با آنها همانندی دارد، از جنبه‌های دیگر از آنها متمایز است.

  • اشاره:  سیاست از دیرباز در زندگی بشر حضوری فعال داشته است؛ از این‌‌‌رو، تفکر درباره‌‌‌‌‌‌ی آن، سابقه‌‌‌ای طولانی دارد. علمای دینی مسلمان نیز در هر سده بنا بر اوضاع و احوال روزگار خود آن را تفسیر و تعبیر کرده‌‌‌اند، یکی از این بزرگان، ابوحامد محمد غزالی است که یکی از بزرگترین و اصیل‏ترین متفکران، نه در جهان اسلام بلکه در تاریخ تفکر بشر است. وی از مشهورترین و مؤثرترین متفکران عالم اسلام است که به ‌‌‌حجة‏الإسلام شهرت یافته و در عرصه ‌‌‌مسایل فقه سیاسی اسلام صاحب نظریات بدیع و بی‌‌‌بدیلی است. ‌‌‌حجة‏الإسلام با توجه به نگرش ویژه‌‌‌ی خود از اسلام، جامعه‌‌‌ای آرمانی و ایده‌‌‌آل را تصویر می‌‌‌کند و در آن بیش از هر چیزی، نیروهای آن جامعه را مورد توجه قرار داده است. اگر آثار غزالی را به عنوان گنجینه و مخزنی واکاویم در می‌‌‌یابیم که وی در دو جنبه‌‌‌ی تئوری و عملی سیاست دخالت کرده است. در این جستار، اجمالاً و ایجازاً به بررسی نگرش غزالی درباره‌‌‌ی سیاست از لا‌‌‌به‌‌‌لای آثار وی می‌‌‌پردازیم.

  • نوشتار حاضر ترجمه‌ی مقاله‌ای است تحت عنوان «حوّا بین الدین والأسطورة» که در کتاب داوئر الخوف؛ قراءة فی خطاب المرأة (الطبعة الاولی؛ مرکز الثقافی العربی، 1999، ص 17ـ24) به چاپ رسیده است. [1] دکتر ابوزید در این بخش از کتاب مرزهای هول انگیز به نقد قصه‌ای تفسیری از وهب بن مُنَبِّه درباره نقش حوّا (علیها السلام) در اغوای آدم (علیه السلام) و خروج آن دو از بهشت پرداخته است؛ افسانه‌ای که محمدبن جریر طبری در تفسیر جامع البیان عن تأویل آی القرآن آن را نقل کرده و به زعم خویش از تراث تفسیری اسلام به شمار آورده است. حال آنکه بررسی محتوایی این داستان و تأمّل در فرهنگ تاریخی حاکم در عصر نزول قرآن درباره زن و اصالت وجودی او از منظر نگرش قرآنی، دیدگاهی مخالف با قصّه‌ها و افسانه‌هایی همچون اسطوره وهب بن منبّه درباره داستان حوّا، و نقش او در خروج آدم از بهشت (دارالثواب یا جنّت عدن) فرا روی پژوهشگر قرآن قرار می‌دهد و با کنار زدن حجاب جهل و ظلمت از چهره حقیقی حضرت حوّا، او را با حقیقت آشنا می‌سازد. البته ناگفته پیداست که رسوخ چنین اندیشه‌هایی در فرهنگ مکتوب و عرفی مسلمانان، رهاورد تعامل مسلمانان عصر نزول با فرهنگ دیگر ادیان بوده، ریشه‌ای قرآنی ندارد، ولی همچنان تا به امروز در ذخایر تفسیری آن‌ها ماندگار شده و نزد برخی از ظاهراندیشان قرآنی جایگاهی علمی در تبیین ناگفته‌های قرآن به خود گرفته است. شایان ذکر است که ترجمه و طرح چنین گفتاری به منزله تأیید دیدگاه منتقد و نگارنده مقاله نیست؛ بلکه صرفاً برای آشنایی با دیدگاه‌های او و فتح بابی برای امکان نقد، آن هم در صورت وجود کاستی‌هایی در تحلیل ایشان، سامان یافته است. امید آنکه قرآن پژوهان را مفید افتد.

    نویسنده:
    دکتر نصر حامد ابوزید
  •   آیا حقوق افراد و حاکمیت مردمی می‌‌تواند در ایمان ریشه داشته باشد؟
    چند قرن پیش اگر یک حقوقدان مسلمان تصمیم می‌گرفت رساله‌ای در مورد اسلام و حکومت بنویسد، آن را با تمایزگذاری میان سه نوع نظام سیاسی آغاز می‌کرد. اولین نظام را طبیعی می‌نامید -مانند وضعیت بدوی طبیعت، دنیایی نامتمدن و پرآشوب که قدرتمندترین افراد ظالمانه بر سایرین حکومت می‌کردند. به جای قانون، رسوم حکمفرما بود و به جای دولت، بزرگان قبیله که تنها مادامی که قوی‌ترین بودند مورد پیروی قرار می‌گرفتند.

    نویسنده:
    خالد ابوالفضل
  • ;موضوع بحث «اخلاقى زیستن و اجتماعى عمل کردن» است. به تعبیرى دیگر، توجه دادن به پشت صحنه عمل اجتماعى و التفات دادن به این نکته که عمل اجتماعى همیشه در زمینه است که معنا دارد و قابل استمرار است.

    نویسنده:
    مصطفی ملکیان
  • چکیده
    فضل‌الرحمان یکی از نواندیشان مسلمان بود که سعی داشت با نقد و تحلیل روش‌شناسی مطالعات اسلامی، بر کارایی دین در جهان امروز بیافزاید و مسیر تحقق جامعه دینی را هموارتر نماید.
    در این مقاله پس از طرح ماهیت پروژه فکری فضل‌الرحمان و بیان جایگاه قرآن در اندیشه او، روش تفسیری وی که به نظریه دو حرکتی موسوم است، مطرح گشته و به برخی از پیش فرض‌های هرمنوتیکی این نظریه و هم‌سانی آن با مبانی هرمنوتیک کلاسیک و نئوکلاسیک اشاره شده است.

    نویسنده:
    فضل الرحمن
  • برعکس آنچه‌ در اروپا روی داد، سکولاریسم[1] در اسلام بر اصلاح دینی پیشی گرفت، چیزی که‌ عواقب وخیمی بر تحوّلات سیاسی جوامع اسلامی برجای گذاشت. نادر هاشمی طرح مسأله‌ی مبارزه‌ی لاییسیته‌ را در غیاب اصلاحات فراگیر عقیدتی، در مقاله‌ی زیر مورد نقد و واکاوی قرار می‌دهد. عبدو فیلالی انصاری[2] یکی از روشنفکران فرهیخته‌ای است که‌ درحال حاضر به‌ نظریه‌پردازی درباره‌ی رابطه‌ی اسلام با دموکراسی اهتمام جدّی می‌ورزد.

    نویسنده:
    نادر هاشمی
  • از نقطه‌ای آغاز می‌کنم که به زعم این قلم لبّ لباب اندیشه ملکیان است. ابتدا سخنی از وی نقل می‌کنم و سپس تأویلی از آن را در ادامه بسط می‌دهم و فی‌النّهایه‌ نکاتی پیرامون اندیشه‌ی وی طرح کنم. بدیهی است که نگارنده، تنها فهم خود را از کلام ملکیان بیان می‌دارد و مدافع و متنقد همین فهم خواهد بود نه شخص ملکیان و یا تصورات حقیقی وی.

    نویسنده:
    مصطفی ملکیان
  • ۱. پرسش اصلی من در این نوشتار این است:
    آیا مسلمانی و سکولاریسم با یکدیگر قابل جمع است؟ آیا فرد می‌تواند هم مسلمان باشد و هم به نحو سازگاری به اقتضائات سکولاریسم پایبند باشد؟
    در حدّی که من درمی‌یابم یکی از مهمترین پیش‌شرطهای تحقق سکولاریسم، التزام به فضیلتی است که می‌توان آن را «رواداری بر مبنای احترام متقابل» نامید. اگر این ادعا درست باشد، در آن صورت پاسخ پرسش اوّل تاحدّ زیادی در گرو پرسش دیگری خواهد بود:
    آیا یک مسلمان از آن حیث که مسلمان است می‌تواند فضیلت «رواداری بر مبنای احترام متقابل» را به رسمیت بشناسد؟

    نویسنده:
    آرش نراقی