پاسخ من به این مجموعه مقالات با ارزش با نقل یک واقعهی نسبتاً کماهمیت آغاز میشود. چند هفته قبل، در حالی که یک بار دیگر صفحهی نمایشهای فوق امنیتی همیشگی، نگاههای مظنونانه نیروهای امنیتی، و نگرانی در مورد تبدیل شدن به قربانی ناخواسته یک حمله تروریستی مرا احاطه نموده بود، از لسآنجلس به نیویورک پرواز کردم تا در مورد تساهل در اسلام سخنرانی کنم.
بسم الله الرحمن الرحیم
«ربّنا تقبّل منّا انّک انت السّمیع العلیم وتب علینا انّک انت التّواب الرّحیم»
«ربّنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هد یتنا وهب لنا من لّدنک رحمة انّک انت الوهّاب»
از آنجا که «اتّحادیهی جوانان مسلمان عرب»، احساس کرد عدهای از جوانان اتحادیه در دانشگاههای غرب، که در رشتههای علوم اجتماعی مشغول به تحصیلاند با مشکلات خاصّی روبرو هستند؛ «کمیتهی فرهنگی اتحادیه» به منظور حلّ این مشکلات، در تاریخ (7-1408هـ.ق 1988م) برآن شد تا در چهارچوب برنامههای فرهنگیاش، دورههای ویژهای را برگزار نماید که علوم اجتماعی را از دیدگاه اسلامی مورد بحث و بررسی قرار دهد. این کار بدین جهت انجام گرفت که این علوم، با روشی که از طبیعتِ فرهنگ غربی و دادههای آن به وجود آمده، در دانشگاههای غرب تدریس میشود و بیانگر خاستگاه مبانی فکری و فلسفی تمدّنِ غرب است.
نیاز ما به فکر
در نظر گرفتن مراحل سهگانهای که آنها را برشمردیم، بسیار حائز اهمیت است تا اولویتها دچار اختلال نشوند. اکنون ما دیگر در مرحلهای نیستیم که بانگ «شایستگی اسلام برای هر زمان و مکانی» را سر دهیم؛ زیرا این مرحله به سر رسیده و سزاوار است با همهی شعارهایش پیشسر نهاده شود. همچنین ما نیازی به تطبیق و مقایسه میان اسلام و دیگر مکاتب نداریم؛ زیرا این دوره هم پایان یافته تلقی میشود و ما از آن گذر کردهایم.
«موضوع تقلید و اجتهاد»
یکی دیگر از مقولات حادّی که در هر زمان و مکانی مطرح میشود، اجتهاد و مذهبگرایی، عدم پایبندی به مذهب، شکستن باب اجتهاد، بستن باب اجتهاد و... است. چون این قضیه نیز آثار تربیتی مهمی بر حیات امت اسلامی میگذارد، نیازمند بررسی و بازنگری است.
«وَمَا کَانَ النَّاسُ إِلاَّ أُمَّةً وَاحِدَةً فَاخْتَلَفُواْ»[1] ترجمه: مردمان ملت واحدی بیش نبودند (بعدها) مردمان دو گروه شدند و با هم اختلاف پیدا کردند. «وَمَا تَفَرَّقُواْ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَآءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ»[2] ترجمه: (پیروان پیغمبران پیشین) گروه گروه و دسته دسته نشدهاند مگر بعد از علم و آگاهی. و این تفرقهجویی تنها به خاطر ستمگری و کجروی در میان خودشان بوده است.
و لا حول و لا قوة إلاّ بالله العلیّ العظیم و صلّی الله علی سیّدنا محمد و آله الطّاهرین.
در این جمع دانشگاهی محترم و در میان دانشجویان عزیز، سخن خود را در باب رابطهی حوزه و دانشگاه، ویژگیهای این دو در قیاس با یکدیگر، و بالاخص انتظارات دانشگاهیان از حوزویان میگشایم.
در زمانی که سرسپردگان مدرنیتهی غربی و روشنفکری مادّی عقیدهشان را با این شعار ابراز میکنند که:«بر عقل جز خود عقل سلطه ندارد» و در این باره خواهان آزادی عقل از نقل هستند، هر چند این نقل، وحی الهی و شریعت آسمانی باشد! میبینیم
۱. پرسش اصلی من در این نوشتار این است: آیا در یک جنبش مدنی مسالمتآمیز، مردمانی که قربانی خشونت و سرکوب هستند اخلاقاً مجازند که متقابلاً از خشونت به مثابه روشی برای تحقق اهداف جنبش خود بهره بجویند؟
یکی بر سر شاخ و بن میبرید
مروری کوتاه بر تاریخ اندیشهی دینی حکایت از آن دارد که در این دیدگاه ارزش و کارایی عقل محل انکار و تردید بوده است. اگر چه بسیاری از متون دینی، عقل را به عنوان یک آیت الهی ستودهاند و در عداد آفریدههای شگرف خلقت تمجید کردهاند، آن را میزان مزیت انسان قرار داده و به تقویت و تبعیت آن فراخواندهاند و حتی آن را سرمایهی عبودیت انسان شمردهاند،
کپی رایت © 1405 پیام اصلاح . تمام حقوق وب سایت محفوظ است . طراحی و توسعه توسط IslahWeb