إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ

إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ

سایت رسمی جماعت دعوت و اصلاح

فرهنگ و اجتماع

  • در ۲۵ اسفند ماه ۱۳۶۶ شهر حلبچه ، از سوی نیروهای بعثی عراق آماج حملات شیمیایی قرار گرفت؛ و بهار مردم آن به خزانی دردناک تبدیل شد. حدود ۵ هزار نفر شهید و هزاران نفر نیز آواره و مصدوم شدند. علاوه بر آسیب های روحی و روانی جبران ناپذیر ناشی از آن، هنوز نیز با تولد نوزادان نابینا و نارس و افزایش سرطان و… شاهد تبعات ناگوار آن هستیم.

  • در بخش اول این نوشته به اختصار به موارد ذیل اشاره شد: ۱ـ برابر دانستن ملی گرایی و وطن دوستی با سکولاریسم یا لیبرالیسم یا چپ گرایی و ۲ـ جنگ با اسلام و اسلام گرایی زیر نقاب ملی گرایی (کوردایه‌تی) از طریق روش‌های ذیل: الف ـ معرفی اسلام به عنوان عامل اصلی شکست و ناکامی کرد‌ها و ب ـ بهانه جویی جهت حمله به اسلام و اسلام گرا‌ها. 

    و اکنون ادامه‌ی آن: 

    ج ـ فراموش کردن وحتی بدنام کردن رموز و شخصیت‌های برجسته‌ی اسلامی کرد

  • الرَّحْمَـٰنُ ﴿١﴾ عَلَّمَ الْقُرْآنَ

    دانش و آگاهی که ماهیت و مقام بشر را دگرگون کرد از شاخصهای مٶثر در تکوین و تکمیل شخصیت انسان به شمار می‌رود و زمانی این شاخص، آدمی را به مقامات نورانی عروج می‌دهد و به وی تکامل می‌بخشد که با تعهد، خلوص و معرفت قرین باشد. بنا بر این، دانش و تعهد، و آگاهی و تقوا از اهرمهای کارآمد در شکل‌گیری هویت باطنی و صدور شناسنامه‌ی فضیلت و برتری انسان بر سایر موجودات است.

  • از نق‌زدن‌های بی‌سرانجام که صِرفاً اسباب تلخ‌کامی‌اند چه سود؟ از هر حادثه‌ای برای کوفتن دولت و ملت و حاکمیت و دادخواهی استفاده کردن جز ابتذال چه فرجامی دارد؟ معلمی با جان‌نثاری خود، از انسانیت اعاده‌ی حیثیت می‌کند، ما را که با مشاهده‌ی اینهمه فجایع جهانی ناشی از قتل و استبداد و تروریسم از آدمی سیر و ملول آمده‌ایم، به بقای شرافت و مروّت دلگرم می‌کند. اینهمه باید اسباب تأمل، اعتبار و به خود آمدن باشد نه دستمایه‌ی اعتراض سیاسی و تکرار ملال‌آور حرف‌های لاطائل. 

  • نشستم روزی سوار تاکسی
    راننده از سر گرفت بحثی 
    گلایه می‌کرد از آتش ودود 
    جاندار و بی‌جان را کرده نابود

  • زری دختر مؤمنی بود. همیشه نمازش را سر موقع می‌خواند، صد رقم هم دعا بلد بود، حدود ۱۴ سال داشت که کم کم رنگش زرد شد، شکمش هم باد کرد و گاهی هم بالا می‌آورد. زن‌های همسایه او را که می‌دیدند پچ‌پچ می‌کردند.

  • هنوز یک امر جالب توجه وجود دارد و آن این است: و داوود، جالوت را كشت، و خداوند به او پادشاهى و حكمت ارزانى داشت، و از آنچه می‌خواست به او آموخت.

  • من یک مسلمانم!

    عدالت را مقدس می‌دانم.. به آزادی احترام می‌گذارم.. انسان را تکریم می‌کنم ... به ناتوان مهر می‌ورزم.. و به فرد توانا یادآوری می‌کنم که تواناتر از تو هم آخر کسی است. 

    به ثروتمندان توصیه می‌کنم تا حقوق نیازمندان را از اموال خود ادا کنند.. از مستمندان می‌خواهم تا بدانند سرمایه‌داران در اموال خدا جانشین هستند. 

    نیکی را دوست دارم.. به خوبی فرا می‌خوانم.. بدی را نمی‌پذیرم.. از خشونت بیزارم .. به نرمی علاقه دارم .. به هدایت چنگ می‌زنم.. و از حقیقت پاسداری می‌کنم. 

  • خانم فریبا اسماعیلی متولد 1350 و اهل شهر زیبای نودشه هستند. ایشان لیسانس ادبیات دارند.

  • من در مسافرت

    25 فروردین 1395

    من همراه پدر و مادر و خواهرانم به مسافرت رفتم... آب و هوای اونجا خیلی سرد بود. در راه که میآمدیم پلیس همه جا در جاده بود...
    من هر وقت پلیس را می‌دیدم به آقا پلیسه احترام می‌گذاشتم