إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ

إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ

سایت رسمی جماعت دعوت و اصلاح

فرهنگ و اجتماع

  • بٳسم الذی كُلُّ شَىْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ

    نمی‌دانم حديث‌نامه چونست               

    همی بینم كه عنوانش به خونست

    قال الشاعر و صدق: 

    نَعَى نَاعِيَا عَمْرٍو بِلَيْلٍ فأسْمَعَا

    فَرَاعَا فُؤَاداً لاَ يَزَالُ مُزَوَّعاَ

    مَضَى فَمَضَتْ عَنِّي بِهِ كُلُّ لَذَّةٍ        

    تَقَرُّ بِها عَيْنَايَ فانْقَطَعَا مَعا

    مَضَى صَاحِبيِ واسْتقْبلَ الدَّهْرُ مَصْرَعِي     

    ولاَ بُدَّ أنْ ألْقَي حَمامِي فأُصْرَعا

    قال آخر:

    إذَا ما دَعَوْتُ الصَّبْرَ بَعْدَكَ والبُكا      

    أجابَ البُكا طَوْعاً ولَمْ يُجِبِ الصَّبرُ

    فإِنْ يَنْقَطِعْ مِنْكَ الرَّجاءُ فإِنَّهُ           

    سَيَبْقَى عَلَيْكَ الْحُزْنُ ما بَقِيَ الدَّهْرُ

  • از سال ۶۵ که فقط یک سال از ورودم به دانشگاه تبریز سپری شده بود، در دانشگاه تبریز، آگاهانه و برای تثبیت ایمان متزلزل و پاسخ به شبهات ایجاد شده، نیاز شدیدی به مطالعه‌ی قرآن با ترجمه‌ی فارسی احساس کردم. 

    متأسفانه ترجمه‌هایی که در بازار موجود بودند به دو دلیل جذابیتی برای من نداشتند. یکی از لحاظ علمی و سلیس و روان نبودن آن‌ها و دیگری به‌خاطر مسایل ایدئولوژیک و مذهبی که کلام پروردگار را تا حد یک کتاب مذهبی و فرقه‌ای تنزل داده‌بودند. 

    آشنایی‌ام با زبان عربی نیز در حدی نبود که مستقیم و بدون نیاز به‌چنین ترجمه‌هایی از قرآن بهره و لذت ببرم. 

    اما علیرغم این‌ها، علاقه و شوقی که به قرآن داشتم خاموش نشد و روز به روز افزون می‌گشت.

  • دكتر مصطفى خرّم‌دل عالم فرهیخته و سربلند کُرد ایرانی، مترجم، مفسر و قرآن‌پژوه نامدار مهابادی، پس از سپری کردن عمری پربار و سرشار از خدمت فرهنگی چشم از دیار فنا فروبست و به دیدار معبود شتافت. سلام علیه یوم ولد ویوم رحل ویوم یبعث حیا ... .

    مردی بود به غایت شریف، فرزانه و فروتن. وفادار به هویت اسلامی و ملی. از کودکی از محضر قلم پربارش بهره می‌گرفتم. «نماز فرمان خدا»یش راهنمای مصور و مزین به تصاویر فرزند برومندش [دکتر] ژیان برای نوجوانان خانواده‌های ملتزم بود. قاموس بسیار کوچک و البته بسیار مفید سه‌زبانه‌اش مبتدیان را با کُردی، فارسی و عربی آشنا می‌کرد.

  • به نام آنکه جان را فکرت آموخت

    یاد باد آن روزگاران یاد باد

    سال ١٣٦٨ در «دانشکده‌ی تربیت دبیر سنندج» که زیر نظر دانشگاه رازی کرمانشاه اداره می‌شد و بعدها به «دانشگاه کردستان» تغییر نام یافت به خدمت استاد شرفیاب شدیم.

     مردی موقر و آرام که با لبخند شیرین چهره‌ی مشعشع به نور ایمانش، دل را می‌ربود و جان را می‌نواخت. در وقت‌شناسی کمتر کسی از اساتید را چون ایشان یافته‌ام. دقیقاً سر وقت در کلاس حضور می‌یافت و مستمعان مشتاق را از دریای علم و اخلاقش سیراب می‌کرد.

  • اشاره: زندگی رسم غریبی است نازنین، سال‌‌ها و بلکه قرن‌هاست که انسان‌ها حیران و سرگشته‌ی معنا و منشأ آنند. فیلسوفان، شاعران، اندیشمندان و الهیدانان هریک به فراخور دانش و تجارب روحی خود و مطابق درکی که از مفهوم زندگی یافته‌اند چیزی می‌گویند؛ امّا با این وجود روزها فکر من این است و همه شب سخنم/ از کجا آمده‌ام آمدنم بهر چه بود؟ درباب موضوع معنای زندگی و زندگی معنادار چند پرسشی را با نویسنده و کنشگر دینی بلوچ «عبدالغفور گردهانی» درمیان نهاده‌ایم، آن‌چه در پی می‌آید پاسخهای وی به پرسش‌های اصلاحوب است. 

  •  خبر تأسّف‌بار قتل رومینا، دختر ۱۴ ساله توسّط پدرش دل هر وجدان سالمی را به درد می‌آورد. وجدانی که رسومات جاهلی و غیرت‌های غیر شرعی آن را مکدّر ننموده باشد. دختری که اگر جرمی هم داشته باشد معلول تربیت غلط خانوادگی مدرسه و اجتماع است و چرا به تنهایی باید بار جنین ناهنجاری را به دوش بکشد؟

    سارقی بر سر جوخه‌ی دار سخنانی بر زبان راند که هر عقل بیدار و وجدان آگاهی را به تعقّل وادار می‌کند. او گفت: صبر کنید در این جرمی که من مرتکب شده‌ام تنها نیستم. من همدستان و شرکایی دارم که باید این تاوان را با آنان تقسیم کنم: 

  • من تالشم، عجولانه بر حیثیتم تاختند.

    سرزمینی لطیف با چشم‌‌اندازی زیبا و رود‌های خروشان و زلال و سبزه‌زار و درختان سرسبز.

    این روزها عدّه‌ای بر حیثت و شرفم تاختند، مردمان مهربان و دل‌رحمم را، خشن سرسخت و متعصّب دانستند.

    از سکوتم سوء ‌استفاده کردند. اتّفاقی ناگوار بر قلبم خنجر زد. داغ رومینا بر من سنگینی می‌کند و چشمانم خون گریه می‌کنند.

    سرزمین زیبایم تالش، به دلیل موقعیّت بی‌نظیر آب و هوایی و شغلی و... مهمان‌پذیر است از هر قومیّتی.

  • دل می‌رود ز دستم صاحبدلان خدا را

      کرونا به شخصیّت محبوب ما، دکتر خرّم‌دل هم رحم نیاورد و او را نیز آسمانی نمود. 

    از صمیم قلب برای عروج ملکوتی دکتر اندوهناک و متأثّرم. با توجّه به ارتباطات خانوادگی و همسایگی چند ساله‌ی دیوار به دیوار با ایشان و ارجاع بازبینی کتاب الله به این‌جانب، قبل از تحویل به ناشر، توفیق یار بود که از فیض همراهی و البتّه شاگردی ایشان بهره ببرم.

    پیچیده‌ترین راز هستی؛ یعنی مرگ از نظرگاه ما غایب است و در پرده! تا آن‌گاه که بی‌سر و صدا از راه می‌رسد و ناگهان عزیزی را با خود می‌برد و ما را در شوک از دست دادنش فرو می‌برد. 

  • سلاّخی رومینا اشرفی بار دیگر از مسأله‌ی خشونت علیه زنان به مثابه‌ی معضلی مستمر و لاینحل رونمایی کرد.
     رومینا قربانی نهایت قساوت و خشونت مردانه علیه زنانگی خود شد، اما پربیراه است اگر بگوییم تعدّی علیه زنان تنها در صوری نظیر تجاوز به عنف، ضرب و جرح خلاصه می‌شود.
    هر گونه رابطه‌ی آمرانه که به تحمیل اراده‌ی طرف قدرتمند‌‌تر منجر شود، قسمی خشونت است و شایسته‌ی سرزنش، و شور‌بختانه مستعدّ ارتقا به انواع عالی‌تر آن است.

  • در زمان شیوع کرونا لازم است در هنگام تحرّک و اختلاط با دیگران حتماً بر صورت خود ماسک بزنیم. این کار برای همه‌ی مردم الزامی بوده، در برخی جاها به اجبار و در برخی جاها با اکراه مراعات می‌شود.
    از قدیم مردم درباره‌ی بستن دهان سخن گفته‌اند، یعنی گذاشتن ماسک بر آن تا سخن حق نگویند. این کار "فرض کفایه" بود به ویژه نسبت به افراد زبان‌دراز و جسور؛ تا جایی که برخی از کشورهای عربی برای جرمی به نام "زبان‌درازی" قانونی مصوّب کرده بودند.