در هفته جاری، خبری که از سوی کاک امیر سلیمانی، از اهالی شهرستان دیواندره، نقل شد، بهانهای شد تا چند سطری درباره بزرگمنشی، سخاوت و روحیه ایثار یکی از کشاورزان شریف روستای رشیدآباد از توابع شهرستان دیواندره بنگارم؛ اقدامی که نهتنها جلوهای زیبا از ایمان و نوعدوستی یک انسان را به نمایش گذاشت، بلکه بار دیگر ظرفیتهای ارزشمند فرهنگی و اجتماعی جامعه روستایی و کشاورزی کردستان را به رخ کشید.
بزرگان ما از دیرباز گفتهاند: اگر میخواهید با پاکترین، شریفترین و صادقترین انسانها همدم و همکلام شوید، به میان کشاورزان بروید و با آنان معاشرت کنید؛ چراکه کشاورز، انسانی است که با رنج و زحمت، با طلوع خورشید آغاز به کار میکند و گاه تا واپسین ساعات روز، در گرما و سرما، خشکسالی و بارندگی، امید خود را به لطف خداوند و برکت زمین گره میزند.
کشاورز، نان سفرهاش را از دل خاک بیرون میآورد؛ با عرق جبین، صبر و تلاش شبانهروزی محصولی تولید میکند که قوت و مایه زندگی دیگران است. حاصل دسترنج او، پیش از آنکه به سفره خودش برسد، بر سر سفرههای فراوان دیگری قرار میگیرد. از همین روست که کار کشاورزی، افزون بر جنبه اقتصادی، در فرهنگ و باورهای دینی و اجتماعی ما جایگاهی بلند و ارزشمند داشته است.
در فرهنگ دینی ما نیز کشاورزان همواره از پیشگامان ادای زکات محصولات خود بودهاند. آنان بهخوبی میدانستند که در مال و محصولی که خداوند به آنان عطا کرده، حقی برای نیازمندان و مستحقان وجود دارد و نمیتوان از کنار این حق الهی به سادگی گذشت. بزرگان و سالخوردگان ما نقل میکنند که در دهههای گذشته، در همین کردستان خودمان، بسیاری از کشاورزان پیش از آنکه محصولات خود را روانه بازار کنند، ابتدا زکات آن را جدا کرده و به مستحقان میرساندند و سپس باقیمانده محصول را به فروش میرساندند.
این سنت حسنه، در واقع تنها یک عمل عبادی نبود؛ بلکه جلوهای از نوعی مسئولیت اجتماعی و احساس همبستگی با جامعه نیز به شمار میرفت. کشاورز باور داشت که برکت محصول تنها در میزان برداشت و درآمد آن خلاصه نمیشود، بلکه برکت واقعی آن زمانی است که بخشی از این نعمت الهی به دست نیازمند برسد و گرهی از مشکلات انسانی گشوده شود.
الحمدلله والمنّه، در روزگاری که ما در آن زندگی میکنیم نیز هنوز انسانهای شریف و پاکسرشتی در میان کشاورزان دیارمان حضور دارند که این سنت نیکو را ادامه میدهند و زکات محصولات خود را، پیش از فروش یا در زمان برداشت، در میان اصناف و افرادی که زکات بدانها تعلق میگیرد، تقسیم میکنند.
اما آنچه این بار در روستای رشیدآباد دیواندره رخ داده، فراتر از یک اقدام معمول برای پرداخت زکات است و از همین رو شایسته تأمل و روایت شدن است.
یکی از کشاورزان شریف این روستا، هنگامی که مطلع میشود مسجد امام شافعی روستا برای انجام امور عمرانی و توسعه امکانات دینی خود نیازمند کمک مالی است، تصمیمی میگیرد که در نوع خود کمنظیر و شایسته تقدیر است. او نهتنها زکات محصول خود را اختصاص میدهد، بلکه تمام محصول زمین کشاورزیاش را برای کمک به مسجد اختصاص میدهد.
این تصمیم، در ظاهر شاید تنها یک بخشش مالی به نظر برسد؛ اما اگر به پشتوانه این اقدام نگاه کنیم، عظمت آن بیشتر آشکار میشود. محصولی که کشاورز ماهها برای به ثمر رسیدنش تلاش کرده، حاصل زحمت، هزینه، امید، انتظار و رنج اوست. هر دانه نخود، حاصل ساعتها کار در زمین و تحمل دشواریهای کشاورزی است. با این حال، او تصمیم میگیرد تمام این دسترنج را در راهی عمومی و برای توسعه یک امکان دینی و اجتماعی در روستای خود اختصاص دهد.
اما زیبایی ماجرا در همینجا پایان نمییابد.
هنگامی که اهالی روستا از تصمیم این کشاورز آگاه میشوند، حدود ۴۰ نفر از اهالی، به صورت خودجوش و بدون هیچگونه چشمداشت مالی، گرد هم میآیند و محصول نخود این کشاورز را طی سه روز، به شیوه سنتی و دستی، برداشت میکنند.
چه تصویری زیباتر از این میتوان یافت؟
یک نفر از سر اخلاص میبخشد و جمعی از سر همدلی، برای به ثمر رساندن این بخشش پای کار میآیند.
اینجاست که معنای واقعی «همدلی اجتماعی» آشکار میشود. این اتفاق نشان داد که در میان مردم روستاهای کردستان هنوز سرمایهای بزرگتر از سرمایههای مادی وجود دارد؛ سرمایه اعتماد، ایمان، همیاری و نوعدوستی.
این کشاورز میتوانست محصول خود را بفروشد و درآمد آن را صرف زندگی و نیازهای شخصی خود کند؛ حقی که کاملاً برای او محفوظ بود. اما او ترجیح داد بخشی از دسترنج خود را نه برای خود، بلکه برای آبادانی مکانی اختصاص دهد که متعلق به همه اهالی روستاست.
از سوی دیگر، اهالی نیز میتوانستند این اقدام را تنها تحسین کنند و از کنار آن بگذرند؛ اما آنان تصمیم گرفتند خود نیز سهمی در این کار خیر داشته باشند و با حضور جمعی و کار بدون دستمزد، به این اقدام ارزشمند یاری رسانند.
این رفتار جمعی، یادآور همان فرهنگ دیرینهای است که در آن مردم روستاها در ساخت مسجد، مدرسه، راه، پل و دیگر امور عامالمنفعه، دوشادوش یکدیگر میایستادند و باور داشتند که آبادانی جامعه تنها با کمکهای مالی رقم نمیخورد؛ بلکه با مشارکت، همدلی و احساس مسئولیت جمعی شکل میگیرد.
اقدام این کشاورز رشیدآبادی و همراهی حدود ۴۰ نفر از اهالی روستا، در حقیقت یک پیام مهم برای نسل امروز و فرداست: هنوز میتوان برای خیر عمومی از منافع شخصی گذشت؛ هنوز میتوان بدون انتظار نام و نشان، بخشی از داشتههای خود را وقف خیر جمعی کرد؛ و هنوز میتوان با دستان خالی اما دلهای بزرگ، کاری ماندگار انجام داد.
این اتفاق همچنین بار دیگر نشان داد که کشاورزان دیار کردستان، همچنان همان روحیهای را که از پدران و نیاکان خود به ارث بردهاند، در وجود خویش حفظ کردهاند؛ روحیهای آمیخته با ایمان، قناعت، سخاوت، جوانمردی، مهماننوازی و احساس مسئولیت نسبت به جامعه.
اگر در گذشته کشاورزان ما در نخستین فرصت، زکات محصول خود را پرداخت میکردند تا حق الهی در مالشان باقی نماند، امروز شاهد جلوهای دیگر از همان فرهنگ هستیم؛ جایی که یک کشاورز، فراتر از تکلیف شرعی، تمام محصول خود را برای توسعه یک امر عمومی و دینی اختصاص میدهد و مردم نیز در کنار او قرار میگیرند.
شاید محصول نخود روستای رشیدآباد از نظر مادی، مقدار و ارزش اقتصادی مشخصی داشته باشد؛ اما ارزش معنوی آن را نمیتوان با هیچ معیار مادی سنجید. چراکه در پس این محصول، ایمان یک انسان، ایثار یک خانواده، تلاش ۴۰ نفر از اهالی و خاطرهای ماندگار از همدلی یک روستا نهفته است.
چنین اتفاقاتی باید روایت شوند؛ نه برای آنکه شخصی را صرفاً به خاطر بخشش خود مشهور کنیم، بلکه برای آنکه فرهنگ نیکوکاری و ایثار را به نسلهای آینده منتقل کنیم. جامعهای که بزرگواریهای مردمش را ثبت و روایت نکند، بخشی از سرمایه معنوی و فرهنگی خود را به فراموشی خواهد سپرد.
امروز شاید نام این کشاورز برای بسیاری ناشناخته باشد، اما بیتردید ارزش کاری که انجام داده، به میزان شهرت او وابسته نیست. بزرگی انسانها را باید در لحظاتی سنجید که میتوانند چیزی را برای خود نگه دارند، اما ترجیح میدهند آن را برای دیگران ببخشند.
همچنین باید دست مریزاد گفت به اهالی رشیدآباد که با حضور خود در برداشت محصول و انجام سه روز کار سخت و طاقتفرسا، نشان دادند که خیر جمعی زمانی به ثمر میرسد که مردم خود را در آن شریک بدانند.
این اقدام را میتوان نمونهای روشن از همان فرهنگ اصیل کردی دانست که در آن «یک دست صدا ندارد» و کارهای بزرگ با مشارکت و همدلی مردم به سرانجام میرسد.
باشد که این سنتهای نیکو همچنان در میان مردم ما زنده بماند؛ باشد که کشاورزان شریف دیارمان همچنان پرچمدار صداقت، رزق حلال و بخشندگی باشند؛ و باشد که نسل جوان نیز از این بزرگان بیاموزد که ارزش انسان تنها به آنچه برای خود به دست میآورد نیست، بلکه به آنچه از داشتههای خود برای دیگران و برای آبادانی جامعه میبخشد نیز هست.
در پایان، باید گفت آنچه در رشیدآباد اتفاق افتاد، فقط برداشت یک محصول نخود نبود؛ برداشت محصول ایمان، ایثار و همدلی بود. محصولی که این بار نه در انبار یک کشاورز، بلکه در حافظه و تاریخ اجتماعی مردم دیواندره و کردستان ماندگار خواهد شد.
خداوند به دسترنج این کشاورز شریف، به همت اهالی رشیدآباد و به زندگی همه نیکوکاران و خیراندیشان این دیار برکت عطا فرماید و این عمل خیر را ذخیرهای برای دنیا و آخرت همه دستاندرکاران آن قرار دهد.

نظرات