یکی از قاعده‌هایی که بر مفتی معاصر لازم است به آن پایبند باشد، این است که با مردم به زبان عصر خودشان که آن را می‌فهمند سخن بگوید؛ از ناهمواری اصطلاحات دشوار و درشتی واژگان بیگانه دوری گزیند و سادگی و دقت را مد نظر قرار دهد.

از امام علی روایت شده است:

«حَدِّثُوا النَّاسَ بِمَا يَعْرِفُونَ، وَدَعُوا مَا يُنْكِرُونَ، أَتُرِيدُونَ أَنْ يُكَذَّبَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ؟!» (با مردم به اندازه‌ی دانش و شناخت‌شان سخن بگویید و آنچه را برنمی‌تابند واگذارید؛ آیا می‌خواهید خدا و پیامبرش تکذیب شوند؟! [صحیح بخاری]).

و خداوند متعال می‌فرماید:

﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ﴾ (و ما هیچ پیامبری را جز به زبان قومش نفرستادیم تا [حقایق را] برای آنان تبیین کند [ابراهیم: ۴]).

هر عصری زبان یا گویشی دارد که آن را متمایز می‌سازد و روش و گرایش آن را بازگو می‌کند؛ پس هر کس که می‌خواهد در عصر ما با مردم سخن بگوید، ناگزیر باید زبان‌شان را بفهمد و با همان با آنان گفتگو کند. منظور من از زبان، تنها واژگانی نیست که گروهی از مردم مقاصد خود را با آن بیان می‌کنند، بلکه مراد مفهومی ژرف‌تر از آن است که با ویژگی‌های اندیشیدن و شیوه‌های فهم و تفهیم ارتباط دارد.

زبان عصر ما نیازمند چند چیز است که مفتی باید آن‌ها را رعایت کند:

الف. تکیه بر مخاطب‌قراردادن عقل‌ها با منطق، نه برانگیختن عواطف با مبالغه‌ها: بزرگ‌ترین معجزه‌ اسلام معجزه‌ای عقلی یعنی قرآن است که خداوند با آن به تحدی برخاست و با وجود رخ‌دادن خوارق عادات برای پیامبر (صلی الله علیه وسلم)، به آن امور خارق‌العاده تحدی نکرد. بشریت هیچ آیینی را نشناخته است که مانند اسلام به عقل و علم احترام بگذارد.

ب. رهاکردن تکلف و قلمبه‌سلمبه‌گویی در به کارگیری عبارت‌ها و سبک‌ها: از همین رو بود که من از زبانی ساده، نزدیک به ذهن و مأنوس استفاده می‌کردم و چه بسا برخی واژگان یا مَثَل‌های عامیانه را برای روشن‌شدن مقصودم به کار می‌بردم؛ چرا که باور داشتم توده‌ی بینندگان و شنوندگان در یک سطح از فرهنگ و اندیشه نیستند؛ در میان آنان استاد بزرگ، دانشجوی جوان، بازرگان و کارگر وجود دارد و همه‌ی این‌ها باید موضوع را بفهمند و درک کنند. فهماندن به سطوح گوناگون و متفاوت کار دشواری است، اما من تا جایی که توان داشتم بر آن حریص بودم. من در همه‌ی امور به میانه‌روی و اعتدال باور دارم؛ به همین خاطر میانه‌حال بودم، نه آن‌چنان بالا می‌رفتم که به سطح خواص برسم و عوام را از دست بدهم و نه آن‌چنان پایین می‌آمدم که در سطح عوام قرار گیرم و خواص را از دست بدهم، بلکه هدفم را بر این استوار کردم که خواص را راضی و عوام را فهیم سازم و این روش من در سراسر زندگی‌ام بوده است که امیدوارم در آن موفق شده یا به آن نزدیک شده باشم.

ج. ذکرکردن حکم همراه با حکمت و علت آن و پیونددادن آن با فلسفه‌ی عمومی اسلام: این همان چیزی است که من در فتاوا و نوشته‌هایم به طور کلی به آن پایبند بوده‌ام و این کار به دو دلیل است:

نخست: این روش قرآن و سنت است. قرآن کریم هنگامی که درباره‌ی قاعدگی فتوا می‌دهد ـ در حالی که از آن پرسیده‌اند ـ می‌فرماید: ﴿وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْمَحيضِ قُلْ هُوَ أَذًى فَاعْتَزِلُوا النِّسَاءَ فِي الْمَحيضِ وَلَا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى يَطْهُرْنَ﴾ (و از تو درباره‌ی قاعدگی می‌پرسند، بگو: آن مایه رنج و آسیب است، پس در حالت قاعدگی از زنان کناره‌گیری کنید و به آنان نزدیک نشوید تا پاک شوند [بقره: ۲۲۲]). در اینجا به پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمان داده شده که علت حکم را که همان آزار و آسیب است، به عنوان مقدمه‌ای برای خود حکم که همان کناره‌گیری است، بیان کند.

خداوند متعال در تقسیم غنایم (فیء) میان گروه‌های مستحق آن، از جمله یتیمان، بینوایان و درراه‌ماندگان، حکمت این کار را ذکر کرده و می‌فرماید: ﴿كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنكُمْ﴾ (تا [ثروت] میان ثروتمندان شما دست به دست نگردد [حشر: ۷])؛ یعنی تا مال تنها در میان طبقه‌ی ثروتمندان متداول نباشد و دیگر طبقه‌ها از آن محروم نگردند، چرا که این امر سرچشمه‌ی شرارت‌ها و برجسته‌ترین ویژگی سرمایه‌داریِ طاغوتی است. حتی عبادتهای شعایری را نیز قرآن همراه با علت‌ها و حکمت‌هایی فرمان می‌دهد که فطرت‌های پاک و عقل‌های رشید آن را می‌پذیرند.

درباره‌ی نماز می‌فرماید: ﴿إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنكَرِ﴾ (قطعا نماز از کار زشت و ناپسند بازمی‌دارد [عنکبوت: ۴۵]).

درباره‌ی روزه می‌فرماید: ﴿لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ﴾ (باشد که پرهیزگار شوید [بقره: ۱۸۳]).

درباره‌ی زکات می‌فرماید: ﴿تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا﴾ (تا آنان را بدان پاک و پاکیزه کنی [توبه: ۱۰۳]).

و درباره‌ی حج می‌فرماید: ﴿لِيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ وَيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِي أَيَّامٍ مَّعْلُومَاتٍ﴾ (تا شاهد منافع خویش باشند و نام خدا را در روزهای معینی یاد کنند [حج: ۲۸]).

اما در سنت؛ هر کس در فتاوای پیامبر صلی الله علیه وسلم بیندیشد، آن‌ها را دربردارنده‌ی حکمتِ حکم، نظیر آن و وجه مشروعیتش می‌بیند. از آن جمله، سخن ایشان به عمر است؛ هنگامی که نگران و آشفته نزد پیامبر آمد، چرا که در حال روزه همسرش را بوسیده بود. پیامبر به او فرمود: «به من بگو اگر آب در دهان بگردانی و سپس آن را بیرون بریزی، آیا آسیبی به روزه‌ات می‌رساند؟» عمر گفت: نه. پیامبر متوجهش ساخت که مقدمه‌ی امر ممنوع، لزوماً همیشه ممنوع نیست؛ چرا که نهایتِ بوسه این است که مقدمه‌ی آمیزش باشد، پس تحریم آمیزش لزوماً به معنای تحریم مقدمه‌ی آن نیست، همان‌طور که قرار دادن آب در دهان مقدمه‌ی نوشیدن آن است و این مقدمه حرام نیست.

و از این قبیل است سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم که فرمود: «لَا تُنْكَحُ الْمَرْأَةُ عَلَى عَمَّتِهَا وَلَا عَلَى خَالَتِهَا، وَلَا عَلَى ابْنَةِ أَخِيهَا، وَلَا عَلَى ابْنَةِ أُخْتِهَا؛ فَإِنَّكُمْ إِنْ فَعَلْتُمْ ذَلِكَ قَطَعْتُمْ أَرْحَامَكُمْ» (زن را هم‌زمان با عمه‌اش، خاله‌اش، دختر برادرش و دختر خواهرش به همسری درنیاورید؛ چرا که اگر چنین کنید، پیوند خویشاوندی خود را بریده‌اید [صحیح ابن‌حبان]). در اینجا پیامبر حکم را برای آنان بیان کرد و به حکمت تحریم هشدار داد؛ حکمتی که همان بریدن پیوندی است که خداوند به پیوستن آن فرمان داده و این بریدن، نتیجه‌ی اصطکاک ناگزیر میان هووهاست.

همچنین سخن ایشان به بشیر بن سعد است، آن‌گاه که بخشی از دارایی خود را تنها به یکی از فرزندانش بخشید و دیگران را محروم کرد؛ پیامبر فرمود: «أَيَسُرُّكَ أَنْ يَكُونُوا لَكَ فِي الْبِرِّ سَوَاءً؟» (آیا شادمانت می‌کند که همه آنان در نیکی‌کردن به تو برابر باشند؟) بشیر گفت: آری. فرمود: «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْدِلُوا بَيْنَ أَوْلَادِكُمْ» (پس از خدا پروا کنید و میان فرزندان خود به عدالت رفتار کنید [صحیح بخاری]). نمونه‌های این روش در قرآن و سنت بسیار زیاد است، با وجود اینکه سخن خدا و رسولش خود به تنهایی حجت است، حتی اگر علت مشخصی برای آن شناخته نشود و برای ما همین بس که خداوند جز به نیکی فرمان نمی‌دهد.

دوم: شکوه‌کنندگان و تردیدافکنان در عصر ما بسیارند و دیگر بیشتر مردم حکمی را بدون شناخت مأخذ، درون‌مایه، حکمت و هدف آن نمی‌پذیرند، به ویژه‌ در اموری که از عبادات محض به شمار نمی‌روند.

ما باید طبیعت عصر خود و روحیات مردم این روزگار را بشناسیم و با تبیین حکمت الهی در شریعت، دلتنگی و سنگینی را از سینه‌هایشان بزداییم؛ بدین سان آنان حکم را با خشنودی و گشاده‌رویی می‌پذیرند؛ در نتیجه هر کس که دچار تردید بوده، تردیدش از بین می‌رود و هر کس که مؤمن بوده، بر ایمانش افزوده می‌شود.

با این همه، باید برای مردم استوار سازیم که خداوند متعال بر پایه‌ی ربوبیت خود بر بندگان و بندگی آنان در پیشگاه خویش، حق دارد هر چه می‌خواهد به آنان تکلیف کند؛ چرا که فرمانروایی و آفرینش تنها از آن اوست. از این رو بر بندگان واجب است که در آنچه فرمان داده، اطاعتش کنند و در آنچه خبر داده، تصدیقش نمایند؛ حتی اگر علت فرمانش یا حقیقت خبرش را درنیابند. آنان باید در مورد اول بگویند: ﴿سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا﴾ (شنیدیم و فرمان بردیم [بقره: ۲۸۵]) و در مورد دوم بگویند: ﴿آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا﴾ (به آن ایمان آوردیم، همه از جانب پروردگار ماست [آل عمران: ۷]).

خداوند به چیزی فرمان نمی‌دهد و از چیزی بازنمی‌دارد، مگر به خاطر حکمتی؛ او آنچه را تشریع کرده بیهوده نبوده، همان‌گونه که آنچه را آفریده باطل خلق نکرده است. این یک اصل ثابت و قطعی است، اما ما همیشه توانایی آن را نداریم که حکمت الهی را به ریزبینی و تفصیل دریابیم و این همان مقتضای آزمونی است که اساس امر تکلیف، بلکه اساس آفرینش انسان بر آن استوار است: ﴿إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ﴾ (ما انسان را از نطفه‌ای آمیخته آفریدیم تا او را بیازماییم [انسان: ۲]).

.....

منبع: کتاب «الفتوى بين الانضباط والتسيب» نوشته استاد ارجمند شیخ یوسف قرضاوی.