پوپولیسم سرمایهگذاری روی ضعفهای مردم است، نه تواناییهایشان. در روزگاری که تعداد لایکها نشانهی موفقیت است (مگر غیر از این است که فلان ملا، فلان سیاستمدار و فلان روشنفکر از شرکتها لایک میخرند تا خود را عاقل نشان دهند؟)، چرا که دیگر عقل و خرد با عمق اندیشه سنجیده نمیشود، بلکه با تعداد لایکها اندازهگیری میشود.
وقتی کسی که با احساسات و عواطف مردم بازی میکند، قهرمان و محبوب است و آنکه میخواهد خرد آنها را بنا نهد، منفور و طردشده است، پس این پرسش کاملاً بجاست: چرا من هم یک پوپولیست نباشم؟
آخر من را چه به این مسیر سربالایی و دشوار؟ چرا من هم مثل فلان و بهمان، از قهرمانسازی دروغین خودم سودی نبرم؟ چرا نمایندهی مجلس نشوم؟ گمان میکنید شایستگی نمایندگی را ندارم؟ آخر راهش که سخت نیست؛ باور کنید فقط کمی فحاشی، کمی حرفهای گنده زدن، خود را فرشته جا زدن، مشتی آمارهای دروغین و اندکی داد و بیداد و نمایش لازم دارد.
فکر میکنید من امکانش را ندارم که قرارداد مشاورهی مذهبی با فلان شرکت ببندم؟ فکر میکنید نمیتوانم به بهانهی جنّگیری و فروش سیاهدانه، ماهیانه دویست کیلو عسل پانزده هزار دیناری را به شصت هزار بفروشم؟ گمان میکنید نمیتوانم از خودم قهرمانی بسازم تا در هر کوی و برزنی با من عکس یادگاری بگیرند؟ آیا این حماقت نیست که من چنین نمیکنم؟
به خدا قسم که میتوانم؛ آنهم به سادگی. میتوانم به یک پوپولیست نامدار بدل شوم. فقط کافی است همان چیزی را بگویم که مردم دوست دارند بشنوند، نه آنچه را که نیاز دارند. میتوانم روی ترسهای مردم سرمایهگذاری کنم؛ با صحبت از عذاب قبر و جهنّم، خواب را از چشمانشان بربایم؛ با حرف زدن از سرطان و غذاهای مضر، سفرههایشان را پر از رعب و وحشت کنم؛ آمپر خشمشان را به بالاترین حد برسانم و موتورشان را روشن کنم. میتوانم به پرسشهای پیچیده، پاسخهای دمدستی و آسان بدهم. میتوانم زبان وابستگیها و هویتهای کوتهبینانه را تا آخرین حد ممکن به کار گیرم؛ دنیا را به سیاه و سفید، و به «ما» و «آنها» تقسیم کنم؛ هر گفتوگویی را به صحنهی نبرد، و هر تفاوتی را به خیانت تعبیر کنم.
میتوانم دین را یکپارچه به شعار بدل کنم. چرا نتوانم فریاد برآورم که: «ای مردم، راه نجات شما در بازگشت به شریعت است»؟ چرا نتوانم بگویم دینم خط قرمز من است؟ چرا نتوانم بگویم اسلام آتش گرفته، بیایید خاموشش کنید؟ چرا نتوانم بگویم فرد سکولار کافر است و از کفشهایم پستتر؟ چرا نتوانم بگویم تارکالصّلوة کافر است؟ چرا نتوانم برای هر موضوعی شعار «إن الحکم إلا لله» (حکم تنها از آنِ خداست) سر دهم، امّا در عین حال برای استخدام دولتی خود و فرزندانم این در و آن در بزنم؟ چرا نتوانم بگویم غرب را زیر پا میگذارم؟
به خدا قسم که اینها آسان است؛ هیچ هزینهای هم ندارد. نه عقلی میطلبد، نه علمی میخواهد و نه حتّی جرأتی. آخر چه کسی تا به حال بهخاطر زدن این حرفها مجازات شده است؟ چرا نتوانم آن بخش از آیات قرآن و احادیثی را که به کارم میآیند گزینش کنم و از طریق آنها، کفزدنها، لایکها، اشتراکگذاریها و درآمدهای یوتیوب را درو کنم؟
آری، میتوانم لشکر هواداران را دور خود جمع کنم. به خدا قسم کافی است توبهنامهای از «اندیشیدن» بنویسم و اعلام کنم که به راه و روش سَلَفی بازگشتهام. به خدا قسم فقط کافی است بنویسم: «نامهی ندامت و بازگشت به شاهراه هدایت؛ آه که چه سرگردان بودم! میپنداشتم در جستوجوی حقیقتم، امّا در کورهراههای عقل گم شدم و شاهراه هدایت و سلف امّت را از دست دادم. غرق در شک و گمان شدم و یقین مؤمنانه را به دست فراموشی سپردم. تا لبهی پرتگاه خسران دنیا و آخرت پیش رفتم؛ و اکنون میگریم و بر عمر بربادرفتهام در اموری که راه هدایت را از من ربودند، پشیمانم.» باور کنید مرا تبدیل به یک قهرمان میکنند؛ هوادار پیدا میکنم، تأثیرگذار میشوم و برای خود جایگاه اجتماعی دستوپای میکنم.
امّا من این راه را نمیخواهم. میخواهم پیش از آنکه محبوب باشم، صادق باشم. میخواهم مسائل را با همان پیچیدگیشان بیان کنم - اگر حقیقت در آن پیچیدگی نهفته است - نه اینکه برای دریافت یک کفزدن، آنها را سطحی و ساده کنم.
تصمیم گرفتهام عقلها را به زحمت و تکاپو وادارم نه آنکه بیهوششان کنم. میخواهم دیگران را در مقام مسئولیتپذیری قرار دهم، نه در جایگاه بیتفاوتی؛ چرا که آگاهی یک انتخاب دلبخواهانه نیست، بلکه یک مسئولیت اخلاقی است.
پوپولیسم در ذات خود تنها یک شیوهی گفتار نیست، بلکه میانبُری نامشروع و نارواست. سرمایهگذاری بر روی ضعفهای انسان است، نه بر روی قدرت و تواناییهای او. بنا کردن قدرت و سلطه به قیمت قربانی کردنِ دیگران است؛ و دقیقاً به همین دلیل، راهی است ناروا و زشت.
من به دین خود تعلّق خاطر دارم، امّا نمیخواهم از آن سوءاستفادهی ابزاری کنم. نمیخواهم بگویم که وابستگی من «تنها» به دین است. من به وضعیتهای احساسی و عاطفی باور دارم، امّا نمیخواهم احساسات بر عقل و خرد حکمرانی کند. من به احساسات جامعه باور دارم، امّا به گلهوار کردن جامعه اعتقادی ندارم.
بر این باورم که از طریق پوپولیسم میتوان تأثیر بیشتری بر جامعه گذاشت، امّا تأثیری در جهت ویرانی و تباهی. میدانم که راه آگاهیبخشی پُر از پیچ و خم است، امّا راه درست همان است. درست به همین دلیل است که من یک پوپولیست نیستم؛ نه به این خاطر که نمیتوانم، بلکه به این دلیل که «نمیخواهم».

نظرات