این یادداشت با استناد به مفهوم «ربایش آمیگدال» (Amygdala Hijack) اثر دانیل گلمن، توضیح میدهد که چگونه تهدیدات مداوم و فشار ساختاری، کارکرد منطقی قشر پیشپیشانی مغز را مختل کرده و واکنشهای تکانشی و غریزی را جایگزین تحلیلهای عقلانی میکنند. در سطح جمعی، جامعهای که سالها تحت فشار سیاسی و معیشتی بوده، دچار «فرسودگی اجتماعی» شده و برای رهایی از اضطراب بیپایان، به سادهانگاری مسائل پیچیده و راهحلهای رادیکال (حتی ویرانگری مانند جنگ) پناه میبرد. نویسنده استدلال میکند که وقتی راههای مدنی برای تغییر مسدود بماند، طبق فیزیولوژی بقا، ذهن جمعی برای فرار از منشأ استرس به اولین و نزدیکترین راه چنگ میزند، هرچند عواقب آن فاجعهبار باشد.
سناریوهای پیش روی کشور کدام است؟ وقتی نظام سیاسی در مسیر تنش زدایی و توافق بیرونی گام بر میدارد، در درون کشور چه نوع راهبردها، اصلاحات و تدابیری مورد نیاز است؟ آیا توافق در بیرون بدون توجه به مطالبات مردم در درون، پایدار خواهد بود؟. این پرسشها و پرسشهایی مانند این روزها برای بسیاری از فعالان سیاسی و تحلیلگران به عنوان یک معادله جدی مطرح شده است. در روزهایی که سرنوشت مذاکرات ایران و امریکا به چالش ذهنی بسیاری از ایرانیان بدل شده، اعتماد سراغ فعالان سیاسی و تحلیلگران رفته تا پاسخی برای این دوگانه بیابد که اگر توافق شد چه باید کرد و اگر توافق نشد چه باید کرد؟ محمد مهاجری، فعال سیاسی اصولگرا و محمدتقی فاضل میبدی، عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم هر کدام از زاویه دید خود به این پرسشها پاسخ دادهاند. جان مایه کلام این دو تحلیلگر و بسیاری از فعالان سیاسی دیگر این است که سیستم همزمان با تلاش برای توافق در بیرون باید زمینههای اصلاح شیوه حکمرانی و دستیابی به یک توافق ملی در درون را نیز در دستور کار قرار بدهد. آگاهی از این واقعیت که آیا نظام حکمرانی ایران میتواند به یک چنین دستاورد متوازنی در داخل و خارج کشور برسد یا نه؟موضوعی است که تنها گذشت.
بیش از پنجاه روز است در کانال کردستاننامه ننوشتهام؛ کردستاننامه جایی است که من در آن تنها حرف دلم را میزنم؛ حرفی که نتیجه مطالعه، تحلیل ذهنی و تجربه زیسته است؛ اما وقتی دل، قفل میشود، چگونه میتوان حرف زد؟ گفتهاند در خانه اگر کس است، یک حرف بس است، و در جایی که حرف، شنیده نمیشود، باید سکوت پیشه کردکه سرشار از ناگفتههاست؛
متن پیشرو به قلم یاسین اکتای، به واکاوی چالش نژادپرستی در جوامع مسلمان با تمرکز بر مسئله کُرد در ترکیه و سوریه میپردازد. نویسنده ضمن پذیرش نقدهای اخلاقی بر نژادپرستی میان متدینین، نسبت به «تعمیمهای ناعادلانه» علیه جریانهای اسلامی هشدار میدهد. او استدلال میکند که راه حل پایدار نه در تقابلهای نظامی یا ناسیونالیسم متقابل، بلکه در «سیاستِ اصلاحگرایانه»، تثبیت «عدالت ساختاری» و گذار از هویتگرایی افراطی به سوی «شهروندی برابر» نهفته است؛ رویکردی که حقوق فرهنگی را نه از طریق سلاح، بلکه در ذیل چترِ حاکمیتِ عادل و فراگیر به رسمیت میشناسد.
اصلاح اجتماعی نه یک وظیفهی صنفی (مختص روحانیت)، بلکه یک مسئولیت عمومی و برخاسته از «حقِ ولایت متقابل» در جامعه است. طبق مدل استخراج شده از آیات سورهی طه، موفقیت در این مسیر بر چهار رکن استوار است: ۱. گذار از نظر به عمل (اذهب): خروج از دایرهی گلایه و ایدهپردازی صرف و ورود به میدان مجاهدت؛ ۲. همافزایی و ساختارسازی (أنت و أخوک): عبور از فعالیتهای پراکندهی فردی به سمت تشکلهای منسجم برای مقابله با باطلِ سازمانیافته؛ ۳. مهندسی مسیر (بآیاتی): حرکت بر مبنای نقشه، برنامه و متدولوژی مشخص برای جلوگیری از هدررفت منابع؛ و ۴. صیانت از انگیزه (و لا تنیا فی ذکری): استمرار در مسیر و پیشگیری از فرسایش روحی از طریق اتصال به منبع لایزال الهی. در واقع، اصلاحگری ترکیبی است از «آگاهیِ دردآلود» و «ارادهی معطوف به تغییر»
مقاله پیشرو با رویکردی انتقادی به واکاوی بنبست سیاسی تونس در آغاز سال ۲۰۲۵ میپردازد و استدلال میکند که پروژهی شخصی قیس سعید، علیرغم شعارهای پرطمطراق تحت عنوان «انقلابهای سهگانه» (اجتماعی، تقنینی و فرهنگی)، به دلیل حذف نهادهای واسط و تمرکز مطلق قدرت، از فاز «اصلاح» به فاز «انسداد» رسیده است. نویسنده با اشاره به فروپاشی خدمات عمومی و تبدیل دولت به دستگاه توزیع فقر، تأکید میکند که توسل به گفتمان اخلاقی برای توجیه ناکامیهای اقتصادی و استفاده ابزاری از قوه قضائیه برای سرکوب منتقدان، نه تنها سیاست را از میان نبرده، بلکه منجر به شکلگیری جبههای وسیع و متکثر از مخالفان (از چپگراها تا اسلامگراها) شده است که اکنون حول بازگشت به ارزشهای دموکراتیک و پایان دادن به دوران پس از کودتا همپیمان شدهاند.
روابط ایران و آمریکا طی بیش از چهار دهه گذشته همواره میان تنش، بازدارندگی و تلاشهای مقطعی برای دیپلماسی در نوسان بوده است. پس از انقلاب ۱۳۵۷ و قطع روابط رسمی، بیاعتمادی عمیقی میان دو کشور شکل گرفت که با بحران گروگانگیری، تحریمهای گسترده و تقابلهای غیرمستقیم در منطقه تشدید شد. با این حال، این تقابل هرگز به جنگ مستقیم منجر نشد و محاسبۀ هزینه–فایده همواره مانع عبور از آستانه جنگ شده است.
احمد غلامی با تاکید بر «عاملیت انسانی»، وضعیت امروز ایران را نه محصول جبر تاریخی یا توطئه بیگانگان، بلکه نتیجه تصمیمات و مسئولیتپذیری (یا فرار از آن) در تاریخ معاصر میداند. او معتقد است انکار نقش مردم در شکلگیری وضع موجود، به معنای «صغیر» پنداشتن ملت و نفی توانایی آنها برای ساختن آینده است. نویسنده با نفی برخورد احساسی (خشم و انتقام) با گذشته، تنها راه عبور از تکرار چرخههای باطل را «جراحی شجاعانه تاریخ» و بازخوانی انتقادی آن برای کشف حقیقت و بازیابی فردیتِ مسئولیتپذیر ایرانیان معرفی میکند.
توافق ژانویه ۲۰۲۵ میان دمشق و کردها (SDF)، پایانی بر خودمختاری نظامی و آغاز ادغام در دولت مرکزی در ازای کسب حقوق شهروندی و هویت رسمی است. در این معامله، کردها کنترل منابع نفتی و مرزها را واگذار کرده و نیروهایشان در ارتش ادغام میشوند تا در مقابل، از امتیازاتی چون رسمیت زبان مادری و حل معضل بیتابعیتی بهرهمند شوند. این چرخش از اسلحه به سمت سهمخواهی سیاسی، تحت فشار آمریکا و برای خروج از بنبستِ عدم شناسایی بینالمللی صورت گرفته است. موفقیت این الگوی صلح، اکنون در گرو پایبندی دمشق به تعهدات و نظارت جامعه جهانی برای جلوگیری از تکرار تجربههای تلخ سرکوب است
گزارش «اعتماد» با اشاره به تغییر لحن ترامپ و مواضع عراقچی، از جایگزینی فضای جنگی با امیدواری به دیپلماسی خبر میدهد. علی باقری معتقد است عبور مقتدرانه ایران از بحرانها، امکان مذاکره از موضع قدرت و بر پایه توازن منافع را فراهم کرده است. منصور حقیقتپور نیز هدف اصلی را رفع تحریمها دانسته و تخریب مسیر گفتگو توسط تندروهای داخلی را بازی در زمین دشمن قلمداد میکند. در نهایت، متن تأکید دارد که ایران با حفظ توان بازدارندگی، آماده اعتمادسازی دوباره در صورت وجود عقلانیت در طرف مقابل است.
کپی رایت © 1401 پیام اصلاح . تمام حقوق وب سایت محفوظ است . طراحی و توسعه توسط شرکت برنامه نویسی روپَل