چکیده: این مقاله که در چهار بخش تنظیم شده است میکوشد پارهای از ابهامات و سوء تفاهماتی را که پیرامون حکم اخلاقی اهانت و ارتداد و مجازات این دو عمل وجود دارد برطرف کند. پرسشهای اصلی که در اینجا بررسی میشوند بدین قرارند: (۱) آیا اهانت اخلاقاً مُجاز/ درست/ روا است، یا ممنوع/ نادرست/ ناروا؟ (۲) آیا این سخنِ خاص/ ترانۀ خاص/ کاریکاتور یا کار خاص مصداق اهانت هست یا نه؟ (۳) مجازات کار اخلاقاً ناروا چیست؟ (۴) مجازات اهانت، البته به شرطی که ناروایی آن را بپذیریم، چیست؟ (۵) آیا اهانت به مقدسات ارتداد است؟ (۶) آیا مجازات ارتداد مرگ است؟
لعن و دشنام و سب و ناسزا و هرگونه اهانت به پیامبر اسلام را سبّ النّبی گویند و این مسئله شامل تمامی پیامبران خدا نیز میشود، زیرا در قرآن کریم هیچ تفاوتی میان پیامبران خدا نیست «لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ»(بقره: ۱۳۶) و هیچ آیهای دربارهی سبّ النّبی و حکم آن وجود ندارد، ولی آیات فراوانی هست که هر گونه ایذاء و آزار پیامبر را حرام و مستوجب عذاب دردناک دانسته است؛ مثلاً خداوند میفرماید :«إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّـهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّـهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُّهِينًا»(احزاب: ۵۷) آزار رساندن به پیامبر (ص) شامل هر نوع ایذاء و آزاری است که از سر بیایمانی و تمسخر و استهراء و تحقیر برخیزد
وبینار «اسوهی حسنه»، به مناسبت میلاد پیامبر(ص) توسط جماعت دعوت و اصلاح شعبهی فارس، شامگاه جمعه ٩ آبان برگزار شد.
در سورهی حجرات، از شش خصلت و رذیلهی اخلاقی که دارای سویهی اجتماعی هستند نهی شده است. اگر مؤمنان بتوانند از این شش صفت اخلاقی جاهلی خودداری کنند، چنین به نظر میرسد از جهت اجتماعی به نوعی بهداشت روانی میرسند. این شش صفت عبارتنداز: مسخرهکردن دیگری، عیبجویی و دادن لقب زشت و ناپسند به دیگری، داشتن سوءظن و بدگمانی و تجسّس در زندگی دیگران و غیبت و بدگویی از دیگری.
صاحب این قلم معتقد است زیستجهان تاریخی ما در اینجا و اکنون، مطلقاً آمادگی ورود به پارهای بحثهای عمیق و جدی را ندارد و هنوز در مراحل ماقبل این بحثها ایستاده است. بیان دلایل و علل این عدم آمادگی فراتر از حوصلهی این نوشتار مختصر است منتها همین فشار تاریخی، گاه ایجاب میکند که ما به برخی از مسائل ظاهراً بیربط به بستر حیاتمان ورود کنیم. بحث از مسألهی پیچیده و چندوجهی آزادی بیان، حدود و ثغور آن و نیز رابطهاش با نفرتپراکنی (Hate speech) از این قبیل مسائل است. باری این نوشته را با شرح مختصری از یک پروندهی قضایی پی میگیریم که در نوامبر سال2004 مورد بررسی دادگاه اروپایی حقوق بشر (The European Court of Human Rights) قرار گرفته است:
٤،٤، احساساتگرایی و احساس همبستگی
برخی از فلاسفه معتقدند كه در رویكردهای نوعدوستی مورد بحث تاکنون، یك عامل مهم و شاید مهمترین عامل انگیزهی اخلاقی مفقود است، شاید بتوان گفت این رویکردها، نوعدوستی را مسألهای اساسی میدانند، اما این مسئله بسیار بیشتر از مطلب اصلی است، فرد خوشروان میتواند بگوید که ما باید مقداری احساس همبستگی داشته باشیم، اما این پاسخ عاطفی را با بیان دلیل علاقهی شخصی برای انگیزه توجیه میکند، به نظر میرسد نتیجهگرایان در مورد تفکر اخلاقی ما برای احساسات دوستانه و عشقی که نسبت به افراد خاص داریم
٢،٦ نوعدوستی ناب و ایثار
از سه نوع خودگرایی روانشناختی فوقالذکر، نوع تا حدی مورد مخالفت نوع ضعیفی است که معتقد است نوعدوستی هرگز ناب نیست، این رویکرد ادعا میکند که هنگام هر عملی، یکی از انگیزههای ما نفع شخصی ما است، هیچ استدلال قیاسی مناسبی برای این تز وجود ندارد یا در هر صورت، استدلال قیاسی که برای قویترین شکل خودگرایی روانشناختی در نظر گرفتیم، از آن پشتیبانی نمیکند، زیرا دو قضیه مورد استفاده در آن استدلال بسیار غیرمحتمل است، اما با این وجود ممکن است مطرح شود که در واقع، ما همیشه انگیزههای شخصی را پیدا میکنیم که با رفتارهای نوعدوستانه همراه باشد
معمولاً وقتی رفتاری نوعدوستانه توصیف میشود که انگیزهی آن میلی برای سودرساندن به دیگری است بیش از آنکه در جهت منافع شخصی باشد، این اصطلاح بر خلاف عبارات «منافع شخصی» یا «خودخواهانه» یا «خودگرایانه» است که برای توصیف رفتار با انگیزه منحصر به منافع شخصی بکار میروند، «بدخواه» به یک تفاوت بزرگتر اشاره میکند و در مورد رفتارهای بکار میرود که میل به آسیبرسانی به دیگران را تنها با این هدف بیان میکند،
با این وجود، برخی اوقات اصطلاح نوعدوستی به طور گستردهتر مورد استفاده قرار میگیرد تا صرف نظر از انگیزهی آن، به رفتاری که به نفع دیگران است،
3. خودگرایی عقلانی
خودگرایی عقلانی ادعا میکند که من باید کاری را انجام دهم، اگر و فقط اگر به این دلیل که انجام آن عمل باعث افزایش منافع شخصی من شود. (همانند خودگرایی اخلاقی، انواع مختلفی وجود دارد که به حداکثرسازی یا ارزیابی قواعد یا ویژگیهای شخصیتی به جای اقدامات میپردازد. همچنین انواع مختلفی وجود دارد که باعث میشود حداکثرسازی بهرهی شخصی ضروری باشد، اما کافی نیست یا کافی است، اما لازم نیست برای عملی که باید انجام دهم. دوباره این مسائل را مطرح میکنم) خودگرایی عقلانی ادعا میکند که باید چه کاری بدون محدودیت «باید» یا «دلیل» به یک «باید» یا «دلیل» اخلاقی انجام دهیم.
٢. خودگرایی اخلاقی
خودخواهی اخلاقی مدعیست من به لحاظ اخلاقی باید برخی اقدامات را انجام دهم، اگر و فقط اگر به این دلیل که انجام آنها موجب حداکثرسازی منافع شخصی من شود. (امکاناتی غیر از حداکثرسازی وجود دارد. مثلاً ممکن است شخصی ادعا کند که فرد باید به سطح خاصی از رفاه برسد، اما نیازی به دستاورد بیشتر ندارد. خودگرایی اخلاقی ممکن است در اموری غیر از اقدامات مثل قواعد یا ویژگیهای شخص نیز اعمال شود. از آنجا که این تنوع غیرمعمول است و استدلالهای موافق و مخالف آنها عمدتاً همانند نسخههای استاندارد است، آنها را کنار گذاشتم.)
کپی رایت © 1405 پیام اصلاح . تمام حقوق وب سایت محفوظ است . طراحی و توسعه توسط NamooDev