زمینه ما غالبأ نقد را به حق میدانیم، اما از آن هراسانیم. از این جهت میتوان نقد را با مرگ نیز مقایسه کرد؛ به آن معنا که شتر مرگ در خانه همه زانو میزند، اما هر فرد ترجیح میدهد که آن کس نباشد. واژه نقد ما را به یاد خاطرههای ناخوشایندی میاندازد؛ خاطره هایی که هم درباره نقد دیگران است و هم در خصوص نقد خودمان. برای مثال، به یاد میآوریم زمانی از سر دلسوزی، رفتار یکی از دوستان صمیمی خود را مورد نقد قرار دادیم
اگر امروز در بین نظریهپردازان ادبیات توافقی وجود داشته باشد، شاید این تلقی رایج باشد که نقد مدرن در وضعیت بحرانی قرار دارد.[١] طبق گفته رنه ولك، نقد ادبی در سال ١٩١٤ وارد وضعیت بحرانی شد. پل دومن در ١٩٧٠ تاریخ این بحران را وقتی عنوان كرد كه تأثیرات قارهای نظریه انتقادی به هرج و مرج سوق یافت. ظاهراً نقد در طول تاریخ خود دچار بحران بوده است.
من كریستوا را در این حد طولانی بررسی میكنم که او نمونهای از رمانتیسم خاص در نظریه انتقادی مدرن است. این رمانتیسیسم تصدیق میکند که توصیف افلاطون از شعر به عنوان ضد اجتماعی صحیح است، اما بیشتر از آنکه زبان شاعرانه را به عنوان تنها امید به وجود اخلاقی تبعید کند، در بر میگیرد. ادبیات و جامعه با یکدیگر مخالفت میکنند و منتقد ادبی تصمیم میگیرد در کنار نیروهای حاشیهای ادبیات بایستد.
در زندگی عمومی و خصوصی ما اختلافات زیادی وجود دارد که به موجب آن، یکپارچگی یا نقص یک شیء به وجود شیء دیگری بستگی دارد. این دو شیء به نوبت در یک عمل وجود دارد، مانند رابطهای که بین بیماری و فقر مشاهده میکنیم. زیرا فقر صاحب خود را برای رویارویی با بیماری مهیا میکند، همانطور که بیماری از طرف آن باعث فقر بیشتر و... میشود. این بدان معنی است که ویژگیهای بسیاری از اشیاء ازخود آنها ناشی نمیشود.
منطق شاخهای است از فلسفه که به مطالعهی فرایند استدلال و تعقل میپردازد و میکوشد درکی از تفاوتهایِ استدلالِ درست و نادرست به دست دهد. بطور طبیعی اگر انسانها زمان کافی داشته باشند، بهتر فکر میکنند و نیز اگر درست به چیزی توجه کنند، در بیشتر موارد به فهم عمیقتری میرسند.
اگر یک تفاوت اساسی میان فردی که توان تفکّر نقّادانه دارد و فردی که [این توان را] ندارد باشد، این است که فرد متفکّر، فرایند تفکّر را جدی میگیرد
نادانی فعال و دانش فعال
منظور از نادانی فعال جذب اطلاعات نادرست و استفادهی فعال از آنهاست. برای مثال رنه دکارتِ فیلسوف اعتقاد راسخ داشت که حیوانات عملاً احساسی ندارند و صرفاً ماشینهای خودکار هستند؛ و بر اساس این نادانی فعال آزمایشهای دردناکی روی حیوانات میکرد و تفسیرش این بود که ضجههای دردناک این حیوانات سروصدای بی خودی است. نادانی فعال همیشه و همه جا خطرناک است.
اهمیت مهارت گوش دادن
شکاک باشید، اما یاد بگیرید که گوش کنید.
هر یک از ما به نوعی دروغ میگوییم، اما نه به دلیل اینکه میخواهیم دروغ بگوییم. علتش باوری است که داریم، به دلیل واژههایی است که آموختهایم و روشی که از آن واژهها استفاده میکنیم. وقتی کسی داستان شخصی و خصوصی خود را برای شما تعریف میکند، فقط گوش کنید، اما قضاوت نکنید که آیا واقعیت دارد یا دروغ است. هیچ قضاوتی نکنید. بی احترامی هم نکنید. فقط گوش کنید. نیازی نیست دیگران را قضاوت کنید یا آنها را دروغگو بنامید.
اهمیت مهارت گوش دادن
شکاک باشید، اما یاد بگیرید که گوش کنید.
هر یک از ما به نوعی دروغ میگوییم، اما نه به دلیل اینکه میخواهیم دروغ بگوییم. علتش باوری است که داریم، به دلیل واژههایی است که آموختهایم و روشی که از آن واژهها استفاده میکنیم. وقتی کسی داستان شخصی و خصوصی خود را برای شما تعریف میکند، فقط گوش کنید
رسانهی اخلاقی اشکالبرانگیز است به همین خاطر فعالان عرصهی رسانه معمولاً از آن احتراز میکنند و برخی از آنان ترجیح میدهند از رسانهی متعدد استفاده کنند چنان که گریش در یکی از مقالات خود آورده است. این در حالی است که دیگران بیشتر واژهی "حرفهای" را که یک تعبیر رایج است به کار میبرند.مشکل رسانهی اخلاقی به دو مسأله باز میگردد:
فلا عَبَرتْ بِي ساعةٌ لا تُعِزُّني * ولا صحِبتْني مُهجةٌ تقبلُ الظلما!
لحظهای بر من نگذشته است که باعزت نباشم و هیچ صاحبخردی با من نبوده است که ظلمپذیر باشد.
تا زمانی که نهایت تلاش تو نقد رقیب و برحذر داشتن از او باشد بدان که فرصت عمل آگاهانه را از دست دادهای؛ این یعنی گمشدهی تو مینویسد و تو حاشیه میکنی. تو گرد و غباری هستی که بر هوا خاستهای در حالی که همراهت اسب خردش را بر گنبد تاریخ میجهاند.
کپی رایت © 1405 پیام اصلاح . تمام حقوق وب سایت محفوظ است . طراحی و توسعه توسط IslahWeb