با این که افکار اولیهی این مقاله از مدتی پیش در ذهنم وجود داشت اما من در انتشار آن درنگ کردم نه به خاطر نگرانی از افشای اعتقادم؛ بلکه به خاطر فضای عمومی جهان عرب که با نقد سازنده و طرح پرسشهای اساسی میانهای ندارد.
اسلامگرایان به موازات کم رنگ شدن موج تغییر در منطقه و سیطرهی دوبارهی نظامیان بر اریکهی قدرت، از جهات گوناگون با سیاستهای امنیتی شدید مواجهند. در چنین فضایی انسان از فهم این دعوت برای بازنگری و بازبینی بیم دارد گویی نوعی فرار از مسؤولیت و تعصبورزی است که بسیاری از جریانها به آن گرفتارند.
٢٦مرداد ماه سالروز شهادت حضرت عمر بن خطاب (رض) است.این واقعه اگرچه در سالنامهها کمتر ذکر شده است امّا یاد این ابرمرد تاریخ هرگز از اذهان و خاطرهها محو نخواهد شد. هرچند موضوع بحث ما شهادت حضرت عمر (رض) است امّا ذکر این واقعه بدون اشاره به مناقب و ابعاد شخصیتی آن بزرگوار ناقص است.
حضرت عمر (رض) فرزند نفیل بن عبدالعزی اهل مکّه و سه سال بعد از واقعهی عامالفیل متولد شد. دوران نوجوانی و جوانی را در شهر مکّه در خانوادهای متشخص که از ثروتمندان نامی شهر بود سپری کرد. او مانند هر نوجوانی میبایست در امر معیشت خانواده نقشی را بعهده میگرفت که او برای پدرش چوپانی شتران را در منطقهی «ضجنان» بعهده داشت تا به خانوادهاش در این امر هم کمک کند.
مهندس مهراب امرا را از نيمهى دوم دههى هفتاد، زمانى كه دانشجوى رشتهى مهندسى مكانيك در مقطع كارشناسى در زاهدان بود، مىشناختم؛ نخستين آشنايى خاطرم نيست، ولى به درستى خاطرم هست پس از شكلگيرى رابطهى اوليه، بسيار زود به دوستى ژرفى تبديل شد و ما گاه و بيگاه در مناسبات رسمى و غيررسمى همديگر را مىديديم. آنچه بسيار روشن در ذهنام جاى گرفته، پويايى و كوشندگى و جاذبهى شخصيتى اوست. در دانشگاه و بيرون از دانشگاه در فعاليتهاى مختلف نقش اثرگذارى داشت.
«سخنان ما اجسادی خاموشند. زمانی که در راه حقّانیّت آنها بمیریم و با خون خود آبیاریشان کنیم، آن وقت است زنده به پا میخیزند و در میان زندگان به حیات خود ادامه میدهند.»
این نمونهای از سخنان نورانی سیّد است که بوی جان افزایشان ٣٢ کتابی را که در حیات کوتاه خود نگاشت عطرآگین نمودهاند و همانطور که میخواست زنده ماندند، سیّد پس از آنکه خونبهای این اصول، مبادی وسخنانش را که با روح خود بدان ایمان داشت پرداخت، با سربلندی و اطمینان خاطر، به طرف چوبهی دار قدم برداشت تا شکوهمندش سازد و قاتلانش را ناتوان گرداند.
دکتر ریسونی: عادیسازی روابط با صهیونیستها حرام است و عالمی که آن را تأیید میکند از اوامر ولی امر و اربابش اطاعت میکند.
دکتر احمد ریسونی رئیس اتحادیه جهانی علمای مسلمان اصطلاح عادیسازی را تعبیر جدیدی توصیف کرد که مفهومش آن است که اعراب از اقدامات رژیم صهیونیستی از قبیل اشغال و تجاوز و آواره کردن مردم فلسطین و دیگر جنایات بیشمار چشمپوشی کنند و موجودیت صهیونیستها را بپذیرند.
دکتر ریسونی که جانشین شیخ یوسف قرضاوی در اتحادیه جهانی علمای مسلمان است خاطر نشان کرد کسی که خود را عالم میداند و عادیسازی را توجیه را میکند خواست و ارادهی ولی امر و ولی نعمت و ارباب خود را اجرا میکند.
- اگر انسان پس از مرگ نابود میشد خودکشی راه حل مقبولی برای رهایی از تنگناهای دنیایی بود.
-درد و رنجهای دنیا هر چند بزرگ و مهم باشد در مقایسه با عذاب آخرت ناچیز است.
-کسی که خودکشی کرده است در روز قیامت به او دستور میدهند تا صحنه را بازسازی کندو با همان حالت وارد آتش میشود و در آن میماند.
-صلهی رحم و دیدار با خویشان و آشنایان و تعامل مثبت با مسلمانان شرط برقراری روابط اجتماعی سالم است و از اضطراب و افسردگی جلوگیری میکند.
خودکشی نشاندهندهی تنگناهای دنیا و فرار از زندگی و ناتوانی در رویارویی با بحرانهای شدید زندگی است. عوامل این بحران که انسان را به خودکشی وادار میکند متفاوت است؛ رسوایی، فقر شدید، ستم، احساس ناتوانی در برابر ستم و سرکوب از مهمترین عوامل این پدیده هستند.
قدمت این گهوارهی کروی شکل، خیلی بیشتر از عمر ساکنانش است هزاران نسل و رنگ و زبان و نژاد و دین و مکتبهای فکری و فرهنگی و دینی را در خود پرورش داده و چون مادری مهربان آنان را نوازش کرده سپس در نهایت آنان را در دامن خود آرام مینماید.
نوع نگاه به جهان و سبک زندگی، مسیر حرکت انسان را تعیین میکند انسانها در طول تاریخ دو نگاه متفاوت از خود بروز دادهاند.
بعضی گمان میکنند که زندگی تنها مختصّ اینجاست و بعد از مرگ پایان میپذیرد و کارنامه سفرش صادر میشود
دکتر نورالدین خادمی وزیر اوقاف و امور اسلامی پیشین تونس به عنوان کسی که شیخ قرضاوی را به خوبی میشناسد امروز دربارهی سرگذشت شیخ و تأثیر او در شکلگیری گفتمان اسلامی معاصر شهادت میدهد.
تأثیر شگرف شیخ در واقعیت معاصر ما
استاد عادل حامدی خبرنگار تونسی از من خواست در تهیهی یک گزارش دربارهی شیخ قرضاوی با او همکاری کنم. من هم بیدرنگ پذیرفتم و پیشنهادهایی دربارهی موضوع دادم و در این باره شور و شعف خاصی به من دست داد و علتش دو چیز بود:
هرگاه یکی از هنرمندان اصیل، از میان ما رخت بر میبندد، در حقیقت ستارهای درخشان و فروزان در آسمان زندگی خاموش و بخشی از حیات انسان تاریک میشود.
از دیدگاه من حضور هنرمندان، برای تلطیف فضای مادّیگرایانه، ایدئولوژیک و سیاستزدهی امروز بشر، ضروریتر از نان شب است. چون بسیاری از معضلات امروزی انسان، نه کمبود آب و نان، بلکه سست شدن پیوندهای معنوی و به حاشیه راندن عرفان است.
هنرمندان اصیل و ماندگاری چون استاد شجریان، با صدایی گرم و هنرمندی خاص و بینظیرشان، مردم را با بزرگان اخلاق و معنویت و سرمایههای گرانقدر تاریخ
نام نیکو گر بماند زآدمی
به کزو ماند سرای زرنگار
محمد رضا شجریان استاد آواز ایران به دیار حق شتافت. استاد محمد رضا شجریان، این شخصیت بینظیر، روز ۱۷مهرماه ۹۹ در سنّ ۸۰ سالگی پس از چندین سال تحمّل رنج بیماری با کارنامهای درخشان، حاصل چند دهه تجربهی موسیقی و آواز، اخلاق، صداقت، جوانمردی، تعهّد و اصلاحگری چشم از جهان فرو بست.
شجریان، نماد هنر متعهّد ایران بود. او راز رسیدن به حقّ و حقیقت و تقرّب به ذات احدیّت را از تلاوت کلام آسمانی شروع و با سینهای مالامال از دردمندی و دفاع از آزادی و کرامت انسانی به پایان برد و با وجدانی آسوده و توشه و تجربهای گرانبها به سرای ابدیّت شتافت.
کپی رایت © 1405 پیام اصلاح . تمام حقوق وب سایت محفوظ است . طراحی و توسعه توسط NamooDev