امروزه سیاست بینالملل به کاروانی جمعی میماند که در خواب راه میپیماید و ناآگاهانه بهسوی پرتگاه پیش میرود. در این میان، سه روند بهویژه نگرانکنندهاند.
هوش مصنوعی تهدیدهای قدیمی و جدید را جهانیتر و شدیدتر میکند؛ درحالیکه هیچ کشوری بهاندازهای قدرتمند نیست که بتواند بهتنهایی نظم را برقرار سازد.
همانند دورههای پیشین بحرانهای جهانی، بلوکهای ژئوپلیتیکی مواضع خود را سختتر کردهاند و همکاری بینالمللی بیشازپیش نشانهٔ ضعف تلقی میشود. متأسفانه، دلایل بسیاری وجود دارد که از تکرار بدترین تجربههای تاریخ بیم داشته باشیم.
بخش بزرگی از توجهات به خطر وقوع جنگ میان ایالات متحده و چین معطوف شده است؛ زیرا تغییر در جایگاه قدرت مسلط، از نظر تاریخی، اغلب به درگیریهای نظامی انجامیده است. اما آنچه اکنون در حال وقوع است، دقیقاً چنین نیست. در عوض، بهسوی نظام بینالمللیای حرکت میکنیم که در آن هیچ قدرت مسلطی وجود ندارد و چندین کشور و بلوک منطقهای برای کسب نفوذ با یکدیگر رقابت میکنند. بهبیان اصطلاحی در نظریهٔ روابط بینالملل، در آستانهٔ شکلگیری نظامی واقعاً چندقطبی در سطح جهان قرار داریم.
هوش مصنوعی فشار بیشتری بر ساختارهای قدرت موجود وارد میکند. از یک سو، همهٔ ما به موجوداتی با تواناییهایی شبهخدایی تبدیل میشویم و بهزودی نوآوری یا اطلاعاتی وجود نخواهد داشت که دسترسی به آن از توان ما خارج باشد. اما از سوی دیگر، هوش مصنوعی قدرت همگان را تضعیف میکند، تهدیدهای تازهای به وجود میآورد و مهار تهدیدهای پیشین را دشوارتر میسازد.
قدرتهای بزرگ روزبهروز در تبدیل قدرت به کنترل و سلطه با دشواری بیشتری مواجه میشوند. این مسئله هماکنون در عرصهٔ نظامی آشکار شده است؛ جایی که پهپادهای ارزانقیمت و هدفگیری مبتنی بر هوش مصنوعی، سلسلهمراتب سنتی قدرت نظامی را دگرگون کردهاند.
ایالات متحده با وجود برخورداری از زرادخانهای عظیم، نمیتواند یک نظام تئوکراتیک منزوی و ورشکسته در ایران را به تسلیم وادارد. تلاش ناکام روسیه برای بهزانو درآوردن اوکراین نیز نمونهٔ دیگری از ناتوانی کشوری بهمراتب قدرتمندتر در تحمیل ارادهٔ خود است.
فناوریهای نوین، از دست رفتن کنترل را در حوزههای دیگری نیز آشکارتر میکنند. ممکن است همهگیری بعدی در آزمایشگاهی مخفی آغاز شود و بسیار مرگبارتر از کوویدـ۱۹ باشد.
یک فرد میتواند از گاراژ خانهٔ خود حملهای سایبری و ویرانگر ترتیب دهد و سامانههای پیشرفتهٔ هوش مصنوعی نیز ممکن است از کنترل انسان خارج شوند.
هوش مصنوعی میتواند موانع پیش روی توسعهٔ تسلیحات هستهای را کاهش دهد؛ درحالیکه سلاحهای زیستی ممکن است بیآنکه کسی متوجه شود، گسترش یابند.
چنین تهدیدهایی مرزهای ملی را به رسمیت نمیشناسند. اگر کشوری تدابیر امنیتی مؤثری به اجرا بگذارد، عوامل مخرب بهسادگی فعالیت خود را به مکانی دیگر منتقل میکنند و حملاتشان را از آنجا ادامه میدهند.
ممکن است کشوری از توان نظامی و اقتصادی قاطعی برخوردار باشد، اما همچنان نتواند از گسترش یک عامل بیماریزا جلوگیری کند، مانع حملهای سایبری شود یا جلوی انتشار فناوریهای خطرناک را بگیرد.
راهبردهایی مبتنی بر «صلح از طریق قدرت»، سلطهٔ منطقهای و پویاییهای مبتنی بر حاصلجمع صفر، در چنین شرایطی به استفاده از تسلیحات سنگین برای مبارزه با پشه میمانند؛ پرهزینه و ناکارآمد.
بااینحال، بخش بزرگی از جهان همچنان بر همین راهبردها بیشازپیش تکیه میکند. برخی رهبران کشورها بر پیشتازی در حوزهٔ هوش مصنوعی و دستیابی به حاکمیت دیجیتال تمرکز کردهاند.
مذاکره دربارهٔ محدودیتهای متقابل، در چارچوب حقوق بینالملل و نهادهای بینالمللی، نیز سادهلوحی یا اقدامی مغایر با منافع ملی تلقی میشود.
چنین رویکردهایی در بهترین حالت ناکارآمدند و اگر به سیاستی جهانی تبدیل شوند، میتوانند بشریت را به نابودی بکشانند. گویی صدای نسلهایی از گذشته را میشنویم که دوران جنگ را تجربه کردهاند و هشدار میدهند: «بار دیگر در این دام نیفتید.»
با توجه به خسارتهایی که در گذشته از جاهطلبیهای مهارنشدهٔ ملی، همراه با ضعف قواعد و نهادهای بینالمللی، متحمل شدهایم، واقعاً نباید دوباره در این دام گرفتار شویم. بااینحال، به نظر میرسد بسیاری از افراد و دولتها از درک ابعاد واقعی شرایط ناتواناند.
یکی از دلایل این وضعیت، گرایش ما به دستکم گرفتن خطرهایی است که بهتدریج انباشته میشوند. برای مثال، احتمال وقوع یک فاجعهٔ جهانی به میزان یک درصد در هر سال، ممکن است در نگاه نخست ناچیز و اطمینانبخش به نظر برسد.
اما این احتمال در طول یک قرن، به حدود ۶۳ درصد میرسد؛ سطحی از خطر که بههیچوجه قابلقبول نیست.
قدرت نظامی همچنان ضروری خواهد بود، اما در الگوی جدیدی که با چندقطبیشدن نظام بینالملل و گسترش هوش مصنوعی مشخص میشود، تنها راه تضمین امنیت واقعی، تقویت قوانین و نهادهای بینالمللی است.
باید استانداردهای جهانی تدوین و اجرا شوند و به سازمانهای بینالمللی اجازه داده شود فعالیتهای درون مرزهای کشورها را رصد کنند، مورد بازرسی قرار دهند و دربارهٔ آنها گزارش ارائه کنند. دولتها نیز باید اطلاعات حساس را بهطور منظم با یکدیگر مبادله کنند.
شعار جدید جهانی باید «صلح از طریق همکاری» باشد؛ نه از سر نوعدوستی، بلکه به این دلیل که همکاری تنها راه دستیابی به امنیت واقعی است.
خوشبختانه، نیازی نیست کار را از نقطهٔ صفر آغاز کنیم. نهادهایی مانند سازمان ملل متحد، سازمان تجارت جهانی و سازمان جهانی بهداشت همچنان از اقتدار و مشروعیتی برخوردارند که هیچ نهاد دیگری بهراحتی نمیتواند جایگزین آن شود.
آژانس بینالمللی انرژی اتمی نیز نشان داده است که نظارت بینالمللی میتواند حتی در حوزههای بسیار حساس، رعایت تعهدات را بهطور مؤثر راستیآزمایی کند.
تحولات اخیر دلایلی برای خوشبینی نسبی فراهم کردهاند. سال گذشته، سازمان جهانی بهداشت توافقنامهای دربارهٔ همهگیریها تصویب کرد که هدف آن ارتقای آمادگی جمعی جهان برای پیشگیری از وضعیتهای اضطراری بهداشتی در آینده و کاهش پیامدهای آنهاست.
مجمع عمومی سازمان ملل متحد نیز اخیراً توافقنامهای برای حفاظت از تنوع زیستی در آبهای آزاد تصویب کرده است؛ توافقنامهای که نخستین معاهدهٔ جهانی مهم از این دست در دستکم یک دههٔ گذشته به شمار میرود.
شورای امنیت سازمان ملل متحد نیز جدیت خود را در رسیدگی به چالشهای امنیتی ناشی از هوش مصنوعی نشان داده است. در جریان نشستی در سطح عالی که در سپتامبر سال جاری برگزار شد، بیشتر دولتها و نیز شرکتها و توسعهدهندگان برجستهٔ هوش مصنوعی، خواستار تقویت حکمرانی جهانی و ایجاد سازوکارهای نظارت بینالمللی سختگیرانهتر شدند.
اینها نشانههایی امیدوارکنندهاند؛ اما با نگاهی به تصویر کلی، درمییابیم که کشورها در شرایطی که دقیقاً به سرمایهگذاری بیشتر در چارچوبهای جهانی نیاز داریم، منابع بسیار اندکی را به این حوزه اختصاص میدهند.
نروژ شکستن این روند را در اولویت سیاست خود قرار داده است. ما احترام به حقوق بینالملل و برخورداری از نهادهای چندجانبهٔ کارآمد را از منافع اساسی امنیت ملی خود میدانیم.
ما سرمایهگذاری گستردهای در اصلاح سازمان ملل متحد انجام میدهیم. نروژ بهعنوان یکی از بزرگترین تأمینکنندگان مالی این سازمان، از نفوذی برخوردار است که آن را برای فشار آوردن در جهت افزایش کارآمدی سازمان به کار خواهیم گرفت.
نروژ بهتنهایی کشوری کوچکتر از آن است که بتواند مسیر سیاست بینالملل را تغییر دهد؛ اما از طریق ائتلافهای فرامنطقهای با کشورهایی که دیدگاههای مشابهی دارند، میتوانیم تغییر واقعی ایجاد کنیم.
نمونهای از این تلاشها در سپتامبر گذشته رقم خورد؛ زمانی که یوناس گار استوره، نخستوزیر نروژ، و الکساندر استوب، رئیسجمهور فنلاند، ابتکار «فراخوان مشترک برای اقدام» را با هدف استقرار نظارت و پایش جهانی بر مدلهای پیشرفتهٔ هوش مصنوعی راهاندازی کردند.
کشورهایی از سراسر جهان به این ابتکار پیوستهاند و امیدواریم این اقدام نقطهٔ آغازی برای اتخاذ تدابیر عملی در سطح بینالمللی در این زمینه باشد.
در جهانی چندقطبی، هیچ قدرتی زمام امور را بهطور کامل در دست ندارد؛ این واقعیت جدید نیز در شرایطی شکل میگیرد که فناوری، مهار تهدیدها را دشوارتر کرده است.
ازاینرو، چالش تعیینکنندهٔ عصر ما، ایجاد پیوند میان چندقطبیبودن نظام بینالملل و چندجانبهگرایی است. ساختن نهادهای کارآمد در شرایطی که هیچ قدرتی توانایی تحمیل نظم را ندارد، ذاتاً دشوار است.
بااینحال، همانگونه که نسلهای پیشین توانستند بر چالشهای عمیق غلبه کنند، ما نیز میتوانیم چنین کنیم.
دولتها تنها پس از فجایعی که در جریان جنگهای جهانی اول و دوم تجربه کردند، پیرامون اصول و نهادهای حقوقی مشترک گرد آمدند.
من اطمینان دارم که کشورها بار دیگر، بهتدریج، درخواهند یافت که این تنها راه پیش روی آنهاست. اما هنوز روشن نیست که آیا میتوانیم پیش از آنکه بحران جهانی دیگری با ابعادی در حد جنگ جهانی رخ دهد، اراده و عزم لازم را برای این اقدام بسیج کنیم یا نه.

نظرات