نویسندگان: سوسان الحسین (دانشجوی دکترای جامعهشناسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه ابن زهر اگادیر، مراکش و دانشگاه کاسل آلمان) و ابراهیم حموش (پژوهشگر جامعهشناسی و متخصص اجتماعی، دانشگاه ابن زهر اگادیر، مراکش)
(این متن، ترجمه عربی مقالهای است که نسخه انگلیسی آن در سال ۲۰۰۸ در «موسوعه بینالمللی علوم اجتماعی» به ویراستاری ویلیام آ. داریتی منتشر شده است)
مقدمه و چکیده
کار اجتماعی یک تخصص دانشگاهی و حرفهای کاربردی است که به بررسی رفتار انسان در بستر اجتماعیاش میپردازد و هدف آن ارائه مداخله حرفهای برای ارتقای رفاه افراد، گروهها و جوامع است. این حرفه در حوزههای گوناگونی نظیر مدارس، بیمارستانها، کلینیکهای بهداشت روان، مراکز حمایت از کودک، خانههای سالمندان و سازمانهای دولتی و غیردولتی تمرین میشود. هدف بنیادین آن ترویج عدالت اجتماعی، بهبود شرایط زیستی و توانمندسازی اقشار آسیبپذیر از طریق شیوههای انسانیتر و سیاستهای اجتماعی است.
با وجود همپوشانیهای دانشی میان کار اجتماعی، جامعهشناسی و روانشناسی، کار اجتماعی استقلال خود را با تمرکز بر رابطه تعاملی میان فرد و محیط اجتماعی و تکیه بر مداخلات حرفهای متناسب با تنوع فرهنگی حفظ میکند. کار اجتماعی همچنین در چارچوب جریانهای فکری مختلفی نظیر محافظهکارانه، لیبرال و رادیکال جای میگیرد که بازتابدهنده دیدگاههای گوناگون درباره علل مشکلات اجتماعی و راههای حل آنهاست.
واژگان کلیدی: کار اجتماعی، کارکنان اجتماعی، رفاه اجتماعی، عدالت اجتماعی، ایدئولوژی، ممارسة حرفهای.
۱. تعریف کار اجتماعی و تمایز آن از تخصصهای مجاور
کار اجتماعی همزمان یک تخصص دانشگاهی (Discipline) و یک فعالیت حرفهای است که مانند دیگر شاخههای علوم اجتماعی، به مطالعه رفتار انسان در بستر محیط اجتماعیاش میپردازد. ویژگی متمایز کار اجتماعی در ماهیت مداخلهگرانه آن نهفته است؛ به این معنا که به فهم و تحلیل بسنده نکرده، بلکه در پی ایجاد تغییر واقعی در وضعیت افراد، خانوادهها، گروهها و سازمانهاست. این مداخلات در بسترهای گوناگونی نظیر مدارس، بیمارستانها، کلینیکهای بهداشت روان، مراکز نگهداری قربانیان خشونت، خانههای سالمندان، سازمانهای دولتی و غیردولتی، مشاغل آزاد و نهادهای مختلف مردمی جریان دارد.
بالاترین هدف کار اجتماعی، ارتقای رفاه اجتماعی (Well-being) و بهبود سطح عملکرد اجتماعی افراد، در کنار مشارکت در ایجاد تغییرات اجتماعی مثبت از طریق بهبود شرایط زندگی، توسعه شیوههای حرفهای و تدوین سیاستهای اجتماعی انسانیتر و عادلانهتر (بهویژه در حق اقشار آسیبپذیر یا محروم) است.
با وجود تداخل دانشی آشکار میان کار اجتماعی، جامعهشناسی و روانشناسی، این حوزهها از نظر اهداف و روششناسی تفاوت دارند:
جامعهشناسی اساساً دانشی آکادمیک است که به مطالعه ساختارها، سازمانها، نهادها و روابط اجتماعی میپردازد، بدون آنکه الزاماً ماهیتی حرفهای و مداخلهگرانه داشته باشد.
روانشناسی متمرکز بر بررسی رفتار فردی، فرایندهای ذهنی، تشخیص اختلالات روانی و درمان آنهاست.
در مقابل، کار اجتماعی در نقطه تلاقی فرد با محیط اجتماعی و اقتصادیاش مداخله میکند و بر رفع مشکلات تمرکز دارد، در حالی که بسترهای محلی و فرهنگی تأثیرگذار بر زندگی افراد و گروهها را نیز لحاظ میکند.
کار اجتماعی همچنین اهمیت ویژهای برای درک چندفرهنگی جوامع قائل است؛ زیرا این امر را رکنی اساسی در طراحی مداخلات حرفهای میداند. از این رو، کار اجتماعی تنها به ارائه خدمات مستقیم بسنده نمیکند، بلکه برای توانمندسازی افراد، دفاع از حقوق آنها و تقویت مشارکت فعالانهشان در جامعه نیز تلاش میکند.
۲. دیدگاههای ایدئولوژیک در کار اجتماعی (محافظهکار، لیبرال، رادیکال)
کار اجتماعی تحت تأثیر نگرشهای ایدئولوژیک متعددی هدایت میشود؛ نگرشهایی که چارچوبهای فکری تعیینکننده نحوه فهم مشکلات اجتماعی و ماهیت مداخلات حرفهای مناسب را شکل میدهند. از میان این دیدگاهها، رویکردهای محافظهکارانه، لیبرال و رادیکال بیشترین شیوع و تأثیر را در تاریخ و عملِ کار اجتماعی دارند:
منظر محافظهکار: تحلیل مشکلات اجتماعی را از سطح خرد (میکرو) آغاز میکند و تمرکز اصلی را بر فرد یا خانواده به عنوان واحد اصلی تحلیل قرار میدهد. هدف این دیدگاه، کمک به افراد برای غلبه بر مشکلات شخصیشان است، در حالی که صراحتاً یا تلویحاً مسئولیت شرایط اجتماعی را متوجه خودِ افراد میداند. در نتیجه، این رویکرد راهحلهای فردی و خصوصی را بر راهحلهای جمعی یا سیاستهای عمومی ترجیح میدهد و عوامل ساختاری و اقتصادیِ مولد فقر و حاشیهنشینی را ناچیز میشمارد.
رویکرد لیبرال: معتقد است که رفاه فردی به شکل چشمگیری تحت تأثیر ساختارهای اجتماعی و نهادی قرار دارد. بر اساس این منظر، مشکلات اجتماعی را نمیتوان جدا از سیاستهای عمومی، بازار کار و سیستمهای حمایت اجتماعی تحلیل یا حل کرد. به همین دلیل، این جریان بر نقش مرکزی دولت در تأمین شبکههای ایمنی اجتماعی تأکید میکند و پاسخهای فردیِ صرف را ناکافی میداند. این تحلیل معمولاً در سطح متوسط (مزو) قرار میگیرد که میان فرد و نهاد پیوند برقرار میکند.
منظر رادیکال: رویکردی کلنگر (ماکرو) اتخاذ میکند و بر لزوم بازسازی ساختارهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی به عنوان ریشه اصلی نابرابری و بی عدالتی اجتماعی پا میفشارد. این جریان تأکید دارد که تغییر اجتماعی واقعی جز با برچیدن روابط نابرابر قدرت و ساختن نظامی عادلانهتر و دموکراتیکتر میسر نمیشود. این جریان غالباً انتقادات تندی به شیوههای سنتی کار اجتماعی وارد میکند و معتقد است که برخی شکلهای آن (خواسته یا ناخواسته) به بازتولید ظلم اجتماعی دامن میزنند، بهویژه زمانی که به دستگاه دولتی وابسته یا تسلیم منطق بوروکراتیک آن باشند.
علاوه بر این، طرفداران رویکرد رادیکال بر این باورند که پیوند کار اجتماعی با نهادهای رسمی ممکن است به تثبیت فقر و نابرابری بینجامد تا ریشهکن کردن آنها. این امر کارکنان اجتماعی را در برابر یک پارادوکس اخلاقی و حرفهای قرار میدهد: آنها از یک سو در نهادهایی کار میکنند که در تولید مشکلات اجتماعی نقش دارند، و از سوی دیگر میخواهند اثرات آنها را کاهش دهند.
۳. انتقادهای ساختاری بر کار اجتماعی (بیفن و کلوورد، سرمایهداری، دولت)
برخی رویکردهای انتقادی، قرائت تندتری از حرفه کار اجتماعی ارائه میدهند و بر تناقضات ساختاریِ پیش روی کارکنان اجتماعی در سیستمهای رفاه اجتماعی (بهویژه در بافت آمریکایی) و رابطه ارگانیک آن با ایدئولوژی سرمایهداری و نهادهایش تمرکز میکنند. در همین راستا، پژوهشگرانی به بنبست ویژه کار اجتماعی به عنوان حرفهای که ظاهراً به دنبال عدالت اجتماعی است اما در عین حال در بستری نهادی برای بازتولید نابرابری فعالیت میکند، پرداختهاند.
فرانسیس فاکس پیفن (Frances Fox Piven) و ریچارد کلوورد (Richard A. Cloward) در اثر مشهور خود با عنوان «تنظیم فقیران» (Regulating the Poor, 1977)، تحلیل انتقادی و رادیکالی از نقش رفاه اجتماعی در جوامع سرمایهداری ارائه میدهند. این دو استدلال میکنند که سیستمهای رفاه اجتماعی نه برای محدود کردن سرمایهداری یا کاهش تناقضات ساختاری آن، بلکه برعکس، جهت ایفای نقشی تنظیمگرانه برای ثبات و تداوم نظام سرمایهداری طراحی شدهاند. از این منظر، رفاه اجتماعی به عنوان ابزاری برای کنترل اقشار فقیر و حاشیهنشین از طریق مدیریت فقر (به جای ریشهکنی علل ساختاری آن) عمل میکند.
پیفن و کلوورد فراتر رفته و اشاره میکنند که خودِ کارکنان اجتماعی نیز -به حکم جایگاه شغلیشان- به ابزارهای غیرمستقیمی برای تضمین تداوم نظام سرمایهداری تبدیل میشوند؛ چرا که در نهادهایی با منطق بوروکراتیک و تابع اولویتهای دولت و بازار کار میکنند و همین امر مداخلاتشان را به چارچوبهای تنظیمیِ محدودکننده تغییرات بنیادین اجتماعی بدل میسازد.
۴. تعدد روایتها درباره حرفه کار اجتماعی (ایثار، کنترل اجتماعی، حرفهایگری)
بررسی رویکردهای ایدئولوژیک نشان میدهد که درباره ماهیت حرفه کار اجتماعی و نقشهای اجتماعی آن، روایتهای گوناگون و گاه متضادی وجود دارد. کار اجتماعی را نمیتوان در یک روایت واحد خلاصه کرد، بلکه این حرفه در تقاطع نیروهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی متعددی شکل تاریخی به خود گرفته است:
روایت اول (نیکوکاری و ایثار): بسیاری از پژوهشگران و ممارسان معتقدند که کار اجتماعی اساساً حرفهای مبتنی بر انگیزههای انسانی و خیرخواهانه است که بر ارزشهای همبستگی اجتماعی، دفاع از کرامت انسان و تلاش برای بهبود وضعیت افراد و گروههای آسیبپذیر استوار است.
روایت دوم (امتداد احسان طبقات متوسط): این رویکرد ریشههای تاریخی کار اجتماعی را استمرارِ کار خیر طبقات متوسط میداند که بهتدریج به فعالیتی حرفهای و سازمانیافته تبدیل شد. این روند همیشه بیطرف نبوده و گاهی با بازتولید روابط قدرت طبقاتی همراه بوده است.
روایت سوم (نقادانه و رادیکال - ابزار کنترل اجتماعی): کار اجتماعی را ابزاری برای کنترل اجتماعی، مدیریت فقر و تسلط بر اقشار حاشیهنشین (به جای توانمندسازی واقعی آنها) میداند که به مشروعیتبخشی به نظام سرمایهداری کمک میکند.
این روایتها لزوماً متناقض نیستند، بلکه بیانگر پیچیدگی تکامل تاریخی کار اجتماعی و حضور توأم عناصر انساندوستانه، تلاشهای حرفهای و عملکردهای کنترل اجتماعی در دل آن هستند.
۵. تاریخ حرفه کار اجتماعی (از قرن نوزدهم تا «نیو دیل»)
شکلگیری کار اجتماعی به عنوان فعالیتی سازمانیافته به اواسط قرن نوزدهم و تحولات عمیق اجتماعی-اقتصادیِ همراه با ظهور جامعه صنعتی در اروپا و ایالات متحده بازمیگردد. در آن دوران، کلیساها و انجمنهای خیریه سنتی بارِ اصلی حل مشکلات را به دوش میکشیدند. با آشکار شدن محدودیتهای ساختارهای سنتی در اواخر قرن نوزدهم، دو جنبش اجتماعی سرنوشتساز پدید آمدند:
جمعیتهای سازماندهی احسان (Charity Organization Societies): با رویکردی محافظهکارانه، فقر را ناشی از اختلال رفتاری فرد میدانستند و بر اصلاح اخلاقی و مداخلات فردی تمرکز داشتند.
جنبش خانههای اسکان (Settlement House Movement): با دیدگاهی رادیکالتر و اصلاحطلبانه، فقر را حاصل ساختارهای ناعادلانه میدانستند و خواهان تغییرات ساختاری، بهبود شرایط مسکن، کار و حضور مستقیم در محلات فقیرنشین بودند.
دوران «نیو دیل» (New Deal) و گسترش رفاه اجتماعی:
در جریان بحران بزرگ اقتصادی (رکود بزرگ) در دهه ۱۹۳۰ میلادی، با بازتعریف نقش دولت، کار اجتماعی جهشی کیفی یافت. دولت آمریکا برنامههای وسیعی ایجاد کرد و چهرههای برجستهای از کارگران اجتماعی (مانند هری هاپکینز و جان هووی) پستهای کلیدیِ مدیریت بحران را عهدهدار شدند. تصویب قوانین «نیو دیل» و قانون تأمین اجتماعی، پایگاه حرفهای کار اجتماعی را تثبیت کرد و این حرفه را به بخشی از ساختار نهادی دولت مدرن بدل ساخت. این پویایی تا دهههای ۱۹۷۰ ادامه یافت، اما در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ با ظهور سیاستهای نئولیبرالی، کاهش بودجههای دولتی و بحرانهای نوظهور (مانند ایدز و بیخانمانی)، با چالشها و دگرگونیهای تازهای روبهرو شد.
۶. آموزش کار اجتماعی و مسیرهای آکادمیک (BSW - MSW - DSW)
آموزش متخصصان کار اجتماعی از طریق سطوح مختلف دانشگاهی صورت میگیرد:
مقطع کارشناسی (BSW): فارغالتحصیلان به عنوان «نیروهای خط مقدم» شناخته میشوند که رویکردی عمومی به مشکلات دارند و در حوزههای حمایت از کودک، خشونت خانگی و خدمات سالمندان فعالاند.
مقطع کارشناسی ارشد (MSW): متخصصان حرفهای پیشرفتهای تربیت میکند که امکان تمرکز بر حوزههای بالینی، سلامت روان، کودکان، سیاستگذاری عمومی و مدیریت سازمانهای غیرانتفاعی را دارند.
مقطع دکتری (DSW / PhD): آموزش پیشرفتهای برای تربیت رهبران سازمانها، پژوهشگران و اعضای هیئت علمی دانشگاهها ارائه میدهد که بر تولید دانش علمی و توسعه نظری متمرکز است.
۷. تصویر عمومی کار اجتماعی در عرصه عمومی (Public Image)
با وجود رشد سریع این حرفه و فعالیت صدها هزار نفر در آمریکا، تصویر عمومی کار اجتماعی اغلب با ابهام و سوءتفاهم همراه است. بسیاری از شاغلان در حوزه خدمات انسانی خود را کارگر اجتماعی مینامند بدون آنکه تحصیلات آکادمیک مرتبط داشته باشند. برای مقابله با این پدیده، بسیاری از ایالات آمریکا قوانینی برای حمایت از عنوان «کارگر اجتماعی» و انحصار آن برای افراد دارای مدرک معتبر وضع کردهاند. همچنین تأسیس «انجمن ملی کارکنان اجتماعی (NASW)» در سال ۱۹۵۵ نقش محوری در توسعه استانداردهای اخلاقی و حرفهای این رشته ایفا کرده است.
پانوشتها و ارجاعات متن اصلی:
ارجاع به مقاله اصلی: Susanna Jones, Social work, in International Encyclopedia of the Social Sciences (2008).
معرفی نویسنده اصلی (سوزانا جونز): دانشیار و هماهنگکننده برنامه BSW در گروه کار اجتماعی دانشگاه لونگ آیلند بروکلین، نیویورک.
اصطلاح Discipline به عنوان «تخصص دانشگاهی» (حوزه علمی و ساختار معرفتی مستقل) ترجمه شده است.
مفهوم Well-being به «رفاه» ترجمه شده و شامل حالتی جامع از سلامت جسمی، روانی، اجتماعی، امنیت و کرامت انسانی است.
نقش واسطهگری عامل اجتماعی میان نیازمندان و نهادها و تبدیل نیازها به مطالبات عمومی.
ضرورت توجه به رویکرد چندفرهنگی و پرهیز از مداخلات فاقد سنخیت فرهنگی.
تنش میان مداخله خرد (میکرو - فردی) و کلان (ماکرو - ساختاری).
رویکردهای انتقادی و نقش معرفتی-سیاسی کار اجتماعی در نقد ساختارهای قدرت.
بعد اخلاقی بنیادین در کار اجتماعی و پیوند آن با کرامت انسانی و عدالت.
اثر مشهور فرانسیس فاکس پیفن و ریچارد کلوورد: Regulating the Poor (1977) درباره نقش سیستم رفاه در ثبات سیستم سرمایهداری.
مفهوم ایثار (Altruism) و نقد آن از منظر رویکردهای رادیکال.
نقد پیوند کار اجتماعی با نهادهای دولتی در بستر دیدگاههای فوکو و نظریهپردازان نیولیبرالیسم.
«جمعیتهای سازماندهی احسان» (Charity Organization Societies) با رویکرد محافظهکارانه و اصلاح اخلاقی فردی.
«جنبش خانههای اسکان» (Settlement House Movement) با رویکرد اصلاحی و رادیکال در حل علل ساختاری فقر.
ابراهام فلکسنر (Abraham Flexner؛ ۱۸۶۶–۱۹۵۹) و گزارش معروفش درباره استانداردهای حرفهای و پزشکی که معیاری برای سنجش حرفهایگری کار اجتماعی شد.
سیاستهای «نیو دیل» (New Deal) فرانکلین روزولت و نقش کارگران اجتماعی در مدیریت بحران رکود بزرگ.
شورای آموزش کار اجتماعی (CSWE) تأسیس شده در سال ۱۹۵۲ برای نظارت بر کیفیت برنامههای آموزشی.
دفتر آمار کار آمریکا (BLS) به عنوان مرجع رسمی آمار مشاغل و استخدام.
پدیده استفاده از عنوان کارگر اجتماعی بدون داشتن تحصیلات رسمی و چالش حمایت قانونی از عنوان شغلی.

نظرات