اوستادِ اوستادانِ زمانه، علامه احمد ترجانیزاده؛ دانشیمردی غدردیده و سخنوری قدرنادیده
[بە بهانهی ٢مهر ١٤٠۵، برابر با ٤٦مین سالگرد درگذشت وی]
دکتر احمد احمدیان؛ زبانشناس، نویسنده و پژوهشگر
گاهی در تاریخ علم و فرهنگ یک سرزمین، نامهایی وجود دارند که در زمان خود صاحب اعتبار و احترام خاصی بودهاند، اما با گذشت چند دهه، بهتدریج از حافظهی عمومی و حتی حافظهی علمی جامعه کنار رفتهاند. علامه احمد ترجانیزاده(١٢٨٠-١٣۵٩)، استاد ممتاز دانشگاه تبریز، دانشمندِ مُتضلِّع، اندیشورِ مُتوغِّل، پژوهشگر، مترجم، ادیب، سخنور توانا، مدرس کمنظیر، معلمِ محبوبالقلوب، جامعالعلوم در جمیع دانشهای معقول و منقول، ذوالفنون در همهی علوم و فنون ادبی و فرزانهی عدیمالنظیر در پهنهی بلاغت کلاسیک، بیتردید مثل اعلایِ چنین چهرههای غدرْدیده و قدرْنادیده است؛ مردی که بخش مهمی از عمر خود را صرف آموزش، پژوهش، انتقال دانش و نگارشهای علمی کرد؛ اما امروز نامش برای بسیاری از نسلهای جدید، حتی در زادگاهش، مهاباد، کمتر شناخته شده است.
بسیاری از دانشمندانی که بنیانهای علمی نسلهای بعد را ساختند، خود کمتر در مرکز توجه قرار گرفتند؛ ترجانیزاده از همین گروه است: استادی که در زمان خود برای دانشگاهیان و اربابان فضل چهرهای شناختهشده بود، اما پس از درگذشت نام او بهتدریج از فضای عمومی زدوده شد. از این رو، بازخوانی زندگی او صرفاً احیای نام یک فرد نیست؛ بلکه تلاشی برای بازگرداندن بخشی از حافظهی علمی معاصر ماست.
احمد ترجانیزاده در خرداد ۱۲۸۰ خورشیدی در مهاباد زاده شد. او در خانوادهای اهل علم و دیانت پرورش یافت. نخست در محیط خانوادگی و بعد نزد استادان و عالمان آن روزگار آموزش دید و از همان دوران کودکی با علوم دینی، زبان و ادبیات عرب و فارسی و دانشهای متداول زمان آشنا شد. در کنار این علوم، با بخشی از دانشهای جدید، از جمله حساب، هندسه، جبر، فیزیک، شیمی و زبانهای انگلیسی و فرانسه نیز آشنایی پیدا کرد. همین ترکیب آموزش سنتی و دانش جدید، بعدها در شخصیت علمی او تأثیری عمیق گذاشت.
خود ترجانیزاده در یادکردی از دوران کودکیاش، از محیطی سخن گفته است که در آن علم و دانش و شعر و ادب جایگاه ویژهای داشت. این پیشینه را باید یکی از عوامل مهم شکلگیری شخصیت چندبعدی او دانست؛ شخصیتی که بعدها توانست میان میراث علمی حوزههای سنتی و ساختار جدید دانشگاهی پیوند برقرار کند.
ترجانیزاده از حدود ۲۲سالگی تا ۳۴سالگی عمدتاً به تعلیم و تدریس علوم دینی اشتغال داشت؛ اما مسیر زندگی علمی او بعدها وارد مرحلهای تازه شد. در سال ۱۳۱۵ به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و در شهرهای مختلف، از جمله ارومیه، تبریز، مشهد، بندر انزلی و تهران، با سمت دبیری به تدریس پرداخت. این تجربهی گستردهی آموزشی، او را با نسلهای مختلف دانشآموزان و محیطهای علمی گوناگون ایران آشنا کرد.
این بخش از زندگی ترجانیزاده اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نشان میدهد که او ناگهان از یک محیط سنتی وارد دانشگاه نشد، بلکه مسیر علمیاش مرحلهبهمرحله از آموزش سنتی به آموزش جدید و از تعلیم علوم دینی به پژوهش و تدریس دانشگاهی رسید. شاید یکی از رازهای شخصیت علمی او نیز همین پیوند میان دو جهان باشد: جهان دانش سنتی و دنیای دانشگاه مدرن.
در سال ۱۳۲۷ به دانشگاه تبریز رفت و در این دانشگاه به تدریس ادبیات عرب، فارسی و فلسفه پرداخت. دو سال بعد، در ۱۳۲۹، از مرتبه دبیری به دانشیاری ارتقا یافت و در سال ۱۳۴۹ به مقام استادی رسید. در سال ۱۳۵۳ همزمان با بازنشستگی، دانشگاه تبریز به پاس خدمات علمی و پژوهشی او را به مقام «استادی ممتاز» ارتقا داد؛ و این نشان میدهد که ترجانیزاده نه صرفاً یک مدرس، بلکه از استادان بیهمال و مُتضَّلعِ دانشگاه تبریز بوده است.
اهمیت جایگاه او در دانشگاه تبریز را هنگامی بهتر میتوان دریافت که بدانیم شماری از استادان برجسته آن روزگار، از جمله منوچهر مرتضوی، حسن قاضی طباطبایی و بهمن سرکاراتی، با او همکار یا شاگرد او بودند. سخنان آنان درباره ترجانیزاده، تصویری بسیار فراتر از یک استاد معمولی زبان و ادبیات عرب و فارسی ارائه میکند. بهمن سرکاراتی، استاد برجسته فرهنگ و زبانهای باستانی و زبان و ادب فارسی، صریحاً از شاگردبودن ترجانیزاده به عنوان مایه افتخار خود یاد کرده و او را در زمینه لغت، ادب فارسی و معارف اسلامی شخصیتی کمنظیر دانسته است.
منوچهر مرتضوی نیز درباره او تعبیری بسیار بلند دارد. او ترجانیزاده را از آخرین نمایندگان مکتب برآمده از تحصیلات قدیم و از استادان جامعالعلوم میداند و تأکید میکند که برای درک مرتبه علمی او باید مجموعهای از دانشهای متعدد در زبان و ادب فارسی و عربی و معارف اسلامی را یکجا در نظر گرفت. چنین داوریای از سوی یکی از استادان برجسته دانشگاه تبریز، اهمیت جایگاه ترجانیزاده را بهخوبی نشان میدهد.
اما ترجانیزاده را نمیتوان صرفاً با عنوان «استاد دانشگاه»، و یا حتی «استاد ممتاز دانشگاه»، معرفی کرد. او در معنای واقعی کلمه دانشمند جامعالعلوم و ذوالفنون، اندیشور مُتضلِّع و مُتوغِّل، ادیب، مترجم و سخنوری توانا و مدرسی کمنظیر و معلمی محبوبالقلوب بود. تسلط او بر متون عربی، آیات و احادیث، امثال و حکم، لغت و ادبیات کلاسیک، از او دانشمندی بیهمال و سخنوری عدیمالنظیر ساخته بود.
در مجالس و محافل علمی و ادبی نیز سخنرانی بیهماورد، و در ارائه و انتقال دانش قوهی افهام شگفتی داشت و دانش او تنها در کلاس درس یا کتابهایش محصور نمیماند.
یکی از مهمترین حوزههای فعالیت او، ادبیات عرب بود. ترجانیزاده میکوشید آثار مهم و کلاسیک عربی را برای خوانندگان فارسیزبان قابل دسترس کند. حاصل این تلاش، آثاری است که در تاریخ آموزش و پژوهش ادبیات عرب در ایران جایگاه قابل توجهی دارند. از جمله آثار شناختهشده او میتوان به «شرح معلقات سبع» و «ترجمه تاریخ ادبیات عرب از دوره جاهلیت تا عصر حاضر» اشاره کرد که هر دو در سال ۱۳۴۸ منتشر شدند.
«شرح معلقات سبع» از آن جهت اهمیت دارد که موضوع آن یکی از مهمترین گنجینههای شعر عرب پیش از اسلام است. معلقات برای دانشجوی ادبیات عرب، تنها مجموعهای از اشعار قدیمی نیستند؛ بلکه پنجرهای به زبان، فرهنگ، جهانبینی، ساختار اجتماعی و ذوق ادبی عرب جاهلیاند. پرداختن به چنین متونی نیازمند دانش گستردهی زبانی، ادبی، تاریخی و فرهنگی است و همین امر نشاندهنده عمق دانش ترجانیزاده است.
اثر مهم دیگر او، ترجمه «تاریخ ادبیات عرب از دوره جاهلیت تا عصر حاضر» است؛ اثری که نشان میدهد نگاه ترجانیزاده به ادبیات عرب محدود به متون کلاسیک نبود، بلکه تحولات تاریخی و ادبی این حوزه را نیز دنبال میکرد. «خلاصهی تاریخ ادبیات عرب» نیز از دیگر آثار اوست.
اما اینها همهی میراث مکتوب او نیست. انتشار «دیوان اشعار استاد احمد ترجانیزاده» در سالهای بعد، بُعد دیگری از شخصیت او را آشکار میکند: ترجانیزاده فقط پژوهشگر و مترجم ادبیات نبود، بلکه خود نیز با شعر و آفرینش ادبی پیوند داشت. بنابراین، برای شناخت کامل او باید همهی سویههای «دانشوری»، «شاعری»، «اندیشوری» و «سخنوری» وی را مورد کاوش و مداقه قرار داد.
وجود دیوان اشعار در کنار آثار پژوهشی و ترجمهای، تصویر ظریفی از شخصیت او به دست میدهد. ترجانیزاده دربارهی ادبیات فقط سخن نمیگفت؛ بلکه با ادبیات و شعر زندگی میکرد. او در یک سو با متنهای دشوار و کهن عربی و فارسی سروکار داشت و در سوی دیگر، خود اهل ذوق و شعر بود.
شاید همین نکته است که عنوان «سخنور قدرنادیده» را درباره او معنادار میکند. ترجانیزاده در میان چند حوزهی علمی و فرهنگی حرکت میکرد: علوم دینی، ادب عربی، ادب فارسی، بلاغت، حکمت و فلسفه، ترجمه، آموزش دانشگاهی، شعر و سخنوری. چنین شخصیت چندوجهیی معمولاً در طبقهبندیهای سادهی تاریخی گم میشود. او فقط یک استاد ادب عربی و فارسی یا یک مترجم و یا یک ادیب و یا یک مدرس حکمت و فلسفه نبود؛ بلکه نمونهای از نسل دانشورانی بود که میان سنت علمی قدیم و دانشگاه جدید پلی ایجاد کردند.
اهمیت این ویژگی را نباید دستکم گرفت. در دورهای که دانشگاه ایرانی هنوز در حال تثبیت ساختارهای جدید خود بود، استادانی مانند ترجانیزاده حامل نوعی سرمایهی فرهنگی بودند که از مدرسه و آموزش سنتی به دانشگاه منتقل میشد. آنها با زبانهای کلاسیک، متون دینی، ادبیات و دانش سنتی آشنا بودند و در عین حال با نظام جدید آموزش عالی کار میکردند. ترجانیزاده یکی از نمونههای روشن این نسل انتقالی بود.
از سوی دیگر، حضور او در دانشگاه تبریز نیز اهمیت ویژهای دارد. دانشگاه تبریز در شکلگیری حیات علمی شمالغرب ایران نقش مهمی داشته است و نسلهای مختلفی از استادان برجسته در آنجا به تدریس و پژوهش پرداختهاند. نام ترجانیزاده در کنار شماری از استادان برجسته آن دوره در خاطرهی دانشگاهی تبریز باقی مانده است. حتی در خاطرات و نوشتههای استادان بعدی دانشگاه تبریز نیز از او به عنوان استادی با دانش گسترده و شخصیتی ممتاز یاد شده است.
شاید یکی از مهمترین ویژگیهای ترجانیزاده، جامعیت علمی او بود. در روزگاری که تخصصهای دانشگاهی بهتدریج از یکدیگر جدا میشدند، او هنوز نمونهای از «جامعیت فراگیر علمی» بود؛ کسی که در ادب فارسی و عربی، علوم اسلامی، حکمت و فلسفه، لغت، ترجمه و متون کلاسیک مطالعات گسترده داشت. همین جامعیت سبب شده است که برخی شاگردان و همکارانش او را شخصیتی استثنایی بدانند.
این ویژگی در سخنان حسن قاضی طباطبایی نیز بهخوبی بازتاب یافته است. او ترجانیزاده را صاحب دانش گسترده در فقه، تفسیر، منطق، فلسفه، ادبیات فارسی و عربی میداند و بر توانایی فوقالعاده او در توضیح مسائل ادبی، لغوی و تاریخی تأکید میکند. چنین شهادتهایی از سوی کسانی که شخصاً با او معاشرت و همکاری علمی داشتهاند، برای ارزیابی جایگاه تاریخی او اهمیت فراوان دارد.
در سال ۱۳۵۳ دانشگاه تبریز به پاس خدمات علمی و پژوهشی او را به مقام شامخِ «استاد ممتازی» ارتقا داد. این ارتقای علمی و رسمی نشان میدهد که جایگاه علمی او در زمان حیاتش کاملاً شناختهشده بود. با این همه فاصله میان جایگاه واقعی او در زمان حیات و میزان شناخت از او در روزگار ما بسیار چشمگیر است.
استاد احمد ترجانیزاده در ٢ مهرماه ۱۳۵۹ درگذشت؛ تاریخ تولد او ۱۲۸۰ است؛ بنابراین او نزدیک به هشت دهه از تاریخ معاصر ایران را تجربه کرد؛ دورهای که از اواخر عصر قاجار آغاز شد و تا سالهای نخست پس از انقلاب ادامه یافت. زندگی او، به یک معنا، آیینهای از گذار جامعه ایران از آموزش سنتی به آموزش مدرن و از مدارس سنتی و علوم حوزوی به دانشگاه جدید است.
اما شاید مهمترین پرسش این باشد که: چرا چنین شخصیتی امروز کمتر شناخته شده است؟
بخشی از پاسخ این پرسش را باید در سرنوشت بسیاری از دانشمندان و استادان نسل او جستوجو کرد. آثار برخی از آنان در حوزههای تخصصی باقی ماند، اما نامشان در حافظهی عمومی استمرار نیافت. بخشی دیگر نیز به این واقعیت بازمیگردد که گفتمان هژمونیکِ مرکزگرای فرهنگی ایران اغلب چهرههای شناختهشدهتر مرکز را برجسته کرده و بسیاری از استادان، مترجمان و پژوهشگران دیگر ملیتها و دیگر مناطق در حاشیه قرار گرفتهاند.
استاد ترجانیزاده از این نظر نمونهای قابل تأمل است. او از مهاباد برخاست، در چند شهر ایران تدریس کرد، در دانشگاه تبریز به بالاترین مراتب علمی رسید، آثار مهمی در زمینه ادبیات عرب و فارسی پدید آورد و در زمان حیات خود از سوی دانشگاه تبریز به عنوان استاد ممتاز مورد تقدیر قرار گرفت؛ اما امروز برای معرفی دقیق جایگاه او هنوز باید به منابع پراکندهی کتابشناختی مراجعه کرد.
حتی وجه و وجهەی شاعری او نیز کمتر شناخته شده است. انتشار «دیوان اشعار استاد احمد ترجانیزاده»، قریب به چهل سال بعد از درگذشت وی، که حاوی اشعاری بس فاخر و استوار و سخته است، نشان میدهد که ادبیات برای او تنها موضوع پژوهش و تدریس نبود، بلکه خود نیز با شعر و آفرینش ادبی ارتباط کامل داشت.
در روایتهای فرهنگی مربوط به او، نام استاد شهریار نیز مطرح شده و اشعاری از او دربارهی استاد ترجانیزاده نقل شده است. در منابع موجود، این شعر از استاد شهریار درباره او آمده است: «یکی معلم اول بهسان ترجانی / که پای علم و ادب پیش او به پالنگ است.» همچنین در ابیات دیگری از استاد شهریار، نام استاد ترجانیزاده در کنار استادان برجستهای چون خیامپور و مرتضوی آمده است؛ ارزش این اشعار فراتر از یک قطعه ادبی است؛ زیرا نشان خواهد داد که ترجانیزاده در میان بزرگان ادب آذربایجان نیز چهرهای شناختهشده و مورد احترام بوده است.
در دیوان استاد شهریار غزلی با عنوان «عشق پاک»، با مطلعِ: «حاشا که در تو ترک تماشا کند کسی/ این آن گناه نیست که حاشا کند کسی»، مندرج و موجود است که استاد شهریار بنا به درخواست استاد ترجانیزاده سروده و همو در پایان غزل چنین نوشته: «حسبالامر استاد بزرگوارم حضرت ترجانیزاده با حافظهی مغشوش خود نوشتم، اما در نظم و ترتیبش معذورم فرمایید». استاد شهریار، علاوه بر همهی اینها با استاد ترجانیزاده روابط دوستانهای داشته و هنگام چاپ دیوان اشعارش، از او تقاضا نمود تا مقدمهای بر آن بنویسد و استاد ترجانیزاده مقدمهی فاخر و روشنگر و ماندگاری بر آن نوشت. بعدها استاد شهریار روی نسخهای که آن را به استاد ترجانیزاده اهدا کرد، چنین نوشت:
«....به کتابخانهی اُستاد بزرگوارِ گرانقدر، حضرت احمد ترجانیزاده، که نیم قرن است افتخار شاگردیشان را دارم، اهدا گردید. تبریز، آبانماه ١٣۵١. محمد حسین شهریار».
امروزه، بازشناسی میراثِ احمد ترجانیزاده فقط ادای دین به یک استاد کردُ مهابادی یا یک استاد دانشگاه تبریز نیست؛ بلکه بازخوانی بخشی از تاریخ علمی و فرهنگی و آموزشی و ادبی معاصر کردستان و ایران است. او متعلق به نسلی بود که دانش سنتی و دانشگاه جدید را در وجود خود جمع کرده بود و میکوشید میان میراث گذشته و نیازهای علمی عصر جدید پیوند برقرار کند.
خوشبختانه برای این بازخوانی، پژوهشهای مستقلی نیز انجام شده و علاقهمندان ناچار نیستند تنها به یادداشتهای پراکنده بسنده کنند. در میان منابع اختصاصی درباره او، دو اثر اهمیت ویژه دارند: نخست؛ کتاب «شرح احوال، افکار و آثار احمد ترجانیزاده، استاد ممتاز دانشگاه تبریز»، به کوشش طه فیضیزاده، که از سوی انتشارات دانشگاه تبریز منتشر شده. و دوم؛ کتابِ «زندگینامه و خدمات علمی و فرهنگی استاد احمد ترجانیزاده»، که از سوی انجمن آثار و مفاخر فرهنگی منتشر شده است. این دو اثر را باید از منابع مهم و اختصاصی برای بازسازی زندگی، شخصیت، اندیشه، آثار و جایگاه علمی و فرهنگی ترجانیزاده دانست.
اهمیت کتاب طه فیضیزاده تنها در گردآوری اطلاعات زندگی و آثار ترجانیزاده نیست؛ این اثر حاوی نقلقولها و داوریهای شماری از استادان و شاگردان او نیز هست که برای شناخت شخصیت علمی وی ارزش فراوان دارد. از جمله، سخنان دکتر بهمن سرکاراتی، استاد حسن قاضی طباطبایی، دکتر منوچهر مرتضوی و دیگر اهل علم دربارهی جامعیت، دانش ادبی، مناعت طبع و توانایی علمی ترجانیزاده در آن بازتاب یافته است.
اثرِ دیگر، که چنانکه ذکر شد، توسط «انجمن آثار و مفاخر فرهنگی» انتشار یافته، نیز از این جهت اهمیت دارد که نشان میدهد شخصیت استاد ترجانیزاده در چارچوبِ تاریخ مفاخر علمی و فرهنگی ایران و نیز در طول آن، مورد توجه قرار گرفته است. بنابراین، برای پژوهشگری که بخواهد درباره او کار جدی انجام دهد، مراجعه به این دو اثر در کنار آثار خود استاد ترجانیزاده، دیوان اشعار او، اسناد دانشگاه تبریز و خاطرات شاگردان و همکارانش ضروری است.
در کنار این دو اثر نامبرده، همچنین باید از کتابِ «مقدمهها و مقالههای استاد احمد ترجانیزاده» نیز نام برد، که از سوی انتشارات میراث مانا منتشر شده و مقدمهی مبسوطِ ٨۴ صفحهای گردآورندهی این اثر-محمد عبدلی-، در خصوص زندگینامهی و شخصیت علمی، ادبی، فرهنگی و آثار استاد ترجانیزاده، بسیار روشنگر و راهگشاست.
در اینجا ذکر یک نکته در خصوص زندگینامهی علامه احمد ترجانیزاده، ضروری به نظر میرسد و آن اینکه وی در سلسلهی استادان حوزوی خویش، بیش و پیش از همه، مدیون و مرهونِ آموزههای علمی، فرهنگی، اندیشگی، تربیتی و اخلاقی برادر ارشد خویش استاد ملا محمد ترجانیزاده(١٢٧۵مهاباد- ١٣٣٨بغداد)-مشهور به علامە قزلجی-، مفتی اعظم بغداد و استاد دانشگاه بغداد است؛ که بر اساس منابع و اسناد معتبر مربوط به تاریخ علم و تاریخ فرهنگِ معاصر اسلام در حوزهی عراق و ایران، وی اسلامشناس، اندیشمند و متفکری چند بعدی بوده، و در جهان اسلام و به ویژه در عراق و بغداد کاملا" مشهور و مورد رجوع قاطبهی اربابان فضل و فضیلت و دانش و بینش بوده است. ظاهرا" آموختن و تعلم و تلمُّذِ زبان و ادبیات عرب، به گونهای عمیق و متدیک و با اسلوبی شورمندانه و عاشقانه، نزد این برادر ارشد و این دانشمند و فرزانه و ادیبِ کمنظیر، بعدها باعث توفیقات رشکبرانگیزی برای استاد ترجانی زاده شد؛ از جمله، با تجلیل فراوان و با افتخار تمام، از سوی فرهنگستان دمشق، طی نامهای به شماره(١۵٦/مورخهی ١٣٢٩/٦/٢٨هـ . ش.) که توسط استاد محمد کردعلی، رئیس فرهنگستان سوریه نگارش یافته، استاد ترجانیزاده به عنوان عضو رسمی و اصلی آن فرهنگستان اعلام و انتخاب گردید.
در پایان با ذکر سه نقل قولِ کوتاه از شاگردان و طلاب و دانشجویان استاد ترجانیزاده، این یادداشت را به فرجام رسانده و به روان همهی این «سوارانِ رفته» درود میفرستیم:
①. استاد دکتر حسن احمدی گیوی، استاد دانشمند زبان و ادبیات فارسی دانشگاە خوارزمی و عضو فرهنگستان ادب فارسی در خصوص استاد محبوب خود، علامه احمد ترجانیزاده میگوید: «... در آن زمان معروف بود که بزرگترین استادان زبان و ادبیات دانشگاههای ایران، دو شخصیت بزرگ هستند که هر دو از خاک پاک کردستان برخاستهاند: استاد عبدالحمید بدیعالزمانی در دانشگاه تهران، استاد احمد ترجانیزاده در دانشگاه تبریز.»(زندگینامه و خدمات علمی و فرهنگی استاد احمد ترجانیزاده، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، تهران، ١٣٨۵، ص ١٦؛ «مقالهی دکتر حسن احمدی گیوی»).
②.استاد حسن قزلجی، نویسنده و روشنفکر و داستاننویس بلندآوازهی کردُ، صاحب مجموعه داستان مشهورِ «پێکەنینی گەدا» و عموزادهی استاد ترجانیزاده، در خاطرات خود نقل میکند که: «خلاقیت و شکوفایی هنری خود را در حوزهی داستاننویسی مدیون عموزادهی دانشمندم علامه احمد ترجانیزاده هستم چرا که هنگام شاگردی نزد ایشان، صرف و نحو و دستور زبان عربی را با شگرد و خلاقیت شگفتی به من یاد میداد که نشانهی نبوغ ایشان بود؛ وی دستور زبان عربی را بهطور کاربردی و از طریق قرائت و خوانش داستانهای داستاننویسان بلندآوازه و صاحب سبک معاصر عرب، همچون مصطفی منفلوطی و دیگران به من یاد میداد و این در شکوفاشدن خلاقیت ادبی و هنری من نقش انکارناپذیر و بیجانشینی داشت»[ترجمه بە فارسی از نگارنده]
③. سید محمدامین برزنجی، متخلص به «خاڵەمین»، شاعر شهیر کُرد، بە شاگردی نزد علامه ترجانیزاده بسیار فخر میفروخت و بدان میبالید و مینازید و همواره در خاطرات خویش از استاد فرزانهی خود با عنوانِ «فیلسوف» یاد میکرد. وی میگوید کە: «از محضر بینظیر و بیبدیل «این فیلسوف»، دو آموزهی بیهمتا فراگرفتم: ١. خداشناسی و یکتاپرستیِ توحیدی؛ ٢. ملیتدوستی و ❞کوردایەتی❝»[ ترجمه به فارسی از نگارنده]
و سخن فرجامین اینکە: کاشکی شورای شهر ادوار مختلف شهر مهاباد و سازمانهای ذیربط و ذیمدخل در امر نامگذاری شوارع و میادین و اماکن شهر، بهمنظور تجلیل و پاسداشتِ مقام شامخ و کمنظیرِ چنین سخنور والامرتبه و اندیشمند برجسته و دانشمند فرزانهای، بهجای نامنهادن شوارع و خیابانهای شهر، با نامهایی بیمُسمّی و خنثی- فیالمثل: «بلوار گلها»-، آنها را با نام نامیِ علامه احمد ترجانیزاده و امثال و اقرانِ وی، که مانند او فراموشگشتە و قدرنادیدەاند، مزین و مُتَبرِّک مینمودند. چنان مباد هرگز و هماره چنین بادا... .






نظرات
مولود بهرامیان
یادی بەخێر و گۆڕی پڕ لە نوور بێت. لە ساڵەکانی ١٣٧٤-١٣٧٧ لە تەورێز دەمخوێند. مامۆستایەکی کەمسەوادمان لە عەرەبیدا هەبوو کە مێژووی ئەدەبی عەرەبی پێ دەگوتینەوە؛ سەرچاوەی دەرسەکەش هەر کتێبی تاریخ ادبیات عربی استاد ترجانیزادە بوو. ڕۆژێکیان مامۆستا گوتی: «استاد ترجانیزاده این همشهری ما!» منیش هەڵمدایە و گوتم: «ببخشید، استاد ترجانیزاده اهل ترجان از توابع سقز است.» (چونکە پێموابوو کە خەڵکی تورجانی سەقزە). گوتی: «عەجەب!»؛ بەڵێ، نەیدەزانی کە کوردە، بەڵام دەستی کرد بە تاریفکردنی و گوتی کە دۆست و هاوکاری شەهیدی میحراب ئایەتووڵڵا قازی تەباتەبایی بووە و زۆری شانازی پێوە دەکرد. بەداخەوە مامۆستا ئەحمەدی ترجانیزادە (کە ساڵی ١٣٥٩ کۆچی دوایی کردبوو)، تەرمەکەی لەبەر ئەوەی بارودۆخی هاتووچۆ بۆ کوردستان گونجاو نەبوو، هەر لە گۆڕستانی «وادی ڕەحمەت»ی تەورێز بە غەریبی بە خاک سپێردرا و تا ئێستاش ئەو مامۆستا گەورەیە لەوێ گۆڕغەریب ماوەتەوە.