دموکراسی از جمله مفاهیمی است که بسیار بر سر زبانهاست و موجب مشروعیتبخشی به بسیاری از رویهها و گفتمانهای سیاسی میشود. هدف نوشته حاضر تنها تصحیح یکی از انگارههای شایع در میان ماست که به نظر نگارنده موجب بدفهمی نسبت به دموکراسی نوین گردیده است. موضوع این است که دموکراسی را در رأی اکثریت خلاصه کردهاند
بررسی اصطلاحی اقلیت
اصطلاح اقلیت در بکارگیریهای فرهنگی و اجتماعی جدید و معاصر ما، اصطلاحی واراداتی و غربی است، که از زمان رویارویی بین تمدن اسلامی و تمدن غربیها در عصر حاضر وارد فرهنگ ما شده است. لذا این واژه حامل معانی نژادپرستی و تعصبهای ملیتی و قومی است که با فرهنگ غرب ارتباط دارد. این اصطلاح اقلیت را برای کسانی بکار میگیرند
دموکراسی نوعی نظام سیاسی محصول تمدن غربی است که از زمان یونان پیش از میلاد وجود داشته است؛ اما پس از سرنگونی ائتلاف کلیسا و فئودالیسم که در دوران رنسانس بر اروپا حاکم بود و به دنبال برپایی حکومت ملی سرمایهداری در دوران معاصر و تحول اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی اروپا از عصر روشنگری بازسازی شد
گفتوگوی متعارف مدنی به این اعتبار که بین مقامات و جامعهی مدنی سازمانیافته انجام میگیرد و میتواند نهادهای جامعه را به عنوان شریک اجتماعی گرد هم آورد، امکان رایزنی بر سر مسایل کلان اجتماعی از قبیل عملکرد اجتماعی، مسایل تربیتی، مبارزه با نژادپرستی، برابری در حقوق و محیط و حمایت از مصرفکننده و غیره را فراهم میکند؛
در این گفتوگو علامه عبدالله بن بیه برای توسعهی مطلق محدودهی اجتهاد در مسایل متعلق به فقه سیاسی یا فقه کلی امت اسلامی به این قاعدهی امام الحرمین پایبند است که فرموده است: «احکام شرعی متعلق به امامت یقینی نیست». بر اساس این قاعده فقه سیاسی دایرهی انعطافپذیری دارد.
سعاد محمد الصباح، شاعر و نویسندهی کویتی میگوید: «اصلا مهم نیست که بگویی: «تو را دوست دارم»، مهم این است که بدانم: چگونه مرا دوست داری!»
یکی از اوصاف بارز عارفان این است که میتوانند آدمیان را همانگونه که هستند بپذیرند و دوست داشته باشند. ابوسعید ابوالخیر در این خصوص سخنی به غایت ژرف دارد: «با زاهدان، زاهد باش و با صوفیان، صوفی باش و با عارفان چنانک خواهی باش.»
دنیای معاصر دنیای صعود و بر صدر نشستن طیفی از مفاهیم نوین است که یا در خرد گذشتگان از جایگاهی فراخور برخوردار نبودهاند و نتوانستهاند مرکزیت امروزین را کسب کنند و یا مقهور و مغلوب دیگر مفاهیم مقتدر دوران بودهاند و جز بندگی و چاکری هنری از خویش عرضه ننمودهاند. دموکرسی و اخلاق هر کدام در حوزهی معرفت انسانی از پیشینهی سترگی در تاریخ برخوردارند
زنی هستم که دوست دارم خدایم را بشناسم و به او ایمان بیاورم و با او پیمان بندگی بندم. مهم نیست که در چه سطحی از زندگی هستم، من فطرتی زیبا دارم و زیباییها، برایش راهنمای وجود پروردگارند. در نگاه معصومانهی کودکم خدایم را مییابم، در لطافت شبنم صبحگاهی که صورت گلها را نوازش میکند؛ دستهای مهربان پروردگارم را زیارت میکنم و هنگام زمستان که کوهها چادر سفید میپوشند به یاد میآورم برای سبزشدن دامن زندگیام باید بندگی کنم.
راهبردی از دموکراسی خوشایند است که حداقل فساد سیاسی را داشته باشد و اغلب مردم بتوانند مشارکت برابر سیاسی و خودمختاری را به منصهی ظهور برسانند. چنین رهیافتی در غرب و هم در کشورهای در حال توسعه با تلاشهای متعددی چه در حوزه اندیشه و چه عمل توأمان پیش رفته است و به اندازهی زیادی درباره چالشها و حفرههای آن سخن به میان آمده است و البته باب آن همچنان مفتوح است.
انسانها همیشه برای رسیدن به آزادی، کرامت انسانی و عدالت اجتماعی مبارزات زیادی را انجام دادند تا اینکه به یک ساختار مردمسالارانه و دموکراسی رسیدند در یك ساختار سیاسی دموكراتیك حاكمان با آرای مردم به قدرت میرسند و در واقع منشأ قدرتند و با آرای مردم نیز از پلكان قدرت پایین میآیند.
کپی رایت © 1405 پیام اصلاح . تمام حقوق وب سایت محفوظ است . طراحی و توسعه توسط IslahWeb