زندگی دردمندانه؛ جلوه ای از شخصیت ابراهیم خلیل علیه الصلاة و السلام

اساس  پیشرفت‌های روحی و اخلاقی، «دردمندی» است؛ همان احساسی که انسان را از سکون و غفلت بیرون می‌آورد و او را به سوی خدا، حقیقت و معنای زندگی سوق می‌دهد.
و انسان تا زمانی که درد را احساس نکند، به جست‌وجو برنمی‌خیزد و تا زمانی که تشنگی حقیقت در جانش شعله‌ور نشود، راهی به سوی تعالی و رشد معنوی نمی‌یابد

قرآن کریم در توصیف ابراهیم خلیل علیه‌السلام، این پیامبر بزرگ الهی را با صفت «اَوّاه» معرفی می‌کند؛ انسانی سرشار از درد، دلسوزی

{ إِنَّ إِبۡرَ ٰ⁠هِیمَ لَحَلِیمٌ أَوَّ ٰ⁠هࣱ مُّنِیبࣱ } [سوره هود: ۷۵]
و نیز می‌فرماید:

{ وَمَا كَانَ ٱسۡتِغۡفَارُ إِبۡرَ ٰ⁠هِیمَ لِأَبِیهِ إِلَّا عَن مَّوۡعِدَةࣲ وَعَدَهَاۤ إِیَّاهُ فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُۥۤ أَنَّهُۥ عَدُوࣱّ لِّلَّهِ تَبَرَّأَ مِنۡهُۚ إِنَّ إِبۡرَ ٰ⁠هِیمَ لَأَوَّ ٰ⁠هٌ حَلِیمࣱ } [سوره التوبة: ۱۱۴]

«اَوّاه»  از کلمه ی《 اوه 》 مشتق شده است. کلمه ای که فرد غمگین، با اظهار آن، از اندوه انباشته در دلش می کاهد و فشار غمش را بر خود سبک می سازد. ابن مسعود رضی الله عنه «اَوّاه» را به معنی مهربان بر بندگان الله نیز معنی نموده است. ( سیرت ابراهیم در قرآن کریم، ضیاء احمد فاضلی، نشر احسان ،ص 192)

جوهرهٔ دردمندی  بر دو پایه استوار است:

1. احساس نیاز و تشنگی

2. آگاهی و بیداری

احساس نیاز است  که انسان را آرام نمی‌گذارد و او را به تلاش و جست‌وجوی مداوم وا می‌دارد. و همچنین آگاهی، اساس دیگر در دردمندی است. هرچه انسان بیدارتر باشد، درد او بیشتر خواهد بود. مولوی رحمه‌الله چه زیبا می‌گوید:

هر که او بیدارتر، پردردتر
هر که او آگاه‌تر، رخ‌زردتر

عصاره و چکیده دین به فرمایش پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم  همان دردمندی و خیرخواهی است آنجا که می فرمایند: 
عَنْ تَمِيمٍ الدَّارِيِّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ، أَنَّ النَّبِيَّ ﷺ قَالَ:
«الدِّينُ النَّصِيحَةُ».
قُلْنَا: لِمَنْ؟
قَالَ:
«لِلَّهِ، وَلِكِتَابِهِ، وَلِرَسُولِهِ، وَلِأَئِمَّةِ الْمُسْلِمِينَ، وَعَامَّتِهِمْ».
ترجمه:
دین، خیرخواهی است.
گفتند: برای چه کسانی؟
فرمود: برای خدا، کتاب او، پیامبر او، پیشوایان مسلمانان و عموم مسلمانان.

یعنی روح دین خیرخواهی، دغدغه‌مندی و احساس مسئولیت است.

در این مقال نگارنده سعی بر آن دارد به گونه هایی از دردمندی اشاره کند.

۱. درد خدا؛ اشتیاق بازگشت به محبوب

بزرگ‌ترین درد انسان مؤمن، درد دوری از خداست. انسان دردمند، در ژرفای جان خود احساس می‌کند که از اصل خویش جدا افتاده و آرامش حقیقی را تنها در نزد پروردگار می‌یابد.

عطار نیشابوری می‌گوید:

ذره‌ای از درد خدا در دل تو را
بهتر از هر دو جهان حاصل تو را

و در جایی دیگر می‌سراید:

ای جهان درد همراهم ز تو
درد دیگر وام می‌خواهم ز تو

مولانا نیز این فراق را در آغاز مثنوی چنین ترسیم می‌کند:

بشنو این نی چون حکایت می‌کند
از جدایی‌ها شکایت می‌کند

کز نیستان تا مرا ببریده‌اند
در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند


سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق

«نی» در سخن مولانا، نماد دل‌های مشتاق و دردمندی است که نغمهٔ آفرینش را شنیده‌اند و اکنون دوری از معشوق الهی را تاب نمی‌آورند.

قرآن کریم نیز از حسرت انسان در قیامت نسبت به این دوری یاد می‌کند:

{ أَن تَقُولَ نَفۡسࣱ یَـٰحَسۡرَتَىٰ عَلَىٰ مَا فَرَّطتُ فِی جَنۢبِ ٱللَّهِ وَإِن كُنتُ لَمِنَ ٱلسَّـٰخِرِینَ } [سوره الزمر: ۵۶]

۲. درد معنای زندگی؛ جست‌وجوی حقیقت هستی

یکی از بزرگ‌ترین دردهای انسان بیدار، یافتن معنای زندگی است؛ اینکه برای چه زندگی می‌کند و مقصد نهایی او چیست.

حضرت ابراهیم علیه‌السلام نمونهٔ والای این جست‌وجوی حقیقت است. او در مسیر شناخت پروردگار، به ستاره، ماه و خورشید نگریست و دریافت که هیچ‌یک شایستهٔ پرستش نیستند؛ زیرا همه غروب می‌کنند و از بین می‌روند:

{ وَكَذَ ٰ⁠لِكَ نُرِیۤ إِبۡرَ ٰ⁠هِیمَ مَلَكُوتَ ٱلسَّمَـٰوَ ٰ⁠تِ وَٱلۡأَرۡضِ وَلِیَكُونَ مِنَ ٱلۡمُوقِنِینَ (۷۵) فَلَمَّا جَنَّ عَلَیۡهِ ٱلَّیۡلُ رَءَا كَوۡكَبࣰاۖ قَالَ هَـٰذَا رَبِّیۖ فَلَمَّاۤ أَفَلَ قَالَ لَاۤ أُحِبُّ ٱلۡـَٔافِلِینَ (۷۶) فَلَمَّا رَءَا ٱلۡقَمَرَ بَازِغࣰا قَالَ هَـٰذَا رَبِّیۖ فَلَمَّاۤ أَفَلَ قَالَ لَىِٕن لَّمۡ یَهۡدِنِی رَبِّی لَأَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡقَوۡمِ ٱلضَّاۤلِّینَ (۷۷) فَلَمَّا رَءَا ٱلشَّمۡسَ بَازِغَةࣰ قَالَ هَـٰذَا رَبِّی هَـٰذَاۤ أَكۡبَرُۖ فَلَمَّاۤ أَفَلَتۡ قَالَ یَـٰقَوۡمِ إِنِّی بَرِیۤءࣱ مِّمَّا تُشۡرِكُونَ (۷۸) إِنِّی وَجَّهۡتُ وَجۡهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ ٱلسَّمَـٰوَ ٰ⁠تِ وَٱلۡأَرۡضَ حَنِیفࣰاۖ وَمَاۤ أَنَا۠ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِینَ (۷۹) } [سوره الأنعام: ۷۵-۷۹]

معنای زندگی آن چیزی است که انسان برای آن زندگی می‌کند. و چه چیزی والاتر از خداوند که انسان زندگی خ

ویش را برای او و با او معنا بخشد؟

۳. درد فهم حقیقت؛ عطش دانایی و هدایت

انسان‌های دردمند، همواره در جست‌وجوی حقیقت‌اند. آنان با شنیدن سخن حق، دگرگون می‌شوند و قلبشان به لرزه درمی‌آید.

قرآن دربارهٔ عبدالله بن ام‌مکتوم و اهمیت حقیقت‌جویی می‌فرماید:

{ عَبَسَ وَتَوَلَّىٰۤ (۱) أَن جَاۤءَهُ ٱلۡأَعۡمَىٰ (۲) وَمَا یُدۡرِیكَ لَعَلَّهُۥ یَزَّكَّىٰۤ (۳) أَوۡ یَذَّكَّرُ فَتَنفَعَهُ ٱلذِّكۡرَىٰۤ (۴) أَمَّا مَنِ ٱسۡتَغۡنَىٰ (۵) فَأَنتَ لَهُۥ تَصَدَّىٰ (۶) وَمَا عَلَیۡكَ أَلَّا یَزَّكَّىٰ (۷) وَأَمَّا مَن جَاۤءَكَ یَسۡعَىٰ (۸) وَهُوَ یَخۡشَىٰ (۹) فَأَنتَ عَنۡهُ تَلَهَّىٰ (۱۰) } [سوره عبس: ۱-۱۰]

کسانی که حقیقت را می‌یابند، در برابر آن خضوع می‌کنند و دل‌هایشان نرم می‌شود:

{ وَإِذَا سَمِعُوا۟ مَاۤ أُنزِلَ إِلَى ٱلرَّسُولِ تَرَىٰۤ أَعۡیُنَهُمۡ تَفِیضُ مِنَ ٱلدَّمۡعِ مِمَّا عَرَفُوا۟ مِنَ ٱلۡحَقِّۖ یَقُولُونَ رَبَّنَاۤ ءَامَنَّا فَٱكۡتُبۡنَا مَعَ ٱلشَّـٰهِدِینَ (۸۳) وَمَا لَنَا لَا نُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَمَا جَاۤءَنَا مِنَ ٱلۡحَقِّ وَنَطۡمَعُ أَن یُدۡخِلَنَا رَبُّنَا مَعَ ٱلۡقَوۡمِ ٱلصَّـٰلِحِینَ (۸۴) فَأَثَـٰبَهُمُ ٱللَّهُ بِمَا قَالُوا۟ جَنَّـٰتࣲ تَجۡرِی مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَـٰرُ خَـٰلِدِینَ فِیهَاۚ وَذَ ٰ⁠لِكَ جَزَاۤءُ ٱلۡمُحۡسِنِینَ (۸۵) } [سوره المائدة: ۸۳-۸۵]

۴. درد رساندن حقیقت به دیگران

یکی از نشانه‌های قلب زنده، دغدغهٔ هدایت مردم است. انسان دردمند  تنها به نجات خود نمی‌اندیشیدند، بلکه از گمراهی مردم رنج می‌بردند.

خداوند دربارهٔ شدت اندوه پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وسلم می‌فرماید:

{ فَلَعَلَّكَ بَـٰخِعࣱ نَّفۡسَكَ عَلَىٰۤ ءَاثَـٰرِهِمۡ إِن لَّمۡ یُؤۡمِنُوا۟ بِهَـٰذَا ٱلۡحَدِیثِ أَسَفًا } [سوره الكهف: ۶]

{ لَعَلَّكَ بَـٰخِعࣱ نَّفۡسَكَ أَلَّا یَكُونُوا۟ مُؤۡمِنِینَ } [سوره الشعراء: ۳]

در سورهٔ یس نیز مرد مؤمنی را می‌بینیم که با شتاب به سوی قومش می‌آید تا آنان را به پیروی از پیامبران دعوت کند:

{ وَجَاۤءَ مِنۡ أَقۡصَا ٱلۡمَدِینَةِ رَجُلࣱ یَسۡعَىٰ قَالَ یَـٰقَوۡمِ ٱتَّبِعُوا۟ ٱلۡمُرۡسَلِینَ (۲۰) ٱتَّبِعُوا۟ مَن لَّا یَسۡـَٔلُكُمۡ أَجۡرࣰا وَهُم مُّهۡتَدُونَ (۲۱) وَمَا لِیَ لَاۤ أَعۡبُدُ ٱلَّذِی فَطَرَنِی وَإِلَیۡهِ تُرۡجَعُونَ (۲۲) } [سوره يس: ۲۰-۲۲]

این خیرخواهی حتی پس از مرگ نیز ادامه دارد:

{ قِیلَ ٱدۡخُلِ ٱلۡجَنَّةَۖ قَالَ یَـٰلَیۡتَ قَوۡمِی یَعۡلَمُونَ (۲۶) بِمَا غَفَرَ لِی رَبِّی وَجَعَلَنِی مِنَ ٱلۡمُكۡرَمِینَ (۲۷) } [سوره يس: ۲۶-۲۷]

مولانا توصیه می کند که غم دین را در برنامه زندگی خود قرار دهیم ، نتیجه این غم، از بین برنده ی باقی غم های انسانی است.

گفت رو هر که غم دین برگزید
باقی غم‌ها خدا از وی برید.( مثنوی معنوی، دفتر چهارم)

انسان‌های مؤمن دردمند نه تنها غمخوار مؤمنان، بلکه حتی دل‌سوز دشمنان خویش‌اند؛ زیرا نمی‌خواهند کسی از حقیقت محروم بماند.
این دعا چه زیباست در توصیف این دلسوزان،  آنان دعا می کنند :

رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (پروردگارا، ما را مایهٔ آزمون و فتنه برای گروه ستمکاران قرار مده)

پروردگار ما! آه که چه زیبا و دلنشین است آنگاه که انسانی ایمان می‌آورد و از دل جاهلیتی رهایی می‌یابد.

▪️ "رَبَّنَا": ای صاحب و پروردگار ما، "وَلَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ": کار را بر ما چنان مگردان که به سببی برای دور شدن ستمکاران از حق بدل شویم.

به شگفتی این دعا بنگرید!
واژهٔ «فتنه» در اصل به معنای نهادن سکهٔ طلا در آتش است تا طلای ناب از دیگر فلزات جدا گردد. سپس این واژه معانی دیگری یافت و برای هرگونه عذاب و شکنجهٔ بسیار سخت به کار رفت.

▪️در اینجا، این جوانان مؤمن این‌گونه فریاد برمی‌آورند که: خدایا! کار را چنان مکن که اینان ما را شکنجه دهند و آن شکنجه خود به عاملی برای دورتر شدنشان از حقیقت بدل شود. مبادا آنان که بر ما چیره شده و عذابمان می‌دهند، در برابر حق گستاخ‌تر شوند و بگویند: "اگر اینان بر حق بودند، ما هرگز توان شکنجه و آزارشان را نداشتیم و خداوند به فریادشان می‌رسید. حال که ما بر آنان سلطه یافته‌ایم، پس این بدان معناست که دینشان باطل و راهشان خطاست."

▪️ دغدغه و نگرانی این جوانان آن است که اگر خداوند در اینجا به فرعون و فرعونیان قدرت دهد و این گروه جوان را که تازه ایمان آورده‌اند سخت بیازارند، همین امر به خودی خود به دلیلی برای دورتر شدن ستمکاران از حق تبدیل شود؛ با این استدلال نادرست که: "اگر این مؤمنان اهل حق بودند، ستمکاران بر آنان سلطه‌ای نمی‌یافتند، اما اکنون که بر ایشان چیره شده‌اند، پس بر حق نیستند." و در نتیجه، مردم بیشتری از حق فاصله بگیرند.

▪️بنابراین، آنان نه تنها غمخوار مردمان، که حتی غمخوار ستمکاران خویش‌اند! فریاد برمی‌آورند که: خدایا! چنان مکن

که ما به "فتنه" و آزمونی برای دیگران بدل شویم و سبب سرپیچی و دور افتادن آنان از حق گردیم. ( استاد  ناصر سبحانی رحمة الله عليه
کتاب تفسیر سوره)

۵. درد نفرت از گناه و نافرمانی

دل بیدار، نسبت به گناه بی‌تفاوت نیست. انسان مؤمن هنگامی که از مسیر حق فاصله می‌گیرد، در درون خود اندوه و سنگینی احساس می‌کند.

حضرت یونس علیه‌السلام پس از ترک قوم خویش، در تاریکی‌ها با دلی شکسته خدا را خواند:

{ وَذَا ٱلنُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَـٰضِبࣰا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقۡدِرَ عَلَیۡهِ فَنَادَىٰ فِی ٱلظُّلُمَـٰتِ أَن لَّاۤ إِلَـٰهَ إِلَّاۤ أَنتَ سُبۡحَـٰنَكَ إِنِّی كُنتُ مِنَ ٱلظَّـٰلِمِینَ (۸۷) فَٱسۡتَجَبۡنَا لَهُۥ وَنَجَّیۡنَـٰهُ مِنَ ٱلۡغَمِّۚ وَكَذَ ٰ⁠لِكَ نُـۨجِی ٱلۡمُؤۡمِنِینَ (۸۸) } [سوره الأنبياء: ۸۷-۸۸]

این اندوه  نشانهٔ زنده بودن قلب او دردی که در دورن خود را نافرمانی احساس می کرد دارد.

6- درد از دست دادن فرصت‌های معنوی

انسان مؤمن حتی از محروم شدن از کار خیر نیز اندوهگین می‌شود. قرآن از کسانی سخن می‌گوید که چون توان مالی برای شرکت در جهاد نداشتند، با چشمانی اشک‌بار بازگشتند:

{ وَلَا عَلَى ٱلَّذِینَ إِذَا مَاۤ أَتَوۡكَ لِتَحۡمِلَهُمۡ قُلۡتَ لَاۤ أَجِدُ مَاۤ أَحۡمِلُكُمۡ عَلَیۡهِ تَوَلَّوا۟ وَّأَعۡیُنُهُمۡ تَفِیضُ مِنَ ٱلدَّمۡعِ حَزَنًا أَلَّا یَجِدُوا۟ مَا یُنفِقُونَ } [سوره التوبة: ۹۲]

این اشک‌ها، نشانهٔ دردمندی آنان از دست دادن فرصت معنوی بوده است.

۷. درد جاودانگی؛ جست‌وجوی حیات حقیقی

انسان در اعماق وجود خود میل به ماندگاری دارد. شیطان نیز از همین میل برای فریب آدم علیه‌السلام بهره برد:

{ فَوَسۡوَسَ إِلَیۡهِ ٱلشَّیۡطَـٰنُ قَالَ یَـٰۤـَٔادَمُ هَلۡ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ ٱلۡخُلۡدِ وَمُلۡكࣲ لَّا یَبۡلَىٰ } [سوره طه: ۱۲۰]

برخی می‌کوشند جاودانگی را در ثروت و مال بیابند:

{ یَحۡسَبُ أَنَّ مَالَهُۥۤ أَخۡلَدَهُۥ } [سوره الهمزة: ۳]

اما حیات حقیقی، زندگی ابدی آخرت است؛ همان که قرآن دربارهٔ آن می‌فرماید:

{ یَقُولُ یَـٰلَیۡتَنِی قَدَّمۡتُ لِحَیَاتِی } [سوره الفجر: ۲۴]
زندگی واقعی، زندگی در سرای آخرت است.
لذا  آنکه درد جاودانگی دارد، در پی این خواهد بود پروژه ای جاودانه برای خود ایجاد کند.
بخشی از این پروژه ها   پیامبر صلی الله علیه وسلم در حدیثی بدان اشاره فرموده است.
پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید: «هنگامی که انسان مؤمن از این دنیا می‌رود، تمامی اعمال او قطع می‌شود؛ به جز سه عمل: صدقه جاریه، علمی که از خود به یادگار گذاشته است و فرزند صالحی که برایش دعا می‌کند.»

چکیده کلام

زندگیِ بدون درد، زندگیِ بدون حرکت و بیداری است. درد ، انسان را از غفلت بیرون می‌آورد و او را به سوی خدا، حقیقت، خیرخواهی و رشد سوق می‌دهد. انسان دردمند، تنها به خود نمی‌اندیشد؛ او دغدغهٔ هدایت انسان‌ها، پاکی جامعه و رضایت پروردگار را دارد.

دردمندی نه نشانهٔ ضعف، بلکه نشانهٔ حیات قلب است. هرچه این درد عمیق‌تر باشد، انسان به خدا نزدیک‌تر و به حقیقت آگاه‌تر خواهد شد.