از آنجا که «اتّحادیهی جوانان مسلمان عرب»، احساس کرد عدهای از جوانان اتحادیه در دانشگاههای غرب، که در رشتههای علوم اجتماعی مشغول به تحصیلاند با مشکلات خاصّی روبرو هستند؛ «کمیتهی فرهنگی اتحادیه» به منظور حلّ این مشکلات، در تاریخ (7-1408هـ.ق 1988م) برآن شد تا در چهارچوب برنامههای فرهنگیاش، دورههای ویژهای را برگزار نماید که علوم اجتماعی را از دیدگاه اسلامی مورد بحث و بررسی قرار دهد. این کار بدین جهت انجام گرفت که این علوم، با روشی که از طبیعتِ فرهنگ غربی و دادههای آن به وجود آمده، در دانشگاههای غرب تدریس میشود و بیانگر خاستگاه مبانی فکری و فلسفی تمدّنِ غرب است.
نیاز ما به فکر
در نظر گرفتن مراحل سهگانهای که آنها را برشمردیم، بسیار حائز اهمیت است تا اولویتها دچار اختلال نشوند. اکنون ما دیگر در مرحلهای نیستیم که بانگ «شایستگی اسلام برای هر زمان و مکانی» را سر دهیم؛ زیرا این مرحله به سر رسیده و سزاوار است با همهی شعارهایش پیشسر نهاده شود. همچنین ما نیازی به تطبیق و مقایسه میان اسلام و دیگر مکاتب نداریم؛ زیرا این دوره هم پایان یافته تلقی میشود و ما از آن گذر کردهایم.
«موضوع تقلید و اجتهاد»
یکی دیگر از مقولات حادّی که در هر زمان و مکانی مطرح میشود، اجتهاد و مذهبگرایی، عدم پایبندی به مذهب، شکستن باب اجتهاد، بستن باب اجتهاد و... است. چون این قضیه نیز آثار تربیتی مهمی بر حیات امت اسلامی میگذارد، نیازمند بررسی و بازنگری است.
«وَمَا کَانَ النَّاسُ إِلاَّ أُمَّةً وَاحِدَةً فَاخْتَلَفُواْ»[1] ترجمه: مردمان ملت واحدی بیش نبودند (بعدها) مردمان دو گروه شدند و با هم اختلاف پیدا کردند. «وَمَا تَفَرَّقُواْ إِلاَّ مِن بَعْدِ مَا جَآءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ»[2] ترجمه: (پیروان پیغمبران پیشین) گروه گروه و دسته دسته نشدهاند مگر بعد از علم و آگاهی. و این تفرقهجویی تنها به خاطر ستمگری و کجروی در میان خودشان بوده است.
(س) در سخنرانیتان به «شیخ محمّد عبده» اشاره کردید، در حالیکه آرا و نظرهای متفاوتی دربارهی این شخصیت وجود دارد. نظر شما چیست؟...
(ج) مسأله ی تهاجم فرهنگی و مسیری که در آن به جریان افتاده و پذیرفتن آن از سوی برخی از اندیشمندان مسلمان، موضوعی است که باید مورد بحث قرار گیرد. آری، تهاجم فرهنگی و تلاش و فعالیت جهت شکست طرف مقابل، امری انکارناپذیر است.
اشاره: این مصاحبه در سال 1376(1997) انجام شده است و در روزنامهی همشهری، از پنجشنبه 23 خرداد 1381 تا پنجشنبه 27 تیر 1381 در 16 شماره منتشر شده است؛ نظر به اهمیت گفتوگوی حاضر، پایگاه اطلاعرسانی اصلاح با اصلاح و بازبینی مجدّد آنرا به حضور ارباب معرفت و صاحبان بصیرت معروض میدارد. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید!
زندگی با فلسفه
دریافتم بیشتر موضوعاتی که در فلسفه علم مورد بحث قرار میگیرند مشمول فلسفه تاریخ نیز میشوند. سپس به تدریج در فلسفه علوم اجتماعی و فلسفه دین مطالعه و تحقیق کردم، هر چند فلسفه دین بعدها شکوفا شد. فلسفه علم یک کشف حقیقی برای من بود. یک افق فکری جدید را برایم گشود و یک نقطه عطف مهم در تحول فکریام ایجاد کرد. سؤالات متعددی برایم خلق کرد. در دانستههای قبلیام از فلسفه و متافیزیک ارسطویی تجدید نظر کردم و آنها را اصلاح نمودم.
آنگونه که تاریخ رویدادهای اخیر نیمهی اول قرن بیستم بیان میدارد، با ظهور پدیدهی نازیسم در آلمان و تسلط آدُلف هیتلر بر سرنوشت مردم، با بهرهگیری از صنایع جدید و مدرن اسلحهسازی و هر چه بیشتر مخربتر شدن آنها در کشتار و نابودی انسانها، تفکر نژاد برتر ژرمن و لزوم سیادت و برتری و تسلط این نژاد بر جهان و رفع آثار برخی از ملتها از جمله ملت یهود، در ذهن بیمار و پریشان نازیها لانه کرد.
حکمت و معیشت
ویژگی جمعی دین، و قدرت تأثیر آن بر روی زندگی اجتماعی پس از انقلاب برایم آشکارتر شد و این منجر به این شد که درباره تفکر مرحوم شریعتی درباره ایدئولوژیک کردن دین بیشتر تحقیق کنم و این موضوع را با پلورالیسم که یکی از لوازم و نتایج تز قبض و بسط بود مقایسه کردم.
و لا حول و لا قوة إلاّ بالله العلیّ العظیم و صلّی الله علی سیّدنا محمد و آله الطّاهرین.
در این جمع دانشگاهی محترم و در میان دانشجویان عزیز، سخن خود را در باب رابطهی حوزه و دانشگاه، ویژگیهای این دو در قیاس با یکدیگر، و بالاخص انتظارات دانشگاهیان از حوزویان میگشایم.
کپی رایت © 1405 پیام اصلاح . تمام حقوق وب سایت محفوظ است . طراحی و توسعه توسط IslahWeb