این مقاله بیان میکند که پایداری بر عبادات و طاعات، رفتاری موسمی نیست، بلکه سلوکی درونی و ملکهای راسخ است که از طریق تعیین هدفِ روشن و متدرّج (ارتقای همت به سوی درجات عالی و طی مراحل متناسب با توان روح)، محاسبه و خودارزیابیِ مداوم نفس(عبرت از گناهان، جبران خطاها و واداشتن نفس به مجاهده و رنجِ سازنده)، و تأمل در سیره و آثار صالحان (الهامگیری از صبر انبیا و همنشینی روحانی با بزرگان دین) حاصل میشود و انسان را از هیجانات زودگذر به ثبات، حضور آگاهانه و استقرار در مقام بندگی میرساند.
این مقاله با بررسی موج تازهٔ اعتراضات مردمی در تونس علیه وخامت اوضاع معیشتی، قطعی آب و برق و سرکوب آزادیها، به تحلیل کارنامهٔ پنجسالهٔ حکومت قیس سعید میپردازد و نشان میدهد که چگونه دستاندازی بر قدرت از طریق کودتا، تعطیلی نهادهای نظارتی و قضایی و اتخاذ سیاستهای پوپولیستی و استقراضهای سنگین، کشور را به سوی ورشکستگی اقتصادی، انسداد سیاسی و انزوای دیپلماتیک سوق داده است؛ وضعیتی که با زوال مشروعیت حکومت و لبریز شدن کاسهٔ صبر جامعه، سرنوشت تغییر و برونرفت از این بحران همهجانبه را بار دیگر به اراده و تصمیم خود مردم تونس گره زده است.
این مقاله با تأکید بر اینکه اصلاح اجتماعی مسئولیتی همگانی است، چهار عامل اساسی موفقیت در این مسیر را بر پایهی فرمان الهی به حضرت موسی علیهالسلام تبیین میکند. نخست، حرکت و اقدام عملی بهجای شعار و گلایه؛ دوم، انجام فعالیتها بهصورت جمعی و سازمانیافته؛ سوم، حرکت بر اساس برنامه، هدف و منهج روشن؛ و چهارم، استمرار، اخلاص و حفظ انگیزه از طریق یاد خدا. نویسنده نتیجه میگیرد که اصلاح پایدار جامعه تنها با عمل، کار گروهی، برنامهریزی و اتکای معنوی امکانپذیر است.
این مقاله بر اهمیت ثبت، تدوین و انتشار میراث علمی و دعوت اسلامی تأکید میکند و با استناد به آیات قرآن و احادیث نبوی، نشان میدهد که قلم، نگارش و انتقال دانش از ارزشمندترین اعمال در اسلام به شمار میآیند. نویسنده در کنار تبیین جایگاه سنت شفاهی، خطابه و منبر در سیره پیامبران و رسول اکرم ﷺ، نقش رسانههای نوین، کتابهای صوتی و فضای مجازی را در حفظ و گسترش معارف دینی برجسته میسازد. در ادامه، فعالیتهای معاونت علمای جماعت دعوت و اصلاح، بهویژه آرشیو و انتشار خطبهها و سخنرانیهای ماموستایان در کانال «ههگبهی مینبهر (بانک خطبه)»، بهعنوان نمونهای موفق از صیانت و انتقال میراث علمی معاصر معرفی شده است. مقاله در پایان، ضمن قدردانی از دستاندرکاران این عرصه، بر ضرورت حمایت از چنین تلاشهایی برای ماندگاری «علمٌ يُنتفع به» و بهرهمندی نسلهای آینده تأکید میکند.
برخلاف تصویر عامیانه و عامهپسندی که از «بهاءالدین قراقوش» (درگذشته به سال ۵۹۷ هـ/۱۲۰۱ م) به عنوان حاکمی ستمگر یا شخصیتی سادهلوح ساخته شده است، منابع معتبر تاریخی او را یکی از برجستهترین و کارآمدترین فرماندهان نظامی، مهندسان معمار و مردان تدبیر در عصر صلاحالدین ایوبی معرفی میکنند. نام او «قراقوش» در زبان ترکی به معنای «شاهین/عقاب سیاه» یا «کرکس» است که استعارهای از قدرت، شکوه و والایی مقام است.
این متن روایتی زیستنامهای، فکری و تحلیلی از زندگی و میراث علیعزت بگوویچ—متفکر و نخستین رئیسجمهور بوسنی و هرزگوین—است که تکوین اندیشهی او را از شکهای نوجوانی و تحمل زندانهای نظام کمونیستی تا تألیف آثار بنیادی چون «اسلام میان شرق و غرب» بررسی کرده و با تبیین نقش تاریخی او در رهبری اخلاقیِ مردم بوسنی در دوران جنگ و مذاکرات دایتون، اسلام را نه یک ایدئولوژیِ صلب، بلکه راه سومی میان ماتریالیسم غربی و عزلتنشینی شرقی، و پیونددهندهی ایمان، آزادی، کرامت انسانی و سیاستِ متخلق میداند.
طریقی که طارق رمضان در این گفتوگو ترسیم میکند، نقدی ریشهای به ظاهرگراییِ فقهی و فقدان اولویتبندی در جهان اسلام است؛ او با تأکید بر اخلاقِ رهاییبخش، احترام به طبیعت و آشتی با فلسفه و هنر، از پروژهی بیمعنای «اسلامیسازی علوم» دست میکشد و در عوض بر «بازمرکزدهی به فلسفه در چهارچوبِ مرجعیت اسلامی»، گذار از «مدارا» به «احترام و شناخت متقابل در زیستِ کثرتگرا» و نقدِ اخلاقیِ ساختارهای قدرت (همچون دولت-ملت و فرقهگرایی) تأکید میورزد.
این مقاله نشان میدهد که مخالفت و حساسیت غرب در برابر ظهور نمادهای اسلامی ـ مانند ساخت منارهها و مساجد یا پوشش حجاب ـ نه یک صرافت عقیدتی یا لاهوتی، بلکه ناشی از نگرانی عمیق برای امنیت و هویت فرهنگی-معماری قارهٔ اروپاست. نویسنده با اشاره به نمونههایی چون همترازیِ هوشمندانهٔ برج کلیسا و منارهٔ مسجد در بیروت، و نیز با استناد به سخنان چهرههایی چون آنگلا مرکل، تبیین میکند که مسیحیت در اروپای مدرن و سکولار از یک «ایمان دینی» به یک «تراث فرهنگی و نماد تعلق ملی» تغییر ماهیت داده است؛ از اینرو، غربیها تمدد معمارانه و نمادین اسلام را خطری وجودی برای یکدستیِ هویت تاریخی خود میپندارند.
این مقاله به قلم شیخ صادق عثمانی و ترجمه جلیل بهرامینیا، تندروی و تکفیر را نه پدیدهای متکی به اشخاص، بلکه بازتولید جریان تاریخی خوارج در پی بدفهمی متون، ظاهرگرایی و افت بصیرت علمی میداند و با تبیین تقابل این جریان با «مقاصد شریعت» — یعنی حفظ دین، جان، عقل، مال و آبروی انسانها — تأکید میکند که رویارویی با این آفتِ ویرانگر تنها از طریق بازسازی ذهنیت دینی بر مبنای فقه مقاصدی، پیامدسنجی، تقویت مرجعیت علمای شایسته و ترویج گفتمان رحمت و اعتدال اسلامی در برابر انحصارطلبی امکانپذیر است.
تزکیهٔ نفس، در منطق قرآن و سنت، توصیهای اخلاقیِ حاشیهای و فرعی نیست که بتوان آن را در کنار دهها توصیهٔ دیگر نشاند و بهعنوان گزینهای اختیاری به آن نگریست؛ بلکه جوهرهٔ رسالت الهی، ستونِ اصلیِ بنای انسانِ مؤمن، و محورِ هندسهٔ تربیت قرآنی است. هرگاه از اسلام، بهعنوان دینِ هدایت، رحمت، و خروج از ظلمات به نور سخن میگوییم، در حقیقت از راهی سخن میگوییم که مقصد نهاییاش رساندنِ انسان به مقامِ «قلبِ سلیم» و «نفسِ زکیّه» است.
کپی رایت © 1405 پیام اصلاح . تمام حقوق وب سایت محفوظ است . طراحی و توسعه توسط IslahWeb