برخلاف تصویر عامیانه و عامهپسندی که از «بهاءالدین قراقوش» (درگذشته به سال ۵۹۷ هـ/۱۲۰۱ م) به عنوان حاکمی ستمگر یا شخصیتی سادهلوح ساخته شده است، منابع معتبر تاریخی او را یکی از برجستهترین و کارآمدترین فرماندهان نظامی، مهندسان معمار و مردان تدبیر در عصر صلاحالدین ایوبی معرفی میکنند. نام او «قراقوش» در زبان ترکی به معنای «شاهین/عقاب سیاه» یا «کرکس» است که استعارهای از قدرت، شکوه و والایی مقام است.
این متن روایتی زیستنامهای، فکری و تحلیلی از زندگی و میراث علیعزت بگوویچ—متفکر و نخستین رئیسجمهور بوسنی و هرزگوین—است که تکوین اندیشهی او را از شکهای نوجوانی و تحمل زندانهای نظام کمونیستی تا تألیف آثار بنیادی چون «اسلام میان شرق و غرب» بررسی کرده و با تبیین نقش تاریخی او در رهبری اخلاقیِ مردم بوسنی در دوران جنگ و مذاکرات دایتون، اسلام را نه یک ایدئولوژیِ صلب، بلکه راه سومی میان ماتریالیسم غربی و عزلتنشینی شرقی، و پیونددهندهی ایمان، آزادی، کرامت انسانی و سیاستِ متخلق میداند.
طریقی که طارق رمضان در این گفتوگو ترسیم میکند، نقدی ریشهای به ظاهرگراییِ فقهی و فقدان اولویتبندی در جهان اسلام است؛ او با تأکید بر اخلاقِ رهاییبخش، احترام به طبیعت و آشتی با فلسفه و هنر، از پروژهی بیمعنای «اسلامیسازی علوم» دست میکشد و در عوض بر «بازمرکزدهی به فلسفه در چهارچوبِ مرجعیت اسلامی»، گذار از «مدارا» به «احترام و شناخت متقابل در زیستِ کثرتگرا» و نقدِ اخلاقیِ ساختارهای قدرت (همچون دولت-ملت و فرقهگرایی) تأکید میورزد.
این مقاله نشان میدهد که مخالفت و حساسیت غرب در برابر ظهور نمادهای اسلامی ـ مانند ساخت منارهها و مساجد یا پوشش حجاب ـ نه یک صرافت عقیدتی یا لاهوتی، بلکه ناشی از نگرانی عمیق برای امنیت و هویت فرهنگی-معماری قارهٔ اروپاست. نویسنده با اشاره به نمونههایی چون همترازیِ هوشمندانهٔ برج کلیسا و منارهٔ مسجد در بیروت، و نیز با استناد به سخنان چهرههایی چون آنگلا مرکل، تبیین میکند که مسیحیت در اروپای مدرن و سکولار از یک «ایمان دینی» به یک «تراث فرهنگی و نماد تعلق ملی» تغییر ماهیت داده است؛ از اینرو، غربیها تمدد معمارانه و نمادین اسلام را خطری وجودی برای یکدستیِ هویت تاریخی خود میپندارند.
این مقاله به قلم شیخ صادق عثمانی و ترجمه جلیل بهرامینیا، تندروی و تکفیر را نه پدیدهای متکی به اشخاص، بلکه بازتولید جریان تاریخی خوارج در پی بدفهمی متون، ظاهرگرایی و افت بصیرت علمی میداند و با تبیین تقابل این جریان با «مقاصد شریعت» — یعنی حفظ دین، جان، عقل، مال و آبروی انسانها — تأکید میکند که رویارویی با این آفتِ ویرانگر تنها از طریق بازسازی ذهنیت دینی بر مبنای فقه مقاصدی، پیامدسنجی، تقویت مرجعیت علمای شایسته و ترویج گفتمان رحمت و اعتدال اسلامی در برابر انحصارطلبی امکانپذیر است.
تزکیهٔ نفس، در منطق قرآن و سنت، توصیهای اخلاقیِ حاشیهای و فرعی نیست که بتوان آن را در کنار دهها توصیهٔ دیگر نشاند و بهعنوان گزینهای اختیاری به آن نگریست؛ بلکه جوهرهٔ رسالت الهی، ستونِ اصلیِ بنای انسانِ مؤمن، و محورِ هندسهٔ تربیت قرآنی است. هرگاه از اسلام، بهعنوان دینِ هدایت، رحمت، و خروج از ظلمات به نور سخن میگوییم، در حقیقت از راهی سخن میگوییم که مقصد نهاییاش رساندنِ انسان به مقامِ «قلبِ سلیم» و «نفسِ زکیّه» است.
این نوشتار به بررسی جایگاه والا و هویت ویژهٔ انسان به عنوان خلیفهٔ الهی در روی زمین میپردازد که بر پایهٔ عقل، اختیار و مسئولیتپذیری بنا شده است. در این میان، «وحی» نقش اصلی و مکمل را به عنوان برنامهٔ جامع هدایت ایفا میکند؛ امری که با ابلاغ فرامین ربانی، روشنگری در حوزهٔ باورها، ارائهٔ الگوی عبادی و تنظیم رفتارهای فردی و اجتماعی (همچون عدل، کرامت انسانی، آزادی در دین و اتحاد)، مسیر نهایی انسان را برای دستیابی به سعادت دنیوی، اخروی و عمران زمین هموار میسازد.
در روزگاری که انسانِ معاصر در هیاهوی شهرها، اضطراب زمانه و گسستهای روحی، از خویشتن و از دیگران دور میشود، هر سخنی که از رابطه ی اخوتی نیمقرنی میان دو اندیشمند پرده برمیدارد، تنها یادکردی تاریخی نیست؛ دعوتی است تربیتی به بازگشت به سرچشمههای پاکِ رابطهٔ انسانی؛ رابطهای که بر ایمان، صدق، رسالت و محبت بنا شده باشد.
این متن با رویکردی انتقادی و تدبری به آیه ۲۹ سوره توبه، برداشتهای سنتی و سیاسی گذشته را که مبتنی بر نبرد با ادیان دیگر بوده است، به چالش میکشد. نویسنده استدلال میکند که فرمان نبرد در این آیه، نه بر اساس هویت یا تنوع دینی، بلکه پاسخی به فساد، تجاوز سازمانیافته و قانونشکنی است. بر این اساس، «اهل کتاب» به هر گروهی اطلاق میشود که مرجعیتِ حق و قانون را در اختیار دارد اما به آن خیانت میکند و عدالت را زیر پا میگذارد. در این خوانش، «جزیه» نه یک مجازات عقیدتی و تحقیرآمیز، بلکه غرامتی قانونی برای جبران خسارتِ وارده به نظم عمومی است و گردن نهادن به آن (وهم صاغرون) نیز به معنای تمکین در برابر قانون و عدالت تفسیر میشود. در نهایت، متن نتیجه میگیرد که نبرد در منطق قرآن تنها ابزاری برای دفاع از جامعه در برابر مفسدان است، نه وسیلهای برای تحمیل عقیده.
این مقاله بر این هسته متمایز استوار است که مفتی و مصلح دینی در عصر حاضر باید از تکلف و اصطلاحات پیچیده دوری گزیند و با زبانی ساده، منطقی و متناسب با شیوهی تفکر انسان امروزی سخن بگوید. نویسنده با تکیه بر روش قرآن و سنت، تأکید میکند که احکام شریعت (بهویژه برای نسل جدید که آمیخته با شبهات است) باید همراه با علل، حکمتها و فلسفهی آنها تبیین شوند تا صبغه اقناعی بیابند؛ هرچند در نهایت، مرز میان تعقل و تسلیم تعبدی در برابر پروردگار نیز باید حفظ شود.
کپی رایت © 1405 پیام اصلاح . تمام حقوق وب سایت محفوظ است . طراحی و توسعه توسط IslahWeb