این نوشتار روایتی از دیدار نویسنده با دو خاندان علمی و دینی مهاباد است: حاج ماموستا ملا مصطفی ستوده، که پس از نزدیک به نود سال همچنان منشأ دانش، تربیت و خدمت است، و خانواده مرحوم حاج ماموستا عبدالله احمدیان که ۲۲ سال پس از درگذشت او، میراث علمی و فرهنگیاش را زنده نگه داشتهاند. نویسنده با اشاره به فرزندان شایسته هر دو بزرگمرد، بر این نکته تأکید میکند که ماندگاری انسانها تنها به حضور جسمانی آنان نیست، بلکه در تربیت نسلهای پس از خود، آثار علمی و خدمت به جامعه تداوم مییابد. این دو دیدار، از نگاه نویسنده، نمونهای از تداوم چراغ دانش، ایمان، تربیت و فرهنگ در نسلهای پیدرپی و ضرورت ثبت خاطرات و میراث عالمان و بزرگان فرهنگی یک دیار است.
این مقاله با مرور سیره نبوی از مکّه تا مدینه نشان میدهد که هدف اصلی بعثت، «اخلاقی کردن سیاست» و خادمساختن قدرت در جهت عدالت، کرامت انسان و آگاهی جمعی بوده است، نه «سیاسیکردن ابزاریِ دین»؛ روندی که در مکه با دگرگونی وجودی و مبارزه با ظلم آغاز شد و در مدینه از طریق پایهریزی نخستین میثاق شهروندی (پیمان مدینه)، رسمیت بخشیدن به تکثّرگرایی و مهار قدرت با اصل مشورت به بار نشست تا ثابت کند مشروعیت هر حکومتی نه در ادّعاهای دینی، بلکه در عیار عدالتورزی و پاسداشت حقوق مردم نهفته است.
این مقاله با تبیین هویت انسان به عنوان مخلوق ویژه الهی و خلیفه زمین، وظیفه عبودیت و عمران جوامع را مسئولیت اصلی وی میداند. در این مسیر، «علما و نخبگان دینی» به عنوان کادرهای متخصص و آگاه، نقش کلیدی در حفظ ثبات، اجرای عدالت و هدایت جامعه ایفا میکنند. مقاله با استناد به مبانی قرآنی (آیات ۱۰۴ و ۱۰۵ آلعمران، ۱۰۸ یوسف، ۱۲۵ نحل و ۱۲۲ توبه) و نمونههای تاریخی مانند مواجهه امام محمد غزالی با سلطان سنجر، اثبات میکند که «امر به معروف و نهی از منکر» یک فریضه تخصصی، ساختارمند و مبتنی بر بصیرت و حکمت است.
در منطقِ قرآن و سنت، قرب و محبوبیت نزد خداوند حقیقتی دور و دستنیافتنی نیست؛ بلکه امری روشن، قابلفهم و قابلتجلی در سبکِ زندگیِ انسانِ مؤمن است. محبوبیتِ الهی، نه در ریاضتهای دشوار و نه در عبادتهای طولانیِ بیثمر، بلکه در نفعرسانی به خلق، آبادانیِ دلها، گرهگشایی، رفعِ نیاز، فروخوردنِ خشم و پاسداشتِ حسنِ خلق معنا میشود. حدیثِ شریفِ زیر، یکی از جامعترین و ژرفترین نقشههای راهِ تربیتِ مؤمن را ترسیم میکند؛ نقشهای که در آن، محبتِ الهی با خدمتِ انسانی گره میخورد و سلوکِ معنوی در متنِ زندگیِ مردم جلوه مییابد:
غنوشی بیش از سه سال است در زندان به سر میبرد و با وجود سن بالا و وخامت وضعیت جسمی، حکومت تونس همچنان بر ادامه حبس او اصرار دارد. نویسنده معتقد است مسئله الغنوشی بیش از آنکه قضایی باشد، سیاسی است؛ زیرا او همچنان نماد جریان اسلامگرای معتدل و یکی از چهرههای اثرگذار سیاسی در تونس و منطقه است. مقاله در نهایت بر ضرورت پایان دادن به سرکوب سیاسی و حرکت تونس به سوی آشتی ملی و گفتوگو تأکید میکند.
مسئولیتپذیری و خوداتکایی رفتاری آنی نیست، بلکه فرایندی تدریجی است که باید از سنین خردسالی در بستر خانواده پایهگذاری شود. این مقاله با استناد به پژوهشهای معتبر بینالمللی (از جمله دانشگاههای هاروارد، استنفورد و لا تروب)، چهار گام عملی را برای اصلاح بیانضباطیها و پرورش فرزندی مستقل معرفی میکند: ۱. واگذاری کارهای روزانه و شخصی (مانند مرتبکردن اتاق و وسایل)، ۲. آموزش خودمراقبتی و بهداشت مستقل (نظیر حمامکردن تحت نظارت)، ۳. جلب مشارکت فعال در امور خانه (ایجاد حس کارآمدی و اعتماد)، و ۴. پرورش انضباط معنوی و جمعی (از طریق حضور در مناسک و جمع بزرگسالان). اجرای مستمر این گامها، ضمن کاهش تنشهای خانوادگی، مهارتهای حل مسئله، اخلاق کاری و پیشرفت در دوران بزرگسالی را تضمین میکند.
مقالهٔ هشام جعفر به بررسی ظهور نوعی «الهیات جدید» و آیین شبهدینی در میان نخبگان سیلیکونولی میپردازد و نشان میدهد چگونه رفتارهایی مانند ادعای وجود روح در ماشین، تأسیس کلیسای هوش مصنوعی یا اجرای مناسک نمادین، ناشی از اعترافِ ناخودآگاه مهندسان به ترس از کنترلناپذیری دستساختههایشان و نیاز وجودیشان به معنابخشی به فناوری است؛ پدیدهای که ریشه در شکست وعدههای نئولیبرالیسم، فرسایش دموکراسی، زوال اندیشهٔ پیشرفت خطی و پیچیدگیِ «جعبهٔ سیاه» مدلهای هوش مصنوعی دارد و در نهایت با تبدیل فناوری به یک پروژهٔ نجاتبخش و شبه قدسی، راه را برای فرار شرکتهای بزرگ از پاسخگویی سیاسی و تعلیق محاسبات اقتصادی به نفع سرمایهداریِ آیندهمحور هموار میسازد.
این مقاله با محوریت «تربیت ربّانی» و سنّت الهیِ «تربیت و اعطای یقین پیش از تکلیف و مواجهه»، به تحلیل سلوکی و تفسیری واقعهٔ اسراء و معراج در کنار تجربیات حضرت موسی (ع) و مؤمنان در غزوهٔ احزاب میپردازد. بر اساس یافتههای پژوهش، معراج پیامبر اکرم ﷺ در عامالحزن، نه صرفاً یک اعجاز، بلکه مدرسهای ملکوتی برای عبور از محنت به منحت، تثبیت قلبی و گذر از «علمالیقین» به «شهود و یقین» بود تا روح حضرتش برای حمل بار سنگین رسالت جهانی و مواجهه با طغیانها آماده شود؛ سنتی تغییرناپذیر که نشان میدهد نصرت و قهر الهی همواره پس از تربیت کامل دلها فرود میآید و امروزه نیز نقشهٔ راه و الگویی زنده برای استقامت، آگاهی و عروج معنویِ امّت دعوت در برابر چالشهای عصر حاضر است.
این مقاله با تلفیق دیدگاههای استاد یوسف قرضاوی و شیخ محمد غزالی، راهکار برونرفت جامعهی اسلامی از جمود، تعصب و سطحینگری را در احیای «ایمان زنده» از طریق پیوند عقل و قلب میداند؛ منهجی که در آن خطابه و دعوت به «محراب تربیت و تزکیه» ارتقا مییابد، مذاهب فقهی نه بهعنوان راههای متفرق بلکه صرفاً بهمثابه «دیدگاههایی علمی در فهم نص» نگریسته میشوند، علم حدیث با محوریت و نظارت دلالتهای قرآن از روایات ساختگی و قواعد خشک پالایش میگردد و در نهایت با تکیه بر فقه مقارن و شورشی درون، انسانی مؤمن، خردورز و آراسته به اخلاق برای ساختن جامعهای پویا پرورش مییابد.
این مقاله با واکاوی لایههای تاریخی، کلامی و فقهیِ مواجهه با آئین ایزدی، به ریشهیابی اتهامات تکفیری نظیر «شیطانپرستی» و «ارتداد» میپردازد. نوشتار حاضر با تبیین سیر تحولِ نقد کلامی ابنتیمیه بر غلوّ در طریقت عدویه تا سوءاستفاده و بازتولید خشونتبار آن توسط جریانهای سلفی-جهادی (بهویژه فاجعهی نسلکشی ۲۰۱۴ داعش در سنجار)، نشان میدهد که چگونه ساختار باطنی این آیین بومی مورد کژفهمی قرار گرفته است. در نهایت، مقاله با استناد به اسناد رسمی الازهر (مانند نامهی سرگشاده به البغدادی) و فتاوای مراجع شیعه (از جمله آیتالله سیستانی)، ابطال فقهی تکفیر، حرمت تجاوز به جان و مال و لغو تاریخی بردگی را به عنوان موقف قاطع و اجماعیِ قاطبهی علمای جهان اسلام در دفاع از کرامت و حقوق اقلیتها به تصویر میکشد.
کپی رایت © 1405 پیام اصلاح . تمام حقوق وب سایت محفوظ است . طراحی و توسعه توسط IslahWeb