مقدمهای بر کتاب اندر باب اجتهاد
گفتوگو با دکتر عبدالکریم سروش
آقای دکتر سروش! مدتی است شنیده میشود که شما مشغول مطالعه روی آثار و اندیشههای معتزلیون هستید. میخواستم چند و چون این ماجرا را بپرسم.
آیا ما شاهد آغاز دهههای طولانی «برخورد تمدنها» بین غرب و اسلام رادیکال هستیم یا اینکه مدرنیته نیروی مسلط در سیاست جهانی باقی خواهد ماند؟ سیاست جهانی، همانطور که به نظر میرسید، بعد از حادثه یازده سپتامبر به طور ناگهانی تغییر روش داد. در عصر داتـکام (که امروزه به سحر و جادو در زمانهای گذشته میماند)، آمریکا در خروش بود. کمونیسم، آخرین رقیب بزرگ لیبرال دموکراسی، درست مانند فاشیسم و پادشاهی قبل از آن فروپاشیده بود، اقتصاد ایالات متحده با حرارت پیش میرفت و نهادهای دموکراتیک به نظر میرسید در سراسر جهان در حال پیشروی بودند.
کلمهی جهانى شدن یعنى اینکه یک جهاننگرى خاصى یا یک شیوه زندگى خاصى چنان تعمیم پیدا کند که همه مردم روى زمین را در بر گیرد و پوشش دهد. در فرایند جهانى شدن، برخى ابعاد دین تقویت مىشوند و برخى تضعیف و برخى اثر نمىپذیرند.
هر دینى هفت بُعد دارد: ...
1. بعد شعائرى: این بعد، همان بعد عبادى و نمادین دین است.
2. بعد عقیدتى: این بعد به مسائل نظرى یک دین و توصیف آن دین از جهان هستى و موضع انسان در آن مربوط مىشود.
یکی از مشکلات بزرگی که دعوت اسلامی معاصر بدان مبتلا شده است؛ عقبماندگی عقلانیت برنامهریزی و سازمانی است که شرع آنرا واجب و زمان آنرا ایجاب نموده است. بسیاری از افرادی که به این بیماری گرفتار میشوند برآنند تا نظمناپذیری خود را موجه جلوه داده و توجیه شرعی نمایند.
خداوند قادر متعال این دین عظیم را با ویژگیهای منحصر بفردش بر دیگر ادیان برتری داد و به این سبب نعمت استمرار و صلاحیت در تمام زمانها و مکانها را به آن داد.و این دین را به عنوان تنها دینی که جوابگوی مشکلات و در برگیرنده مصالح ومنافع مردمان است معرفی کرد .دلیلش هم واضح است چون خداوندی که آگاه به مصالح خلق است این دین را نازل کرده است همان خدایی که در موردش می خوانیم (أَلَا یعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ)( آیا آن کسی که موجودات را آفریده از حال آنها آگاه نیست؟
سؤال: مدّتی است سؤالی برایم پیش آمده است و متأسّفانه کمتر توانستهام خدمت شما برسم و آنرا مطرح کنم؛ آن پرسش هم این است که: در نوارهای ضبط شده و صحبت های مجلسی شنیدهام که فرمودهاید: اکنون من نمیتوانم در دنیا کسی را نام ببرم که بتوان عنوان «کافر» را بر او اطلاق کرد. در حالی که در دوران پیامبر(ص) و در زمان خلفای راشدین (س) جنگهای متعددی به نام جنگهای «کفر و اسلام» رخ داده است و در دوران خلافت حضرت ابوبکر(س) پس از رحلت پیامبر(ص) افراد و قبایلی از ادای زکات خودداری کردند. و همین امر باعث شد که اعلام جهاد کند تا جایی که فرمود: «حتّی اگر مرا همراهی نکنید به تنهایی وارد جنگ با آنها میشوم.» آیا این مطلب با نظر شما مغایرت ندارد؟ لطفا مسأله را تبیین فرمایید.
اشاره: جلسهای در موسسهی معرفت و پژوهش در اواخر اردیبهشت ۱۳۸۷ برگزار گردید. در این جلسه آقای ملکیان طی صحبتی کوتاه به موضوع جدید و درخور اهمیتی با عنوان حکمت «به من چه؟» پرداخت. گزارش این سخنرانی را در این نوشتار، جهت اطلاع دوستان میآوریم. امید است مقبول افتد.
سابقهی تاریخی واژه قوم به یونان باستان برمیگردد. در آن دوره، واژه ethnos به قبایل کوچندهای اطلاق میشد که که هنوز در شهرها مستقر نشده بودند. بنابراین اولا واجد حقوق سیاسی نبودند و خارج از حیطه سیاست قرار میگرفتند. در عین حال تقابل دیگری بین خداباوری یونانیان و عدم آن نزد اقوام غیر شهری وجود داشت که منشأ نگاه تحقیرآمیزی از سوی یونانیان به گروههای قومی بود. پدیدهای که در چند قرن بعد از آن در نگاه کلیسایی نسبت به غیر آن خود را نشان داد.(قوم شناسی سیاسی1380، ص233) و بر حسب آن جهان غیر کلیسایی زیر سطه کفر و شیطان قرار داشت.
سلام خدا بر بنده خدا در ماه خدا! امیدواریم در این ماه پرنعمت، شیطان پرزحمت را در زندان فراموشی حبس ابد نمایید. فرا رسیدن ماه مبارک رمضان را بر همه روزه داران تبریک میگوییم.
کپی رایت © 1405 پیام اصلاح . تمام حقوق وب سایت محفوظ است . طراحی و توسعه توسط IslahWeb