إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ

إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ

سایت رسمی جماعت دعوت و اصلاح

مقالات

  • نسخه قانون ما عین شفـــــاست
    مصحف ما مستفاد از مصطفاست

    ای مبارک آن گلــــیم گل تو را
    وی خنک آن وصف مزّمّل تو را

    نه ملک بودی نه دلخسته ز خاک
    ای بشیر ما بشـــــر بودی و پاک
    استاد مکرّم، حضرت آیت الله آقای جعفر سبحانی

    نویسنده:
    عبدالکریم سروش
  • موضوع سخن، دین اقلّی و اکثری است. ابتدا خوب است به انگیزه‌ها و محرکات اولیه‌ای که توجه مرا به این بحث برانگیخت اشاره‌ای کنم. چند واقعه فکر مرا متوجه اهمیت این موضوع کرد:

    نویسنده:
    عبدالکریم سروش
  • اشاره: انتشار دو مقاله‌ی «بسط تجربه‌ی نبوی» و «ذاتی و عرضی در دین»، بازتاب‌های گوناگونی در میان دینداران و دین‌پژوهان داشت. گفت‌وگوی زیر حاوی ملاحظات انتقادی بها‌ءالدین خرّمشاهی، دین‌پژوه و قرآن‌پژوه معاصر، درباره‌ی دو مقاله‌ی فوق و پاسخهای عبدالکریم سروش، نویسنده‌ی آن دو مقاله است.

    نویسنده:
    عبدالکریم سروش-بهاءالدین خرمشاهی
  • قالَ عَلی بْنُ اَبی طالِبٍ رَضِی اَللهُ عَنْهُ: «اَلتَّقْوی الخَوفُ مِنَ اْلجَلیلِ وَ اَلعَمَلُ بِالتَّنزیلِ وَ الرِضاءُ بِاْلقَلیلِ واْلاِسْتِعْدادُ لِیوْمِ الرَّحیلِ» تقوی عبارت است از: ترس از خداوند بلند مرتبه و عمل به قرآن و راضی بودن به اندک از مال دنیا و آماده بودن برای مرگ. 

    نویسنده:
    دکتر محمود ویسی
  •  این روزها بحث پیرامونِ نظرات عبدالکریم سروش داغ است. تا جاییکه کار به تکفیر و تبری کشیده است. قضیه از آنجایی آغاز شد که سروش در گفت و گو با یک رسانه هلندی، قران را کلام پیامبر دانست. انتشار گفته‌های او با واکنش تند بها‌ءالدین خرمشاهی مواجه شد. چندی بعد آیت‌الله سبحانی با انتقاد از سروش، از او خواست که به آغوش اسلام برگردد. اما قضیه وقتی بغرنج شد که مجید مجیدی، فیلمساز ایرانی اعلام کرد که سروش، کافر است. انعکاسِ سخنان مجیدی در یکی از مهم‌ترین بخش‌های خبری، باعث رسانه‌ای شدن نظرات سروش شد. جمعه گذشته درحالیکه قرار بود در قم علیه سروش راهپیمایی شود، این نواندیش دینی، در مقاله‌ای با نامِ «بشیر ما بشر بود» به سخنان آیت‌الله سبحانی پاسخ داد. این قضیه بار دیگر این سوال را مطرح کرد که آیا مفهومی تحت عنوان روشنفکری دینی معنا دارد یا نه؟ و اینکه روشنفکر دینی چه نسبتی با دین و خردِ انتقادی دارد.

    نویسنده:
    آرش نراقی
  • اشاره: یادداشت زیر را حدود 10 سال قبل در سالروز تولّد پیامبر اسلام(ص) نوشته‌ام که در مناطق اهل سنّت و کردنشین ایران معمولاً مراسم مولودی‌خوانی برگزار می‌شود. یادداشت را در شرایطی نوشته‌ام که دولت آقای خاتمی حاکم بود و به طبیعت آزاده‌ی خودشان، فضایی را مملوّ از تساهل فراهم کردند که آثار ایجابی در داخل سیستم و درخارج از آن(میان اهل سنّت)ایجاد کرد. این دوره، دولت مستعجل بود و یک انتخابات از نوع دیگر، دستاوردهای حاصل را به محاق فراموشی برد.

    نویسنده:
    عبدالعزیز مولودی - دکتری علوم سیاسی
  •  زمانی برخی از اندیشمندان دینی با اخذ دیدگاهی مبناگروانه، در جستجوی نظریه‌ای بودند که بتوان به عنوان اولین سنگ بنا برای ایجاد ساختمان اندیشه‌ی دینی از آن استفاده کرد. این اندیشمندان در تعیین مصداق این نظریه‌ی زیربنایی، همواره متفق نبوده‌اند. برخی از ایشان با نامگذاری «نظریه‌ی فطرت» تحت عنوان «ام المعارف»، آن را مصداق چنین جایگاه بنیادینی دانسته‌اند.

    نویسنده:
    هەژار ئەمین
  •  چاپ گفت‌وگوی کریم جعفری با دوست عزیزم احسان هوشمند با عنوان قوم‌گرایی در ایران معاصر در روزنامه اعتماد ملی (روزهای25و26فروردین‌ماه جاری)، فال نیکی است که خوشبختانه هر از چند گاهی توسط ایشان زده می‌شود. اما در واقع نمی‌دانم که آیا یک ضرورتی در این گاه‌ها پیشامد می‌کند که این موضوع را مطرح می‌نمایند یا اینکه اتفاقی و بدون هدف است و دست آخر اینکه منظوری در آن نهفته است؟ به هر حال، آنرا غنیمت دانسته و در مورد فرازهایی از آن از در انتقاد در می‌آیم تا فروگذاری در باب دوستی نکرده‌ باشم. چه ایشان را دوست دارم و نیز دوست دارم که هر چه را می‌نویسد یا می‌گوید، گزیده و مفید و از سرعلم باشد.

    نویسنده:
    عبدالعزیز مولودی - دکتری علوم سیاسی
  • ای اخوان المسلمین - به خدا ایمان آورید و به شناخت او و اتکا بر او به خود بیایید، پس جز از او نترسید. - فرایض او را بگذارید و از منهیات او بپرهیزید.

    نویسنده:
    امام شهید حسن البنا
  • من از شیفتگان و خیره‏ماندگان، و از شاگردان و بلکه از مریدان دو تن از شخصیت‏هاى بزرگ فرهنگ اسلامى هستم. یکى از آنها ابوحامد محمد غزالى است و دیگرى مولانا جلال‏الدین رومى. این هر دو بزرگوار متعلق به مکتب اشعرى هستند که مخالف مذهب و مسلک اعتزال است. شاید این پرسش در ذهن پاره‏اى از شما غلیان کند که چنین کسى، با چنین پیشینه و سابقه فکرى و چنان ارادتى که به آن دو شخصیت‏بزرگ مى‏ورزد، چرا و به چه معنا مى‏خواهد در باب تجدید تجربه اعتزال سخن بگوید و اعتزال‏گرى را توصیه کند!

    نویسنده:
    عبدالکریم سروش