جناب آقای علیرضا کمیلی یکی از فعّالان شیعه و از اعضای برجسته تشکل «امّت واحده» در پیشنهادی بیسابقه و ستودنی از مسؤولان کشور خواستهاند با توجه به حسّاسیّت و پرهیز اهل سنّت در باب وامهای اعطایی توأم با سود درصدی، به اهل سنّت آسیبدیده در زلزله اخیر استان کرمانشاه، وام بدون سود پرداخت شود!
من البته اعتراف میکنم که «چه شایسته باشم که خواهم بهشت؟! / نمیزیبدم ناز با روی زشت» و ارتکاب این جسارت، نتیجه اغواگری رفیق نیکاندیشم جناب کمیلی است و تمام مسؤولیت ناشی از آزردگی احتمالی خاطر مسؤولان نیز متوجه خود ایشان است!
ضمن سپاس از این برادر ارجمند بابت این خیرخواهی ارزشمند، عین متن پیشنهاد ایشان با توجه به اهمّیّت موضوع، بازنشر میگردد:
این سوره از سورههای مدنی بوده و پس از سورهی مجادله نازل شده است. نام دیگر این سوره« اخلاق و آداب» است. این سوره مرتب مؤمنان را خطاب قرار داده و اخلاق والا و زیبا و کردار برتر فردی و اجتماعی را میستاید و مؤمنان را بدان راهنمایی میکند.
مواد لازم:
*تخم مرغ: 4 عدد /* شکر: یک و نیم لیوان /* روغن مایع: نصف لیوان /*آرد: دو لیوان /* پکینگ پودر: دو قاشق چای خوری /* آب پرتقال تازه: نصف لیوان /* رنده پوست پرتقال: دو قاشق غذاخوری /*وانیل: کمی /*نمک: یک پنس
دو مفهوم پسااسلامگرایی و پساانقلابی از جمله مفاهیمی هستند که در سالهای آتی از طنین قدرتمندتری در تحلیل اندیشهی سیاسی ایران برخوردار خواهند شد. ابعاد این دو مفهوم هر چند در نگاهی اجمالی چرخشی را نسبت به اندیشهی روشنفکریسیاسی سالهای ابتدای انقلاب یا اندیشهی رسمی جمهوری اسلامی به نمایش میگذارند، اما با نگاهی موشکافانهتر به نظر میرسد این اصطلاح را نباید صرفاً به مثابه امری تاریخی یا به طور اخص پایان اسلامگرایی در ایران تلقی کرد.
آصف بیات به عنوان مبدع مفهوم پسااسلامگرایی، براین باور است که این اصطلاح مبین دو فرایند همزمان اسلامیزه کردن و نیز پسااسلامگرایی است.
در کامنتی که دوستانی بر پست چند وقت پیشم در بارهی “ابوزید” گذارده بودند، خواسته بودند مقایسهای بین آراء سه اندیشمند تأثیرگذار ایرانی: شبستری، سروش و ملکیان داشته باشم که پاسخ آن را به بعد موکول کردم.
آن هنگام که زیر سنگ تاریک در اوج تنهایی خداخدا میکردم؛
غافل از اینکه خدا کنار من بود (اینما تکونوا معکم) خدابا شماست؛ هرکجا باشید،شما تنها نیستید.
ثانیهها بسی طولانیتر از گذر سالهای عمر من بود...
و مهربان خالق من چه زیبا با اسباب (موبایل) زیر دستم قبر تاریکم را روشن نمود...
و چه زیبا دست و پای مرا بسته بود تا ناتوانی مرا در برابر قدرت بیکران خود به من بنمایاند...
و باز چه زیبا انگشت شصت دست چپم را وسیله بازگشت من به دنیای خاکی نمود...
در آن حال چه معاملهها با خدای خود کردم وقتی کارنامه نیمهتمام خود را دیدم؛
معاملهای صادقانه بین من و خدای من؛
خالق من از نیّت درون من آگاه بود؛
معاملهای که در آن نیاز به کاغذوقلم، شاهد و گفتار نبود؛
ساعتی از نماز عشا گذشته بود و بهروال هر شب، آکار کوچولو منتظر بود همراه بابا به خونه پدربزرگش بره؛ امّا بابای آکی کوچولو با نگاهی غریبانه به من، برنامهاش را تغییر داده بود به بهانه... من هم قبول کردم...
بابای آکی کوچولو رو به من کرد و گفت: «به دایی فری زنگ بزن بیاد دنبالتون برید تا ساعت یازده برنگردید...»
دست اکی کوچولو رو گرفتم و از پلهها پایین رفتم و برخلاف هرشب، تا سر کوچه دنبال اکی قدم زدم...
با رسیدن آکی کوچولو به سرکوچه و دیدن رانندهی آشنا، به دایی فری زنگ زدم که به آمدن او نیازی نیست...
انگار تمام برنامههای امشب تغییر داده شده بود...
کپی رایت © 1405 پیام اصلاح . تمام حقوق وب سایت محفوظ است . طراحی و توسعه توسط NamooDev