این مقاله با تکیه بر روایت قرآنی حضرت یوسف (ع)، «حکمت» را به عنوان سنگبنای رهبری اخلاقی و کارآمد تحلیل میکند. نویسنده نشان میدهد که حکمت در قرآن صرف دانایی نظری نیست، بلکه توان تبدیل علم به تصمیم و اقدام است. با کاوش در آزمونهای اخلاقی اولیهی یوسف، مدیریت او در بحران قحطی، نحوهی مطالبهی مسئولیت و شیوهی مواجهه با خصومت و آشتی، این نوشتار یک چارچوب منسجم از «رهبری یوسفی» استخراج میکند: رهبریای که بر صداقت، آیندهنگری، شایستگیِ اثباتشده، مسئولیتپذیری اخلاقی و توان تنشزدایی استوار است. نتیجهی این مقاله آن است که این الگوی رهبری قرآنی، علیرغم قدمت تاریخیاش، همچنان یکی از عملیترین و پایدارترین مدلهای رهبری برای حکمرانی امروز است؛ زیرا محور آن نه قدرت، بلکه حکمت است.
رسانهایکردن تحقیرآمیز خطای سهوی یک معلم و تعمیم نمادین آن به کل معلمان، پاککردن صورتمسئله است. مسألهی اصلی، ساختار بیمار آموزش و پرورش و تراکم غیرمعمول ۴۰ تا ۵۰ دانشآموز در یک کلاس است که کیفیت آموزش را نابود و معلمان توانمند را به فرار اداری و تبعید خودخواسته سوق داده است. بهجای زهرچشمگیری و تحقیر معلمان، لازم است به اصلاح ساختارها و تکریم واقعی جایگاه معلم پایبند باشیم.
مقاله به کشتار گستردهی غیرنظامیان در شهر فاشر سودان بهدست نیروهای حمیدتی میپردازد و آن را اقدامی حسابشده برای رعبافکنی و زمینهسازی پیشرویهای بعدی میداند. نویسنده این فاجعه را نشانهای از فروپاشی نظم اخلاقی جهانی و زوال لیبرالیسم میشمارد. در ادامه، با اشاره به سرنوشت انقلابهای عربی، بحرانهای کنونی را حاصل ترکیب استبداد داخلی و مداخلات خارجی میداند و نقش امارات را در این آشوبها پررنگ میبیند؛ کشوری که در رفاه غوطهور است اما در سیاست خارجی دچار «سندرم ثروت» و رفتارهای مداخلهگرانه شده است.
یادداشت حاضر، دعوتی است به بازگشت به خدا و زندهکردن روح از راه ذکر، نیکی و انفاق. نویسنده تأکید میکند که انسان باید روابط خود با مردم را نوسازی کند، با ذکر و یاد خدا دل را زنده نگه دارد و انفاق را راهی برای تزکیهی نفس بداند. او با نقل سخن مصطفی سباعی یادآور میشود که دیدن رنج و زیبایی در جهان، انسان را به شکرگزاری و شناخت نعمتهای خدا میرساند. در پایان، جلهوم یاد خدا را نه صرفاً گفتن الفاظ، بلکه حالتی از بیداری روح و پیوندی زنده میان انسان و پروردگار میداند.
امام حسن البنا در این نوشتار بر اهمیت تربیت نفوس و تزکیهی اخلاقی پیش از رهبری و فعالیتهای اجتماعی تأکید میکند. او میگوید که اصلاح اخلاق و روحانیت تنها از طریق عمل و الگوی نیکو که با خدا پیوند دارد ممکن است، نه با تکرار واژهها یا آموزش نظری. شبزندهداری، نماز و تهذیب نفس ابزارهای رسیدن به تزکیهی نفساند. سپس تأکید میکند که کسانی که از ایمان و پیوند با خدا برخوردارند، حتی در شرایط ضعف مادی و اجتماعی میتوانند موفق شوند؛ زیرا نیروی اصلی آنان ایمان و اتصال به خداست. به نقل از قرآن و حدیث قدسی، نقش عبادت، تقوا و اطاعت الهی در رسیدن به رهبری صحیح و پیروزی نهایی برجسته میشود.
نویسنده تنش اخیر میان دو کشور را نتیجهی فعالیت «تحریک طالبان پاکستان» و پیوندهای قومی و مذهبی آن با طالبان افغانستان میداند. او معتقد است که این اختلاف میتواند با میانجیگری کشورهای مسلمان، بهویژه ترکیه و قطر، حل شود. أقطای نقش کشورهایی چون هند، آمریکا و اسرائیل را در دامنزدن به بحران پررنگ میبیند و هشدار میدهد که هدف آنها تضعیف وحدت جهان اسلام است. در پایان تأکید میکند که اشتراکات دینی و فرهنگی افغانستان و پاکستان بسیار بیشتر از اختلافاتشان است و باید از این بحران فرصتی برای همبستگی اسلامی ساخت.
یادداشت با نقد نظام آموزشی ایران، نشان میدهد که با گسترش مدارس غیردولتی و تأثیر فزایندهی معدل نهایی در کنکور، عدالت آموزشی بهشدت آسیب دیده و آموزش و پرورش از نهاد فرصتساز به نهادی تبعیضزا و رانتمحور تبدیل شده است. مدارس دولتی فرسوده و بیامید شدهاند، در حالی که مرفهان با هزینههای میلیاردی مسیر موفقیت تحصیلی را در انحصار گرفتهاند. شورای عالی انقلاب فرهنگی نیز با پافشاری بر سیاستهای ناعادلانه، به تعمیق بحران دامن زده است. نویسنده این وضعیت را «اختلال فراسیستمیک» در آموزش کشور مینامد و هشدار میدهد که نسل «رستگار رحمانیها» رو به زوال است.
این یادداشت به بررسی شکاف میان جوانان اسلامگرا و ملیگرا در جامعهی کُردی میپردازد. نویسنده معتقد است که ریشهی این تقابل در خلط میان «هویت فرهنگی/زبانی» و «هویت اعتقادی/ایدئولوژیک» است؛ بهگونهای که برخی، اندیشهی سکولار را معیار «کُرد بودن» دانسته و کُردهای مسلمان را طرد میکنند. او هشدار میدهد که تداوم این روند، موجب فروپاشی همبستگی فرهنگی خواهد شد. راهحل پیشنهادی او بازتعریف مفهوم «کُرد بودن»، پذیرش تفاوتهای فکری، تمرکز بر کرامت انسانی و تبدیل دشمنیها به گفتوگوی علمی و محترمانه است.
اشارە: استاد محمدعلی کوشا (زادهی ۱ فروردین ۱۳۳۱، بیجار) مجتهد، فقیه، مفسر و مترجم قرآن، مدرس سطوح عالی حوزه و از قرآنپژوهان برجستهی معاصر است. عمدهی فعالیتهای علمی ایشان در زمینهی تفسیر و بهویژه ترجمهی قرآن کریم متمرکز بوده است. دکتر کوشا با نقد و بررسی بیش از ۱۸۰ ترجمهی فارسی قرآن، پرکارترین منتقد در حوزهی ترجمههای قرآن بهشمار میرود و همچنین بنیانگذار آموزش پیشرفتهی فن ترجمهی قرآن در حوزههای علمیه است. وی تاکنون بیش از ۴۰ اثر تحقیقی و تألیفی در زمینههای قرآنپژوهی، ادبیات، فقه، کردستانپژوهی، تصحیح متون و احیای نسخههای خطی کتابخانهی مجلس شورای اسلامی نگاشته و بیش از ۵۰ مقاله در موضوعات کتابشناسی، نقد ادبی، بررسی ترجمههای قرآن و دینپژوهی از او منتشر شده است. افزون بر این، استاد کوشا نویسندهی بیش از ۳۰۰ مدخل و مقاله برای دانشنامههای فارسی و عربی در جهان اسلام است. با سپاس از فرصتی که از طریق واتساپ برای این گفتوگو در اختیار ما قرار دادید، مفتخریم در محضر حضرتعالی گفتوگویی داشته باشیم.
در دههها و سالهای اخیر، بنیادگرایی یکی از مسائل جهانی مهم بوده است. تا مدتها تصور میشد که روند تدریجی مدرنیته در سراسر جهان باعث کمرنگ شدن نقش دین در زندگی اجتماعی و عرصه سیاست میشود اما در انتهای قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم دستکم دو جریان و سازمان بنیادگرا در سرزمین اسلام ظهور کرد؛ القاعده و داعش. به نظر میرسد خاورمیانه همچنان عرصه پیکارهای مذهبی باشد. همچنین در چند سال اخیر حضور تعداد زیادی از مهاجران و پناهندگان مسلمان در اروپا به بحثهایی در خصوص تفاوت اسلام و فرهنگ اروپا دامن زده است. در خصوص این مسائل با احمد موثقی گیلانی به گفتوگو پرداختیم؛ ایشان استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران بوده و برای سالها به تدریس درباره توسعه و نظریههای پیشرفت و همچنین جنبشهای اسلامی پرداختهاند.
کپی رایت © 1405 پیام اصلاح . تمام حقوق وب سایت محفوظ است . طراحی و توسعه توسط NamooDev