إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ

إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ

سایت رسمی جماعت دعوت و اصلاح

  • یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود.

    دختر کوچکی بود به نام عسل که همیشه درحیاط، کنارباغچه می نشست به گنجشک‌هایی که در آسمان بودند نگاه می‌کرد و آرزو می‌کرد:

    ای کاش من هم یک گنجشک بودم!

    آن وقت هرجا دوست داشتم می‌رفتم و در آسمان پرواز می‌کردم.

    یک روز همین طور که در فکر و خیال بود، احساس کرد کوچک شده است!