گفتوگویی مطبوعاتی با نویسنده و روزنامهنگار، مولود بهرامیان
اشاره: مولود بهرامیان، متولد سال ۱۳۵۳ هجری شمسی در شهر اشنویه است. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در شهرهای اشنویه و مهاباد به پایان رسانده و پس از پذیرفتهشدن در دانشگاه تربیت معلم تبریز در سال ۱۳۷۴، در سال ۱۳۷۷ مدرک کارشناسی الهیات را دریافت کرده و سرانجام در مهرماه ۱۳۹۴، مدرک کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق را از دانشگاه پیام نور تهران، با نگارش پایاننامهای با عنوان «حدود و قلمرو گفتوگو با مخالف از منظر قرآن» دریافت کرده است و اکنون* بیش از ۲۰ سال است که معلم مدارس شهر بوکان است.
نامبرده در سال ۱۳۷۹ شمسی فعّالیّت رسمی روزنامهنگاری خود را آغاز کرد و در هفتهنامهی «داهاتوو» و نخستین مجلّهی نواندیشی دینی اهلسنّت ایران، «اندیشه اصلاح»، بهعنوان عضو تحریریّهی آن، نقش برجستهای ایفا کرد و اکنون نیز سردبیر مجلّهی «شهر خدا» است. وی صاحب چندین کتاب و نوشته است و در زمینهی ترجمه نیز دستی دارد.
پرسش: در آغاز، تعریفی از نوگرایی بفرمایید. نوگرایی چیست و چگونه باید آن را فهم کنیم؟
نوگرایی و نو شدن، طبیعت زندگی انسان و جهان است و هر چیزی بر اساس قانونی تغییرناپذیر، در حال نو شدن و تغییر و رشد است. خداوند بزرگ در قرآن کریم میفرماید: «کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ». یعنی خداوند بزرگ همواره به شیوههای گوناگون خود را به ما نشان میدهد و مشغول انجام کاری است و چنانکه گفتهاند: «لا تکرار فی التجلی»؛ در تجلّی خداوند بزرگ برای انسانها، تکرار وجود ندارد و این خودنمایی و تجلّی همواره نو میشود. بنابراین همه چیز نیازمند نوسازی است و حتّی دیدگاه ما دربارهی خدا و ویژگیهای او نیز باید روزبهروز نو شود. خداوند بزرگ از ما مؤمنان میخواهد که ای کسانی که ایمان آوردهاید، ایمان بیاورید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا». ایمان ما نیازمند نو شدن است.
بسیاری اوقات، به دلیل زنگار و زهر گناه و فراموشی و غفلت، ممکن است ایمان ما کهنه شده باشد. باید همواره ایمان خود را تازه کنیم. یاران پیامبر ﷺ هنگامی که به یکدیگر میرسیدند، به هم میگفتند: «اجلس بنا نؤمن ساعة»؛ بیا ساعتی بنشینیم و ایمان و باورمان را تازه کنیم. این نو شدن از همان لحظهی دیدار یکدیگر آغاز میشد و تا زمانی که از هم جدا میشدند ادامه داشت.
روشن است که دین نیز، مانند معرفت دینی، نیازمند نو شدن است. در حدیث آمده است که خداوند در آغاز هر قرن، کسی را میفرستد که دین یا امر دین را تجدید کند؛ یعنی دین را از افزودهها و کاستیها بپالاید و آن را نو کند. به عبارت دیگر، فهم ما از دین نیز باید نوسازی شود.
زیرا «واقع»، «انسان» و «متن»، سه ضلع فهم دین هستند و معرفت دینی را شکل میدهند که دو مورد از آنها در حال تغییر دائمیاند. یعنی انسان و واقعیت تغییر میکنند و به همین دلیل، خوانشها و فهمها نیز نو میشوند و همگام با تغییرات واقعیت، بهروز میگردند و خوانشی معاصر از دین پدید میآید و نوگرایی در معرفت و اندیشه دینی مطرح میشود و پاسخ پرسشهای جدید انسان معاصر، به «لسان قوم»، یعنی متناسب با فرهنگ و زبان و ادبیات و اندیشه و تفکر زمانه، داده میشود.
اگر پاسخ پرسشهای جدید را با پاسخهای قدیمی بدهیم، بدون تردید این امر آغاز فروپاشی تمدن و ورشکستگی اندیشه و تفکّر دینی ما خواهد بود و میزان گریختن از دین یا بیزاری و دشمنی با دین افزایش مییابد و گسترش پیدا میکند. بنابراین نو شدن، بهعنوان یکی از ویژگیهای اصلی دین، باید همواره وجود داشته باشد و تفسیر و تأویل و خوانشهای جدیدی از کتاب و سنّت صورت گیرد و در ذهن و عقل و دل مخاطبان جای گیرد.
اسلام دینی دگماتیک و منجمد نیست، بلکه دینی انسانی است و همهی محدودیتها و استعدادها و تواناییهای انسان و روند تغییر زندگی او را در نظر گرفته است. توجّه به اصل «عدم ثبات و تغییر» در همه چیز و همه کس سبب میشود که دین اسلام با این تغییرات همراه شود و ما را چنان تربیت کند که به فرایندها و روند رشد انسان و دین و جهان و علم توجّه کنیم و آنها را در یک روند تکاملی و فرایندی ببینیم و چشم خود را تنها بر محصول نهایی، یعنی فرآورده و محصول، متمرکز نکنیم.
به عبارت دیگر، ما باید «فرایند» را در همه چیز، از جمله دین و فهم و خوانش خود از دین، مورد توجّه قرار دهیم و تصوّر نکنیم که آخرین فرآوردههایی که در دین وجود دارند، همان چیزی هستند که باید باشند و دیگر نباید در آنها دخالت کرد و تغییری در آنها ایجاد شود. برعکس، باید ذهنیّت ما این باشد که این، آخرین نسخه نیست و باید روند عدالتمحورِ حاکم بر متون و احکام دینی ادامه یابد و با عقل و عدالت زمانه همسو و سازگار باشد.
این، بهطور بسیار کوتاه، تعریفی از نوگرایی و نواندیشی و تجدید و نوسازی بود.
پرسش: خطاب و گفتار چیست؟ خطاب و گفتار دینی به چه چیزی گفته میشود؟
خطاب و گفتار یکی از تواناییهایی است که خداوند بزرگ برای بیان اندیشه و باور، احساس و عاطفه و خواست و اراده، که پیش از سخن و گفتار کسی از آنها آگاهی ندارد، بهعنوان قلمروی بیرونی به انسان داده است تا درون خود را به وسیله آن بیان کند.
به عبارت دیگر، خطاب و گفتار کنشی انسانی است که خواست و اراده و اختیار در آن وجود دارد و بیانگر مقاصد و رازهای درونی انسان است. این خطاب و گفتار میتواند به صورت نوشتاری باشد و میتواند به شکل گفتاری نیز باشد.
به نظر من، خطاب و گفتار دینی به سخن و دیدگاهی گفته میشود که میخواهد بیانگر فهم انسانی دیندار و دیندوست و صاحب تجربهی دینی باشد که برای دینداری تبلیغ میکند و معتقد است دین میتواند سبب سعادت و آرامش و شادی و... انسانها شود و به شیوهای عاطفی و مانند تبلیغاتی سرشار از احساس و عاطفه، میخواهد احساس و شعور توده مردم را برانگیزد و توجه آنان را به باورهای دینی و عبادات و اعمال دینی و احوال دینی و عرفانی جلب کند.
از همین رو، کسی که خطاب و گفتار دینی ارائه میکند باید هم با زبان بدن و هم با زبان و هم با عمل و هم با حال و وضعیت خویش سخن بگوید و اینها باید با یکدیگر هماهنگ و همسو باشند. او باید دل و ذهن و همه قلمروهای وجود انسان را مخاطب خود قرار دهد تا بتواند بر آن انسان تأثیر بگذارد و انگیزه تغییر را در درون و در نهایت در بیرون، یعنی در کردار و گفتار، ایجاد کند و انسان را به سوی نوعی جهتگیری دینی سوق دهد و وارد دایره ایمان دینی و زندگی مؤمنانه کند. بهاختصار، این همان خطاب و گفتار دینی است.
پرسش: خطاب و گفتار دینی امروز نتوانسته است آنگونه که باید با شنوندگان ارتباط برقرار کند و این امر شنوندگان را ناامید و بیزار میکند. به نظر جنابعالی نقاط ضعف خطاب و گفتار دینی چیست؟
همانگونه که گفتم، خطاب و گفتار باید با زبانی معاصر و متناسب با نیازهای مردم، به پرسشهای جدید قشر تحصیلکرده و نوگرا، پاسخی امروزی بدهد. به تعبیر قرآن، با «لسان قوم»، یعنی با زبان روز و با اصطلاحات و مفاهیم جدید و معاصر، پاسخ دهد.
افزون بر این، نسل جدید برای پرسشهای خود دلیل و برهان میخواهد و تن به «تعبد»، یعنی پذیرش بدون دلیل، و ادعاهای بیدلیل نمیدهد. او برای هر چیزی دلیل و برهان میخواهد. در علوم جدید، پرسشهای جدیای مطرح شده که نیازمند پاسخهای جدی و علمی هستند.
خطاب و گفتار باید این واقعیتها را در نظر داشته باشد و خطاب و گفتار دینی خود را بهگونهای عرضه کند که سهم هر چیزی را به همان چیز بدهد و با نفسی حقطلبانه به پرسشها پاسخ دهد و از دردها و رنجهای انسان امروز که با بیماریهای روانی فراوانی دستوپنجه نرم میکند، بکاهد.
افزون بر این، خطاب و گفتار باید عمل را بر سخن و گفتار مقدم بدارد، وگرنه سخنانش بیجان و مرده خواهند شد و نمیتوانند هیچ تأثیری بر فرد و جامعه داشته باشند.
به عبارت دیگر، دین که بخش عمده آن یادآوری «تذکر/تذکره» است و این یادآوری نیز برای مؤمن سودمند است، این یادآوری برای ذهن نیست، بلکه برای قلب است؛ زیرا قلب هرگز از تکرار حق و حقیقت خسته نمیشود. این ذهن است که از تکرار ملالآور خسته میشود و اگر یک مفهوم ظریف ایمانی با تمام وجود و حقیقت خود بیان نشود، ذهن نسبت به آن مفهوم سست میشود و زمینه «ملال» و خستگی فراهم میآید و در نهایت موجب گریز از خود دین و زوال شخصیت فرد میشود.
بنابراین، اگر خطاب و گفتار دینی به این شکل بیان نشود، بدون شک موجب زیان و از بین رفتن دعوت دینی خواهد شد: «مَّا زَادَهُمْ إِلَّا نُفُورًا».
پرسش: بسیار اوقات، سخنران غیرت و حماسه مردم را برانگیخته است، در حالی که تأثیر منفی داشته و حاضران قربانی آن شدهاند. اگر مقایسهای میان گفتار و زندگی عالمان دینی گذشته و امروز انجام شود، دیدگاه جنابعالی چیست و چگونه آن را ارزیابی میکنید؟
به نظر من، بهطور کلی انسان سنّتی و سنّتگرا در یک چیز از انسان جدید بهتر بوده است و آن این است که آنان قلمروهای «باور و اعتقاد»، «احساسات و هیجانات و عواطف» و «خواست و اراده» را با «گفتار» و «کردار» خود یکی میکردند و به عبارت دیگر، دارای شخصیتی یکپارچه بودند.
به معنای اخلاقی و دینی آن، آنان با خود و با اطرافیانشان صادق و راستگو بودند؛ اما در عصر جدید، متأسفانه نوعی گسست و تکهتکهشدن وارد هویت و شخصیت انسان شده است و بسیاری اوقات گفتار و کردار با اندیشه و باور فرد هماهنگ نیستند.
بنابراین، سخنران باید تلاش کند «علم» و «عمل» و «حال» خود را هماهنگ کند و سخنی نگوید که خودش به آن عمل نکرده یا چیزی نگوید که خود به آن باور ندارد.
مخاطب خیلی سریع این ناهماهنگیها را متوجه میشود و سخنران و گویندهای از این دست، تنها کاری که انجام میدهد این است که هم آبروی خود را میبرد و هم آن مفهوم و حقی را که میخواست منتقل کند، بیاعتبار میکند و نمیتواند حق مطلب را ادا کند.
اگر این واقعیتهایی را که به آنها اشاره کردم بهعنوان حقیقت بپذیریم، به نظر من تفاوتهای میان دعوت قدیم و جدید بیشتر آشکار میشود.
سخنران واقعی که حرکت ایجاد میکند، کسی است که همت بلندی دارد و نفسی شجاع و آزاد دارد و آماده است برای دعوت خود به هر شکلی فداکاری و جانفشانی کند.
میگویند اگر کسی برای ادعاهای خود دلیل نداشته باشد، صدایش را بلند میکند و فریاد میزند تا آن نقطه ضعف را بپوشاند. سخن حق و ادعای مبتنی بر دلیل و برهان، نیازی به بلند کردن صدا و فریاد و خشم و توهین به مخاطبان ندارد. نیازی به سخنان سبک و ناسزا و بدنامکردن این و آن ندارد.
پرسش: برای ایجاد نوگرایی در خطاب و گفتار دینی چه باید کرد؟
گام نخست این است که باید مخاطب خود را بشناسیم. افزون بر آن، باید از تغییرات فکری و اندیشهای آگاه باشیم و مهمتر از آن، باید با نگاهی مقاصدی دین را عرضه کنیم و اصل و فرع را با یکدیگر اشتباه نگیریم و میزان اهمیتدادن به موضوعات، بر اساس همان واقعیتهایی باشد که بیان کردم.
خطاب و گفتار، مانند یک رسانه، باید پیام تازهای داشته باشد و مخاطب باید آمادگی ذهنی و قلبی برای دریافت پیام داشته باشد و عوامل گسست و نرسیدن پیامها به مخاطب باید شناسایی و از میان برداشته شوند یا دستکم کاهش یابند.
خطاب و گفتار نو، با ویژگیهایی که بیان شد، باید تابع و نتیجهی گفتمان جدید باشد. خطاب و گفتاری که با زبان قوم و زمانه همراه باشد و پیامرسان آن غریب نباشد و بتواند مقاصد و درونیات خود را در چارچوب خطاب و گفتار به مخاطبان منتقل کند و امیدوار باشد که آنان نیز خوانشی واقعی از سخنان او داشته باشند.
پرسش: اصول نوگرایی در خطاب و گفتار دینی چیست و چگونه میتوان خطاب و گفتار دینی را نو کرد؟
به نظرم در پاسخ به این پرسش بهتر است بگویم که امروزه سخن گفتن یکسویه و آنگونه که فارسیزبانان میگویند «القای یکسویه» و تلقین و مونولوگ و سخنرانی، آن تأثیر گذشته را بر مخاطب ندارد.
به جای همه اینها باید از دیالوگ و گفتوگو و گفتوگوی متقابل استفاده کرد. سخنران اگر خود را حق مطلق و قطعی بداند و بخواهد با این نفس، عقل طرف مقابل را به سخن درآورد، بدون شک شکست میخورد.
بلکه باید اندیشه خود را مانند کالایی در ویترین عرضه کند و تصور نکند که طرف مقابل صددرصد باطل است و او حق مطلق و حقیقی را در اختیار دارد.
عقلانیت انتقادی به ما میگوید که یافتن حقیقت چندان آسان نیست، بلکه نیازمند پژوهشی گسترده و خستگیناپذیر از سوی مجموع دانشمندان و انسانهاست و آنقدر آشکار نیست که هرکس ادعا کند حقیقت در جیب اوست.
همه ما به یکسان در جستوجوی حق و حقیقت و در پی حقیقت واقعی هستیم. بنابراین، با گفتوگو و دیالوگ تلاش میکنیم یکدیگر را بفهمیم و از حال یکدیگر آگاه شویم و در گفتار و بحث و جدل فکری و گفتوگو، حق تا اندازهای خود را نشان میدهد و کمکم آشکار میشود.
دعوتگر باید طالب حق باشد، نه اینکه خود را مالک حق بداند. اگر چنین بیندیشد که حق بسیار روشن است و تمام آن نزد اوست، بدون شک نمیتواند مخاطب مخالف را بخواند و او را بفهمد.
بهطور خلاصه، سخنران باید این باور معرفتی را داشته باشد که پنجاه درصد حق نزد اوست و طرف مقابل نیز به همان اندازه سهمی از حق دارد.
در این صورت است که در دل دیالوگ و گفتوگو، حقهای موجود نزد او را به سوی خود میکشد و باطلها را دور میریزد و به این ترتیب، طرف مقابل نیز به حق نزدیکتر میشود و او نیز به آن دیگری نزدیکتر میشود و در نتیجه بهتر میتواند «دیگری» را بخواند و فهمی همدلانه از دیدگاههای او داشته باشد.
گفتوگو، بنیاد همزیستی مسالمتآمیز و متمدنانه است و راه دیگری جز آن نداریم و اگر آن را رعایت نکنیم، نتیجهای جز جنگ میان حقیقتهای مختلف و خشونت در انتظارمان نخواهد بود.
پرسش: تقلید و الگوبرداری یکی از بدترین آفتهای دعوتگران است که همواره رشته کارشان را پنبه میکند و این امر نیز بهعنوان نقطهای منفی در کار حرکت دعوت و سخنران به شمار میآید. به نظر جنابعالی، آیا این مشکل مستقیماً بر فهم و درک دینی و مذهبی تأثیر میگذارد؟
بله، درست است. انسان دعوتگر یا سخنران باید خودش باشد و از تقلید از دیگران رها شود. سخنی که از درون انسان بیرون نیاید و پشتوانه باور و عمل در پشت آن نباشد، باد هواست و نهتنها تأثیر مثبتی ندارد، بلکه آسیبهای بسیاری نیز به دنبال خواهد داشت.
بسیاری اوقات دیدهایم کسانی الگوی تقلید و الگوبرداری دیگران میشوند و سخنران به شیوهای نامناسب از اصطلاحات آن سخنران استفاده میکند و مانند او نفس میکشد و... که مجموع اینها سبب دلزدگی و ناپسند شدن خطاب و گفتار دینی و خود سخنران میشود.
برای نمونه، اکنون برخی از سخنرانان جوان در میان ما، با تقلید از بعضی داعیان مشهور، از واژههایی مانند «خدای پروردگار» و «یا سبحانالله!» و... استفاده میکنند یا در جایی که جای تعجب نیست، حالت تعجب نشان میدهند یا صدای خود را بلند میکنند و از مردم خشمگین میشوند و حتی گاهی به مردم بیاحترامی میکنند، گاهی نیز گریه میکنند و... همه اینها سخنرانی را زشت و ناپسند میکند و پیام آن را بیارزش میسازد.
افزون بر این، سخنران نباید مقلد باشد؛ باید برای مشکلات و مسائل زمان، متناسب با مکان و محیط خود و بر اساس نیاز موضوع، سخنرانی ارائه کند.
باید عقل و میزان درک مردم را در نظر بگیرد و با زبانی ساده، برای حل مسائل، اهل اجتهاد و پژوهش باشد و همواره در حال مطالعه و بررسی موضوعات و مشکلات باشد.
پرسش: آیا رواست با کسانی، بهویژه در مناطق روستایی و فقیرنشین شهرها و شهرکها، که سالهاست ظلم و ستم و استثمار و محرومیت، زندگی آنان را به بیمهای برای دوزخ تبدیل کرده است، بار دیگر با خطاب و گفتاری آتشین، دوزخی و سرکوبگر، روحشان را پریشان کنیم؟
برادر عزیز، به نظر من دین به سخن گفتن زیاد نیاز ندارد. خواندن آیات و احادیث برای مردم، کار دعوتگر و داعی واقعی نیست.
دعوتگر واقعی با بودن و حضور خود، بر حقانیت پیام و باور خود گواهی میدهد. اما افزون بر این، داعی باید چند کار انجام دهد: مطابق آیهای از سوره نحل که میفرماید:
«ادْعُ إِلَى سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَالْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ ﴿النحل: ۱۲۵﴾»
و همچنین آیه دیگری که در چند جای قرآن تکرار شده و میفرماید:
«هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَإِن کَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ ﴿الجمعه: ۲﴾»
مرحله نخست: دعوت به حکمت، همان مرحله تلاوت آیات آفاقی و انفسی است، یعنی «یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ». روشن است که در آیهای دیگر، نشانههای خدا «آیات» به دو دسته تقسیم شدهاند:
«سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ ﴿فصلت: ۵۳﴾»
مرحله دوم: موعظه حسنه، که همان «وَیُزَکِّیهِمْ» است، عبارت است از پند و اندرز نیکو که به دو شیوه «تبشیر» و «انذار» اجرا میشود.
مرحله سوم: جدال به شیوهای که بهتر است، یعنی «جِدَال بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ». این مرحله برای کسانی است که دو مرحله دیگر را نمیپذیرند و مؤمن نمیشوند و با آنان به شیوهای بهتر گفتوگو میشود و نقاط مخالف اندیشه و تفکرشان بیرون کشیده میشود.
اما برای آن دستهای که دو مرحله پیشین را میپذیرند، مرحله سوم، یعنی «وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ»، اجرا میشود که عبارت است از آموزش قواعد و اصول اساسی زندگی و شیوه اجرای حکیمانه آنها.
به باور من، این سه مرحله بهخوبی شناخته نشدهاند و بیشتر داعیها و سخنرانان ما نتوانستهاند تفاوت میان این سه مرحله را درک کنند.
در پاسخ به بخش پایانی پرسش شما، عرض میکنم که همواره بشارت و مژده دادن و تبشیر باید پیش از ترساندن و انذار باشد.
سخنران باید با خواندن آیاتی که دربارهی بهشت و خشنودی خداوند از انسان و عوامل رسیدن به آن رضایت سخن میگویند، پیش از ترساندن و بیم دادن، دربارهی آنها صحبت کند و رغبت و محبّت خداوند را با سخن گفتن از نامهای زیبای او در درون انسانها ایجاد کند و تلاش کند فرد با انگیزهی درونی خود، به معرفت و عرفان حقیقی برسد.
البته اگر این روش پاسخگو نبود، میتواند از «انذار» و تهدید، با استفاده از مجموعه آیاتی که ترس و اضطراب در انسان نافرمان ایجاد میکنند، بهره بگیرد و تفاوت زندگی مؤمنانه و اعتماد و نبود ترس و اندوه برای مؤمن در دنیا و وجود اضطراب و ترس و ناامنی و اندوه برای بیایمانی دینی در زندگی دنیا و همچنین تفاوت آنان در هنگام مرگ و پس از آن را مطرح کند و با ایمان به قیامت، یعنی احساس مسئولیت در برابر کردار و گفتار و خواست و اراده قلبی، در آنان ایجاد کند.
بهطور خلاصه، باید مژدهدهنده و آسانگیر باشد، نه اینکه مردم را بترساند و بیزار کند.
پرسش: آن نقاط و جوهر و محورهایی که برای تبدیل خطاب و گفتار دینی به سرچشمه گفتوگو با عقل و احساس و شعور مردم و حفظ تعادل میان حماسه و عاطفه و احساس مهم هستند، کداماند و چگونه آنها را ارزیابی میکنید؟
سخنران باید با گفتار خود مردم را به اندیشیدن و تفکّر دربارهی سخنانش تشویق کند و از هیچکس انتظار تأیید بیدلیل نداشته باشد.
باید بر موضوعی که دربارهی آن سخن میگوید مسلّط باشد و از مهارتهای سخن گفتن و بیان بهخوبی استفاده کند. آغاز و پایان سخن او مشخص باشد و نتیجه و پیامد موضوع برای مخاطب روشن باشد.
در بیان مسائل، از حکمت و حکایت و شعر و... بهخوبی استفاده کند. چند راهحل برای مسئله مطرحشده ارائه کند و مخاطب خودش یکی از آنها را انتخاب کند.
تلاش کند مردم را به سوی کشف حقیقت سوق دهد و احساس و عاطفه انسانها را به سوی زیباییها و خواست و ارادهی فرد را به سوی خیرخواهی، یعنی عدالت و احسان و محبّت و دوستداشتن دیگر انسانها، هدایت کند.
طرح موضوعات اخلاقی و عرفانی، اگر حاصل تجربه روحی و دینی سخنران باشد، میتواند محور خوبی برای سخن گفتن و سخنرانی و سهیم کردن مردم در آن طعم و لذتی باشد که خود او تجربه کرده است.
در خطاب و گفتار دینی عالمان دینی باید برخی مسائل وجودی و درونی انسان، مانند: غم، شادی، محبّت، عدالت، آزادی، شک و تردید، ایمان، آرامش و سکون، اضطراب، زیبایی، امید، ناامیدی، تنهایی، مرگ، معنای زندگی، خودشناسی، ازخودبیگانگی، خودخواهی و دوستداشتن خویشتن، خودسازی، درد و رنج، مجموعه چیزهایی که در هستی تغییر میکنند و آنهایی که تغییر نمیکنند، تفاوتهای میان انسانها و راز و رمز این تفاوتها، مورد بررسی قرار گیرند.
بهطور خلاصه، دین و خطاب و گفتار دینی باید انسانها را به سوی حقیقت هدایت کند و از درد و رنج آنان بکاهد.
پرسش: جهانبینی انسان در حال تغییر است. نقطه مثبت این وضعیت نامطلوب در این است که انسانها بیش از هر زمان دیگری تشنه و مشتاق ارزشهای روحی و ایمانی هستند، زیرا هجوم به دنیا و پولپرستی و دنبال کردن امیال، روح و روان را خسته کرده است. بنابراین مهم است که گفتار عالمان، گفتاری روحانی و ایمانیِ پرمایه باشد؛ گفتاری که لطافت را به روح و زندگی را به قلب بازگرداند. به نظر جنابعالی، برای تغییر رویکرد معرفتی ما نسبت به روح خطاب و گفتار دینی و نوگرایی از نظر زبانی چه باید کرد؟
اگر باور داشته باشیم که درونمایه خطاب و گفتار دینی باید قرآن و حدیث باشد و حدیث نیز تفسیر قرآن است و قرآن کتابی برای همه انسانهاست، در هر زمان و در هر مکان و شرایطی سخنی برای گفتن دارد، باید این کتاب را بهگونهای بخوانیم که سرچشمه الهامبخش عقلانیت و معنویت باشد.
زیرا اندیشه عمیق و جدیترین نیاز انسان معاصر، جمع کردن عقلانیت و معنویت در کنار یکدیگر است، بهگونهای که هر نیاز دیگری میتواند مصداقی از مصادیق آن نیاز باشد.
انسان امروز، بیش از هر مرحله تاریخی دیگری، صاحب ابزار و امکانات دخالت در جهان پیرامون خود است، یعنی جهان طبیعی و جهان انسانی را تغییر میدهد، نه اینکه مانند انسان قدیم فقط آن را تفسیر کند.
این تغییر و دخالت نیز حاصل رشد علوم تجربی و فناوری و صنعت است. اگر انسان جدید از نظر معنوی غنی نشود، این خطر وجود دارد که از این ابزارها برای ویران کردن و خراب کردن جهان طبیعی و جهان انسانی پیرامون خود استفاده کند.
از همین رو، امروز بیش از هر زمان دیگری به معنویت نیاز داریم.
افزون بر این، انسان عصر حاضر که به عقلانیت خو گرفته است، رد کردن عقلانیت نه درست است و نه خوب و نه حتی امکانپذیر.
عقلانیت میراثی ارزشمند است که با رنج بسیار و بهتدریج به دست آمده و نباید آن را به خاطر برخی خوانشهای نادرست از معنویت از دست بدهیم.
به نظر من، ضروریترین نیاز امروز، دستیابی به خوانشی از معنویت است که با عقلانیت سازگار باشد و این دو در تضاد با یکدیگر نباشند.
خطاب و گفتار باید بر دو چیز تمرکز کند: یکی نظام مابعدالطبیعی بر اساس قرآن و دیگری نظام اخلاقیای که در پشت ظاهر آیات قرآن پنهان شده است.
در پایان لازم است بگویم که خطاب و گفتار دینی و قرآنی با دو خطر روبهروست:
نخست: نشناختن نیازهای جهان و انسان امروز و از دست دادن احساس درک این نیازها، که سبب میشود مطالعات و پژوهشهای داعی و سخنران با زمانه هماهنگ نباشد.
دوم: این ترس که مبادا مطالعات و خوانشهای ما به نتایجی برسند که با باورهای گذشتگان ما سازگار نباشند.
این ترس بیجا، اگر دامنگیر ما شود، موجب ورشکستگی فکری و اندیشهای ما خواهد شد و باعث میشود از دیدگاههای گذشتگان «سلف» بت جدیدی بسازیم و نسبت به دیدگاههای گذشتگان، اطاعت و پیروی کورکورانهای داشته باشیم؛ در حالی که این امر دقیقاً برخلاف رهنمودهای قرآن است.
باید کاری کنیم که مخاطبان خود را به اندیشیدن تشویق کنیم و هرگز عقل و خرد خود را به خاطر دیگران کنار نگذاریم، بلکه باید باورهایمان نتیجه فهم و مطالعه و تأمل خودمان باشند.
سخنران باید مردم را به سوی این جهت سوق دهد و نوگرایی در دیدگاههای او آشکار باشد و امور نسبی را مطلق تلقی نکند و خود و مخاطبانش را از بیماریهای خودشیفتگی، پیشداوری، تعصب، دگماتیسم و جمود، نابردباری و خرافهپرستی حفظ کند.
و به یاد داشته باشد که ایمان راستین، شجاعت و آزادی را برای انسان به ارمغان میآورد و جمود و تعصب، موجب رنجی بیشمار برای انسان و اطرافیان او میشود.
سخن پایانی من این است که سخنران باید مسائل را برای مردم روشن و بدون گره و پیچیدگی و بدون ابهام و ایهام و پیچوخم بیان کند و با سخن چندلایه و چندوجهی، آب معرفت و عقلانیت و معنویت را گلآلود نکند.
به نظر من، یک حقیقت تلخ بسیار ارزشمندتر از یک دروغ درخشان است.
با سپاس
* این گفتوگو در سال ٢٠١٨(١٣٩٧ شمسی) میلادی به زبان کوردی انجام شده و در سایت سۆزی میحڕاب منتشر شده است.

نظرات