سیره نبوی و ساختن زندگی
هر سال با فرارسیدن میلاد پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم، دلها لبریز از محبت او میشود، زبانها به درود و سلام بر او معطر میگردد، مجالس بار دیگر گوشههایی از سیره و اخلاق و فضایل او را زنده میکنند و شکلهای گوناگونی از شادی به مناسبت میلاد او و بزرگداشت این یاد پدیدار میشود. این محبت به پیامبر، یکی از اصول بزرگ ایمان است، چنانکه خود فرمود: «هیچیک از شما مؤمن واقعی نیست تا آنکه من نزد او از پدر و فرزند و همه مردم محبوبتر باشم».
اما بزرگترین شکل بزرگداشت پیامبر، عمیقتر از تزئیناتی است که آویخته میشود، پایدارتر از جشنی است که برگزار و سپس پایان مییابد، و گستردهتر از سخنانی است که گفته میشود و با پایان مناسبت به فراموشی میرود. بزرگداشت واقعی یعنی الگوی نبوی را در زندگی خود حاضر کنیم؛ یعنی محبت به پیروی بدل شود، تعظیم به اقتدا، و یادبود به بازنگری دائمی در اینکه هدایت او تا چه اندازه در واقعیت زندگی ما حضور دارد. این همان معنایی است که قرآن، صداقت محبت را به آن گره زده است، آنجا که خداوند میفرماید: «بگو اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشاید؛ و خداوند آمرزنده مهربان است» (آلعمران: ۳۱).
از همینجاست که پرسش در سالگرد میلاد پیامبر، بزرگتر از پرسش درباره شکلهای جشنگرفتن میشود: محمد صلی الله علیه و سلم کجای زندگی ماست؟ اخلاق او کجای اخلاق ماست؟ هدایتش کجای خانهها و مدرسهها و دانشگاهها و مسجدها و نهادهای ماست؟ سنت او کجای شیوه تفکر، تربیت، دعوت، اصلاح، رهبری و مدیریت ما در برابر اختلاف و بحرانهاست؟ و رحمتش کجای برخورد ما با ناتوان و خطاکار و مخالف و رقیب است؟
میلاد او، تولد یک الگوی انسانی بینظیر بود؛ خدا او را رحمتی برای جهانیان فرستاد و فرمود: «و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم» (انبیاء: ۱۰۷)، و بر مؤمنان منت نهاد که فرمود: «بهراستی خدا بر مؤمنان منت نهاد آنگاه که در میان آنان پیامبری از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنان میخواند و آنان را پاک میگرداند و کتاب و حکمت به آنان میآموزد» (آلعمران: ۱۶۴).
این رحمت، نه اندیشهای انتزاعی بود و نه فقط پندی بر زبان؛ بلکه در یک زندگی کامل تجسم یافت: در عبادت و اخلاق، در خانه و مسجد، در تربیت و آموزش، در دعوت و اصلاح، در رهبری و قضاوت، در جنگ و صلح، در خشنودی و خشم، در ضعف و اقتدار؛ چندان خدا را عبادت کرد که پاهایش ورم میکرد، و در میان مردم زیست، در زندگیشان شریک بود، نادان را میآموخت، با خطاکار مدارا میکرد، ضعیف را دلداری میداد، با یارانش مشورت میکرد، جامعهشان را رهبری میکرد، با دشمن روبهرو میشد و میان آنان عدالت برقرار میکرد؛ تا جایی که عایشه، همسر او، وقتی از اخلاقش پرسیدند، گفت: «اخلاق او قرآن بود».
از همینجا، زیباترین بزرگداشت میلاد پیامبر آن است که هدایت او دوباره در واقعیت ما زاده شود؛ نه به این معنا که سیرهاش گم شده باشد، چرا که با حفظ همین دین، محفوظ مانده است؛ بلکه به این معنا که از کتابها به زندگی منتقل شود، از درسخواندن به عملکردن، از مجالس به واقعیت مردم، از حافظه به اراده و رفتار؛ و پرسش درباره سیره نبوی، پرسشی درباره خودمان شود: از اخلاق محمد صلی الله علیه و سلم چه چیزی در زندگی ما باقی مانده؟ شیوه تفکر و تربیت و رهبری و اصلاح او تا چه اندازه حضور دارد؟ و امتی که ادعای محبت او را دارد، تا کجا میتواند الگوی او را ترازویی برای سنجش خود، کشف نقاط ضعف، و بازسازی انسان و جامعه و تمدنش قرار دهد؟
سیره؛ میان شناخت و اقتدا
سیره نبوی طی قرنها توجه فراوانی دریافت کرده و دانشمندان و پژوهشگران به شیوههای گوناگون به خدمت و مطالعه آن پرداختهاند. نخست، جمعآوری اخبار و غزوات و مستندسازی رویدادها و روایات آغاز شد، سپس تلاشهای تحقیق و نقد و مقایسه اخبار پیگرفته شد، و قرائتهای فقهی که احکام را از وقایع نبوی استخراج میکردند پدید آمدند، و نیز قرائتهای دعوتی که از مراحل دعوت، شیوههای تبلیغ و تغییر را بیرون میکشیدند، و قرائتهای تربیتی که در ساختن انسان و پرورش نسل نخست پژوهش میکردند، و قرائتهای حرکتی و سازمانی که در اداره جماعت و تقسیم نقشها و رویارویی با چالشها تأمل داشتند، و قرائتهای سیاسی که ساختن دولت و روابط و پیمانها و مدیریت جنگ و صلح را بررسی میکردند، جدا از قرائتهای اجتماعی و روانشناختی و اقتصادی و جز آن.
همه این قرائتها مشروع و سودمند هستند و از غنای سیره و توانایی آن برای تغذیه حوزههای متعدد شناخت و هدایت پرده برداشتهاند؛ و مقصود از قرائت تمدنی، حذف هیچکدام از آنها نیست، بلکه بهرهگیری از دستاوردهای آن و سپس فراتر رفتن به پرسشی جامعتر است: چگونه سیره نبوی در کلیت خود به الگویی برای ساختن زندگی بدل میشود؟
قرآن، پیامبر را شخصیتی تاریخی معرفی نکرده که تنها آگاهی از اخبارش کافی باشد، بلکه او را الگو معرفی کرده است، آنجا که فرمود: «بهراستی برای شما در [شیوه زندگی] پیامبر خدا سرمشقی نیکوست، برای کسی که به خدا و روز بازپسین امید دارد و خدا را بسیار یاد میکند» (احزاب: ۲۱). و «اسوه» فراتر از شناخت و تحسین است؛ زیرا به معنای آن است که الگوی نبوی مرجع اقتدا و شکلگیری و ارزیابی شود.
از همین رو، قرآن اطاعت از پیامبر را امری حاشیهای در دین قرار نداد، بلکه آن را با اطاعت خدا همراه کرد: «هر که از پیامبر اطاعت کند، در حقیقت از خدا اطاعت کرده است» (نساء: ۸۰)، و رجوع به او را در هنگام اختلاف، حکمکننده قرارداد: «پس اگر در چیزی اختلاف کردید، آن را به خدا و پیامبر بازگردانید» (نساء: ۵۹). پس نبوت، خاطرهای تاریخی برای امت نیست، بلکه مرجعی پیوسته برای هدایت آن است.
از اینرو، دانستن اینکه پیامبر در بدر چنین کرد، در حدیبیه چنان گفت، و در روز فتح مکه چنین تصمیمی گرفت، کافی نیست؛ بلکه باید ارزشی را که رفتار را هدایت میکرد، مقصودی که فعل را جهت میداد، و منهجی که انسان و واقعیت را اداره میکرد، کشف کنیم؛ سپس ببینیم این ارزشها و مقاصد و روشها چگونه میتوانند در زندگی معاصر ما دوباره کارآمد شوند، البته با درک تفاوتهای زمان و مکان و احوال.
اینجاست که سیره از مرز شناخت تاریخی به فقه اقتدا فراتر میرود؛ با آن درمییابیم انسان باید در پیوند با پروردگارش، با خودش، با خانوادهاش، با جامعهاش و با جهان پیرامونش چگونه باشد، و چگونه ارزشها به رفتار، اصول به نهاد، و هدایت به آبادانی بدل میشوند.
الگوی نبوی: چون واقعی است، آرمانی است
یکی از ویژگیهای خاص الگوی نبوی این است که دو چیز را که در نگاه نخست دور از هم بهنظر میرسند، در خود جمع میکند: هم الگویی آرمانی است و هم واقعی، همزمان.
آرمانی است؛ زیرا این الگویی است که خدا آن را برگزید، با وحی پرورش داد، و اسوه مردم قرار داد، و اخلاقش را چنان ستود که به هیچکس دیگری با این صراحت نداده است، آنجا که فرمود: «و بهراستی که تو را خویی سترگ است» (قلم: ۴).
و واقعی است؛ زیرا این کمال، نظریهای فلسفی درباره «انسان کامل» یا تصویری خیالی در ذهن یک مصلح نبود، بلکه زندگیای بشری بود که واقعاً بر روی زمین تحقق یافت. از همین رو، قرآن خود بر بشر بودن پیامبر تاکید کرد: «بگو من فقط بشری همچون شما هستم که به من وحی میشود» (کهف: ۱۱۰). پس امتیاز او در خروج از طبیعت انسانی نیست، بلکه در رسیدن این طبیعت، به هدایت وحی و توفیق خدا، به بالاترین درجهای است که در بندگی و اخلاق و آبادانی میتوان به آن دست یافت.
او گرسنه شد و سیر شد، شادمان و اندوهگین شد، سالم و بیمار شد، دوست داشت و کسی را از دست داد، آزار دید و پیروز شد، هجرت کرد و استقرار یافت، ضعف و قدرت را تجربه کرد، جماعت کوچک و دولت نوپا را اداره کرد، با مؤمن و منافق و مشرک و اهل کتاب برخورد داشت، با دوست و رقیب، با مخلص و خطاکار، در روزهای گشایش و سختی زندگی کرد؛ و میفرمود: «من هم بشری همچون شمایم، فراموش میکنم همانگونه که شما فراموش میکنید».
از اینرو، سیره او الگویی برای زندگی بود، نه الگویی بیرون از زندگی؛ الگویی که انسان میتواند به اندازه توان و جایگاه و مسئولیتش به آن نزدیک شود و از آن پیروی کند.
این حقیقتی بسیار مهم است؛ زیرا برخی الگوهای اخلاقی تا زمانی که در کتابها هستند زیبا بهنظر میرسند، اما وقتی وارد پیچیدگی واقعیت میشوند، توان ماندگاری ندارند؛ اما الگوی نبوی در دل خود واقعیت آزموده شد: رحمت در برابر ضعیفان و دشمنان آزموده شد، عدالت در هنگام قدرت آزموده شد، صبر زیر فشار آزار و اذیت آزموده شد، شورا در لحظات تصمیم سرنوشتساز آزموده شد، اخلاق در جنگ و صلح آزموده شد، و گذشت در لحظه قدرت آزموده شد. برای بیان این روش همین بس که فرمود: «بهراستی خدا مهربان است ومهربانی را در همه امور دوست دارد»، و فرمود: «مهربانی در هیچ چیزی نبوده مگر آن را زیبا کرده، و از هیچ چیزی گرفته نشده مگر آن را زشت کرده است».
اینجاست که نیاز به آنچه میتوان آن را «قرائت تمدنی سیره نبوی» نامید، آشکار میشود.
مقصود از آن، قرائتی است که از زندگی پیامبر، مجموعهای از ارزشها و مقاصد و سنتها و روشها و الگوهای عملی استخراج میکند و آنها را دوباره در ساختن انسان و آبادانی و نهادها و روابط به کار میگیرد، بهگونهای که هدایت نبوی مرجعی برای ارزیابی و راهنمایی و اصلاح در واقعیت همیشه در حال تجدید باشد.
تمدن، تنها ساختمانها و فناوریها و نمودهای قدرت مادی نیست؛ بلکه پیش از آن، ساختن انسانی است که آبادانی میسازد، ساختن ارزشهایی است که قدرت را مهار میکند، ساختن روابطی است که عدالت و رحمت را محقق میسازد، و ساختن نهادهایی است که اصول را به واقعیتی پایدار بدل میکند. از همین زاویه، سیره به معدنی عظیم برای عمل تمدنی بدل میشود؛ زیرا انسانی را ارائه میدهد که وحی ساخته، جماعتی را که برادری پدید آورده، جامعهای را که ارزشها آن را منضبط کرده، رهبریای را که شورا و امانت بر آن حاکم بوده، قدرتی را که عدالت مهارش کرده، و آبادانیای را که صلاح دنیا در آن با هدف آخرت پیوند خورده است.
سیرهای که ما را میخواند
عادت کردهایم که خودمان خواننده سیره باشیم؛ کتابهایش را میگشاییم، رویدادهایش را پی میگیریم، موقعیتهایش را تحلیل میکنیم، و از آن درس و عبرت میگیریم؛ اما قرائت تمدنی، حرکتی عمیقتر بر آن میافزاید: اینکه بگذاریم خود سیره، ما را بخواند.
یعنی در برابر الگوی نبوی بایستیم و سپس واقعیت خود را بر آن عرضه کنیم؛ اخلاقمان را عرضه کنیم و به یاد بیاوریم که فرمود: «بهترین شما کسی است که اخلاقش نیکوتر باشد». خانوادههایمان را عرضه کنیم و بشنویم که فرمود: «بهترین شما کسی است که با خانوادهاش بهتر رفتار کند، و من با خانوادهام از همه شما بهترم». آموزش و دعوتمان را عرضه کنیم و به یاد آوریم که فرمود: «آسان بگیرید و سخت نگیرید، و مژده دهید و نفرت نیفکنید». روابطمان با مردم را عرضه کنیم و به یاد آوریم که فرمود: «کسی که به مردم رحم نکند، خدا به او رحم نمیکند».
سپس نهادها و رهبریها و شیوههای بهکارگیری قدرتمان را عرضه کنیم، و در برابر آنها فرمان خدا به پیامبرش را قرار دهیم: «پس آنان را ببخشای و برایشان آمرزش بخواه و در کار [ها] با آنان مشورت کن» (آلعمران: ۱۵۹). و اختلافات و مخاصماتمان را عرضه کنیم و در ترازوی قرآن بگذاریم: «و نباید دشمنی با گروهی شما را وادار کند که عدالت نورزید؛ عدالت کنید که به تقوا نزدیکتر است» (مائده: ۸).
در آن هنگام دیگر سیره، مادهای برای ستایش گذشته نیست، بلکه آینهای میشود که در آن حال را میبینیم، و ترازویی که با آن خود را میسنجیم.
این دگرگونی بسیار مهم است؛ زیرا امتها با میزان شناختی که از الگوهای مؤسس خود دارند، رشد نمیکنند، بلکه به اندازه تواناییشان در تبدیل این الگوها به ارزشهای حاکم بر رفتارشان رشد میکنند. ممکن است هزاران روایت و جزئیات درباره پیامبر بدانیم، و بخشهایی از فضایل و ویژگیهایش را از بر باشیم، اما همچنان فاصله میان این شناخت و اخلاق و نهادها و تصمیمهای ما گسترده باقی بماند؛ و چنین مشکلی تنها با افزودن اطلاعات تازه درباره سیره حل نمیشود، بلکه با بازسازی نقش سیره در آگاهی مسلمان حل میشود.
از همینجا اندیشهای پدید میآید که میتوان آن را «فاصله نبوی» نامید: یعنی فاصله میان الگویی که سیره آشکار میکند و واقعیتی که در آن زندگی میکنیم.
این همان فاصله میان سخن او «بهترین شما کسی است که با خانوادهاش بهتر رفتار کند» و واقعیت برخی خانوادههای ماست؛ میان سخن او «آسان بگیرید و سخت نگیرید» و بخشی از گفتمان دعوتی و تربیتی ما؛ میان فرمان خدا «و در کارها با آنان مشورت کن» و برخی نهادها و رهبریهای ما؛ میان «عدالت کنید که به تقوا نزدیکتر است» و شیوه اداره اختلاف و مخاصمه ما؛ و میان توصیف خدا از پیامبرش «تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم» و میزان رحمتی که مردم در گفتار و رفتار و نهادهای ما مییابند.
هر پروژه واقعی برای زندهکردن سیره باید نخست این فاصله را کشف کند، سپس برای تنگکردن آن بکوشد: در فرد و خانواده، در مدرسه و دانشگاه، در مسجد و نهاد، در دعوت و رسانه، در رهبری و سیاست، در اقتصاد و اجتماع.
قرائت تمدنی نمیخواهد جزئیات قرن نخست هجری را بهطور خودکار به قرن پانزدهم منتقل کند، و نمیخواهد هر رویداد تاریخی را به نسخهای آماده بدل کند؛ بلکه میخواهد ثابت نبوی توانا در هدایت متغیر انسانی را استخراج کند: پس ارزش پشت موقعیت، مقصود پشت رفتار، سنت پشت رویداد، و روش پشت تصمیم را میفهمد، و سپس همه اینها را در پاسخ به پرسشهای عصری نو به کار میگیرد.
اینجاست که به سختترین و عملیترین پرسش میرسیم: چگونه این کار را انجام دهیم؟
چگونه صداقت نبوی به ارزشی حاکم بر علم و رسانه بدل شود؟ چگونه رحمت نبوی به روشی در تربیت و دعوت بدل شود؟ چگونه شورا به فرهنگی برای نهادها و رهبریها بدل شود؟ چگونه عدالت او به معیاری برای اعمال قدرت و اقتدار بدل شود؟ چگونه هدایت او در کشف استعدادها و تقسیم نقشها به روشی در ساختن گروهها و نهادها بدل شود؟ و چگونه خانواده و آموزش و اصلاح و دعوت و سیاست و روابط انسانی، سهم خود را از الگوی نبوی بازپس گیرند؟
این همان گامی است که قرائت تمدنی سیره را از اندیشه به عمل منتقل میکند، و محبت به پیامبر را به نیرویی برای ساختن انسان، و اقتدا به او را به روشی برای اصلاح واقعیت، و سیرهاش را به الگویی زنده برای ساختن زندگی بدل میکند.
سیره؛ الگویی عملیاتی برای ساختن زندگی
اگر قرائت تمدنی سیره، ارزشها و مقاصد و روشها و سنتها را از زندگی پیامبر استخراج میکند، و واقعیت ما را با آنها میسنجد و «فاصله نبوی» میان آنچه هستیم و آنچه باید باشیم را کشف میکند؛ به هدف خود نمیرسد مگر با گام مهمتر: تبدیل الگوی نبوی به الگویی عملیاتی برای زندگی.
مقصود از الگوی عملیاتی این است که رحمت و عدالت و شورا و مهربانی و امانت و احسان، صرفاً کلماتی نباشند که هنگام سخنگفتن از فضایل پیامبر تکرار میکنیم، بلکه به معیارها و رویهها و رفتارهایی بدل شوند که زندگی روزمره را اداره کنند؛ رحمت باید در شیوه آموزش و تربیت و دعوت و مدیریت اثر داشته باشد، شورا باید در تصمیمگیری نمایان شود، عدالت باید توزیع حقوق و وظایف را اداره کند، امانت باید مشاغل و اموال و مسئولیتها را منضبط کند، و احسان باید معیاری برای کیفیت کار شود؛ چنانکه فرمود: «خدا احسان را بر همه چیز مقرر کرده است».
از همینرو، حاضرکردن پیامبر در زندگیمان، تقلید شکلی از برخی جزئیات عصر او نیست، بلکه حاضرکردن هدایت و سنت و روش و ارزشها و مقاصد اوست در واقعیت عصر ما؛ و اسوهای که خدا به آن فرمان داده، آنجا که فرمود: «بهراستی برای شما در [شیوه زندگی] پیامبر خدا سرمشقی نیکوست» (احزاب: ۲۱)، به معنای زندانیکردن زندگی در زمان نبوت نیست، بلکه به معنای حفظ حاکمیت هدایت نبوت بر حرکت زندگی در هر زمان است.
این امر ایجاب میکند که سیره را در دو سطح مکمل بخوانیم: سطح اقتدای مستقیم به آنچه پیامبر برای ما از گفتار و کردار و هدایت و اخلاق مقرر کرده، و سطح الهامگیری روشی و تمدنی که در آن کشف میکنیم او چگونه انسان را میساخت، روابط را اداره میکرد، با بحرانها روبهرو میشد، رهبران را میساخت، جامعه را برپا میداشت، و قدرت را جهت میداد؛ سپس درباره صورتهای معاصری که این معانی میتوانند در آن تجسم یابند، بپرسیم.
انسان؛ نخستین آبادانی
انسان، نقطه آغاز پروژه نبوی بود. پیش از برپا شدن دولت، گستردهشدن فتوحات، و شکلگرفتن نهادها، انسانی در حال ساختهشدن بود؛ قلبی که با خدا پیوند دارد، عقلی که از خرافه و تقلید رها میشود، وجدانی که بر مراقبت خدا تربیت مییابد، ارادهای که صبر و پایداری را میآموزد، و اخلاقی که با صداقت و امانت و عفت و رحمت ارتقا مییابد.
این تنها برداشتی نیست که از سیره استنباط میکنیم، بلکه خود قرآن آن را در تعیین وظایف بعثت بیان کرده است: «او همان کسی است که در میان مردم درسناخوانده، پیامبری از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنان میخواند و آنان را پاک میگرداند و کتاب و حکمت به آنان میآموزد» (جمعه: ۲). پس تلاوت و آموزش و پاکسازی، ابزارهای ساختن همان انسانی بودند که سپس بار رسالت و آبادانی را بر دوش میکشید.
از خطرناکترین درسهایی که میتوان از اینجا آموخت این است که تمدن با نهادها آغاز نمیشود، بلکه با انسانی آغاز میشود که نهادها را اداره میکند؛ و تنها با قوانین آغاز نمیشود، بلکه با وجدانی آغاز میشود که در نبود ناظر، قانون را رعایت میکند؛ و با فزونی تحصیلکردگان آغاز نمیشود، بلکه با کیفیت انسانی آغاز میشود که آموزش میسازد.
از همینرو، نخستین پرسش تمدنی که سیره در برابر مدرسهها و دانشگاهها و مسجدها و نهادهای تربیتی ما مطرح میکند این نیست که: به چند نفر آموزش دادید؟ بلکه این است: چه انسانی ساختید؟
آیا انسانی ساختیم که علم و اخلاق، عبادت و کار، قدرت و رحمت، اعتزاز به دینش و گشودگی آگاهانه به جهان را در خود جمع کند؟ آیا دانشگاههای ما تنها یک متخصص موفق ساخته، یا انسانی امین و مسئول نیز ساخته است؟ آیا دعوت ما، پیروانی بسیار ساخته، یا شخصیتهایی آزاد و آگاه و ربانی که رسالت را حمل میکنند بیآنکه بار آن شوند؟
او پیش از بهرهگیری از توان انسان، او را میساخت؛ پیش از تکلیف، او را پاک میکرد؛ و پیش از دادن مسئولیت، وجدانش را تربیت میکرد؛ و اینجاست یکی از بزرگترین رازهای بازسازی تمدنی نبوی.
خانواده؛ نخستین آزمون اخلاق
نمیتوان از حاضرکردن الگوی نبوی در زندگی سخن گفت درحالیکه پیامبر همچنان از خانههای ما غایب باشد؛ زیرا خانه، جایی است که نقابهای اجتماعی در آن فرومیافتد و حقیقت اخلاق آشکار میشود؛ از همینرو معیار نبوی بسیار پرمعناست: «بهترین شما کسی است که با خانوادهاش بهتر رفتار کند، و من با خانوادهام از همه شما بهترم».
این معیار، «خیریت» را از نو تعریف میکند؛ پس بهترین مردم لزوماً کسی نیست که در برابر مردم مهربان بهنظر میرسد، و نه کسی که خوب درباره اخلاق سخن میگوید، بلکه کسی است که خانوادهاش میتواند به خوشرفتاری و مهربانی و وفای او گواهی دهد.
وقتی زندگی پیامبر را در درون خانهاش میخوانیم، همسری را میبینیم که میشنود، گفتوگو میکند و ملاطفت میورزد، پدری که دوست میدارد و مهربانی میکند، پدربزرگی که نوههایش را در آغوش میگیرد و به آنان محبت میکند، و انسانی که در کار خانوادهاش شریک است و در جزئیات زندگیشان حضور دارد. بدینگونه، سیره خانگی پیامبر به مرجعی برای بازسازی خانواده مسلمان بدل میشود؛ بهگونهای که دینداری بهانهای برای خشونت نباشد، و سرپرستی دری برای استبداد نباشد، و تربیت نامی برای خشونت و توهین نباشد، بلکه خانواده بر پایه مودت و رحمت و مسئولیت و حقوق متقابل استوار باشد.
و اینجاست که «فاصله نبوی» بهروشنی نمایان میشود: هرچه گفتار ما درباره پیامبر بیشتر شود اما سهم خانههای ما از مهربانی و بردباری و رحمت او کمتر باشد، فاصله میان محبت ادعایی و اقتدای تحققیافته گستردهتر میشود.
تربیت و آموزش؛ ساختن انسان، نه صرفاً پر کردن حافظه
در حوزه آموزش نیز سیره الگویی بسیار غنی ارائه میدهد؛ پیامبر تلقینکننده اطلاعات نبود، بلکه معلم انسان بود؛ میپرسید تا فکر را به حرکت درآورد، مثال میزد تا معنا را نزدیک کند، تکرار میکرد تا نکته مهم را تثبیت کند، زمان مناسب را برمیگزید، حال مخاطب را در نظر میگرفت، و خطا را اصلاح میکرد بیآنکه صاحب آن را درهم بشکند؛ و از زیباترین بیان روح تربیتی او همین سخن است: «آسان بگیرید و سخت نگیرید، و مژده دهید و نفرت نیفکنید».
آسانگیری در اینجا به معنای لغو کردن علم یا سبک کردن تکالیف نیست، بلکه فهمی است از طبیعت انسان و راه ساختن او؛ از همینرو، قرائت تمدنی سیره ما را وامیدارد بپرسیم: اگر نظامهای آموزشی خود را در پرتو آموزش نبوی بازبینی کنیم، چه میشود؟ اگر معیار موفقیت معلم، نهتنها میزان چیزی باشد که در حافظه دانشآموز نهاده، بلکه میزان چیزی باشد که در ذهنش بیدار کرده، در شخصیتش ساخته و در وجدانش کاشته است؟ در آن هنگام، سنت نبوی از درسی در کتاب تربیت اسلامی به فلسفهای برای خود آموزش بدل میشود.
دعوت و اصلاح؛ رحمت پیش از پیروزی برای خود
پیامبری که خدا او را «رحمتی برای جهانیان» فرستاد، نمیتواند در دعوتی حاضر شود که مهربانی با مردم از آن غایب است، نه در اصلاحی که خطاکاران را تحقیر میکند، و نه در گفتمانی که پیروزی بر رقیب را مهمتر از هدایت او میداند.
خدا به پیامبرش فرمود: «پس به [برکت] رحمتی از جانب خدا، با آنان نرمخو شدی؛ و اگر تندخو و سختدل بودی، قطعاً از پیرامون تو پراکنده میشدند» (آلعمران: ۱۵۹). شگفت این است که این آیه با بزرگترین رهبر و پاکترین جماعت سخن میگوید، و با اینهمه، نرمی رهبری را شرط ماندگاری جماعت گرداگرد او قرار میدهد.
این قانونی تمدنی است که از موقعیت تاریخی فراتر میرود: ممکن است اندیشهای درست باشد، و صاحبش مخلص، و اهدافش والا باشد، اما پروژهاش شکست بخورد، چون شیوهای که با آن حق را حمل میکند، مردم را از آن دور میکند.
از همینرو، سیره باید در ارزیابی گفتمان دعوتی و اصلاحی ما دخالت کند: میزان حکمت در آن، اندازه رحمت با مخالف، تمایز میان خطا و صاحب خطا، فقه اولویتها، در نظر گرفتن پیامدها، تدریج در اصلاح، و توانایی جمع میان پایداری بر اصل و انعطاف در وسیله.
رهبری و نهادها؛ اخلاقی که به نظام بدل میشود
شاید این یکی از حوزههایی است که بیش از همه به قرائت تمدنی سیره نیاز دارد؛ زیرا بسیار پیش میآید که اخلاق پیامبر را به فضایل فردی فروکاهیم، درحالیکه سیره نشان میدهد اخلاق چگونه به فرهنگی نهادی و نظامی برای اداره مردم بدل میشود.
او پیامبری بود که وحی پشتیبانش بود، و با اینهمه خدا به او فرمان داد: «و در کارها با آنان مشورت کن» (آلعمران: ۱۵۹). اگر کسی که وحی بر او نازل میشود مأمور به شورا باشد، پس دیگر رهبران و مدیران و مسئولان چگونهاند؟
شورا ضعفی در رهبری نبود، بلکه بخشی از قدرت آن بود؛ زیرا عقلها را مشارکت میدهد، کرامت جماعت را حفظ میکند، آنان را بر مسئولیتپذیری تربیت میکند، و مانع میشود تصمیم به دیدگاه یک فرد وابسته شود.
سیره همچنین از مهارتی نبوی در کشف استعدادها و قراردادن افراد در جایگاه مناسبشان پرده برمیدارد؛ صحابه، نسخههای تکراری از هم نبودند؛ به همین دلیل ابوبکر همچنان ابوبکر ماند، عمر همچنان عمر، خالد همچنان خالد، زید همچنان زید، و معاذ همچنان معاذ. ساختار نبوی، ویژگیهای فردی را از میان نبرد، بلکه آنها را پرورش داد، جهت داد و در خدمت رسالت به کار گرفت.
این ارزشی بزرگ و تمدنی برای نهادهای امروز ماست: نهاد موفق آن نیست که رئیسش نسخههایی از خودش بسازد، بلکه آن است که تنوع را کشف میکند، نقشها را بهخوبی تقسیم میکند، استعدادها را آزاد میکند، و مسئولیت را به کفایت و امانت پیوند میزند.
قدرت در ترازوی نبوت
یکی از بزرگترین آزمونهای اخلاق، آزمون آن هنگام در اختیار داشتن قدرت است؛ چرا که بر ناتوان آسان است از گذشت سخن بگوید، وقتی توان انتقام ندارد؛ اما ارزش اخلاق آنجا نمایان میشود که انسان میتواند کاری کند و سپس آنچه را که خدا را خشنود میسازد، برمیگزیند.
سیره سرشار از این معناست؛ از همینرو نمیتوان رحمت نبوی را ضعف دانست، همانگونه که نمیتوان قدرت نبوی را خشونت دانست. در الگوی نبوی، قاطعیت و رحمت، قدرت و عدالت، پایداری و گذشت، همه در کنار هم گرد آمدند، و هر ارزشی در جایگاه خود کار میکرد.
قرآن قاعدهای وضع کرد که از هر شرایط سیاسی و نظامی فراتر میرود، آنجا که فرمود: «و نباید دشمنی با گروهی شما را وادار کند که عدالت نورزید؛ عدالت کنید که به تقوا نزدیکتر است» (مائده: ۸). پس عدالت در نگاه نبوی، پاداشی نیست که به کسی که دوستش داریم بدهیم، بلکه وظیفهای است که حتی نسبت به کسی که از او بیزاریم، باید ادا کنیم.
این یکی از والاترین چیزهایی است که سیره میتواند به جهان معاصر ارائه دهد: اخلاقی که فقط در روابط آرام کار نمیکند، بلکه در نزاع و مخاصمه و جنگ نیز حاکم میماند، و قدرتی که هنگام دستیابی، از اخلاق رها نمیشود.
آبادانی نبوی؛ ارزشهایی که جامعه را میسازند
پروژه نبوی در ساختن فرد متوقف نماند، بلکه انسانِ پاکشده را به ساختن جامعه و آبادانی رساند؛ در مدینه، پیامبر مسجد ساخت، میان مهاجران و انصار برادری برقرار کرد، روابط میان اجزای جامعه را سامان داد، بازار برپا کرد، پیمان بست، و نظامی برای همبستگی و مسئولیت و دفاع بنا نهاد. و اینجاست که درمییابیم سیره تنها «دیندار صالح» ارائه نمیدهد، بلکه انسانی صالح ارائه میدهد که توانایی ساختن جامعهای صالح را دارد.
این تفاوتی بنیادین است؛ زیرا دینداریای که اثری در عدالت بازار، پاکی اداره، مراقبت از ناتوانان، کیفیت آموزش، حفظ حقوق و اتقان کار بر جای نمیگذارد، دینداریای است که اثر تمدنیاش ناقص است.
عبادت در الگوی نبوی از آبادانی جدا نیست، و پاکسازی از مسئولیت جدا نیست، و ایمان انسان را از اتقان معاف نمیکند، بلکه آن را دوچندان میکند؛ از همینرو، این سخن او که «خدا احسان را بر همه چیز مقرر کرده است» به قاعدهای گسترده در ساختن زندگی بدل میشود: احسان در عبادت، احسان در علم، احسان در اداره، احسان در صنعت، احسان در روابط، و احسان در هر چیزی که انسان بر آن جانشین شده است.
حاضر کردن سیره؛ مسئولیتی است، نه شعاری
اینجا به «فاصله نبوی» که پیشتر گفتیم بازمیگردیم؛ هدف از کشف آن، نه سرزنش خود و نه برپا کردن دادگاهی دائمی برای مردم است، بلکه تبدیل شکاف به برنامهای برای اصلاح است.
الگوی نبوی را در حوزهای که میخواهیم اصلاح کنیم مشخص میکنیم، سپس واقعیت خود را همانگونه که هست تشخیص میدهیم، سپس «فاصله» میان واقعیت و الگو را میسنجیم، سپس درباره علتهای آن میپرسیم، سپس گامهایی که ما را به آن نزدیک میکند، میسازیم.
بدینگونه، سیره میتواند به ابزاری برای عمل بدل شود: الگوی نبوی چیست؟ واقعیت ما چیست؟ شکاف کجاست؟ چرا پدید آمده؟ و چگونه آن را پر کنیم؟
با این پرسشها میتوانیم خانواده، آموزش، دعوت، رسانه، نهاد، رهبری، سیاست، اقتصاد و روابط بینالمللی را قرائتی نبوی و تمدنی کنیم؛ و این به معنای آن نیست که راهحلی جزئی و آماده برای هر مشکل تازه از سیره بیرون بکشیم؛ چون این بار سنگینی است که سیره طاقت آن را ندارد؛ بلکه به معنای آن است که قطبنمایی که جهت راهحل را تنظیم میکند از آن استخراج کنیم: ارزشها، مقاصد، اخلاق، ضوابط و روح آن.
و این تفاوت میان کسی است که سیره را برای آراستن گفتمانی که پیشاپیش تصمیم گرفته، فرامیخواند، و کسی که واقعاً به آن رجوع میکند، حتی اگر او را وادارد گفتار و رفتار و منافعش را بازبینی کند.
بزرگداشتی درخور صاحب میلاد
و در همین معنا، به میلاد نبوی شریف بازمیگردیم. زیباترین چیزی که میتوانیم در سالگرد میلاد به پیامبر تقدیم کنیم، این نیست که یک روز دربارهاش بسیار سخن بگوییم و سپس بقیه سال به زندگیای بازگردیم که اثری از هدایت او در آن نمایان نیست؛ و بزرگترین بزرگداشت او این نیست که خیابانها از تزئینات پر شود درحالیکه معاملات از صداقت خالی است، یا مجالس از مدح او انباشته شود درحالیکه خانهها از مهربانی تهی است، یا نهادها نام او را برافرازند درحالیکه شورا و عدالت و امانت از آنها غایب است.
بزرگداشت واقعی پیامبر آن است که نبوت او در ما نمایان شود: هدایت، اخلاق، رفتار و آبادانی؛ اینکه فرزندان ما آن را در رحمت پدران و مادرانشان ببینند، دانشآموزان آن را در اخلاق معلمانشان ببینند، مردم آن را در صداقت عالمان و داعیانشان ببینند، کارکنان آن را در عدالت مسئولانشان ببینند، ناتوانان آن را در انصاف قدرتمندان نسبت به خود ببینند، مخالف آن را در عدالت ما با او ببیند، جامعه آن را در امانت نهادهای ببیند، و جهان آن را در امتی ببیند که رحمت را حمل میکند بیآنکه حق را رها کند، و قدرت را در اختیار دارد بیآنکه اخلاق را رها کند.
پرسش میلاد که باید پس از پایان این مناسبت با ما بماند، این نیست: چند بار درباره پیامبر سخن گفتیم؟ بلکه این است: چه اندازه از پیامبر در زندگی ما باقی مانده است؟
چقدر از صداقت او در گفتارمان هست؟ چقدر از امانتش در کارهایمان؟ چقدر از رحمتش در روابطمان؟ چقدر از عدالتش در مخاصمات مان؟ چقدر از شوری در نهاد هایمان؟ چقدر از حکمتش در دعوتمان؟ چقدر از صبرش در راه اصلاح آن؟ و چقدر از بندگیاش در دلهایمان؟
پروردگارش او را چنین توصیف کرد: «و بهراستی که تو را خویی سترگ است» (قلم: ۴)، و ما را به پیروی از او فرمان داد، و او را اسوهای نیکو برای ما قرار داد. پس شایسته امت محمد نیست که بزرگترین الگویی که بشریت شناخته را تنها موضوعی برای خاطره کند، نه مرجعی برای زندگی.
سیره نبوی، داستان امتی که گذشته نیست، بلکه نیروی هدایتی برای امتی است که باقی میماند؛ و سندی از رویدادهایی که به پایان رسیده نیست، بلکه باید همچنان الگویی آرمانی و واقعی بماند که میتواند انسان را در هر عصر به آنچه باید باشد، هدایت کند. و هرچه امت بتواند فاصله میان زندگی خود و زندگی پیامبرش، میان اخلاق خود و اخلاق او، و میان نهادهای خود و ارزشهای او را تنگتر کند، به رسالت او وفادارتر و در بازیابی نقش خود در جهان تواناتر خواهد بود.
و در آن هنگام، بزرگداشت میلاد نبوی، بزرگتر از یادبود تولد یک مرد بزرگ خواهد بود؛ بلکه تجدید پیمانی است با نبوت، بازیابی ترازوی آن در زندگی، و زندهکردن هدایت آن در انسان و آبادانی. پس درود و سلام و برکت خدا بر سرور ما محمد باد، آن رحمت اهدایی، آن نعمت بخشیدهشده، و آن اسوه نیکو، و بر خاندان و یارانش همگی.
پانویسها: احادیث یاد شده در متن اصلی به بخاری، مسلم و ترمذی نسبت داده شدهاند.

نظرات