مشروح سخنان استاد عبدالرحمن پیرانی دبیرکل جماعت دعوت و اصلاح در نشست ستاد اداری به قرار زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله ربّ العالمین، و الصلاة و السلام علی رسول الله و علی آله و صحبه و من والاه.
عرایضم را با الهام از آیاتی از سورهٔ مبارکهٔ نمل آغاز می‌کنم. سورهٔ مبارکهٔ نمل با حروف مقطعهٔ «طس» آغاز می‌شود و سپس می‌فرماید: «تِلْكَ آيَاتُ الْقُرْآنِ وَكِتَابٍ مُبِينٍ ۝ هُدًى وَبُشْرَىٰ لِلْمُؤْمِنِينَ»؛ «این‌ها آیات قرآن و کتابی روشنگر است؛ کتابی که برای مؤمنان، مایهٔ هدایت و بشارت است.» سپس برخی از صفات اهل ایمان را چنین بیان می‌فرماید: «الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ»؛ «همان کسانی که نماز را (آن‌گونه که شایسته است) برپا می‌دارند، زکات می‌پردازند و به آخرت یقین دارند.» در این آیات، قرآن مجید آغاز بسیار قابل تأملی دارد. قرآن، پس از معرفی خود به عنوان «آیات قرآن» و «کتاب مبین»، بلافاصله از هدایت، عمل و یقین به آخرت سخن می‌گوید. گویی قرآن به ما می‌آموزد که این کتاب زمانی در زندگی انسان اثر واقعی و هدایتگر خود را آشکار می‌کند که انسان آن را با ایمان، عمل، احساس مسئولیت در دنیا و باور به پاسخ‌گویی در آخرت همراه سازد. از نگاه قرآن، ایمان یک امر صرفاً ذهنی و نظری نیست؛ بلکه باید در رفتار و زندگی انسان آثار خود را نشان دهد. نماز، زکات و یقین به آخرت، هر سه در کنار یکدیگر آمده‌اند؛ یعنی ایمان حقیقی، هم با ارتباط انسان با خداوند پیوند دارد، هم با مسئولیت او در برابر جامعه، و هم با احساس پاسخ‌گویی در برابر پروردگار در روز رستاخیز. سورهٔ مبارکهٔ نمل، پس از بیان اوصاف آیات قرآن، به حقیقت دریافت قرآن توسط پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وسلم اشاره کرده و می‌فرماید: «وَإِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ»؛ «و یقیناً تو قرآن را از سوی خداوندی حکیم و دانا دریافت می‌کنی.» خداوند، هم «حکیم» است و هم «علیم»؛ یعنی کار او بر اساس حکمت است و علم او به همه چیز احاطه دارد. از این منظر، قرآن کتابی است که از جانب خدای حکیم و علیم نازل شده و هدف آن، هدایت انسان و رساندن او به حقیقت است.


ایمان به آخرت؛ نیرویی برای مهار انسان

در ادامه، سورهٔ مبارکهٔ نمل بر حقیقت مهم دیگری تأکید می‌کند و آن، نقش ایمان به آخرت در زندگی انسان است. ایمان و یقین به رستاخیز، تنها یک باور دربارهٔ آینده نیست؛ بلکه می‌تواند عاملی بازدارنده و نیرویی معنوی برای کنترل رفتار انسان، مهار خواهش‌های نفسانی و پرهیز از بدی‌ها و پلشتی‌ها باشد. قرآن می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَيَّنَّا لَهُمْ أَعْمَالَهُمْ فَهُمْ يَعْمَهُونَ»؛ «کسانی که به آخرت ایمان ندارند، اعمالشان برای آنان آراسته و زیبا جلوه می‌کند و در نتیجه، در سرگشتگی به سر می‌برند.» این آیه نکتهٔ بسیار عمیقی را بیان می‌کند. از نگاه قرآن، هنگامی که ایمان به آخرت و احساس پاسخ‌گویی در برابر خداوند در وجود انسان کمرنگ شود، ممکن است انسان زشتی برخی اعمال خود را نبیند؛ بلکه حتی اعمال نادرست برای او زیبا و پسندیده جلوه کند. اما انسانی که به خداوند و روز رستاخیز یقین دارد، می‌داند که در برابر انتخاب‌ها و رفتارهای خود مسئول است و روزی باید در پیشگاه پروردگار پاسخ‌گو باشد. بنابراین، ایمان به آخرت صرفاً یک اعتقاد ذهنی نیست؛ بلکه باوری است که باید در رفتار انسان اثر بگذارد. انسان مؤمن می‌داند که زندگی او بی‌حساب و بی‌هدف نیست و هیچ عمل و رفتاری از دایرهٔ علم و حساب الهی بیرون نمی‌ماند. اما اگر ایمان به آخرت و حساب و کتاب از نگاه انسان حذف شود، ممکن است اعمال نادرست در نظر او آراسته و پسندیده جلوه کند و شر و پلشتی، زیبا و مطلوب به نظر برسد. قرآن نتیجهٔ این مسیر را چنین بیان می‌کند: «أُولَٰئِكَ الَّذِينَ لَهُمْ سُوءُ الْعَذَابِ وَهُمْ فِي الْآخِرَةِ هُمُ الْأَخْسَرُونَ»؛ «آنان کسانی‌اند که عذاب سخت برایشان خواهد بود و در آخرت، زیانکارترین افرادند.»


داستان حضرت موسی (علیه‌السلام)

پس از این مقدمه، سورهٔ مبارکهٔ نمل در آیهٔ هفتم ما را وارد بخشی از داستان حضرت موسی علیه‌السلام می‌کند. حضرت موسی علیه‌السلام پس از سال‌هایی که در مدین سپری کرده بود، همراه خانوادهٔ خود به سوی سرزمین مصر بازمی‌گشت. در شبی تاریک، و در مسیر بازگشت، موسی از دور آتشی را مشاهده کرد. به خانوادهٔ خود گفت: «إِنِّي آنَسْتُ نَارًا»؛ «من آتشی دیده‌ام.» سپس فرمود: «سَآتِيكُم مِّنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ آتِيكُم بِشِهَابٍ قَبَسٍ لَّعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ»؛ «از آنجا برای شما خبری می‌آورم، یا شعله‌ای از آتش برایتان می‌آورم، باشد که خود را گرم کنید.» قابل توجه است: در آن زمان، گاهی کسانی به منظور کمک به کاروان‌ها و پاسخ به برخی نیازهای آنان، بر بالای بلندی‌ها و در مسیر کاروان‌ها آتشی برپا می‌کردند تا به مسافران کمک کنند و یا در مورد راه، اطلاعات درست را در اختیار آن‌ها قرار دهند. موسی علیه‌السلام گمان می‌کرد برای یافتن راه یا آوردن شعله‌ای از آتش می‌رود؛ اما نمی‌دانست که آنچه در انتظار اوست، نه یک آتش معمولی، بلکه آغاز مأموریتی بزرگ و رسالتی تاریخی است. او به سوی آن آتش رفت. اما در آنجا ندای پروردگارش را شنید. خداوند فرمود: «أَن بُورِكَ مَن فِي النَّارِ وَمَنْ حَوْلَهَا وَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ» و سپس فرمود: «يَا مُوسَىٰ إِنَّهُ أَنَا اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»؛ «ای موسی! همانا من خداوند عزیز و حکیم هستم.» این لحظه، بی‌تردید، یکی از مهم‌ترین لحظات زندگی موسی علیه‌السلام است. مردی که برای یافتن آتش و خبری از راه آمده بود، اکنون با ندای پروردگار جهانیان مواجه شده و مأموریتی بزرگ در برابر او قرار گرفته است.


عصا؛ نخستین نشانهٔ بزرگ

در ادامه، خداوند به موسی علیه‌السلام می‌فرماید: «وَأَلْقِ عَصَاكَ»؛ «عصایت را بیفکن.» موسی عصای خود را افکند. اما اتفاقی شگفت رخ داد: «فَلَمَّا رَآهَا تَهْتَزُّ كَأَنَّهَا جَانٌّ وَلَّىٰ مُدْبِرًا وَلَمْ يُعَقِّبْ»؛ «پس هنگامی که آن را دید که همچون ماری سریع و پرتحرک به جنبش درآمد، پشت کرد و پا به فرار گذاشت و...» موسی علیه‌السلام از دیدن این صحنه ترسید. و خداوند به او فرمود: «يَا مُوسَىٰ لَا تَخَفْ»؛ «ای موسی! نترس.» و در ادامه فرمود: «إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ»؛ «پیامبران در پیشگاه من بیمی ندارند.» بدیهی است ترس موسی علیه‌السلام به معنای ضعف یقین نیست؛ بلکه واکنشی طبیعی در اثر مشاهدهٔ ناگهانی موجودی هراس‌انگیز بود. اما در همان لحظه، خداوند او را آرام می‌کند و به او اطمینان می‌دهد که مأموریت او از جانب پروردگار است و در این مسیر، تحت هدایت و حمایت او قرار دارد. و این نکته بسیار مهم است: در این سیاق، یادآوری این نکته لازم است که موسی علیه‌السلام قرار است بعدها در برابر فرعون، قدرت سیاسی و نظامی او و ساحرانش قرار گیرد. بنابراین، پیش از ورود به این میدان خطیر و مهم، باید از اطمینان و آرامش لازم برخوردار شود و بداند مأموریتی که خداوند بر عهدهٔ او گذاشته، همراه با هدایت و حمایت الهی است.


فلسفهٔ معجزهٔ عصا چیست و چرا عصا؟

اکنون این پرسش مطرح می‌شود: چرا خداوند از میان این همه وسیله، عصای موسی را برگزید؟ چرا یک چوب ساده و معمولی به نشانه‌ای خارق‌العاده تبدیل شد؟ در اینجا ذکر چند نکته لازم به نظر می‌رسد.


۱. نمایش قدرت مطلق خداوند

اولین پیام این معجزه، نمایش قدرت خداوند است. یک چوب ساده و بی‌جان، به فرمان خداوند به موجودی زنده و متحرک تبدیل می‌شود. خداوند در ادامه می‌فرماید: «سَنُعِيدُهَا سِيرَتَهَا الْأُولَىٰ»؛ «آن را به حالت نخستینش بازمی‌گردانیم.» این صحنه به انسان یادآوری می‌کند که آنچه از نظر ما غیرممکن به نظر می‌رسد، در برابر قدرت خداوند ممکن و میسر است. معجزه به ما می‌آموزد که اسباب و ابزار، مستقل از خداوند نیستند؛ زیرا خداوند آفرینندهٔ طبیعت و حاکم بر قوانین هستی است. بنابراین، قدرت و اثرگذاری حقیقی در خودِ عصا نبود؛ عصا تنها وسیله بود و اثر حقیقی از جانب خداوند بود.


۲. تفاوت میان سحر و معجزه

نکتهٔ دوم، تفاوت میان سحر و معجزه است. موسی علیه‌السلام قرار بود در برابر فرعون و ساحران او قرار گیرد. بنابراین، نشانه‌ای الهی برای اثبات صدق رسالت او ضروری بود. از سوی دیگر، ساحران فرعون نیز با ریسمان‌ها و عصاهای خود وارد میدان شدند. قرآن دربارهٔ آنان می‌فرماید: «سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ»؛ «چشم‌های مردم را تحت تأثیر سحر قرار دادند.» اما در مقابل، دربارهٔ معجزهٔ موسی می‌فرماید: «وَأَوْحَيْنَا إِلَىٰ مُوسَىٰ أَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ»؛ «و به موسی وحی کردیم که عصای خود را بیفکن؛ پس ناگهان آنچه را آنان ساخته و پرداخته بودند، فروبلعید.» اینجا تفاوت میان سحر و معجزه آشکار می‌شود. یک طرف، سحر و فریب ادراک مردم بود و طرف دیگر، نشانه‌ای الهی و حقیقتی خارق‌العاده. یک طرف، چیزی بود که ساحران ساخته و پرداخته بودند و طرف دیگر، چیزی بود که به فرمان خداوند تحقق یافت. و قرآن این صحنه را با عبارتی بسیار کوتاه و گویا بیان می‌کند: «فَوَقَعَ الْحَقُّ وَبَطَلَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ»؛ «حق آشکار شد و آنچه آنان انجام می‌دادند، باطل گردید.»


۳. چرا ساحران حقیقت را دریافتند؟

در اینجا پرسش دیگری مطرح می‌شود: چرا ساحران، حقیقت را زودتر از بسیاری از دیگران دریافتند؟ یکی از نکات قابل تأمل این است که آنان اهل فن بودند و با شیوه‌های سحر و تأثیرگذاری بر ادراک مردم آشنایی داشتند. آنان می‌دانستند که چگونه می‌توان با سحر، چشم و ادراک مردم را تحت تأثیر قرار داد. اما آنچه از موسی مشاهده کردند، از جنس آنچه خود انجام می‌دادند نبود. به همین دلیل، همان ساحرانی که برای شکست موسی به میدان آمده بودند، ناگهان در برابر خداوند به سجده افتادند و گفتند: «آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِينَ ۝ رَبِّ مُوسَىٰ وَهَارُونَ»؛ «ما به پروردگار جهانیان ایمان آوردیم؛ پروردگار موسی و هارون.» این، یکی از شگفت‌انگیزترین صحنه‌های این داستان است: فرعون، ساحران را برای تثبیت قدرت خود به میدان آورد؛ اما خداوند همان ساحران را به شاهدان شکست او تبدیل کرد. کسانی که قرار بود ابزار قدرت فرعون باشند، به شاهدان حقیقت تبدیل شدند.


۴. شکست قدرت ظاهری فرعون

فرعون قدرت داشت. حکومت داشت. سرباز و امکانات داشت. ساحران در اختیار او بودند. و مهم‌تر از همه، مردم را با ترس و ارعاب کنترل می‌کرد. اما خداوند خواست نشان دهد که قدرت ظاهری، در برابر قدرت حقیقی الهی چیزی نیست. در برابر قدرت خداوند، آن همه هیبت و شکوه ظاهری می‌تواند فرو بریزد. یک عصای ساده که سال‌ها در دست یک چوپان بود، در یک لحظه به نشانه‌ای از قدرت الهی تبدیل شد و یکی از بزرگ‌ترین قدرت‌های ظاهری آن روزگار را به چالش کشید. و این پیام را برای همیشه در تاریخ به ثبت رساند: قدرت حقیقی در ابزار و وسایل نیست؛ در صاحب و آفرینندهٔ آن‌هاست. قدرت حقیقی در اسباب نیست؛ در مُسَبِّبُ‌الاسباب است.


۵. چرا خداوند عصا را برگزید؟

عصا برای موسی علیه‌السلام وسیله‌ای کاملاً عادی بود. خود موسی، هنگامی که خداوند از او پرسید: «وَمَا تِلْكَ بِيَمِينِكَ يَا مُوسَىٰ؟»؛ «ای موسی! این چیست که در دست راست توست؟» پاسخ داد: «هِيَ عَصَايَ أَتَوَكَّأُ عَلَيْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَىٰ غَنَمِي وَلِيَ فِيهَا مَآرِبُ أُخْرَىٰ»؛ «این عصای من است؛ بر آن تکیه می‌کنم، با آن برای گوسفندانم برگ می‌ریزم و نیازهای دیگری نیز با آن برطرف می‌کنم.» پس با وسیله‌ای کاملاً عادی روبه‌رو هستیم؛ وسیله‌ای که بخشی از زندگی روزمرهٔ موسی بوده است. از این آیات می‌توان چنین برداشت کرد که خداوند وسیله‌ای عادی را در دست موسی به نشانه‌ای خارق‌العاده تبدیل کرد تا روشن شود که اثرگذاری حقیقی از آنِ ابزار نیست، بلکه از جانب خداوند است؛ یعنی خارق‌العاده بودن معجزه، از عصا نیست، از قدرت خداوند است.


۶. عصا؛ از یک وسیلهٔ عادی تا یک نشانهٔ الهی

عصایی که روزی وسیلهٔ تکیه کردن موسی بود، عصایی که با آن برای گوسفندان برگ می‌ریخت، عصایی که وسیله‌ای کاملاً عادی در زندگی او بود، به فرمان خداوند به نشانه‌ای از قدرت الهی تبدیل شد. و بعدها همین عصا در حوادث مهم دیگری از رسالت موسی نیز نقش داشت؛ از جمله در ماجرای دریا و در ماجرای جوشیدن آب از سنگ. این نکته برای زندگی ما نیز می‌تواند پیام مهمی داشته باشد. گاهی در زندگی انسان، موفقیت‌های بزرگ به وسیلهٔ ابزارهایی بسیار ساده و امکاناتی نسبتاً کوچک تحقق پیدا می‌کنند؛ زیرا در منطق توحیدی، بزرگی اثر همیشه به بزرگی ظاهری وسیله وابسته نیست. اگر اراده و توفیق الهی پشت کاری باشد، وسیله‌ای کوچک نیز می‌تواند منشأ اثری بزرگ شود. بنابراین، نباید همیشه بزرگی هدف را به بزرگی امکانات خود گره بزنیم. مهم آن است که وظیفهٔ خود را درست بشناسیم، با اخلاص انجام دهیم، از اسباب موجود استفاده کنیم و در نهایت به خداوند توکل داشته باشیم. عصای موسی به ما می‌آموزد که گاهی خداوند یک وسیلهٔ کاملاً عادی را به نشانه‌ای بزرگ تبدیل می‌کند. آنچه در دست ماست، شاید در ظاهر کوچک باشد؛ اما اگر در مسیر درست و با توکل بر خداوند به کار گرفته شود، می‌تواند منشأ آثار بزرگی گردد.


سخن پایانی

داستان موسی علیه‌السلام در سورهٔ نمل، تنها داستان یک معجزه نیست؛ داستان ایمان، مأموریت، ترس، آرامش، قدرت، مسئولیت و توکل است. قرآن ابتدا از ایمان و یقین به آخرت سخن می‌گوید؛ سپس ما را با موسی علیه‌السلام همراه می‌کند؛ مردی که در تاریکی شب به دنبال آتش رفت، اما با پیام الهی و مأموریتی بزرگ بازگشت. او به آتش نزدیک شد، اما با نور هدایت مواجه گردید. عصایی در دست داشت که برای زندگی روزمره‌اش وسیله‌ای ساده بود؛ اما خداوند همان وسیلهٔ ساده را به نشانه‌ای بزرگ تبدیل کرد. و شاید پیام این داستان برای ما این باشد که: در زندگی، همیشه بزرگی وسیله تعیین‌کننده نیست؛ آنچه اهمیت دارد، اخلاص در مسیر، انجام مسئولیت، اعتماد به خداوند و توکل بر اوست. موسی با یک عصا در برابر قدرت عظیم فرعون ایستاد؛ اما پشت آن عصا، قدرت خداوند قرار داشت. پس انسان مؤمن نیز نباید تنها به اندازهٔ امکانات ظاهری خود بیندیشد؛ بلکه باید ببیند در چه راهی قدم برمی‌دارد، با چه نیتی حرکت می‌کند و بر چه کسی توکل دارد. و چه زیباست که سخن خود را با این حقیقت مسلم به پایان ببریم: قدرت حقیقی در اسباب نیست؛ در مُسَبِّبُ‌الاسباب است.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.