این متن روایتی زیستنامهای، فکری و تحلیلی از زندگی و میراث علیعزت بگوویچ—متفکر و نخستین رئیسجمهور بوسنی و هرزگوین—است که تکوین اندیشهی او را از شکهای نوجوانی و تحمل زندانهای نظام کمونیستی تا تألیف آثار بنیادی چون «اسلام میان شرق و غرب» بررسی کرده و با تبیین نقش تاریخی او در رهبری اخلاقیِ مردم بوسنی در دوران جنگ و مذاکرات دایتون، اسلام را نه یک ایدئولوژیِ صلب، بلکه راه سومی میان ماتریالیسم غربی و عزلتنشینی شرقی، و پیونددهندهی ایمان، آزادی، کرامت انسانی و سیاستِ متخلق میداند.
این مقاله بر این هسته متمایز استوار است که مفتی و مصلح دینی در عصر حاضر باید از تکلف و اصطلاحات پیچیده دوری گزیند و با زبانی ساده، منطقی و متناسب با شیوهی تفکر انسان امروزی سخن بگوید. نویسنده با تکیه بر روش قرآن و سنت، تأکید میکند که احکام شریعت (بهویژه برای نسل جدید که آمیخته با شبهات است) باید همراه با علل، حکمتها و فلسفهی آنها تبیین شوند تا صبغه اقناعی بیابند؛ هرچند در نهایت، مرز میان تعقل و تسلیم تعبدی در برابر پروردگار نیز باید حفظ شود.
جان اسپوزیتو، اندیشمند برجسته کاتولیک و از پیشگامان مطالعات اسلامی در غرب، در ۸۶ سالگی درگذشت. او که نیمقرن از عمر خود را وقف اصلاح نگاه غربیها به اسلام کرد، با تأسیس «مرکز تفاهم اسلامی-مسیحی» در دانشگاه جورجتاون، به مقابله با «اسلامهراسی» و نظریه «برخورد تمدنها» پرداخت. اسپوزیتو با تألیف بیش از ۵۰ کتاب و تأکید بر تفکیک میان آموزههای اصیل اسلامی و رفتارهای اقلیتهای افراطی، نقشی کلیدی در پلسازی میان جهان اسلام و غرب ایفا کرد و تا آخرین روزهای عمر، صدایی مدافع عدالت و حقیقتجو باقی ماند.
حکایت آن غزل شهیر حافظ و روایت هنری استادان آواز، شهرام ناظری و محمّدرضا شجریان، تأمّلی است بر چکاد هنر موسیقی و ادبیات که بر جان مخاطب مینشیند.
این مقاله به قلم «جان اسپوزیتو» به بررسی روند تحول دیدگاه جامعه و ساختار سیاسی آمریکا نسبت به اسلام میپردازد؛ تحولی که از رویکرد مثبت و پژوهشمحور توماس جفرسون به قرآن آغاز شد و در دوران معاصر تحت تأثیر جریانهای راست افراطی و سیاستهای دونالد ترامپ، به موجی فزاینده از اسلامهراسی بدل گردید. نویسنده ریشههای اسلامهراسی مدرن را در رویدادهایی چون ۱۱ سپتامبر، ظهور داعش و نظریههایی همچون «برخورد تمدنها» تبیین میکند که به شیطنتآمیز نشان دادن تصویر مسلمانان در رسانهها انجامید. در نهایت، مقاله با وجود این چالشهای ساختاری، بر موفقیتهای چشمگیر جامعه مسلمانان آمریکا در عرصههای علمی، اقتصادی، سیاسی (نظیر انتخاب شهردار مسلمان نیویورک) و نقش کلیدی آنان در فعالیتهای خیرخواهانه و مدنی کشور تأکید میورزد.
این مقاله با رویکردی تدبری و انتقادی، مفهوم «درخت نهیشده» در داستان آدم (ع) را از تفسیر سطحی و گیاهی فراتر برده و آن را نمادی قرآنی از یک «نظام فکری و رفتاری انحرافی» معرفی میکند. نویسنده با استناد به آیاتی چون ﴿وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ﴾ (بقره: ۳۵) و پیوند آن با شجره خبیثه و زقوم، استدلال میکند که نهی از نزدیک شدن به درخت، هشداری است برای پرهیز از ورود به حوزهی افکار نادرستی (مانند تکبر، کینه و استثمار) که با گامی کوچک آغاز شده، ریشه در دوزخ درون دارند و در نهایت به ظلم، نزاع و هبوط انسان میانجامند؛ تحلیلی اجتهادی که داستان آدم را نه یک واقعهی تاریخیِ پایانیافته، بلکه آزمونی روزمره و زنده برای آگاهی آحاد بشر قلمداد میکند.
در عصر وفور اطلاعات، بحران اصلی بسیاری از جوانان از کمبود امکانات به «فرسایش ذهنی» و کاهش توجه و تمرکز تبدیل شده است. سیل محتوا و کثرت محرکها ذهن را به مصرفگرایی و پراکندگی عادت میدهد و تأمل عمیق و تمرکز طولانیمدت را دشوار میسازد. ارزش انسان بیش از دانستهها، به توانایی او در حفاظت از آگاهی و پرهیز از تشتّت وابسته است؛ زیرا اشتغال دائمی میتواند با خلأ درونی همراه شود. راه برونرفت نیز با کند کردن ریتم زندگی، کاهش آشفتگیهای ذهنی، بازگشت به مطالعه جدی و فراهم کردن فضایی برای سکون و تفکر آغاز میشود.
نویسنده بیان میکند که با وجود سهولتِ کسب محبوبیت از طریق عوامفریبی و سوءاستفاده از احساسات و باورهای مردم، هرگز این میانبُر غیراخلاقی را برنمیگزیند. او ترجیح میدهد به جای تخدیر افکار عمومی، در مسیر دشوار اما درستِ آگاهیبخشی، صداقت و بیداری خرد جامعه گام بردارد.
آیا مؤمنان واقعاً زندگی میکنند یا تنها به نمایشِ ایمان میپردازند؟ آیا ما به خداوند نزدیکتر شدهایم یا به دوربینهای موبایلمان؟ اگر دینداری به معنای فروتنی، اخلاص، نیت پاک و بردباری در رفتار باشد، چگونه میتواند در عصری بقا یابد که معیارها، «لایک» و «اثرگذاری بر دیگران» است؟در عصر رسانههای اجتماعی، ارزشها به شدت تغییر کردهاند؛
کپی رایت © 1405 پیام اصلاح . تمام حقوق وب سایت محفوظ است . طراحی و توسعه توسط IslahWeb