یکی از خطرناکترین چالشهای فراروی امت اسلامی در روزگار کنونی، نه فقر امکانات مادی و نه فراوانی دشمنان خارجی، بلکه رواج کجاندیشیهایی است که به رغم تقابل با مقاصد شریعت و روح اسلام، در پوشش شعارهای دینی هوشربا به ذهنیت جوانان نفوذ کرده است.یکی از ویرانگرترین این کژاندیشیها که سبک فکری خوارج را نه لزوماً با همان نام، بلکه با کارکردی مورد هشدار پیامبر ﷺ در چهارده قرن پیش زنده میکند، گرایش تکفیری است؛ از همین جا پرسشی در اوج اهمیت سر بر میآورد و آن اینکه آیا دوران خوارج باز گشته است؟!
پاسخ این است که اشخاص رفتنیاند؛اما اندیشهها اگر با دانش و هوشیاری و پرورش، پس رانده نشوند در همه دورانها از نو پدیدار میشوند؛ زیرا کژاندیشی وابسته به گردش زمان نیست؛ بلکه با فراهم شدن شرایطی مانند غیاب شناخت صحیح، افت علمی و نشستن عاطفه بر جای بصیرت، از نو سر بر میآورد.
دین اسلام برای تأمین منافع دینی و دنیوی بندگان، برپایی عدالت، پاسداشت جان انسانها، حمایت از کرامت و آبرو، سازندگی و آبادانی و ترویج مهربانی و عطوفت در میان بشر آمده است و بر همین مبنا، اهداف اسلام بر بنیاد حمایت از دین و جان و عقل و مال و آبرو استوار است و هیچگاه بنا بر گسترش آشوب، آزادی کشتار و جانستانی یا تکفیر جامعه نداشته است؛ از این رو، هر گونه نگرشی با هر پوششی و تحت هر نوع شعار دینی، مادام که به پایمال شدن این اهداف بینجامد نگرشی ضد مقاصد شریعت و ضد اسلامی است.
کژی خوارج نخستین، تنها ترک نماز و روزه نبود، بلکه آنان به فراوانی عبادت مشهور بودند؛ در حدی که صحابه، رضی الله عنهم، عبادات خویش را در مقایسه با عبادات آنان اندک میشمردند؛ با این حال، پیامبر ﷺ در توصیف آنان میفرمود که:« مانند تیری که از چله میجهد از دین بیرون میروند»! چراکه عیب نه در حجم عبادت، بلکه در بدفهمی و کجاندیشی است و عبادت هر گاه از بینش عمیق و آگاهی، تهی و به نمایشی عاری از فهم تبدیل شد به جای آن که زمینهساز شکوفایی و پختگی شود، سبب تندروی و آشفتگی خواهد شد.
این حقیقتی است که باید در اذهان تثبیت گردد و آن اینکه دانایی دینی نه حجم انبوه محفوظات و نه واگویی شمار فراوانی از نصوص شرعی و نه انباشت شمار زیادی کتاب بر روی تاقچهها، بلکه توانایی درک متون در پرتو مقاصد آنها، ربط جزئیات به قواعد کلی، شناخت سطحبندی احکام و بازشناسی ثابت از متغیر، قطعی از ظنی و حکم شرعی از واقعیت است؛ از همین رو بود که پیامبر ﷺ برای ابن عباس دعا کرد که « خدایا او را در دین، آگاهی عمیق ببخش و به او تأویل بیاموز». زیرا آگاهی ژرف و راستین ان است که شخص را از کژروی باز دارد.
وارسی تاریخ خوارج نشان میدهد که آنان قران را نه با نگاه جامع و کلاننگر، بلکه با نگاهی جزئینگر و موردی، فهم و تفسیر میکردند و آیهای را دستاویز میساختند و دهها آیه دیگر را وا مینهادند و به ظاهر عبارات میچسبیدند و بر اسباب نزول، مقاصد تشریع، اقوال صحابه و اجماع امت چشم میبستند و با همین نگاه، شعار « ان الحکم الا لله » را سر دادند که به تعبیر امیرالمومنین علی، رضی الله عنه، شعاری درست است که برای هدفی نادرست سر داده میشد؛ یعنی عیب در این آیه نیست؛ بلکه در نوع اجرای آن بر بستر واقعیت و تبدیل آن به دستاویزی برای تکفیر مسلمین و شورش بر ضد جامعه آنان بود.
متأسفانه این پدیده در روزگار ما نیز به گونهای نگران کننده در حال تکرار است؛ چنانکه سکوی شبکههای اجتماعی به تربیونی آزاد برای ترویج اندیشههای افراطی و فتاوای کجاندیشانه و عاری از سنجیدگی علمی و سامانمندی تبدیل شدهاند و برخی جوانان، دین خود را از پارهای برشهای ویدئویی یا اشخاص ناشناخته ناآگاه از دانش و تخصص لازم میگیرند و در نتیجه، نگرش دینی آنان در غیاب رهنمود و نظارت علمای شایسته و آزموده شکل میگیرد؛ کمینگاه خطر هم همین جاست؛ زیرا تندروی غالباً همزمان با ساخت بدفهمی و جهالت، ساخته میشود؛ سپس با عواطف و هیجانات تقویت میشود؛ مرحله بعد، دور کردن شخص از علما و بالأخره، کاشت این توهم در ذهن اوست که او نماد اسلام ناب و دینداری راستین است!
فقیهان مقاصدنگر، قرنها پیش دریافتهاند که نادانی یکی از بزرگترین عوامل آشوب است؛ آنان دریافته بودند که بدفهمی متون و عبارات، خطرناکتر از خطا در حفظ متون است؛ چراکه بدفهمی معمولاً به کژروی و انحراف رفتاری میانجامد و دین را از سرچشمه عطوفت به سرچشمه خشونت تبدیل میکند؛ لذا نخستین گام در رویارویی با نگرش شورشگرانه و آشوبزا، بازسازی ذهنیت دینداران بر مبنای فقه و مقاصد شریعت است و نه بر مبنای صرف ظاهر متون.
یکی از برجستهترین نشانههای تکرارشونده در نگرش آشوبگرانه قدیم و جدید، گستراندن تکفیر تا حد بهانه کردن اختلافات اجتهادی برای تکفیر مسلمین است؛ روشی که منافی سبک فکری اهل سنت و جماعت است که تکفیر نوعی داوری شرعی و دارای شروط ظریف و موانع فراوان میدانند که کار هر کسی نیست؛ چنانکه امام غزالی در کتاب مشهور خویش« الاقتصاد فی الاعتقاد» گفته است:« حلال کردن خون و اموال کسانی که رو به قبله نماز میگزارند و اشکارا شهادتین را بر زبان میآورند، خطاست و خطا کردن در زنده گذاشتن هزار کافر بهتر است تا ریختن اندکی از خون یک مسلمان »!
نگرش خوارج همچنین، برخاسته از نقض قانون سطحبندی احکام یا فقه الموازنات و نیز مصلحتسنجی است و نه به نتایج تصمیمات اعتنا دارد نه به پیامدها؛ حال آنکه پیامدسنجی یکی از قواعد شرعی است و در همین راستا، فقها توجه به پیامد کارها و اقدامات را اصلی بزرگ و مهم از اصول اجتهاد دانستهاند؛ زیرا بسیارند کارها و تصمیماتی که ظاهری پسندیده اما نتایجی فاجعهبار داشتهاند؛ از این رو، اسلام هر نوع اقدامی را که به آشوب، خونریزی و گسیختن همبستگی امت اسلامی بینجامد ممنوع کرده است؛ به گواهی تاریخ، خوارج نه تنها اسلام را نیرومند نکردند بلکه امت اسلامی را ناتوان و نیرویش را هدر دادند و درهای آشوب درونی و همستیزی را به روی جامعه اسلامی گشودند تا حدی که خون مسلمانان در نگاهشان ناچیزتز از خون دشمنان شد و پیامبر ﷺ نیز در معرفی عملکرد آنان فرموده بود:« به کشتار مسلمانان میپردازند و بتپرستان را وا میگذارند »! این توصیف، نشان میدهد که آنان چنان دچار آشفتگی در اولویتبندی شده بودند که مسلمان را دشمن درجه اول میپنداشتند و تهدیدهای واقعی فراروی امت اسلامی از دیدشان پنهان مانده بود!
از دیگر کژیهای بزرگ صاحبان نگرش تکفیری و تندرو، تبدیل ناهمگونی اجتهادی و اختلاف فقهی به ستیزهای عقیدتی و تبدیل اختلاف آرای پیشوایان بزرگ به دستاویزی برای متهم کردن آنان به بدعتگزاری، گمراهی و کفر است؛ این در حالیست که علمای راستین امت اسلامی، در عین تفاوت فکری با هم دست میدادند و پس از مناظره علمی، به دیدار یکدیگر میرفتند؛ زیرا دریافته بودند که اختلاف فکری و عقلی در صورت آراستگی به چارچوب استدلالی و شرعی، رحمت و نعمت است.
اسلام ارمغان محمد ﷺ پیش از آنکه دین احکام و دستورات باشد دین رحمت و مهرورزی و پیش از آنکه دین جریمه و کیفر باشد دین سعادت و رهنمایی است و به همین سبب است که خدای متعال کتاب خویش را با گلواژههای رحمان و رحیم آغاز فرموده و مهربانی را ویژگی کلان پیامبرش ﷺ خوانده است:« و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین» و نفرموده که مایه رحمت برای مسلمانان بلکه او را مایه رحمت برای همه جهانیان خوانده است که نشان میدهد که اسلام دینی جهانی و گیتینگر است و اصل در آن، گسترش خیر و عدالت و آشتی است؛ در همین راستاست که پیامبر ﷺ خطاها را با سنجیدگی و فرزانگی اصلاح میکرد و سازندگی را بر مجازات و راهنمایی را بر نکوهش ترجیح میداد؛ چنانکه در نوع رفتارش با شخصی نافرهیخته که در مسجد ادرار کرد پیداست و تنها توصیه کرد محل آلوده را بشویند و در ادامه فرمود:« شما مأمورید که آسانگیر باشید نه سختگیر »؛ این است سبک رفتار نبوی که انسان را میساخت نه اینکه او را در هم بشکند!
امت اسلامی امروز، نیازمند طرح علمی و فکری سنجیدهای است که میانهروی و اعتدال را دوباره بازگرداند و جوانان را در برابر منادیان تندروی و آشوبگری واکسینه کند و علمای آزموده و نهادهای علمی را به عنوان مرجع راستین فهم دین معرفی نماید تا میدان برای اشخاص کممایه و فاقد شایستگی صدور فتوا و بازرگانانی که دین را ابزار دستیابی به منافع سیاسی و حزبی و ایدئولوژیک خویش ساختهاند، خالی نشود.
خانواده، مدرسه، دانشگاه، مسجد و رسانه نیز همگی باید در آفرینش هوشیاری همکاری کنند؛ زیرا مهار تندروی، مسئولیت تنها یک طرف نیست؛ بلکه وظیفه همه بخشهای جامعه است؛ جوان مسلمان نیز اگر سرمشق شایسته، عالم خدا اندیش و گفتمان سنجیده فراروی خویش داشته باشد به ندرت به گرایشهای انحرافی خواهد پیوست.
از دیگر گامهای لازم در این زمینه، بازگرداندن ارزش و جایگاه نگرش مقاصدی به عرصه آموزشهای دینی است؛ زیرا همین نگرش است که توانایی ایجاد همگرایی و همسویی متون و روح آنها، میان ثوابت و متغیرات و میان احکام و پیامدهای آنها را دارد و همین است که سبک فکری دانشوران بلندپایهای چون امام مالک، امام جوینی، امام شاطبی، سلطان العلماء عز بن عبدالسلام شافعی، ابن عاشور و دیگر بزرگانی بوده است که دریافته بودند که هدف دین، برآوردن منافع و مصالح مردم و زدایش تنگناها و زبانها از زندگی بندگان است.
خطر واقعی، نه وجود گروهی تندرو در اینجا یا آنجا، بلکه رواج نگرشی آشوبگرانه است که فقط خود را ناب و رستگار میپندارد و فهم اسلام را در انحصار خویش میبیند و سند کفر و ایمان در جامعه توزیع میکند و با مخالفان، نه با قدرت منطق بلکه با منطق قدرت و حاشیهرانی و نه با شفقت بلکه با الصاق برچسب خیانت رفتار میکند!
چنین نگرشی در صورت سلطه بر جامعه، همبستگیاش را پاره پاره خواهد کرد و آتش ستیز و آشوب در آن بر خواهد افروخت و سیمای اسلام در جهان را نیز مخدوش خواهد کرد.
بر این اساس، مسئولیت علما، اندیشمندان و روشنفکران در شرایط فعلی، دوچندان است؛زیرا مسئله، هنوز تا آن اندازه که چالش بیداری و ادراکی است مسئلهای نظامی نیست و سکوت درباره تکفیرگری به بهانه آزادی یا تعارف یا بیم واکنش، دروازه رواج این انحراف را میگشاید و مهار آن در آینده را دشوارتر میسازد.
اسلامی که ما به آن ایمان داریم اسلامی است که همگرایی بسازد نه واگرایی، سازنده باشد نه ویرانگر و سرانجام، عدالت و محبت را در میان مردم برقرار سازد؛ اما تندروی و سختگیری و تکفیر، چیزی نیست جز نوعی آفتزدگی فکری که با قرآن و سنت و اجماع امت و مقاصد شریعت همخوانی ندارد.
لذا مسئله بازگشت خوارج نیست؛ چراکه نگرشهای آنان، با فراهم شدن زمینههایی چون افول دانایی و ضعف مرجعیت، از نو پدیدار خواهد شد؛ از این رو، پرسش رهگشا این است که: آیا میتوانیم نسلی برخوردار از سپر دانش، فقاهت، هوشیاری و مقاصدنگری پرورش دهیم تا گرایشهای آشوبگر و تکفیری زمینه مناسب برای رویش و بالندگی نیابند؟ مأموریت فراروی علما و دعوتگران و پرورشکاران و آموزشکدهها و وزارتخانههای اوقات و امور دینی جهان اسلام، همین است.
اینده در دست کسانی که فریاد تکفیر سر میدهند و دین را در انحصار خویش میبینند و نام اسلام را نماد ستیز و تنفر میسازند، نخواهد بود؛ بلکه متعلق به کسانی خواهد بود که پیامآور محبت و رحمتی باشند که رهاورد پیامبر ﷺ است؛ نیز کسانی که دریافته باشند اهداف شریعت با حمایت از انسان، پاسداشت کرامت بشر، برقراری عدالت، گسترش امنیت و تثبیت امنیت اجتماعی، تحقق خواهد یافت. تنها از این راه است که امت اسلامی توازن تمدنی خویش را باز خواهد یافت و سیمای اسلام راستین یعنی دین محبت و عدالت و اعتدال و اسلامی پیراسته از تندروی و غلو را به جهانیان خواهد نمود که پیامبر ﷺ دربارهاش هشدار داده بود:« هشدار که در دینداری غلو نکنید که پیشنیان شما را تندروی دینی بر باد داد»!
✓شیخ صادق عثمانی
دبیر کل انجمن عالمان مسلمان آمریکای لاتین
مترجم: جلیل بهرامی نیا

نظرات