هم خوشحالم، هم غمگین، هم آرامم، هم بی قرار، مسرورم عزیزانم را میبینم، ولی در همین حال هم، دلم سخت فشرده میشود؛ به قول خواهری:" به خانهای میروم که صاحب خانه محبوب و محجوبم آنجا نیست".
پول یکی از اساسیترین عوامل در اقتصاد یک جامعه است که میزان حجم آن آثارِ کاملاً بارزی در اقتصاد داشته و بر تولید، نرخ تورّم و بیکاری تأثیرگذار است. در تمدنهای اولیه بشری برای رفع نیازهای خود از تبادلات کالا به کالا استفاده میکردند. هزاران سال پس از آن مردم فلزات، طلا و نقره را به عنوان پول در تبادلات خود بدهکار گرفتند و سپس در قرن گذشته ارزهای مختلفی با پشتوانه طلا و نقره پدید آمدند. در سالهای پایانی قرن بیستم، بانکداری آنلاین با تکیه بر ظهور اینترنت رواج یافت و امروز در پایان این مسیر با بیتکوین (Bitcoin) روبرو هستیم
پس از رویدادهای اعتراضی اخیر، ظاهراً شورای شهر تهران درصدد طرح موضوعی است که در صورت تصویب تلاش میشود مکانهایی برای تجمّع عمومی مردم تعیین شود. این امر را من در ذات خود طرح مسئلهای جرأتمندانه میدانم. در این صورت میتوان گفت که علاوه بر قانون اساسی که تجمّع و اقدام اعتراضی مسالمتآمیز را امری قانونی و جزو حقوق سیاسی جامعه تلقّی کرده است، یک تصمیم اجرایی هم در حمایت از این قانون شکل گرفته است. در این زمینه چند نکته به نظر میرسد:
ساعتی از نماز عشا گذشته بود و بهروال هر شب، آکار کوچولو منتظر بود همراه بابا به خونه پدربزرگش بره؛ امّا بابای آکی کوچولو با نگاهی غریبانه به من، برنامهاش را تغییر داده بود به بهانه... من هم قبول کردم...
بابای آکی کوچولو رو به من کرد و گفت: «به دایی فری زنگ بزن بیاد دنبالتون برید تا ساعت یازده برنگردید...»
دست اکی کوچولو رو گرفتم و از پلهها پایین رفتم و برخلاف هرشب، تا سر کوچه دنبال اکی قدم زدم...
با رسیدن آکی کوچولو به سرکوچه و دیدن رانندهی آشنا، به دایی فری زنگ زدم که به آمدن او نیازی نیست...
انگار تمام برنامههای امشب تغییر داده شده بود...
آن هنگام که زیر سنگ تاریک در اوج تنهایی خداخدا میکردم؛
غافل از اینکه خدا کنار من بود (اینما تکونوا معکم) خدابا شماست؛ هرکجا باشید،شما تنها نیستید.
ثانیهها بسی طولانیتر از گذر سالهای عمر من بود...
و مهربان خالق من چه زیبا با اسباب (موبایل) زیر دستم قبر تاریکم را روشن نمود...
و چه زیبا دست و پای مرا بسته بود تا ناتوانی مرا در برابر قدرت بیکران خود به من بنمایاند...
و باز چه زیبا انگشت شصت دست چپم را وسیله بازگشت من به دنیای خاکی نمود...
در آن حال چه معاملهها با خدای خود کردم وقتی کارنامه نیمهتمام خود را دیدم؛
معاملهای صادقانه بین من و خدای من؛
خالق من از نیّت درون من آگاه بود؛
معاملهای که در آن نیاز به کاغذوقلم، شاهد و گفتار نبود؛
مواد لازم:
*تخم مرغ: 4 عدد /* شکر: یک و نیم لیوان /* روغن مایع: نصف لیوان /*آرد: دو لیوان /* پکینگ پودر: دو قاشق چای خوری /* آب پرتقال تازه: نصف لیوان /* رنده پوست پرتقال: دو قاشق غذاخوری /*وانیل: کمی /*نمک: یک پنس
کپی رایت © 1405 پیام اصلاح . تمام حقوق وب سایت محفوظ است . طراحی و توسعه توسط NamooDev