هم اکنون فوتبالیستهای خوبی از ایران در کشورهای مختلف اروپایی بازی میکنند که میتوانند با حضور خود قدرت مضاعفی به تیم ملّی ببخشند، اما مشکل بزرگ بازیکنان ایرانیتبار شاغل در اروپا برای پیوستن به تیم ملّی وضعیت سربازی آنان میباشد که حتی سرمربی تیم ملّی ایران را به تکاپو واداشته تا در همین رابطه نشستی را با مسئولان نظام وظیفه برگزار نماید.
4- زولتان کودای:
در بینابین سالهایی که دالکروز و ارف متدهای خود را به جهان ارائه میکردند، زولتان کودای(Zoltán Kodály) اهل مجارستان بخاطر ضعف آموزش موسیقی در کشورش اقدام به تدریس روشی در جهت ارتقای سطح آموزش موسیقی نمود و در سال 1906 دست به کار تحقیق و انتشار آوازهای مجاری شده و معتقد بود برای اینکه بخواهیم موسیقیدانی را تربیت کنیم بهترین راه، انتقال میراث موسیقیایی هر کشور به کودکانش میباشد؛ او فراگیری موسیقی را برای کودکان ضروری میدانست.
مرزهای زبان من، مرزهای جهان من است. (ویتگنشتاین)
از اینجاست که لازم میآید بر این موضوع اعتراف کرد: سیری که انسان برای کنترل –چه در وجه درونی آن و چه در وجه بیرونی آن- طی میکند، سیری است که از زبان آغاز میشود، زبان وجود ذهنی میآفریند و وجود ذهنی امکان احساس کنترل و این امکان به اتفاقی در واقع منجر میگردد، با قبول این مسئله میتوان این فرض را که مدعی است نام یک فرد تداعی گر کنترل آن فرد میباشد، تأیید کرد.
«فاِذا فَرَغْتَ فَانصَب» (قرآن کریم)
بارورترین و خلاّقترین بخش شخصیّت، در غیررسمیترین و آزاد ترین اوقات تکوین مییابد. «جولیا کامرون»
«تأمین اوقات فراغت»، مانع «تکوین اوقات فراغت» است!
در یوان باستان، اوقات فراغت را اشتغال به کارِ لذّتبخش تلقّی میکردند و بر این باورند که بزرگترین و باشکوه ترین تمدنهای بشری محصول اوقات فراغت آدمی است! امّا عدهای اوقات فراغت را بیکاری، بطالت و فعّالیّتهای پوچ و بیمعنا تلقّی میکنند و آن را نه «شکفتن» که «آسودن» میدانند.
چند شب پیش هنگام بازگشت به خانه، از کنار مسجد جامع مهاباد «مزگهوتی سور» طبق روال همیشه عبور کردم، اما تفاوت آنجا بود که آن شب سر راه، سری به توالت عمومی مسجد زدم، تاریک بود، همین که وارد توالت شدم متوجه شدم یک چیزی کف توالت حرکت کرد، جا خوردم اما فقط تصویر نبود صدا هم داشت: «ها چیکار داری؟» کمی دقت کردم یکی از معتادانی بود که تصویرش در تهماندهی ذهنم وجود داشت. به توالت دیگری رفتم، باز یک صحنهی تکراری!
بر شب است که روشن شود.
بر خورشید است که گرمتر بتابد.
بر زنجیر است که درهم شکسته شود.
بر دستهای مشت کرده است که به گرمی گره بندد.
بر خون پاک شهیدان است که گلگون شود.
بر فریاد زنان داغدیده است که صدای شوقشان به گوش رسد.
بر چشمهای گریان است که خندان شود.
بر قلب مادران غمدیده است که از شادی بتپد.
بر ظلم و بیداد است که پایان پذیرد.
بر مردم لیبی است که آیندهای روشن بسازند.
زیرا تقویم زمان شاخهی استبداد را قطع کرد.
از اوایل پاییز به بعد مردم ایران بهخصوص اهالی جنوب کشور چشم امید به باراش باران دارند. پس از اندی تأخیر، مؤمنان متوسل به نماز استسقاء شده و به قول ما جنوبیها به قبلهی دعا میروند. نماز طلب باران مانند هرپدیده دینی یا اجتماعی دیگر سؤالات مختلفی حول چگونگی، حکمتها، اهداف و نتایج آن در اذهان مردم به خصوص نزد نسل جوان آگاهییافته و کنکاش گرما بر میانگیزاند. مثلاً میپرسند چرا با لباس ساده و با هیئتی متواضعانه به قبله دعا میرویم؟ هدف از انجام این عبادت چیست؟
نگاه عارفانِ نامبردارِ ما به تعالیمِ دینی، رنگ و بوی ویژه و متمایز خود را دارد. از این دست است نگاهی که گرمتازان عرصهی تجرید و پاکبازان عالم توحید به مفهوم «توحید» به عنوان اسِّ اساسِ آموزههای دین و مضمونِ اصلی و اصیل و مشترکِ جمیعِ ادیانِ ابراهیمی دارند.
اگر در نظرگاه عالمان کلام، توحید چیزی از جنس باور و معرفت و سپس اقرار زبانی و اعتراف گفتاری است و اگر در چشمانداز فقیهانه و اهل ظاهر، نمودهای خارجی و موضعگیریهای عملی بیانگر محتوای توحید است؛ در منظر عارفان مسلمان، توحید در واقع نوعی تبدّلِ وجودی و سیر و سلوکِ معنوی و درگیر شدنِ تمام عیارِ روح و روانِ آدمی قلمداد میشود. میگویند: «نقش بر دل معنی توحید کن». زیر و رو شدنی بنیادین و دگردیسیای اصیل و همهجانبه که در منش و شخصیت آدمی روی میدهد و او را به موجودی یک دست و یکدله و یکپارچه بدل میکند.
پوست یکی از مهمترین و بزرگترین ارگانهای بدن است که وظیفه حفاظت از تمام اعضای داخلی بدن را نیز بر عهده دارد. علاوه بر این، برای داشتن ظاهری زیبا و بانشاط باید به فکر مراقبت از پوست و حفظ سلامت آن باشیم. شاید به همین دلیل است که افراد هزینه زیادی برای مراقبت از پوستشان میپردازند و به هر طریق سعی دارند شفافیت و نشاط آن را تامین کنند. با این حال با فرا رسیدن فصل سرما به دلیل کاهش رطوبت هوا و وزش باد، ممکن است با مشکل خشکی پوست روبهرو شویم.
من درد تو را زدست آسان ندهم - دل برنکنم زدوست تا جان ندهم /
از دوست به یادگار دردی دارم - کان درد را به صد هزار درمان ندهم/
به نام خداوندی که تنها یاد او مایهی آرامش است و بس ، از هر چه گویم همراهش دردهایی و رنج های بی شمار دنیای متناهی است.
سالها به سرعت میگذرند و هر روز که میگذرد تهدیدی است نزدیک برای رسیدن به پایان این راه بی انتها.
کپی رایت © 1405 پیام اصلاح . تمام حقوق وب سایت محفوظ است . طراحی و توسعه توسط NamooDev