پس از گذشت ماه‌ها از کودتای نظامی و سرنگونی حکومت منتخب مردم در مصر هنوز کار‌شناسان و صاحب‌نظران عرصه‌ی سیاست هر یک به‌نحوی به بررسی ابعاد این واقعه پرداخته و اکثر قریب به اتفاق نیز عملکرد ضعیف محمد مرسی و اشتباهات وی را دلیل دخالت ارتش در امور دانسته و مقصر اصلی این نابسامانی‌ها را به او ربط می‌دهند و این ایراد را متوجه او می‌کنند که اگر پس از بدست گرفتن قدرت سریعاً ژنرال‌های وابسته به رژیم مبارک را از رأس ارتش عزل می‌نمود، حالا این چنین مشکلاتی را پیش‌رو نداشته و کودتایی صورت نمی‌گرفت. اما آن طرف قضیه‌ای که محمد مرسی با آن درگیر بود را نقد ننموده و کمتر کسی به آن پرداخته است. لذا من در خصوص این مسأ‌له و موانع سر راه محمد مرسی مطالبی را تقدیم خواهم نمود.
برای شروع مطلب می‌بایست به چند دهه تحولات گذشته مصر رجوع نماییم. پس از انعقاد پیمان ننگین کمپ دیوید و امضای قرارداد صلح بین مصر و اسرائیل توسط انور سادات مصر عملاً اولین کشور عربی و اسلامی بود که ماهیت رژیم اشغالگر و غاصب اسرائیل را به رسمیت شناخت و این امر چه در میان کشورهای اسلامی و عربی و چه در داخل مصر اعتراضات شدیدی به دنبال داشت و مردم در شهرهای مختلف مصر تظاهرات گسترده‌ای به‌راه انداخته به‌نحوی که انور سادات دستور سرکوب مردم و دستگیری مخالفان خود را که عمدتاً از گروه‌های کمونیست، ناصریست (ملی‌گرا‌های عرب) فمنیست‌ها و اسلام‌گرا‌ها بودند، صادر و عده‌ی زیادی را دستگیر و روانه‌ی زندان نمود و با استفاده از دادگاه‌های نظامی آن‌ها را پس از شکنجه‌های زیاد به زندان‌های طویل‌المدت و اعدام محکوم نمود و سرانجام با حالت فوق‌العاده و حکومت نظامی بر اوضاع مسلط شد و درست یک ماه بعد از این جریان یعنی در روز ۶اکتبر ۱۹۸۱میلادی درحالی که انور سادات سالروز ۶اکتبر را جشن می‌گرفت و در مقابل عده‌ی زیادی از سفرا و مستشاران نظامی کشور‌های مختلف در جایگاه ویژه‌ای ایستاده و نظاره‌گر رژه‌ی نیروهای مسلح بود که چند افسر جوان از صف رژه‌ی موتوری خارج و مستقیماً به سمت جایگاه رفته و انور سادات را به رگبار بستند که در این سوء قصد، فرعون مصر با ۷تن دیگر از جمله سفیر کوبا کشته و ۲۸نفر دیگر از مدعوین و مهمانان حاضر در جایگاه و اطراف آن زخمی شدند که از جمله‌ی آن‌ها وزیر دفاع وقت ایرلند و چند وابسته‌ی نظامی آمریکایی بودند. با اعلام رسمی فوت انور سادات طبق قانون اساسی مصر حسنی مبارک که معاون وی بود و در آن حادثه از ناحیه دست زخمی شده بود، سکان امور را به دست گرفت و پس از آن سریعاً توسط عوامل اطلاعاتی ارتش و سرویس‌های امنیتی به بررسی ابعاد حادثه پرداخته و اعلام گردید عوامل ترور، افسرانی اسلام‌گرا و وابسته به جماعت اسلامی مصر بوده که به خاطر اعتراض به صلح مصر و اسرائیل و اخذ فتوا از یک روحانی بلند پایه‌ی مصری به نام شیخ عمرعبدالرحمان برای کشتن انور سادات اقدام نموده و سرپرستی این عملیات تروریستی به عهده‌ی شخصی به نام خالد اسلامبولی بوده است. پس از آن حسنی مبارک دستور پاک‌سازی ارتش از افسران و درجه‌داران با گرایش دینی و اسلامی را صادر نمود و پس از آن ملاک استخدام در ارتش را بر سکولار بودن قرار داد و هر کس را که حتی نسبت به فرایض دینی متعهد بود، اخراج نمودند.
در طول سال‌های حکومت حسنی مبارک ارتش یک‌دست و یک‌سو با سیاست‌های دین‌ستیزانه‌ی مبارک اداره می‌شد و از طرفی آمریکا و اسرائیل نیز چون به نقش ارتش مصر به عنوان بزرگ‌ترین ارتش در قاره‌ی آفریقا و در میان کشور‌های عربی پی‌برده و برای حفظ مرز‌های اسرائیل و ایجاد امنیت بلندمدت در صحرای سینا، روابط تنگاتنگی با سران ارتش مصر برقرار و بین سال‌های۱۹۴۸تا ۲۰۱۱میلادی مبلغی بالغ بر ۶/۷میلیارد دلار از سوی آمریکا به ارتش کمک مالی شده که در سال چیزی حدود ۱/۳میلیارد دلار می‌باشد که برای این پول باد آورده هیچ نهادی بر نحوه‌ی مصرف آن نظارت نداشته و ژنرال‌های حاکم بر ارتش با آن اقدام به سرمایه‌گذاری کلان در بخش‌های کشاورزی، صنعت، توریسم و... نموده و روز به روز در عرصه‌ی اقتصادی قوی‌تر شده به نحوی که با به دست گرفتن عرصه‌ی اقتصاد مصر به عاملی تعیین‌کننده تبدیل شدند و هنگام زمام‌داری محمد مرسی به عینه شاهد بودیم که چگونه این ژنرال‌ها با اخلال در نظام اقتصادی مصر و ایجاد هرج و مرج در معیشت مردم نافرمانی مدنی را مدیریت نموده و با صرف دلار‌های آمریکایی و اجیر کردن عده‌ای از مردم، آن‌ها را به میدان تحریر کشانده و به بهانه‌ی رکود اقتصادی، بیکاری و گرانی و کمبود مایحتاج عمومی آن‌ها را در مقابل دولت نو پای محمد مرسی قرار داده و سناریوی از پیش طراحی شده‌ای را به اجرا گذاشتند که در آن گویا مردم از ناتوانی دولت در کنترل اوضاع به ستوه آمده و برای رهایی از وضع موجود مداخله‌ی ‌ارتش را به جامعه القا نمودند و سرانجام با این پیش‌زمینه‌ی کودتایی را رقم زدند که قبلاً از سوی استعمار آمریکا طراحی شده بود.
عامه‌ی مردم که از اقدام ارتش در سرنگونی دولت انقلاب شوکه شده بودند، به طرفداری از محمد مرسی به خیابان‌ها ریخته و حکومت کودتا نیز با تمام ابزار‌ها‌ی سرکوب و اختناق ضمن کشتن و زخمی نمودن تعداد زیادی از معترضین و به بند کشیدن رییس‌جمهور منتخب و رهبران جماعت اخوان‌المسلمین سرانجام با اعلام حالت فوق‌العاده موقتاً بر اوضاع مسلط گردیدند.
اگر ما واقع‌بینانه به پیام‌های محمد مرسی توجه کرده باشیم، خواهیم دید او خود بر نقش حساس و خطیر ارتش در معادلات سیاسی مصر واقف بود، اما در زمانی که تصدی حکومت را عهده‌دار شد، افرادی مطمئن و هم‌سو با خود در بدنه ارتش نداشت که سکان رهبری ارتش را به وی بسپارد، لذا به ناچار تنها راه را در کنار آمدن با ژنرال‌های باز مانده از حکومت طاغوت می‌دید و این ژنرال‌های قدرتمند نیز به هیچ وجه حاضر به از دست دادن امتیازات بی‌شماری که با دلارهای آمریکایی بدست آورده بودند، نبوده و برای خوش خدمتی به پنتاگون کودتا را رقم زدند. حال سؤال اینجاست که ژنرال عبدالفتاح السیسی به‌دنبال چیست و چه خواهد کرد؟
یقیناً او برای مشروعیت بخشیدن به قدرت نامشروع خود در انتخابات آتی مصر کاندید خواهد شد و چون در این راه رقیب قدرتمندی همچون جماعت اخوان‌المسلمین را پیش‌رو دارد و باید تا قبل از انتخابات برای اینکه این رقیب قدرتمند را که در میان جامعه مصر طرفداران بی‌شماری دارد، به حاشیه براند برای حذف آن‌ها از صحنه سیاسی مصر اولاً سران و رهبران بلند پایه و مطرح اخوان را در بند نموده و با محاکمه و مطرح نمودن اتهامات امنیتی آن‌ها را به زندان‌های طویل‌المدت و حتی اعدام محکوم خواهند نمود. ثانیاً برای برچیدن پایگاه‌های فکری این جنبش با سابقه و مردمی اقدام به تعطیلی مساجد و مراکز دینی و حتی تعطیلی اماکن مذهبی و نمازهای جمعه و جماعت خواهند نمود. در مرحله‌ی بعد برای خشنودی آمریکا و اسرائیل با محاصره‌ی مجدد نوار غزه و گذرگاه رفح و تخریب تونل‌های زیرزمینی در مرز دو کشور و محاصره‌ی دریایی نوار غزه به مردم مظلوم این دیار فشار مضاعفی وارد خواهد نمود تا عملاً کاری را که محمد مرسی پس از به قدرت رسیدن در رفع ستم از برادران ایمانی خود در غزه انجام داده بود به وضع قبل از انقلاب برگردانند و این گونه خوش خدمتی خود به صهیونیست‌ها را نشان دهند. پس از آن نیز باامنیتی کردن اوضاع مصر و اعمال سانسور و به کنترل درآوردن رسانه‌های نوشتاری، سایت‌ها و کانال‌های تلویزیونی و ماهواره‌ای مربوط به مخالفان خود از جمله جماعت اخوان‌المسلمین امر اطلاع‌رسانی در جامعه را محدود نمایند و با شعایر اسلامی به مبارزه پرداخته و سکولاریست را بر مردم تحمیل نمایند. حال سؤالی که ذهن بنده را مشغول نموده این است که سران جماعت تکفیری نور سلفی که برای ساقط نمودن حکومت محمد مرسی با کودتاچیان هماهنگ و همداستان شده بودند، حال با آشکار شدن چهره‌ی واقعی ژنرال السیسی و عناد او با شعایر و اصول اساسی اسلام و تعطیلی مساجد و جلوگیری از ادای فرایض دینی و... چرا سکوت کرده‌اند و در آینده چه خواهند کرد.
مطلب آخر نیز این است که در زمان تصدی محمد مرسی، در رأس دولت منتخب، مخالفان اخوان در خارج و داخل کشور به‌صورت شبانه‌روز در تلاش بودند تا جماعت اخوان را گروهی خشونت‌طلب و تندرو با تفکرات طالبانی به مردم معرفی نمایند؛ اما ما به عینه دیدیم موضع‌گیری‌های حکیمانه و عاری از خشونت محمد مرسی و سران اخوان تمام این تلاش‌ها را خنثی نموده و مظلومیت این جماعت و کشتار وحشیانه‌ی هوادارانش توسط کودتاچیان را به جامعه‌ی جهانی نمایاند و در واقع مشروعیت کودتاچیان نامشروع را زیر سؤال برده به‌نحوی که حامیان و تأییدکنندگان کودتا را بر آن داشت، ساقط نمودن یک دولت منتخب و مردمی را که به صورت دمکراتیک روی کار آمده بود و باکودتا سرنگون گردید را در مجامع بین‌المللی محکوم نمایند و در ‌‌نهایت این را نیز فراموش نکنیم که سرانجام حکومت استبدادی حاکمان مستبد با اراده‌ی مردم مسلمان مصر سرنگون خواهد شد و آن روز بسیار نزدیک است.