حافظهی ما یکی از شگفتانگیزترین و پرکاربردترین نعمتهایی است که در طول حیات ما را همراهی میکند، این ابزار قدرتمند از بدو تولد بیوقفه کار خود را شروع میکند و خداوند نیز قدرت حافظه را به زیبایی در آیات زیر اشارهگر میشود:
(وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَـٰؤُلَاءِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ * قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا ۖ إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ * قَالَ يَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَائِهِمْ ۖ فَلَمَّا أَنبَأَهُم بِأَسْمَائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ)[بقره:31-33]
رفته رفته با گذر زمان و رشد انسان و نزدیک شدن به شروع مسؤولیت و رسالت خود بر روی زمین، قدرت فهم و تفکر و اراده و تصمیمگیری نیز در درونش آشکارتر شده و آمادهی امر جدیتری میشود تا او را در رسیدن به مقام بندگی که از اختیار سرچشمه میگیرد، کمک نمایند.
ما برای پیدا کردن راه و روش زندگی و پاسخ به سؤالهای ذهن از قدرت تفکر و تصمیمگیری استفاده میکنیم. در این هنگام است که فکر برای کمک به ارادهی تصمیمگیری تشنهی اطلاعاتی میگردد که حافظه، تأمینکنندهی آن است و اینجاست که نقش مهم حافظه و اطلاعاتی که خواسته یا ناخواسته در آن ثبت شدهاند، در تصمیمگیری ما و در نهایت در تعیین شخصیت و سرنوشت ما نمایان میگردد.
«اندیشهها و تصورات حاصل کار حافظه است و ادراک و اندیشه و حرکتهای ما از آن سرچشمه میگیرد. حافظه پدیدههای بیشمار هستی ما را در کل واحدی یکپارچه میسازد. این حافظه است که به ما نوعی احساس تداوم میبخشد که درک ما از خویشتن نیز به آن بستگی دارد».[هرینگ]
نگرش و نگاهی عمیق و فهیمانه به این جمله مسؤولیت ما را در برابر آنچه به حافظهیمان میسپاریم سنگینتر و خطیرتر میکند و ما را به این مهم رهنمود میسازد که بایستی مراقب چیزهایی باشیم که به حافظهی خود بهخصوص حافظهی بلندمدتمان میسپاریم. هر چیزی ارزش آن را ندارد که در حافظه ذخیره شود و زمانی جزو محفوظات ماست که به ما و شخصیتمان جهت و تداوم بخشد، پس بایستی چیزهایی به حافظه سپارده شود که احساس جاودانگی و تداوم در ما ایجاد نماید و درک ما را از خویشتن خویش به کمال و رشد رهنمون سازد.
مهمترین خطری که پیشروی حافظهی مؤمن قرار دارد، دسترسی شیطان بر آن است؛ چراکه خداوند نیز میفرماید: (وَقَالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِّنْهُمَا اذْكُرْنِي عِندَ رَبِّكَ فَأَنسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ) [یوسف:42]
در این آیه نیز نکتهی قابل ذکری از لابهلای این جریان قابل تأمل است و آن اینکه زندانی همبند یوسف-علیه السلام- پس از آزادی حامل سفارشی از جانب پیامبر خدا بود، اما باز هم این سفارش در ذهنش از گزند شیطان در امان نبود و خداوند محافظتی بر سفارش پیامبرش انجام نداد.
پس ای مؤمنان مبادا انتظار داشته باشیم همینکه مسلمان هستیم محافظتی بر ذهن ما وجود داشته باشد و لذا از تیررس شیطان در امان باشد؛ بلکه باید سپری محکم داشته باشیم از جنس ذکر؛ چراکه وظیفهی ما ذکر است و شیطان دشمن آشکاری است که از راه وسوسه بر ذهن ما دسترسی دارد.
از طرف دیگر خداوند نیز تذکردهندهی فراموشی انسان بوده است؛ چراکه میفرماید:(وَلَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً) [طه:115]
اما خداوند انسان را با فراموشیاش رها نساخته بلکه آیات راهنمایی بر او نازل کرده است، باشد که از ظلمت این عیبش (فراموشی) رهایی یابد و چهبسا فراموشی و بیتوجهی ما به جایی بکشد که خداوند میفرماید :(وَلَاتَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّـهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُولَـٰئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ)[الحشر:١٩]
یا حتی هنگامی که نعمتی از سوی پروردگار بر ما نازل میگردد و آن نعمت حواس را به خود جلب میکند و یا کاری میکند که دیگر اثری از صاحب نعمت در ذهن نخواهد ماند و اینگونه بلاییست که ما را از یاد خداوند غافل میکند و باز خداوند آیهای از قرآن را شرح حال ما میکند؛ بلکه پند گیریم و میفرماید: )وَ إِذَا مَسَّ الْإِنسَانَ ضُرٌّ دَعَا رَبَّهُ مُنِيبًا إِلَيْهِ ثُمَّ إِذَا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِّنْهُ نَسِيَ مَا كَانَ يَدْعُو إِلَيْهِ مِن قَبْلُ وَ جَعَلَ لِلَّـهِ أَندَادًا لِّيُضِلَّ عَن سَبِيلِه ِۚقُلْتَ مَتَّعْ بِكُفْرِ كَقَلِيلًاۖ إِنَّكَمِ نْأَصْحَا بِالنَّارِ)[الزمر:8]
یکی از مهمترین عوامل موثر در نحوهی تفکر و تصمیمگیری ما اطلاعاتی است که در حافظه ذخیره میشوند و آنگاه قدرت شگفتانگیز این نعمت الهی نمایان میگردد. از بزرگانمان این گفته را بیاد داریم که مواظب افکار خود باش که به گفتار تبدیل میشود، مواظب گفتارت باش که به رفتار تبدیل میشود، مواظب رفتارت باش که به عادت تبدیل میشود، مواظب عادتهایت باش که نمایانگر شخصیت تو میشود و لذا باید مواظب حافظهی خود باشیم؛ چراکه اطلاعات ثبت شده در آن مستقیماً به فهم و تفکر ما راه مییابد و اکنون در نقدی جدید بر این چرخه میتوان گفت که: مواظب حافظهات باش که افکارت از آن سرچشمه میگیرند، مواظب افکارت باش که گفتارت میشود و...
نکته مهم دیگر این است که اندوختههای حافظهی ما با گذر زمان کمرنگ شده و از بین میروند و این در حالی است که حواس ما ناخودآگاه مدام در حال ثبت اطلاعات جدید است که به دلیل تازگی در دایرهی تفکر قرار میگیرند و وای به حال ما که از این امر غافلیم و فقط روح خود را با اندوختههایی جلا میدهیم که رفته رفته رو به پایان است.
باید مراقب باشیم که گوشها، چشمها و قلبهای ما چه چیزی را و با چه درجهای از ماندگاری، قداست، پویایی و سلامتی به حافظهیمان میسپارند. روند این حالت به گونهای است که مسلمان با اینکه نماز میخواند و باورهای مذهبی را سرلوحهی کار خود قرار داده است، اما از این راه لذتی نمیبرد و با انجام فرایض دینی در رنج به سر میبرد.
پس دور از ذهن نیست که ما مسلمانان مخصوصاً جوانان پاک ما که راه بندگی را انتخاب کردهاند رفته رفته احساس پوچی و بیهدفی کرده و هم از لحاظ فکری و هم از لحاظ روحی، تحت فشار قرار گرفته و سرانجام کار به جایی میکشد که احساس دوری از خدا و طرد شدن توسط خداوند و یا حتی اشتباه بودن راه در درون فرد ایجاد میگردد.
آری دلیل اصلی این همه انحرافهای فکری فقط تازه نکردن حافظه و یادآوری نکردن آموختههایی است که به پویایی و رشد و آرامش و سعادت اخروی آنها کمک میکند و اینجاست که حکمت آیات قرآنی که ما را به ذکر و یادآوری همیشگی صفات و نعمتهای خداوند دعوت میکنند، برای ما آشکار میگردد و یادآور آن است که با تازه کردن ذهن از طریق اطلاعات تازه و مفید خود را از این انحرافات به دور داریم و نباید ذهن خود را بیفعالیت یا فعالیتی اشتباه رها سازیم.
و اما امروز ما مسلمانان خیلی چیزها را به حافظهی خویش میسپاریم که دردی را برای ما دوا نمیکنند در حالیکه بزرگان راه ایمان چیزی جز کلام حق و آموزههای الگوی حسنهاش محمد-صلی الله علیه وسلم- را در حافظهیشان جای نداده بودند، برای همین رشد کردند و قهرمان شدند. آری عزیزان کلام عظیم پروردگار که خالق ماست بیش از هر چیزی باید در حافظهی ما جای گیرد. همان کلامی که از خود ما و جهان پیرامون ما و خالق هستی شناخت کاملی را در اندیشهها و تصورات ما به جای میگذارد. همان کلامی که سراسر ذکر است، ذکری که به ذهن ما پویایی، قوت و رشد میبخشد. ذکری که به دلهای ما قوت اطمینان و آرامش میبخشد: (الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللَّـهِ أَلَا بِذِكْرِ اللَّـهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)[رعد:28]
ذکری که معیشت و زندگی ما را از تنگنا، افسوس و حسرت رها میسازد و (وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا...)[طه:124]
ذکری که برای جامعهی دردمند و نیازمند ما حیات و مایهی رشد، آرامش و ترقی است و به قول آن رادمرد: «جهان معاصر ما چقدر به دلهایی نیازمند است که خاشع خداوند باشند و چنین دلها چقدر نادرند. در تمدن معاصر ما متفکران بسیاری موجودند که سطح دانش و معرفتشان به سطح بالایی ارتقا یافته است، اما با این وجود شیوع انواع بیماریها و اضطرابهای فکری نیز بسیار شده است، سبب چیست؟ سبب ویرانی دلها و تهی بودن آن از یاد خداست.
قلوب خدا را یاد نمیکنند، حافظهیشان در میان انبوهی از اطلاعات و اندوختههایشان تداوم و آرامشی به شخصیتشان نداده، قلب و مغز تمدن معاصر ما با خدا مرتبط نیست. برای همین هر چقدر هم قوی و عالم باشد، باز ضعیف است و به حمایت و بازگشت به آغوش صانع و خالقش نیازمند است.
حتی جمعهای ما اگر از ذکر و یاد خدا خالی باشد، دیگر منجربه رشد و کمال نخواهد شد، برای همین است که روانشناسان معتقدند (انسان در جمع دارای قدرت تفکر ضعیفی است) واقعیت چنین سخنی نسبت به اکثریت مردم صدق میکند، اما میبینیم که پیامبران و بزرگان دنیا با جمع و در جمع رشد کردهاند و جمع مانع رشد آنها نشده است بهگونهای که برخی از یاران پیامبر از بیداری عقلیشان در مجلس پیامبر و عدم آن در منازلشان شکایت داشتهاند.
آری این ذکر و یاد خدا و تسبیح اوست که به هر تجمعی پویایی ذهنی همراه با رشد شخصیتی و آرامش روانی میبخشد، برای همین است که پیامبر-صلی الله علیه وسلم- از هر تجمعی که از ذکر و یاد خدا غافل باشد بیزار است و در این خصوص میفرماید: هیچ گروهی نیست که در مجلسی که در آن یاد خدا نشده باشد، برخیزد جز اینکه گویی از بالای لاشهی الاغی برخاسته و چنین مجلسی برایش مایهی حسرت و افسوس است؛ چراکه ذهن و قلب افراد در آن مجالس مدتهای طولانی دربارهی مسایل دنیایی آنچنان انباشته میشود که سرانجام دستاوردی جز غصه و کسالت را برایشان ندارد.
ذکر اعصاب آدمیان را از تمامی مشکلات موجود آرام و به خداوند متصل و به آیندهای روشن امیداوار میکند.
براستی چرا قلب محمد-صلی الله علیه وسلم- یک قلب استثنایی شد؟ چراکه (...نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ)[حجر:6] آری قرآن یا همان ذکر بر او نازل شد و اخلاق و منهجش گشت و مدارسهی آن فکر و عواطفش را رهبری میکرد و سفارشات و نواهی آن جوهر رفتار و اساس رابطهاش با تمام مردم بود. سعادت روح و چشم روشنی و رضایت پروردگارش را در تلاوتش میدید؛ چراکه ثانیه به ثانیه لحظات عمرش با ذکر و تسبیح همراه بود. ذهن و حافظهی مبارکش با اندوخته آیات و رهنمودهای زیبای آن انباشته شده بود و در حافظهی بلندمدتش معانی و مفاهیم متعالی و نامها و صفات اله پروردگارش نقش بسته بود و به شخصیتش آنچنان تداوم و ثباتی بخشید که بعد از خویش رهراوان راهش نیز قهرمان شدند و با آموزهایش شخصیتهای بینظیری از خود ساختند.
از مظاهر زیبای دوستداشتن و محبت نیز، یاد کردن و ذکر است که حافظه را بسی خوش آید؛ پس بیایید یاد و نام و آموزههای او را همیشه به یاد بسپارییم تا او نیز ما را یاد کند و ما را به حافظهی خود و مقربانش و بهترینهایش بسپارد و یاد نیکمان را جار زند مگر نشنیدهای: هر گاه خداوند بندهای را دوست بدارد جبرئیل را صدا میزند که ای جبرئیل من فلانی را دوست دارم پس تو نیز او را به نیکی یاد کن و دوستش بدار، جبرئیل او را دوست میدارد در میان اهل آسمان یادش میکند که فلانی خدا دوستش دارد پس شما نیز دوستش بدارید و پس از اهل آسمان پذیرش و یاد نیکویش در میان اهل زمین نیز نهاده میشود و آنجا که در حدیث قدسی میفرماید: بندهام نسبت به من چگونه فکر کند، نزد او آنگونه هستم و با او هستم چون مرا یاد کند، اگر مرا در پنهانی یاد کند او را در پنهانی یاد میکنم، اگر مرا در جمع یاد کند، او را در میان جمعی یاد میکنم که از جمع او بهترند.
و براستی ذکر چیست عزیزانم؟ ذکر فقط سبحان الله نیست، ذکر فقط گفتن یا رحمان و یا رحیم نیست، ذکر میتواند نگاه از روی تفکر بر درختان و ستارگانی باشد که برای سجده آفریده شدهاند، ذکر میتواند یادآوری زندگانی بزرگان راه دین باشد، ذکری که هر روز آنها را بر طاقچهی دل بنشانی، ذکر یادآوری تحمل شکنجههای بلال است که از آن سنگهای داغ بر روی سینهاش سنگ بنای قلعهای برای شهادت بر الله و رسولش ساخت و امروز ما محافظ آن قلعهی شهید هستیم، ذکر یادآوری تحمل شکنجههای یاسر و سمیه است، ذکر یادآوری شکسته شدن دندانهای مبارک خیرالانبیاء و المرسلین محمدامین بر سر راه دین است و... در نهایت چه تعبیری نیکوتر از قرآن برای ذکر؛ چراکه خداوند از قرآن بهنام ذکر یاد میکند: (ذَٰلِكَ نَتْلُوهُ عَلَيْكَ مِنَ الْآيَاتِ وَالذِّكْرِ الْحَكِيمِ)[آلعمران:٥٨]
و یادمان باشد همینکه یادی از خدا و رسولش در گوشهای از ذهن هر از گاهی خطور کند، کافی نیست؛ آنچه شأن ذکر خدا و رسولش را میطلبد، این است که این ذکر ملکهی ذهن گردد و در ساحت نیت، اندیشه، گفتار، رفتار، عواطف و احساساتمان تجلی یابد. ان شاء الله

نظرات