برخورد تضادگونهي بيننسلي، بخصوص در زمينهي اعتقادات و ارزشهاي ديني، يک واقعيت تاريخي است، که از زمانهاي دور وجود داشته است. در گفتاري که بر يک لوحهي باستاني در شهر اور (از مراکز مهم تمدن سومري که به گفته تورات، زادگاه ابراهيم نبي بوده و در حدود 3500 سال قبل از ميلاد شهر آبادي بود) کشف شده آمده است «اگر اجازه دهيم اعمال بيسابقهي نسلهاي جوانتر ما ادامه يابد، تمدن ما محکوم به نابودي است.» اين جملات بازتاب عقيدهاي نسبت به جوانان است که در هر عصري شايع است. طبق اين عقيده، جوانان هر دوره نسبت به ساير گروههاي سني پايبندي و تعهد اندکي به نظم اجتماعي مستقر دارند و مظهر سرکشي و طغيان عليه هنجارهاي حاکم به شمار ميروند. به بيان ديگر، اين گفتار نشان از دغدغهي هميشگي نسل قديم در حفظ نظم موجود است. اينگونه پيشداوريها و اشتباهاتي که هر دو نسل نسبت به هم دارند و در ادامه خواهد آمد، زمينهي هرگونه تفاهمي را ميبندد. لذا با شناخت و پيشگيري از اينگونه اشتباهات ميتوانيم براي ايجاد تفاهم نسلي تلاش بيشتري کنيم.
پیش از بيان اشتباهات هر دو نسل، به يک پژوهش اشاره ميکنيم که ميتواند در جهت تفهيم مطلب به ما کمک کند. دکتر مرتضي منطقي در پژوهشي که نزديک به دو هزار دانشآموز و دانشجو از 130 شهر را در برميگرفت، ديدِ نسل جديد را درباره خود و نسل قديم بررسي کرد. يافتهي اين پژوهش نشان داد هر چند نسل جديد، نسل اول و دوم را انسانهايي مقيد، با ايمان، غيرتمند، شهادتطلب، دوستدار وطن، سختکوش، مقاوم، صبور، آرمانگرا، اميداوار به آينده، هدفمند، سادهزيست، عدالتخواه و علاقمند به خانواده ترسيم ميکند؛ در عين حال اين نسل را با بهرههوشي کمتر تصوير کرده و معتقد است نسلي سنتي و دورمانده از جهان روز است، جزميتگراست، از آنها سوءاستفاده شده، دل به شعارهاي آرمانگرايانه خود بستهاند و تن به پذيرش واقعيتها نميدهند و با اين اوضاع و احوال، در حقانيت خويش مصرند و نسل جديد را به علت ترديدي که در آرمانها و اهداف آنها دارد، زير سؤال بردهاند، با تنگنظري با آنها برخورد ميکنند.
بررسي يافتههاي همين پژوهش از توصيف نسل حاضر، به دست خودشان نيز، حکايت از آن دارد که اين نسل، خود را باهوشتر، نوآورتر و خلاقتر از نسل پيشين ميداند. به سبب دسترسي به فناورهاي اطلاعاتي و منابع اطلاعاتي لازم، شناخت دقيقتري از جهان حاضر دارد. نسل جديد با به چالش گرفتن آرمانگراييهاي غيرواقعنگر نسل اول و دوم، از سويي واقعنگري و از سوي ديگر هنجارشکني و هنجارآفريني خويش را نشان ميدهند و ميکوشند با تکيه بر خلاقيت، نوآوري و هنجارآفرينيهاي جديدش، در جهت پيشرفت جامعه گام بردارد؛ اما نسل جديد علاوه بر ويژگيهاي مثبت مذکور، خود را با مشکلات و موانع زيادي نيز روبهرو ميبيند. نسل جديد به سبب تقيد ديني کمتري که دارد، از سوي نسلهاي پيشين با ترديد نگريسته ميشود. اين نسل اولاً به سبب قطع ارتباطش با تاريخ فرهنگي ايران و ثانياً به علت تيره ديدن آينده (به لحاظ عدم دستيابي به شغل مناسب، تامين مسکن و تشکيل زندگي مشترک) به نوعي احساس بيهويتي، سردرگمي، پريشاني، افسردگي و اضطراب ميکند. حال به اشتباهات نسلهاي قديم و جديد نسبت به هم بپردازيم:
نسل قديم چه اشتباهاتي در مورد نسل جديد دارد؟
توسل به زور: نسل قديم خواستار انطباق کامل و انکار تفاوت نسلي در زمينهي دين است و دفاع تحکمي از ارزشهاي ديني خود دارد. يعني ارزشهاي خود را با ضرب و زور دفاع ميکند؛ در حالي که ميتواند از ارزشهاي خود دفاع عقلاني کند. اين نوع دفاع خود باعث تهاجمي شدن نسل جديد ميشود و درواقع با اينگونه مقابله به مثل، انتقال ارزشهاي ديني تبديل به ميدان جنگ ميشود؛ ميداني که طرفين خواستار به کرسي نشاندن اعتقادات خود هستند، هرچند که اين اعتقادات اشتباه باشد.
نداشتن تحمل و صبر در مقابل خطا: نسل قديم در برابر لغزشها و خطاهاي نسل جديد، بهخصوص در زمينهي اعتقادات ديني، تحمل و صبر کمي دارد. اين نسل در برابر لغزشها با پرخاش و بيصبريها برخورد يا سکوت قهرگونه اختيار ميکند و نسبت به قضيه بيتفاوت است؛ که هر دو زمينهساز تعارض نسلي خواهد شد.
ناديده گرفتن اقتضائات سني: هر دوره سني، اقتضائاتي دارد که گرچه گاهي مشکلزا ميشود، طبيعي است. بدين معنا که جزء روال طبيعي رشد است. مثلاً گاهي ديده ميشود والدين از فرزند نوجوان خود به دليل ابراز علاقه به جنس مخالف، از منظر ديني بهشدت انتقاد ميکنند، در حالي که تمايل به جنس مخالف، بخشي از روند طبيعي رشد نوجوان است که البته ميشود با تربيتي مناسب، درست هدايت شود.
اتخاذ تربيتي منسوخ شده: والدين گاه فرزند خود را براي زندگي در آينده تربيت نميکنند. معيارهاي تعليم و تربيت آنها بيشتر به گذشته نظر دارد. آنان تلاش ميکنند فرزندانشان با همان تربيت و معياري که خود بزرگ شدهاند، بزرگ شوند. اين شيوهي تربيتي باعث ميشود نسل جديد نتواند خود را با شرايط جديد منطبق کند و در نتيجه تعارض نسلي پديد ميآيد. اشتباه ديگر نسل قديم در زمينهي تربيت، اتخاذ شيوهي تربيتي مستبدانه است که جلو ارتباط عاطفي بين دو نسل را ميگيرد.
اشتباهات نسل جديد در برابر نسل قديم کدام است؟
ناپختگي تفکر: ناپختگي به اين معنا که در مقام انديشيدن دربارهي مسائل مختلف مانند مسائل ديني به سبک همه يا هيچ فکر ميکنند. براي مثال همهي چيزهاي جامعهي نسل قديم خود را از جمله فيلم، موسيقي، داستان و حتي گرايش ديني را رد ميکنند و هر چيز غيرفرهنگ خودي را ميپذيرند يا برعکس ميکنند که اين خود زمينهساز گسست و تعارض نسلي است.
شتابزدگي: نسل جديد حرفها و اعمال ديني و غيرديني نسل قديم خود را شتابزده قضاوت ميکنند و اين خود باعث ميشود نکات مثبتي را که در حرف نسل گذشته وجود دارد، ناديده بگيرند. در حالي که نسل جديد، بهتر است چشم و گوش بسته به همهچيز پشت پا نزند و به ياد داشته باشد به هر صورت آنها زاييده و وارث گذشتهاند.
تعميم نابجا: نسل جديد، گاه به اشتباه شکست و نقص نسل قديم در همهي مسائل را به امور ديني و اعتقادات آنان نسبت ميدهد. مثلاً وقتي ميبيند، والدينش در عين حال که به اعتقادات ديني پايبند هستند، با هم اختلاف شديد دارند و تنش در خانه زياد است، اين مسئله را به دينداري آنان نسبت ميدهد و عملکرد ديني را زير سؤال ميبرد. درواقع نقص والدين را از آثار دين ميداند. در حالي که در پديدههاي انساني مانند اختلاف زناشويي، علل مختلفي در جريان هستند و بسنده کردن به يک علت خطايي بزرگ است.
متهم کردن: نسل جديد نبايد نسل قبل را به جاهل بودن، عقبمانده بودن و سنتي بودن متهم کند، بلکه بايد شرايط گفتمان مناسب را براي گفتوگو با نسل قبل فراهم کند. نسل جديد بايد هنر شنيدنش را تقويت کند، چراکه نسل گذشته براساس تجربيات خود حرفهاي زيادي براي نسل جديد دارند.
پس نکتهي قابل تأمل اين است که ويژگيهاي شخصيتي نسل قديم (والدين و بزرگترها) و نسل جديد، ميتواند تأثيري مهم در بروز تعارضات و گسست ميان نسلها داشته باشد. اگر هر دو نسل شخصيتهاي پخته داشته باشند و تفاوت نسل متفاوت را با خود درک کنند و آنها را بپذيرند، اميد ميرود تفاهم بيشتري در ارتباطات دو نسل به وجود بيايد.

نظرات