کشور مصر: مصر سرزمینی به قدمت تاریخ، تمدنی دیرین در کنار نیل آبی و نیلگون با مردمان سخت کوش و فلّاحان صبور، تمدنی در کنار سینا، با رمز و رازها و مناجات موسی و پروردگار جهان، تمدنی با اهرام ثلاثه یکی از عجایب هفتگانهی جهان که از تلاطم ایام و کشمکشهای موسی نبی-علیه السلام- با فرعون و فرعونیان حرف و حدیثها دارد. مصری که دگر بار میرود به فرمودهی قرآن (... وَتِلْکَ الْأَیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ...) [آلعمران: ۱۴۰] در صحنهی رویارویی حق و باطل، این تقابل همیشهای موجود حیات بشری در گذر زمان و خیزش بهار عربی ورق بخورد و باری دیگر قدرت مشتان گره کردهی مردم دیار نیل چون عصای سحّار موسی سلطهی سرکوبگران و سر سپردگان بیهویت و اجیر غرب را، که سالها مردم این دیار را در عقبماندگی سیاسی، اجتماعی و خواری و ذلت در پذیرش قرارداد نگین «کمپ دیوید» و تلاش در تأمین حفظ امنیت و آسایش مرزهای شیشهای اسرائیل غاصب نگه داشته است، به زیر بکشاند و طبق وعدهی الهی و راهنمایی آیهی (... لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ...) هویت و شخصیت و کرامت انسانی مردم این سرزمین را به خودشان برگرداند.
همانطور که شاهدیم، طی دو سال گذشته خیزش بهار عربی و انقلاب آزادی ملتها در رژیمهای دستنشاندهی غرب و اغلب کودتایی ژنرالها، در کشورهای عربی که شروع شده، هنوز ادامه دارد. هرچند در هیچکدام از این کشورها هر آنچه خواست و آرمان مردم و بر آمده از ارادهی آنان بوده تحقق پیدا نکرده و مردم نتوانستهاند بهطور مطلوب سرنوشت خود را رقم بزنند و ساختار سیاسی حاکمان مستبد و وابسته را تغییر دهند، آنهم به دو دلیل.
۱- عدم رشد سیاسی مردم و احزاب در تعاملی منطقی و دمکراتیک با همدیگر.
۲- وابستگی و سرسپردگی رژیمهای قبلی با مرکزهای نیرنگپردازی غرب، که بدون استثناء در تمام این کشورها، خصوصاً حوزهی نفتخیز و مهم خاورمیانه دخالتهای پشت پرده و آشکار دارند و این امر چیز جدیدی نیست و سابقهی آن به دوران استعمار برگشته و تاکنون بلکه قویتر و پیچیدهتر ادامه دارد و با بهرهگیری از ابزارهای (شیطنت، زر و زور و تزویر و نیرنگبازی و سیاستپردازی اهریمنانه) در ایجاد تفرقه و شکاف از رسیدن به اهداف این انقلابها جلوگیری میکنند. در رابطه با انقلاب مصر لازم است در فرایند و پیروزی انقلاب، مفاهیمی را بازخوانی کنیم.
انقلاب و بازخوانی مفاهیم: تعریف انقلاب از اقوال جفریام، الیورت و رابرت رجینالد در فرهنگ اصطلاحات سیاسی، استراتژیک ترجمهی حسن رئیسزاده، انتشارات معین، ۷۳
تعریف انقلاب (REVOLUTION): یعنی دگرگونی ریشهای در نهادهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی یک کشور که از یک طغیان بزرگ و یا واژگونی در حکومت و رژیم موجود و مستقر صورت میگیرد. انقلابها معمولاً در نتیجهی نارضایتیهای خُلقی از رژیم مستقر و سیاستهای سرآمدانِ آن است. آنچه از یک انقلاب انتظار میرود، تحقق صلح و آزادی و عدالت میان اقشار و تودههای مردم است، که الزاماً تحقق آن مستلزم تغییر و بر کندن آثار و بقایای حاکمان و نظام قبلی است. انقلاب سرشار از خطرها و فرصتهاست. انقلابها در بیشتر موارد دگرگونیهای مورد نظر تودهها را به بار نمیآورد.
مفهوم و معنی دموکراسی (Democrote) و انتخابات: تعریف دموکراسی، یعنی حکومت مردم بر مردم، از طریق دخالت خود مردم با مشارکت و ریختن آراء به صندوقهای رأی، با حضور حداکثری و آزادانهی مردم آن کشور و آن دیار، برای ابراز انتخاب و دفاع از باورها، ارزشها و انتخاب کاندیدای قابل قبولشان در انتخابات پارلمانی، ریاستجمهوری و ایالتی، به طور مستقیم جهت تعیین سرنوشت. در هر حال و شرایطی میزان رأی و نظر اکثریت ملت است، که قاطع بوده و در وضع هر قانون و تغییری مؤثر میباشد. [۱]
تعریف کودتا (coupdetat): قیام یا اقدام خشن و ناگهانی یک گروه سیاسی و نظامی که به منظور ساقط کردن و خارج کردن قدرت از چنگ حکومت مستقر و موجود، یا به عبارت دیگر تغییر ناگهانی در حکومت موجود و مستقر با توسل به قوهی قهریه و نظامی و در اختیار گرفتن قدرت توسط نظامیان یا افراد مورد نظر آنان.
نگاهی اجمالی به اوضاع سیاسی و جغرافیای مصر:
«تیری دژاردن» در کتاب خویش به نام «صد میلیون عرب» مینویسد: مصر، خواه ناخواه، همواره گرانیگاه جهان عرب خواهد بود. برای جهان عرب، هیچ رویداد مهمی در جای دیگر جز قاهره رخ نخواهد داد، رویداد مهمی که در قاهره رخ دهد، همواره نتایج بنیادی برای جهان عرب خواهد داشت. [۲]
اوضاع سیاسی و ظهور احزاب در مصر: شاید اخوانالمسلمین از اولین احزاب اسلامی در مصر باشد که به سال۱۹۲۸م توسط شهید حسن البنا ۸۵سال پیش تأسیس شد. این حزب با ترویج شعایر مذهبی سعی داشت از نفوذ فرهنگ غرب جلوگیری نماید. پذیرش این تفکر در جامعه مصر به خوبی گسترش یافت و وارد مباحث سیاسی جامعه و محافل گشت و در این موقعیت بود که دست ناپاک غربیها برای خاموش کردن دعوت و تبلیغ این حرکت در جامعهی مصر از آستین حکومت فاروق بیرون آمد و در ۱۲فوریه۱۹۴۹م حسن البنا توسط افرادی مسلح شهید شد و با انتخاب حسن الهضیبی مرشد دوم رهبری اخوان، دعوت تداوم یافت. در سال۱۹۵۴م دادگاه ناصر، اخوان را به اتهام سوء قصد به جان ناصر متهم کرده و زمینه و فرصت سرکوب این حزب اسلامی را فراهم نمود و با صدور حکم و دستور شورای فرماندهی انقلاب، اخوانالمسلمین را منحل و سران و رهبران برجستهی آن را دستگیر و اعدام نمود، از جمله، عبدالقادر عوده، شیخ محمد علی فرغلی، سید قطب و صالح عشماری. در دوران انور سادات و در سال۱۹۷۹ دوباره موج جدیدی از هجوم بر اخوان آغاز شد و جمع زیادی روانهی زندان شدند. پس طی دوران ۸۵سالهی مبارزهی فرهنگی-سیاسی، اخوان توانست بیشترین مسؤولیت مبارزات سیاسی جامعه مصر را بدور از خشونت به دوش کشد و کارنامهای درخشان از مبارزات سیاسی-اجتماعی خود را با پیشکش نمودن شهدا و خیل زندانیان سیاسی و دربند، به جامعهی در تکاپوی مصر برای آزادی و رهایی و رسیدن به جامعهای دمکراتیک را تقدیم نماید و این چند دهه کارکردن و مبارزات، برگ درخشان و زرینی است انکارناپذیر از مبارزات اخوان برای هر وجدان بیدار و هر انسان آزاد و دمکرات.
همزمان با اخوان و بعد از آن احزاب دیگری چون، حزب دموکراتیک ملی، حزب سوسیالیست عرب، حزب سوسیالیست لیبرال، حزب کارگران سوسیالیست، حزب کمونیست مصر، حزب ناصریسم و حزب وفد و بعداً الجهاد شکل گرفتند و به میدان آمدند.
در طی دوران ناصر و سادات و مبارک جامعهی مصر، جامعهای بسته و به دور از آزادی اندیشه، دوران اختناق خود را سپری نمود و با ترور سادات در سال۱۹۸۱م توسط خالد اسلامبولی از گروه اسلامی الجهاد، در سال۱۹۸۲م حُسنی مبارک به رئیسجمهوری رسید. حدود ۲۰سال روش اختناق و سرکوب و عقبماندگی سیاسی-اجتماعی را برای مردم مصر به ارمغان آورد، تنها تلاش و اهتمامش پایبندی چاکرانه و خادمانه، به قرارداد «کمپ دیوید» بود، که عبارت بود از حفظ امنیت مرزهای اسرائیل و حفظ موقعیت خودش در قدرت.
موقعیت مصر از دید غربیها:
کشور مصر حدود ۳۵کیلومتر مرز مشترک با اسرائیل دارد که از این مقدار مرز، حدود ۶کیلومتر آن مرز رفح که مرز نوار غزه با مصر است و تنها مسیر ورود و خروج کالا و مایحتاج به باریکهی غزه است. یکی از مفاد قرارداد نگین و خیانتکارانه و جنایتکارانهی «کمپ دیوید» بستن این گذرگاه از مردم غزه و محروم نمودن آنان از دسترسی به جهان آزاد میباشد. این فاکتور مهم و استراتژیکیست که بر وضعیت تداخل مستقیم آمریکا و اسرائیل بر مصر سایه افکنده است. از سوی دیگر آبراه کانال سوئز است که مسیر کشتیهای اقیانوس هند از طریق دریای سرخ به آبهای مدیترانه و اروپا را میسّر نموده و به نحوی موقعیتی سوق الجیشیای به کشور مصر بخشیده است. این موقعیت مصر بود، که ناپلئون را واداشت قبل از سال۱۸۰۲ میلادی به مصر حمله کرده و آن را تصرف نماید و به طمع حفر کانال سوئز دست به این کار زند، ولی از اجرای این تصمیم ناکام ماند و توسط روسیه و انگلستان این طعمه پس گرفته شد، مصر از تصرفش خارج شد و ۵۷سال بعد سال۱۸۶۹م، در زمان سعید پاشا کانال سوئز اجرا گردید. اینست به قول تیری دژ اردن مصر، گرانیگاه جهان عرب است.
آیا نیت استعمار عوض شده:
بنده معتقدم نیت استعمارگران دیروز، که امروز زیر لوای (عوام فریبانهی دفاع از حقوق بشر و دمکراسی) با یکهتازی ایالت متحد آمریکا و همپیمانش در راستای کسب منافع خود و مدیریت جهان و در راستای اهدافشان، نه تنها عوض نشده، بلکه امروز با توجه به زمان، با شعار و تاکتیکی جدیدی به میدان آمده و قویتر و بهتر از پیش جلوهگر و نمایان است. در صفحات بعد به عملکرد سازمان سیای آمریکا و اظهارات رئیس آن سازمان اُختاپوسی اشاره خواهیم کرد. قبلاً هم همین استعمارگران ارباب و بالاسر ملتهای تحت استعمار بودند، امروز هم مدیریت و رهبری جهان در دست تمدن غرب به رهبری آمریکا، جهت یکهتازی در میدان و مانور همپیمانان استعمارگر سابق اوست. آنهم جهانی تکقطبی و بستری مناسب جهت کسب منافع! جناب ساموئل هانتینگتون یکی از نظریهپردازان یهودی و جاده صاف کن ایدههای صهیونیست، که جایگاه و نفوذ زیادی میان صاحبان صنایع اسلحهسازی و شرکتهای آمریکایی دارد و به عنوان عضوی مغرض و آتش بیار معرکه، در شورای امنیت ملی آمریکا و در وزارت دفاع و نهادهای دیگر آمریکا در کنار «زبیگنیو برژینسکی» و «جیمی کارتر» کار کرده است، در مقالهای بحثبرانگیز تحت عنوان «نظریهی برخورد تمدنها» که سال۱۹۹۳ در مجلهی معروف «فارین افیرز» به چاپ رساند، تقریباً نقشهی کارشناسی شدهای از این مقاله و نیات آن به اذهان القا میشود. که در آن پروژهای راهبردی در راستای منافع غرب، در دورنمای چند سالهای استارت میخورد؛ اما قبل از استارت باید روی افکار عمومی جهانی، از لحاظ روانی جهت پذیرش آن باید کار شود و ابزار و تمهیدات لازم و اقناعدهنده و بستری مناسب و آماده فراهم گردد. ۸سال کارشناسان همفکر او در اتاقهای فکر، جهت تعقیب سه هدف عمده و ساز و کار لازم در این پروژه کار کردند.
سه هدف عمدهی مدنظر، تِز برخورد تمدنها که از ساعت شروع و بهدنبال آن تبعاتش، در قالب مداخلهها و ایجاد ناامنیها و جنگهای خاورمیانه، ترور و رعب و وحشت، به وجود آمدن جریانات طالبان و القاده، توسعهی خشونت و خونریزی از ارمغان و فاکتورهای لازم جهت تحقق این سه هدف عمدهی غرب به رهبری آمریکا بوده و سالها ادامه دارد. آن اهداف عبارتاند از:
۱- جلوگیری از توسعه و گسترش اسلامگرایی در غرب (آمریکا و اروپا)
۲- ابراز وجود در جهان تکقطبی پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی با تمام قدرت و توان به تنها قدرت برتر، زهرچشم نشان دادن به چین و هند و ژاپن در صحنهی رقابت اقتصادی، قبضهی بازار تولید و مصرف.
۳- حضور نظامی در خاورمیانه و ممالک اسلامی و خصوصاً مناطق نفتخیز و تسلط بر این منابع نفتی.
این بود در ساعت ۸: ۳۰صبح ۱۱سپتامبر۲۰۰۱م جلو دوربینهای مداربسته روی برجهای مرکز تجارت جهانی و اطراف آن، سیستمهای کنترل استراق سمع و شنود هوشمند و جاسوسان کار کشته و فراوان (سیا- پنتاگون، پلیس فدرال، در جهانی سوت و کور و هالهای از ابهام، دو هواپیمای بوئینگ در فاصله زمانی ۴۵دقیقه دو برج ۱۱۰طبقهای تجارت جهانی در مرکز نیویورک آمریکا، این مرکز تکنولوژی را هدف قرار دادند. در کنار آن ۵برج کوچک دیگر هم ویران شدند و هزاران انسان مستقر در آنان و افراد در حال عبور قربانی شدند! اما سیستمی در این شهر اشباح و ویرانهی تا بیخ دندان مسلح به تکنولوژی جاسوسی و ردیابی کار نکرد، ۴۵دقیقه از حملهی اول گذشت، هیچ واکنش راداری و پیشگیریکنندهی اطراف و اکناف برج اول و فرودگاه نیویورک و بلند شدن بوئینگ بعدی و حرکت بهسوی برج دوم صورت نگرفت. چه عجب!!! تا از استارت این امر خیر که ارمغان حقوق بشر و عدالت و آزادی و دمکراسی از جانب این مرکز تولیّت جهانی بر مردم چشم انتظار جهان عرضه میشود، جلوگیری و ممانعت نگردد. اهداف مورد نظر از آن ساعت تا سالها، در شرف تحقق واقع شوند.
این مرکز شیطنت و اهریمنی، این غول توانمند، ثروت و تکنولوژی و جنایت اینچنین مظلوم واقع شود و گویا چند مسلمان عرب عقبماندهی رانده از دیار، از مخفیگاههای اسامهبنلادن بیرون آمده و با برداشتن کولتهای کمری از ناکجا آبادی به یکباره در فرودگاه بینالمللی نیویورک ظاهر شده و به فاصله ۴۵دقیقه در این فرودگاه بیدر و پیکر این هواپیماها را ربوده و آنان را به سمت این برجها هدایت کنند، تا اینچنین جنایت نابخشودنی در حق قربانیان فاجعه و مردم آمریکا و جهانیان مرتکب شوند. تمام ملتهای جهان و انسان دوستان و وجدانهای بیدار را آزردهخاطر نمایند، جز رو سیاهانی چون هانتینگتون و یاران مافیای ثروت و منافعپرست او.
خوانندهی عزیز: تمدن غرب الزاماً تمدن خیلی از مردم آمریکا و خصوصاً طلایهداران علم و دانش، فرهیختهگان صحنه تکنولوژی و پیشرفت، آزادمردان و آزادیخواهان دمکرات نیست! آنانی که به حق با بهرهگیری از موهبتهای الهی عمران و آبادانی و رفاه و آسایش را بر مردم جهان عرضه کردند، برخلاف این جمع، مافیای اهریمنیِ دلارپرست، تعدی و تجاوز و چپاول و کشتار و تحقیر ملتها را به مردم جهان تحمیل نمودند. کارنامهی دو جنگ جهانی و ناآرامی و جنگهای گوشه و کنار جهان، سند جنایت آنان است. به حقیقت حساب مردم غرب از حساب سیاستپردازان نیرنگباز و حیلهگر اهریمنی، که خدایشان دلار است، جداست.
امروز نفرت جهانی از تمدن غرب، از آن اهریمنانی است که برای کسب ثروت، جنگها و توطئهها و ویرانیها را به بار میآورند!، نه از ملت آمریکا و اروپا.
کاری که آنان در عرصهی جهانی مرتکب میشوند، شیطان از آن شرم دارد. آری تعقیب سه هدف عمده، در پروژهی راهبردی برخورد تمدنها در دراز مدت و در یکهتازی ایالت متحدهی آمریکا، مستلزم قربانی شدن هزاران نفر از ریزش برجهای مرکز تجارت جهانی گرفته، تا دشت و صحراهای افغانستان و پاکستان، ناآرامیها در عراق و کشتار مسلمانان در سومالی و شهید نمودن نمازگزاران میدان رابعهالعدویه و گوشه و کنار جهان ادامه دارد. چراغ سبز و حمایت سیاسی و نظامی غرب از جریانات خاورمیانه و جهان، از نیات پروژهی برخورد تمدنها تراوش میشود. این جنگ پنهان و پیدای معنویت با مادیت محض است. از تمدنی که به اخلاق و معنویت پشتپا زده و از شکم و شهوت و همجنسبازی دفاع میکند، نباید انتظار بیش از این را داشت.
مبارزه با تروریسم و اسلامستیزی که ذهن افکار عمومی را پر میکند و جیب صاحبان و شرکتهای نفتی و اسلحهسازی در غرب از طرفی، از طرف دیگر رویارویی و پروسهایست پیشگیرانه در رابطه با گسترش و پذیرش اسلام در غرب. بر این اساس نیت استعمارگران قدیم و جدید امری متفاوت از هم نیست. دقیقاً یک قرن پیش از اینکه ظلم و چپاولگری و تحقیر ملتها در خاورمیانه و ممالک اسلامی، امروز با شراکت همپیمان بزرگترشان آمریکا انجام میدهند. دیروز ادعای این را داشتند که برای ملل مستعمره عمران و آبادانی ایجاد میکنند، امروز مزدورانه با شعار دفاع از حقوق بشر و عدالت و آزادی و دمکراسی و مبارزه با خشونت و تروریسم و اینگونه حرف و حدیثهای عوام فریب به تاخت و تاز و دخالت آشکار و پنهان در ممالک دست میزنند.
در طول تاریخ استعمارگری، استعمارگران در ممالک جهان سوم و اسلامی، حاکمان و مزدورانی را سر کار گذاشتهاند که به هیچ نحو مردم از دستشان خلاصی نمییابند. اگر انقلابی هم رخ بدهد عوامل و مزدوران آنان، انقلاب را از مسیر آرمان و استقلال ملت منحرف و گاهاً آشکارا مصادره مینمایند و با چالش روبرو میسازند. در کتاب «نظریهی برخورد تمدنها» برژینسکی، در خصوص ایدهی هانتینگتون که تمدن سکولار و غربی را الزاماً پارادایمی پویا و مقبول و برتر برمیشمارد و تحکمانه و آمرانه میخواهد آن را در پروسهی جهانی شدن به حلقوم ملتها بریزد، در جملاتی انتقادآمیز اظهار میدارد: «تصور نمیکنم که سکولاریسم غربی در شکل کنونیاش بهترین ملاک برای حقوق بشر باشد. سکولاریسم غربی اساساً یک موج فرهنگی است که در آن لذتگرایی، خوشگذرانی و مصرفگرایی مفاهیم اصلی «یک زندگی خوب» را تشکیل میدهند. در حالی که طبیعت انسانی –یا بگوییم فطرت انسانی- چیزی فراتر از آنست. در چنین خلاء اخلاقی و معنوی است که دفاع از انسان سیاسی چندان معنی نمیدهد». [۳]
انقلاب مصر: طوفان خیزش آزادیخواهی سرزمینهای عربی، سبب شد تا بالاخره دیوار فرعون مصر هم ترک بر دارد و مبارک بیهویت و سرسپرده را از اریکهی قدرت و سلطه سرکوب و به زیر بکشد. احزاب و جریانات سیاسی و دینی نفس بکشند و در تحول میدانی صفآرایی نمایند. دیدیم مبارک به ظاهر از اریکه پایین آمده؛ اما حقیقتاً هیچ یک از اهداف انقلاب محقق نشده است، ارکان و پایههای سیاسی حکومت سر جایش باقی و استوار است.
انتخابات در شرایط دموکراتیک و با مشارکت احزاب و جریانات سیاسی صورت گرفت و محمد مرسی کاندیدای اخوان پیروز شد؛ اما فراموش نکنیم مُرسی تنها کاندیدای اخوان نبود، بلکه کسان دیگری به انتظار تغییر به او رأی دادند، الزاماً اخوان نبودند و فکر اخوانی نداشتند.
اینجا این سؤال مطرح میشود؛ اگر قرار است مردم جهت بهبود شرایط سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و دمکراسی، حکومت ناکارآمد و نامطلوبی را سرنگون کنند؛ اما پس از انتخابات قادر به هیچگونه تغییر در ارکان قدرت قبلی نباشند، طی یک سال صدها مشکل و مانع و کارشکنی را در مسیر و روند کار رئیسجمهور منتخب ایجاد کنند و عملاً توسط ارتش و عوامل سرسپرده و مزدور آمریکایی-اسرائیلی و عربی سد راه اصلاحات او شوند، این انقلاب و خونهای ریخته شده و چند دهه مبارزات احزاب و مردم مصر چه معنیای دارد؟!! آیا تجزیه و تحلیل هر انسان آگاه به الفبای سیاست و آگاهی سیاسی-اجتماعی، غیر از اینست که محاکمهی حسنی مبارک یک محاکمهی ساختگی و قلابی و سوری بوده و هست!
پشتیبانان او (آمریکا و اسرائیل و کودتاچیان) البرادعی و عمرموسی و عبدالفتاح السیسی و سایر سرسپردگان بیهویت غربی، که با دلارهای سرازیر شده به حسابشان و حمایتهای آمریکا و اسرائیل، از احساسات جوانان استفاده کرده و به شیوهی غیره دمکراتیک و خشونتآمیز به تخریب اموال عمومی و دفاتر اخوان و کشتن هواداران او مبادرت ورزند. این مدت به عنوان دژی، در مسیر اصلاحات ایستادگی کنند. در واقع کودتاچیان توانستند به عنوان ضد انقلابیونی، روند تداوم انقلاب را در راستای حفظ امنیت و خواست اسرائیل و قرارداد کمپدیوید، با به راه انداختن آشوب و خرابکاری خیابانی، محمد مُرسی -منتخب مردم- را در راستای عمل به ظایف انقلابیش، بازدارند!. در روند انقلاب مصادره شدهی مصر، کسی مسؤول خونهای ریخته شدهی انقلابیون در جریان انقلاب شناخته نشد!! یعنی کودتاچیان و قوهی قضائیه مبارکی-اسرائیلی این اجازه را به ملت انقلابی و خانوادهی آنان ندادند یک نیروی امنیتی را محکوم و مسبب قتل انقلابیون معرفی کنند!. مرسی تا خواست به رسم هر انقلابی، خائنان به ملت و انقلاب و قاتلان شهدای انقلاب را معرفی و تغییراتی در دستگاه قضای فرعونی-اسرائیلی بهوجود آورد، زنگ خطر از (واشنگتن و تلآویو و ریاض) به صدا در آمد و مزدوران اجنبی و در رأس آن البرادعی و عمر موسی و سایر بازماندگان فرعون به میدان آمدند و در تجاوزی آشکار به قانون، دمکراسی، انتخابات و حقوق و رأی مردم، با کوتای ارتش در مقابل چشم جهانیان، حکومت قانونی، انقلابی و منتخب مردم را ساقط کردند و کشور را به قیمت چند ملیارد دلار غربی-عربی به عقب و به چارچوب برگشتناپذیر مبارک کمپدیویدی برگرداندند. البرادعی و عمرموسی، زمانی که یاران و همرزمان مرسی برای دفاع از آزادی و عدالت و مدنیت، در جامعهی مصر زیر شکنجه و در سیاهچالههای فرعونی شهید میشدند، کجا بودند، لب به اعتراض بزنند و از فراعنهی چند دههای مصر تا مبارک در تریبونی، کنفرانسی یا روزنامهای انتقاد کنند؟!! آیا این طلایهداران آزادی و دمکراسی که نام و نشانی در مبارزات مردم مصر نداشتند و در انتخابات وزنهای نبودند، چگونه امروز به چراغ سبز واشنگتن، تلآویو و ریاض، حکومت منتخبی را ساقط کنند و انقلاب حاصل خون جوانان مصر را مرتجعانه به چهارچوب سیاسی مبارک برگرداندند؟! آیا این فدائیان مردم مصر که اینقدر نگران دمکراسی و آزادی مردماند، چرا تا کنار رفتن مبارک، از بیم و ناخشنودی آمریکا و اسرائیل، نهتنها زبان به عدالتخواهی نگشودند، بلکه کوچکترین اعتراضی را طی ۲۰سال به مبارک نکردند؟! چه شد امروز بر امواج شور و احساس هوداران مبارک سوار شدند و انقلابی کودتایی از آب درآمدند؟! چرا به مرسی فرجه و فرصت ندادند؟! آیا غیر از اینست غرب و اپوزیسیون مزدورش به رهبری البرادعی و عمر موسی و ژنرالهای ارتشی، سعی در توقف انقلاب و اصلاحات داشتند؟! و سرانجام در سالگرد پیروزی مُرسی، رسماً کودتا را در جهت مصلحت غرب و اسرائیل عملی نمودند. در کمال بیشرمی دمکراسی، آزادی، حق انتخاب و رأی اکثریت مردم را لگدمال و به دنیا ثابت نمودند. در صورتیکه اقتضای احترام به رأی مردم و دمکراسی این بود که اجازه دهند فرد انتخاب شده به وظایفش عمل کند و در پایان کارش، در صورت خیانت توسط قانون محاکمه شود.
«شباهت کودتای غربی-اسرائیلی در مصر، با چند کشور دیگر در جهان»
خوانندهی عزیز روند انقلاب مصر خیلی شبیه پیروزی در انتخابات ترکیه و الجزایر است.
در ترکیه کشوری که ۹۹ درصد مردم آن مسلمانند، قانون اساسی با توجه به یک درصد بقیه تدوین شد، قانونی غیراسلامی و لائیک، به این علت که بنیانگذار آن فردی بیهویت و سرسپرده و مزدوری انگلیسی به نام کمال آتاترک بوده است. در زمان او این قانون به جامعهی مسلمان ترکیه تحمیل شد. تا این ساعت که ژنرالهای لائیک از پشتیبانی آمریکا و اسرائیل برخوردارند، پشتیبان این قانوناساسی لائیک بر ترکیه بوده و هستند. سؤال اینجاست، اگر مردم لائیک هستند؟! چرا به کاندید اسلامی حزب رفاه و بعداً «عدالت توسعه» رأی دادهاند؟! اگر اکثر مردم مسلمانانند، قانون سیاسی لائیک با کدام منطق و دمکراسی برای مردمی مسلمان سازگار و قابل قبول است؟! اگر لائیکاند، چرا در انتخابات سال۱۹۹۸م به حزب رفاه اربکان رأی دادند و نجمالدین اربکان با قاطعیت اراء انتخاب شد؟! و دقیقاً پس از پیروزی او، مثل امروز محمد مُرسی به مزاق آمریکا و همپیمانانش خصوصاً اسرائیل خوش نیامده و در یک اقدام کودتایی و با چراغ سبز آمریکا او را به اتهام و اقدام در تغییر قانون اساسی لائیک از قدرت ساقط و حزبش را منحل نموده و او را ۵سال از فعالیت سیاسی محروم کردند. نمونهی دیگر از این کودتاهای پشت پردهی آمریکایی، انتخابات مهم پارلمانی سال۱۹۹۲م الجزایر بود که حزب جبههی نجات اسلامی، اکثریت کرسیهای پارلمان را بهدست آورد. غربیها به پیروزی اسلامگرایان خوشحال نبودند لذا با نفوذ خود، از طریق قوهی قضائیه و نهادهای نظامی، انتخابات را منحل نمودند و سران جبههی نجات اسلامی را دستگیر و روانهی زندان کردند و با اعلان وضع فوقالعاده، دمکراسی و مشارکت و آراء حداکثری مسلمانان را لگدمال کردند. برای بدنام کردن مسلمانان و خدشهدار کردن چهرهی اسلام، کودتاچیان غربی در الجزایر شبه نظامیانی را شبانه به جان مردم انداختند. به طوریکه در جادهها و روستاها، به ترور و قتل عام و غارت مردم پرداختند و چنان مملکت را آشفته و به آشوب کشاندند که مردم مرعوب و وحشتزده، انتخابات، اصلاحات و تمرین برای آزادی و دمکراسی را فراموش کردند، به طوریکه این تراژدی غمانگیز در الجزایر ۹سال به طول انجامید و حاصل آن قتل و عام یکصدهزار نفر بود. خوانندهی عزیز، این است توطئهی سیاستپردازان کاخ سفید و الیزابت و الیزه؟! آنانی که طرح و برنامهی مدیریت جهان را طبق مصالح و منافع خود در دستور کار و اجرا دارند، از ریختن خون چند هزار نفر در برجهای تجارت جهانی و قتل عام روستاییان در الجزایر و به خون غلطاندن نمازگزاران سپیده دم میدان رابعهالعدویه چه ابایی دارند؟!!
غیر از اینست که با افتخار «استانسفیلدترنر» رئیس سازمان سیا در زمان جیمی کارتر در کتاب خود بهنام «پنهانکاری و دمکراسی» میگوید: «سیا» علاوه بر کمکهای محرمانهی مالی به اتحادیههای دانشجوی و کارگری و سازمانهای فرهنگی کشورهای خارجی، اقدامات دیگری در راستای اهداف آمریکا انجام میدهد تا بتواند اصولاً یک روند سیاسی «غربگرا» در راستای مصالح آمریکا در کشورهای جهان به وجود آورد. [۴]
برای سالهای ۱۹۵۳و ۱۹۵۶م مثال از ایران و گواتمالا و شیلی میآورم.
کشور ایران پس از جنگ جهانی دوم صحنهی زورآزمایی روسیه و آمریکا قرار گرفت، در این زمان «محمد مصدق» در سال۱۳۳۰-۱۹۵۱م به مقام نخستوزیری رسید و در خرداد۱۳۳۰ تمام منافع نفتی انگلیسی را در ایران ملی کرد. بعداً انگلیسیها به ضربهپذیری او پی بردند و از آمریکا خواستند تا به اتفاق برای براندازی او دست بکار شوند. از شاه خواستیم از اختیارات خود استفاده کند. او را بر کنار کند؛ اما شاه تاب مقاومت در برابر اعتراضات را نداشت و از این کار خودداری کرد. سرانجام «سیا» با فرستادن چند نماینده به ایران به او اطمینان و پشتیبانی داد، هر چند جو آشفته شد و مردم و ارتش رو در رو قرار گرفتند، شاه ناچار کشور را موقتاً ترک گفت و ما توانستیم با دادن دلار و دلگرمی و وعده به افراد و به کمک ارتش وارد صحنه شدیم و «ژنرال فضل الله زاهدی» را با سرنگونی «محمد مصدق» به سر کار آوریم و بعد شاه را به تخت سلطنت برگرداندیم.
در سال ۱۹۵۶م در گواتمالا که تحت رهبری «خاکو بوآر بنزگوزمان» که پیروزی او مهیا شده و به قدرت میرسید «سیا» مأمور شد به هر شیوهای از پیروزی او و سرکار آمدنش جلوگیری کند. برای این کار سرهنگ کارلوس کاستیو آرماس که افسری تبعیدی بود بکار گرفتیم و ضمن حمایت مالی و نظامی توانستیم ۲۰۰نفر نیروی مزدور را برایش جمع آوری کنیم و با در اختیار نهادن چند هواپیمای جنگندهی قدیمی -که توسط خلبانان روزمزد هدایت میشد- عملیات خود را برای سرنگونی آغاز کنیم. ابتدا یک ایستگاه رادیویی را در اختیار او نهادیم که اخبار دروغ و شایعه پراکنی را بهنام شورشیان پخش کند و با پخش این اخبار غیرواقعی زمینهی روانی را فراهم نماید. بعداً اعلام کردیم ۵۰۰۰نفر در حال حمله به پایتخت گواتمالا هستند، در این اثنا یک هواپیمای جنگنده در پایتخت ظاهر شد و بمبی را رها کرد و این شرایط دو روز طول نکشید «خاکو بوار بنز» ناچار استعفا کرد. فرد مورد نظر غرب سرکار آمد. به هر حال در جهان تحت مدیریت تکقطبی و یکهتازی ایالت متحدهی آمریکا و در راستای منافع هدفدارانه و درازمدت غرب، رویداها و تحرکات جهان از یک مرکز رصد میشوند، در برنامهریزی و بکارگیری مزدوران جهت پیشبرد اهداف خود و همپیمانانش از یک فرمول تبعیت میکنند، به عقیدهی بنده در این کودتاها بههیچوجه تفاوتی میان (ژنرال زاهدی علیه دکتر مصدق و منافع ملی ملت ایران و سرهنگ کالوس ستیو آبرماس علیه پیروزی مردمی خاکو آر بنز گوزمان در گواتمالا، کودتاچیان الجزایر علیه پیروزی حزب نجات اسلامی و کودتاچیان مزدور در مصر علیه دولت انقلابی و انتخابی مُرسی وجود ندارد.
چشمانداز آیندهی وضع مصر:
مصر هممرز اسرائیل و متعهد به «قرار داد کمپ دیوید» است. از یکسو، باز شدن چشم و آگاهی یافتن جوانان عرب در خیزش بهار عربی و از دیگر سو حفظ منافع غرب و امنیت همپیمانش اسرائیل، ضرورتی اجتناب ناپذیر است.
پس پشتیبانی سیاسی نظامی و مالی غربی-عربی از کودتاچیان، مسألهای است آشکار و ادامهدار، تا وضعیت را به ضرر انقلابیون و جبههی دولت قانونی و به نفع جبهه غربی-استبدادی با حفظ ارکان و پایههای رژیم قبلی بدون مبارک باز گردانده و تثبیت کند.
پس اول گزینه: ادامهی سرکوب و کشتار در حد گسترده؛ شبیه آنچه در میدان تیان آنمهی چین بر سر دانشجویان معترض آمد، تا به تداوم تظاهرات و اعتصابات معترضان هر چه زوتر پایان دهد و طبق فرمول الجزایر با بگیر و ببندهای گسترده، جبههی مسلمانان را دچار شکست و عقبنشینی نماید.
چون غرب به هیچ قیمت حاضر به قبول تغییری که ممکن است منافع او و اسرائیل را -در مصری که به قول «تیری دژ اردن» گرانیگاه جهان عرب است- تحت شعاع قرار دهد، نیست. از سوی دیگر مردمی که رأی دادهاند، به راحتی از آراء و حقوقشان دست نمیکشند.
گزینهی دوم: در تاکتیکی، بهطور مقطعی دور از انتظار نیست، که تا آبها از آسیاب میافتد، در پستهای کم اهمیتی از دولت، اخوان را به مصالحه و نوعی عقبنشینی وادارند.
گزینهی سوم: ممکن است اگر بتوانند از مرزهای اسرائیل با مصر محافظت کنند و با ایجاد روش تفرقه بیانداز و حکومت کن، آتش فتنهی یک جنگ داخلی را شعلهور نمایند؛ چون جنگ داخلی ویرانی و خونریزی و نفرت و کینه یک ملت بهدنبال دارد و سالها زمان میخواهد تا به تعامل و پذیرش همدیگر برگردند و آشتی نمایند. آمریکا این تجربه را در افغان تجربه کرده و اکنون در عراق هم در حال اجراست، شاید خواب این گزینه را دیده باشند و سرانجام وضعیت مصر را به این سمت و سو سوق دهند. خوانندهی عزیز «استانسفیلدترنر» دهها نمونه از این گونه شیطنتها را از سیا و همکارانش و همفکران طلایهدار تمدن غربیاش بازگو میکند، که آوردن آنها در این مقاله نمیگنجد. در پروسهی برخورد تمدنها تمام گوشه و کنار جهان از دوربینهای رصد چپاولگری و تجاوز و تعدّی آنان مصون نبوده خصوصاً خاورمیانهی نفتخیز و هماکنون هم مصری که با اسرائیل هممرز است، این گرانیگاه جهان عرب!!.
________
پینوشت:
[۱] فرهنگ واژهای مکتبهای سیاسی، مسعود خدایار، ص۱۲۱
[۲] ترجمه حسین مُهری، ص۳۱
[۳] کتاب نظریهی برخورد تمدنها، ص۱۶۶
[۴] ترجمه: دکتر حسین ابوترابیان، صص۱۱۵-۱۱۷
_______
منابع:
اسلام در دنیا قبل و بعد از ۱۱سپتامبر، احمد آلتون
پنهانکاری و دمکراسی، استانسفیلد ترنر رئیس سابق سازمان جاسوسی (سیای آمریکا)
صد میلیون عرب، تیری دژاردن، چاپ دوم، انتشارات قدس، ۱۳۵۷
فرهنگ اصطلاحات سیاسی، استراتژیک، جفریام الیورت و رابرت رجینالد
فرهنگ واژههای مکتبهای سیاسی-فلسفی، مسعود خدایار، چاپ اول، ۶۷، نشر خورشید
لولای سر قاره، شمس الدین سلمانی
مبانی و کلیات علم سیاست، دکتر سید جلال الدین مدنی
نظریهی برخورد تمدنها، ساموئل هانتینگتون، ترجمه: مجتبی امیری، سال۸۴

نظرات