عبدالقادر عَوده(١٩٥٤م) قاضی و حقوقدان مصری هنگام بحث دربارهی مقولهی فقهی تعزیر مینویسد: «اصل این است که تعزیر، شامل ارتکاب اَعمال حرام و ترک واجبات است و چنین چیزی محل وفاق است. البته فقها دربارهی تعزیر ارتکاب فعل مکروه و ترک مستحبات اختلاف کردهاند و گروهی قائل به عدم مجازات برای ارتکاب فعل مکروه و ترک مستحبات ـ به شکل مطلق ـ شدهاند و بعضی گفتهاند که هرگاه مصلحت ایجاب کند ارتکاب فعل مکروه و ترک عمل مستحب، موجب مجازات است»[1].
روشنفکران دینی مفاهیم و مصطلحاتی از روشنفکران مغرب زمین وام گرفته و عین آنها را تکرار و باز خوانی میکنند و به عنوان رأی خویش در میان جامعه بویژه جوانان ترویج میدهند که اشاره به چند مورد از آنها با مختصر توضیحی خالی از فایده نیست.
١- عقل یگانه مصدر معرفت است:
روشنفکران دینی در مورد عقل بسیار غلو میکنند تا جاییکه آن را یگانه مصدر معارف بشری معرفی مینمایند و آن را پیامبر درونی و معنوی میخوانند و...
هیچکس منکر اهمیت جایگاه عقل نیست، چون بدون شک عقل مناط تکلیف و کاشف وحی و وسیلهی تمییز است، لیکن آنچه برای یک فرد مؤمن پذیرفتنی نیست،
در جهان معاصر دموکراسی بهعنوان یک تجربهی بشری، از محبوبیت و جایگاه ویژهای برخوردار است.
انسان همواره درپی یک زندگی شرافتمندانه، متکی بر خرد و عقلانیت و تجربهی جمعی است. اگر تاریخچهی دموکراسی را مرور کنیم و از ابتدای حاکمیت بشر بر سرنوشت خود، آن را با زبان و ادبیات امروزی معنی و تفسیر کنیم، یک نوع از دموکراسی نورس در ابتدای زندگی جمعی انسانها وجود داشته است.
قائلین به این موضوع، آیه ۱۱۹ سوره النساء را سند قرآنی ادعای خود قرار می دهند و در شرح و بسط آن به روایات متعددی نیز استناد می کنند.
در آیه:
"وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ" الذاریات/۵۶
هدف از خلقت جن و انس فقط عبودیت خدا معرفی شده است. و اگر بخواهیم بیش تر موضوع تغییر خلق را در آیه ۱۱۹ سوره النساء بررسی کنیم و از آن نتیجه ای قابل قبول اخذ نماییم، لازم است حد اقل سه آیه قبل را نیز مورد مداقه قرار دهیم:
سوره النساء،
" إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ ۚ وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِيدًا"/۱۱۶
امروزه عدهای از روشنفکران دینی بر این باورند که «پسامدرن» یعنی پایان شریعت اسلامی؛ و پایان تاریخ (تاریخ اسلام)!
چنین نظریهای از چند جهت قابل تأمّل است:
تأمّل اول: جنگ تمدنها را نظریهپرداز آمریکایی«هانتینگتون» در سال ١٣٧١ مطرح کرد که بر اساس این نظریهی اسلام یگانه تمدن و اندیشهای است که با آن باید برخورد لازم صورت گیرد، هر چند متفکرانی چون «ادوارد سعید» آن را افسانه خوانده و دسته بسته تسلیم چنان نظریهای نشدند.
تأمّل دوم: عدهای از صاحبنظران بر این باورند که حملهی غرب به بعضی از کشورهای اسلامی به بهانههای مختلف و بعضاً واهی چون «افغانستان، لیبی، عراق و اشغال سوریه» سواره نظامیان برخورد تمدّن غرب در ممالک اسلامی بودند
آندره مالرو نویسنده و منتقد و سیاستمدار فرانسوی جملهی زیبایی دارد او میگوید: «در طی زندگیام معمولاً از انسانهایی که با افکار من موافق نبودهاند، چیزهای به درد بخوری آموختم».
او نه تنها تعامل و دیالوگ را با مخالفان رد نمیکند بلکه یادآور میشود که از آنان معمولاً چیزهای بدرد بخوری آموخته است، واقعیت این است افق دید انسان و عقل او تا محدوده ای برد دارد و برخی از جوانب قضایا بر او ناپیدا میماند که در صورت دیالوگ با مخالف افق دید گستردهتری پیدا میکند.
اگر دیدگاه مخالف را در رد افکار خود دیدیم این ردیه میتواند
کشته شدن ایمن الظواهری سرکردهی القاعده به دست نیروهای آمریکایی همانند بسیاری از رهبران القاعده و داعش جای تأمل است. درست است که بخش اعظم بنیانگزاران سازمانهای جهادی و دیگر بنیادگراها در امور دینی صاحب تخصص نبودند اما با این حال، اکثر آنان اصالتاً - به اصطلاح - بورژوازی هستند و تحصیلات عالی دارند. آنان قرآن و عربی آن را میدانند و حتی افراد غیر متخصص آنها هم «مصطلحات اربعه» نوشتهی ابوالأعلی مودودی (١٩٧٩)، مؤسس «جماعت اسلامی» در هند را آموزش دیدهاند. امام مودودی در سال ١٩٤١ مصطلحات اربعه را نوشت که به خوراک فکری «بیداری اسلامی» تبدیل شد.
موضوع تغییر از دیدگاه سید قطب محل مجادله و مباحثه طولانی مدت بوده و ادامه دارد، این مسئله اثر ژرفی داشته و به صورت وسیع گسترده شده و جوانب متنوعی دارد، برخی آن را به تغییر خشن تعبیر نموده و باور دارند که تمام حرکتهای خشونتطلب، تکفیریها و انفجارات زیر چتر سید قطب، اندیشه و ادبیات ماندگارش رشد نموده است، و دیگران طوری دیگری تعبیر نمودهاند، باید پرسید که حقیقت تغییر از دیدگاه سید قطب چیست؟ این تغییر در کجای پروژهی فکری او قرار دارد؟ درین نوشته به این پرسشها پاسخ خواهیم داد.
استقلال و آزادی، هدیەی الهی و امانت خداوندی است، و الله متعال انسان را آزاد آفریده تا زندگی خویش را در پرتو آموزههای آزاد منشانة اسلام به صورت آزاد و مستقلانه به پیش ببرد، و از طرف دیگر آزادی و استقلال، آرمان بلندِ بشری و همزاد و همپای زندگی است و بدون آزادی، زندگی معنا ندارد، اگر انسانها در محیط و کشور خویش آزاد و مستقل نباشند، و برده دیگران بوده و زندگی ذلّتباری را تجربه نمایند، معنای واقعی زندگی را درک نکردند، چون آزادی زندگی است و بدونِ آزادی، زندگی بیمعناست.
دین خدا جامع همهی راهنماییهای لازم برای زندگی انسان میباشد. براساس وضعیت آفرینش انسان مشخص میشود که بشر به خاطر وجود علم و اراده و حضور هوا و هوس میتواند در زندگیش رفتارهای متضادی را انجام دهد. و همیشه و در هر حال به صورت مطلوب و درست رفتار نمیکند. لذا در تاریخ عمر انسان وقایعی روی میدهد که بسیار آزاردهنده میباشند. بر اساس فطرت خدایی و دین کاملش زندگی انسانها بایستی مملو از صلح و صفا و برادری باشد و از جنگ و خشونت نباید خبری باشد. اما زمانی که دین خدا در اختیار بشر قرار میگیرد، بر اساس هوا و هوس انسانها از صحنهی زندگی خارج میشود. و مردم غالباً در مقابل آن اقدام به مخالفت با آن میکنند.
کپی رایت © 1405 پیام اصلاح . تمام حقوق وب سایت محفوظ است . طراحی و توسعه توسط NamooDev