امشب قسمتی از زمینت لرزید چه آشوبی بر دلها افتاد چه قدر مهربان و دوست داشتنی برای هم دعای خیر و سلامت و عافیت و آرامش میکنیم. دو شب است که خیلیها در خیابانها چادر زدند و مادران چه مهربانانه و دلسوزانه طفلانشان را در آغوششان حفظ کردند نکند اتفاقی برایش بیافتاد. این فقط یک لرزهی کم و کوتاه است که خبرهایش آنلاین از هر سو مخابره میشود. الها! رحم کن به ما در روز قیامتی که بزرگترین لرزشش آنچه در درون زمین است را بیرون میریزد؛ نه خیابانی هست چادر بزنیم و نه چه چادری هست خود را بپوشانیم. نه کسی منتظر شنیدن خبرهای آنلاین ما نشسته!
امشب سرپل ذهاب نظارهگر لالاییهای سوزناک مادرانی است که کودکانشان را به خاک سرد سپردهاند. امشب کودکی دیگر آغوش مادر ندارد تا از سرمای خانه بیسقفشان به آن پناه ببرد.
امشب پدر به جای خالی دخترک قرمز پوشش کنار کیک تولد خاک گرفتهاش چشم دوخته است و اشک امانش نمیدهد.
همین دیروز بود که در چشم بر هم زدنی همه آرزوها رنگ باخت. همین دیروز بود که کنار حوض آبی حیاط قرار ازدواج گذاشتند و همین دیروز بود...
باز هم زمین غرید و این بار نوبت کرمانشاه بود تا شاهد اشک و ماتم باشد. همه خانهها تلی خاک شدهاند و در هر گوشه و کنار صدای گریه و شیونها خاموشی ندارد.
دوستان خوبم چرا حافظ فرموده: بر لب جوی بنشین و گذر عمر ببین؟!
ببینید همه ما به یک اندازه وقت داریم.
پس چرا بعضیها به کارهایشان میرسند، وقت اضافه هم میآورند و بعضیها همیشه از کمبود وقت مینالند؟...
امروز برای همدردی و دلداری زلزلهزدگان ثلاث باباجانی، به همراه تیمی از دوستان عازم منطقه شدیم؛ خطّه «خانه شور» را که محروم در سایه است و از زوم رسانهها محروم است انتخاب کردیم؛ ابتدا به روستایی به نام «نیمه کاره گرمسیری» رفتیم؛ خانههای کاهگلی آوار شده و فرو ریخته بر سر ساکنان، جلب توجه میکرد؛ پنج نفر را از زیر آوار بیرون کشیده و دفن کرده بودند؛ مجروحان و بیخانمانها در وسط روستا در حالتی رقّتانگیز تجمع کرده بودند؛ سخنانشان ترجمه واقعی درد و رنج بود؛ سوز کلامشان ژرفای جان را میگزید؛ گمان میکردند نیروهای دولتی هستیم؛ اصرار داشتند ویرانههای باقیمانده از منازلشان را ببینیم؛ در عین دردمندی و تلاش برای نیازردن ما، لحنی اعتراضی داشتند؛ چرا کسی احوال ما را نمیپرسد؟ چرا دردهای ما مهربانی کسی را فعّال نمیسازد؟!
برای تسلی خاطر همشهریان عزيز آسیب دیده
( تنها تسلیت کافی نیست)
اندوه بزرگی است!
شنیدن خبر فوت بسیاری از همشهریان، در یک شب به خواب عمیق فرو رفتن
نبار ای آسمان لطفاً!
زمین این روزها سیر است از اجساد آدمها،
و میترسم که بارانت
نمک باشد برای زخمِ این دلهای شوریده.
کشور ما از نظر وفور بلایای طبیعی و غیرطبیعی، جزو کشورهای حادثهخیز است و توجه به این واقعیت، در مدیریت چنین بحرانهایی کمک میکند تا در سرعت و کیفیت امدادرسانی به حادثهدیدگان تغییر جدّی روی دهد. در چنین حوادثی علاوه بر سیستم دولتی چنانکه در همه جا معمول است، استفاده از پتانسیلهای غیردولتی به عنوان مکمّل فعالیتهای امدادی، امر غیرقابل تردیدی است که به نظر میرسد از این ظرفیت آنچنانکه باید استفادهی درست صورت نگرفته است. به عبارت دیگر در مواقع اضطراری مخصوصاً وقتی که دامنهی آسیب از نوع حادثهی کرمانشاه و ایلام که در چندروز گذشته رویداد هم از نظر تخریب مناطق مسکونی و هم از نظر تلفات جانی (تعداد کشته شدگان، مجروحان و در زیر آوار ماندگان) وسیع است
غیر از گسلی که فعالیت آن باعث زلزله شد، مجموعهای از گسلهای قومی و مذهبی نیز سایت زلزله را از مناطق همگن یا همگنتر کشور جدا میکند. چه این اولین زلزله مرگباری بود که محل سکونت کردهای ایران را هدف گرفت. زلزله البته کردستان ایران و عراق را با هم لرزاند. آن هم درست زمانی که «پس لرزههای رفراندوم» هنوز ادامه داشت.
در واقع زلزله طبیعی پس از زلزله سیاسی آمد. روز پس از زلزله که تازه با تأخیر کانون آن مشخص شد و گوشههایی از ابعاد ویرانیها عیان گشت، یک بسیج اجتماعی خودجوش و بیسابقه میان کردها ایجاد شد. به جرأت میتوان گفت که موج ایجاد شده خیلی بزرگتر از همدردی بوجود آمده با ایزدیهای شنگال و محاصره کوبانی در سالهای قبل از است.
صدای نالهی سنگ را میشنوی؟
صدای نالهی جگرسوز پدری که
خشت به خشت، تمام شب سرد را
در تاریکی سایههای سرد بی کسی
کپی رایت © 1405 پیام اصلاح . تمام حقوق وب سایت محفوظ است . طراحی و توسعه توسط NamooDev