وقتی از جامعالاطراف بودن شخصیت پیامبر اکرم ﷺ سخن میگوییم، منظورمان این است که ایشان در عرصههای گوناگون زندگی فردی، اجتماعی، خانوادگی و سیاسی، و نیز در مقام رهبری، الگویی برجسته از موفقیت و تأثیرگذاری بودهاند. از همین رو، با گذشت بیش از چهارده قرن، همچنان نام ایشان در شمار تأثیرگذارترین شخصیتهای تاریخ بشر قرار دارد. نکته درخور توجه آن است که هرچه پژوهشگران و نویسندگان بیشتری به بررسی ابعاد شخصیتی و سیره ایشان میپردازند، زوایای تازهای از این شخصیت برایشان آشکار میشود.
مطالعه کتاب راه باریک آزادی دریچهای تازه به روی من گشود و پرتوی از شناخت را بر یکی از ابعاد مهم رهبری پیامبر اکرم ﷺ تاباند؛ بهگونهای که توانستم گوشهای از ویژگیهای رهبری ایشان را از منظری متفاوت بهتر درک کنم.
این کتاب در سال ۲۰۱۹ میلادی به قلم دارون عجماوغلو و جیمز ای رابینسون نوشته شده است.
عجماوغلو و رابینسون در این کتاب بر این نکته تأکید میکنند که آزادی زمانی میتواند در جامعهای پایدار بماند که از یکسو، حکومتی مقتدر و توانمند وجود داشته باشد و از سوی دیگر، نهادهای مدنی مستقلی شکل گرفته باشند که بتوانند قدرت حکومت را مهار کنند، توازن قدرت را حفظ کنند و مانع لغزش آن بهسوی استبداد شوند.
از نگاه نویسندگان، آزادی نه محصول شانس است و نه با نصیحت و موعظه به دست میآید؛ بلکه حاصل توازن قدرت میان حکومت و جامعه است. آزادی در مسیری باریک میان دو پرتگاه حرکت میکند: پرتگاه نخست، استبداد حاکمان است و پرتگاه دوم، فقدان دولتی توانمند که پیامد آن میتواند هرجومرج، ناامنی و فروپاشی جامعه باشد.
نویسندگان برای روشنتر شدن این مسئله، به نمونههایی از کشورهای گرفتار ضعف حکمرانی اشاره میکنند. برای مثال، در جمهوری دموکراتیک کنگو، با وجود آنکه قانون اساسی بر صلح و آزادی تأکید دارد، ضعف نهادهای حکومتی و ناتوانی در تأمین امنیت شهروندان، زمینهساز بحرانهای عمیق اجتماعی شده است. این وضعیت تا آنجا پیش رفته که این کشور در ادبیات رسانهای و بینالمللی با تعابیری چون «پایتخت تجاوز جنسی» توصیف شده است. در برخی جوامع نیز ضعف نهادهای عمومی، از دستگاه قضایی گرفته تا مدیریت شهری، چنان گسترده است که شهروندان حتی از ابتداییترین خدمات و امنیت اجتماعی محروم میمانند.
بنابراین، جامعه بدون حکومتی توانمند که بتواند امنیت، نظم و اجرای قانون را تضمین کند، ممکن است در چرخهای از خشونت و بیثباتی گرفتار شود؛ وضعیتی که توماس هابز از آن با تعبیر «جنگ همه علیه همه» یاد میکند. اما در سوی دیگر، تمرکز بیمهار قدرت در دست حکومت نیز میتواند به استبداد و سرکوب بینجامد و زمینه را برای جنایتهایی چون نسلکشی فراهم کند؛ چنانکه در تجربه حکومتهایی مانند رژیم صدام حسین شاهد بودهایم.
از این منظر، مسئله اصلی نه انتخاب میان دولت مقتدر و آزادی جامعه، بلکه یافتن راهی برای جمع میان این دو است: دولتی که توانایی برقراری نظم و تأمین امنیت را داشته باشد، اما جامعه نیز بتواند قدرت آن را کنترل کند و مانع تبدیل اقتدار به استبداد شود. نویسندگان این وضعیت شکننده و در عین حال ضروری را «راه باریک آزادی» مینامند.
راه باریک آزادی در سیره پیامبر (ص)
خداوند در قرآن کریم میفرماید:
﴿لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ﴾
« ما پیامبران خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنان کتاب و میزان را نازل کردیم تا مردم به عدالت قیام کنند.» (حدید: ۲۵)
اکنون به چهارده قرن پیش بازمیگردیم و حادثهای از سیره پیامبر اکرم ﷺ را بررسی میکنیم که آیات متعددی از سوره آلعمران به آن اختصاص یافته است. با تأمل در این حادثه، درمییابیم که پیامبر ﷺ، با اتکا به تعالیم ژرف و بیکران وحی، چگونه در عمل به اصولی توجه داشتند که میتوان آنها را در چارچوب نظریه «راه باریک آزادی» تحلیل کرد؛ اصولی که بر ضرورت توازن میان اقتدار حکومت و نقشآفرینی جامعه تأکید دارند. ایشان در مقام رهبری، نهتنها این اصول را در تصمیمگیریهای خود به کار میبستند، بلکه برای نهادینه کردن آنها در جامعه اسلامی و تبدیل کردنشان به الگویی برای نسلهای آینده نیز تلاش میکردند.
جنگ اُحد؛ جلوهای از توازن میان شورا و اقتدار
هنگامی که پیامبر اسلام (ص) از حرکت سپاه قریش بهسوی مدینه آگاه شدند، مسلمانان را فراخواندند و درباره چگونگی مقابله با دشمن با آنان به مشورت پرداختند.
دیدگاه اولیه پیامبر ﷺ این بود که مسلمانان در داخل شهر مدینه با دشمن روبهرو شوند؛ زیرا موقعیت جغرافیایی شهر برای دفاع مناسب بود و بخش شمالی آن، به دلیل شرایط جغرافیایی، آسیبپذیری بیشتری داشت. بااینحال، گروهی از جوانان و شماری دیگر از مسلمانان دیدگاه متفاوتی داشتند. آنان با یادآوری پیروزی مسلمانان در جنگ بدر، معتقد بودند که نباید در داخل شهر به انتظار دشمن نشست. از نظر آنان، چنین کاری با روحیه جنگاوری مسلمانان سازگار نبود و باید از شهر خارج میشدند و در میدان نبرد با دشمن روبهرو میشدند.
در مقابل، گروهی دیگر، از جمله عبدالله بن اُبی، با خروج از مدینه موافق نبودند. سرانجام، پس از آنکه تصمیم به خروج از شهر گرفته شد، عبدالله بن اُبی به همراه گروهی از همراهانش، که شمار آنان در گزارشهای تاریخی حدود یکسوم سپاه ذکر شده است، از ادامه مسیر منصرف شدند و به مدینه بازگشتند؛ اتفاقی که از همان آغاز، انسجام سپاه مسلمانان را تحت تأثیر قرار داد.
پیامبر ﷺ از دشواریها و خطرهای احتمالی این تصمیم بیاطلاع نبودند. در روایات به رؤیای صادقه ایشان اشاره شده است که شهادت برخی از یاران و اهل بیت ایشان و همچنین نفوذ ناپذیری مدینه مانند دژی مستحکم از آن تعبیر می شد.
بااینهمه، پیامبر ﷺ پس از پایان مشورت و شکلگیری تصمیم جمعی، آن را نادیده نگرفتند و نظر اولیه خود را بهصورت یکجانبه تحمیل نکردند. ایشان با وجود آگاهی از خطرها و هزینههای احتمالی خروج از مدینه، تصمیمی را که در جریان مشورت اتخاذ شده بود، پذیرفتند و برای اجرای آن آماده شدند.
در چارچوب بحث «راه باریک آزادی»، این رفتار را میتوان از دو منظر بررسی کرد: نخست، احترام به فرایند مشورت و به رسمیت شناختن نقش مسلمانان در تصمیمگیری ( تقویت نهادهای مدنی ) و دوم، اعمال اقتدار رهبری برای اجرای تصمیمی که پس از مشورت نهایی شده بود. به بیان دیگر، پیامبر ﷺ نه شورا را به امری تشریفاتی و بیاثر فروکاستند و نه پس از شکلگیری تصمیم جمعی، مسئولیت رهبری و اجرای آن را کنار گذاشتند.
اهمیت این رویکرد زمانی روشنتر میشود که به پیامدهای احتمالی آن توجه کنیم. اگر هر تصمیم جمعی تنها تا زمانی معتبر میماند که با نظر شخصی رهبر سازگار باشد، مشورت به نهادی کماثر تبدیل میشد و اعضای جامعه بهتدریج اعتماد خود را به مشارکت در تصمیمگیری از دست میدادند. از سوی دیگر، اگر پس از اتخاذ تصمیم، ارادهای برای اجرای آن وجود نداشت، شورا نیز نمیتوانست به نتیجهای عملی منجر شود.
پذیرفتن امکان خطا و تحمل هزینههای تصمیمگیری جمعی، بخشی از فرایند رشد اجتماعی است. همانگونه که نمیتوان کودکی را از آموختن راه رفتن بازداشت، صرفاً به این دلیل که ممکن است زمین بخورد یا کفشهایش آسیب ببیند، نمیتوان جامعه را نیز از تجربه مشارکت و تصمیمگیری جمعی محروم کرد، فقط به این دلیل که احتمال خطا وجود دارد. جامعه برای یادگیری مسئولیتپذیری و تقویت نهادهای مشارکتی، ناگزیر است هزینههایی را نیز بپذیرد.
بر این اساس، میتوان رفتار پیامبر ﷺ در ماجرای اُحد را نمونهای تأملبرانگیز از جمع میان دو اصل دانست: از یک سو، به رسمیت شناختن نقش و نظر مسلمانان در فرایند مشورت؛ و از سوی دیگر، برخورداری از اراده و اقتدار لازم برای اجرای تصمیم نهایی. در اینجا، اقتدار رهبری در تقابل با شورا قرار نمیگیرد، بلکه در خدمت عملی کردن تصمیمی قرار میگیرد که از مسیر مشورت شکل گرفته است.
پس از پایان مشورت، هنگامی که پیامبر ﷺ زره جنگی خود را پوشیدند و برای خروج از مدینه آماده شدند، برخی از مسلمانانی که پیشتر بر خروج از شهر اصرار داشتند، از تصمیم خود احساس تردید کردند و به ایشان پیشنهاد دادند که اگر صلاح میدانند، در مدینه بمانند. بااینحال، پیامبر ﷺ بر تصمیم اتخاذشده استوار ماندند و بر ضرورت پایبندی به تصمیم خود تأکید کردند.
در روایتی که ابن حجر عسقلانی در فتح الباری، در شرح صحیح بخاری، نقل میکند، آمده است که پیامبر ﷺ با قاطعیت فرمودند:
«شایسته نیست پیامبری که زره جنگی خود را پوشیده است، آن را از تن بیرون آورد تا آنکه خداوند میان او و دشمنش داوری کند.»
این سخن، در کنار رفتار پیامبر ﷺ در فرایند مشورت، تصویری از رهبری مسئولانه به دست میدهد: رهبریای که به مشارکت دیگران مجال میدهد، تصمیم جمعی را به رسمیت میشناسد و پس از نهایی شدن تصمیم، مسئولیت اجرای آن را بر عهده میگیرد.
گر وضعیت برخی از کشورهای آفریقایی را که به دلیل ضعف یا فقدان حکومت مقتدر با ناامنی، هرجومرج و فروپاشی نظم عمومی روبهرو هستند، در ذهن مجسم کنیم، بهتر میتوانیم اهمیت وجود حکومتی مقتدر را درک کنیم. تصور صحنههایی مانند رها شدن اجساد در کنار زبالههای انباشتهشده، در شرایطی که نه دستگاه قضایی توان رسیدگی به جرائم را دارد و نه نهادهای شهری قادر به انجام ابتداییترین وظایف خود هستند، عمق فاجعه ناشی از فقدان حکمرانی مؤثر را آشکار میسازد.
با چنین تصویری، میتوانیم اهمیت جدیت و اقتدار پیامبر اکرم ﷺ را در مواجهه با تهدیدهایی که امنیت و نظم عمومی مدینه را به خطر میانداختند، بهتر دریابیم. بهویژه در برخورد با برخی گروههای یهودی مدینه که بر اساس گزارشهای تاریخی، در مواردی با پیمانشکنی و اقدامات خصمانه، امنیت و انسجام جامعه نوپای اسلامی را تهدید میکردند. پیامبر ﷺ در برابر چنین رفتارهایی، ضمن پایبندی به پیمانها و اصول عدالت، از اقتدار لازم برای حفظ امنیت عمومی و جلوگیری از برهم خوردن نظم جامعه برخوردار بودند.
این وجه از سیره نبوی نشان میدهد که مدارا و آزادی اجتماعی، به معنای چشمپوشی از تهدید امنیت و نظم عمومی نیست؛ همانگونه که اقتدار حکومت نیز نباید به ابزاری برای سلب حقوق و آزادیهای مشروع مردم تبدیل شود.

نظرات