یکی از دشوارترین پرسشها درباره اسلام این است که چگونه میتوان میان تصویر رحمانی از اسلام و پیامبر و وجود آیات فراوان درباره جهاد، قتال و کشتن دشمنان جمع کرد. اگر پیامبر اسلام «رحمت برای جهانیان» است و اگر دین او بر رحمت، اخلاق، عدالت و کرامت انسانی تأکید دارد، پس آیات مربوط به جنگ و کشتار چه معنایی دارند؟ آیا این آیات نشان میدهند که جنگ و خشونت بخشی ذاتی و همیشگی از منطق اسلام است؟
برای پاسخ به این پرسش، نخست باید میان اصل جنگ و حکم جنگ در یک موقعیت تاریخی معین تفاوت گذاشت. جنگ پدیدهای نیست که اسلام آن را به وجود آورده باشد. پیش از اسلام وجود داشته و پس از آن نیز ادامه یافته است. مسئله اساسی این است که دین چه نسبتی با آن برقرار میکند و آیا جنگ را اصل میداند یا امری استثنایی و تابع شرایط.
از این منظر، قرائتی از قرآن میتوان ارائه کرد که در آن اصل بر صلح است، نه جنگ.
نخستین شاهد، تصویری است که خود قرآن از پیامبر ارائه میکند: «وَما أَرسَلناکَ إِلّا رَحمَةً لِلعالَمین»؛ یعنی پیامبر جز برای رحمت جهانیان فرستاده نشده است. این تعبیر را نمیتوان به آسانی با این تصور سازگار کرد که بنیاد مأموریت پیامبر، جنگ با مخالفان و گسترش دین از طریق شمشیر بوده است. قرآن در جایی دیگر نیز موفقیت پیامبر در گرد آوردن مردم را نه محصول خشونت، بلکه نتیجه رحمت و نرمخویی او معرفی میکند: «فَبِما رَحمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُم وَلَو کُنتَ فَظًّا غَلیظَ القَلبِ لَانفَضّوا مِن حَولِک». منطق آیه روشن است: اگر پیامبر خشن و سختدل بود، مردم از گرد او پراکنده میشدند.
این تصویر با هدف اخلاقی رسالت نیز هماهنگ است؛ پیامبر آمده است تا اخلاق انسانی را تعالی بخشد، نه اینکه انسانها را به صرف تفاوت عقیده به دشمنانی مستحق مرگ تبدیل کند.
حتی در عبادت روزانه مسلمانان نیز میتوان نشانهای از این جهتگیری دید. نماز با نام «رحمان» و «رحیم» آغاز میشود و با سلام پایان مییابد: سلام بر پیامبر، سلام بر خود و مؤمنان و سلام بر بندگان صالح خدا. این ساختار، اگرچه به تنهایی نمیتواند یک نظریه کامل درباره جنگ و صلح بسازد، دستکم با این ادعا سازگار است که خشونت و دشمنی، هویت بنیادی دینداری اسلامی نیست.
اما مهمتر از این شواهد، خودِ نحوه مواجهه قرآن با جنگ است. بخش مهمی از آیات قتال در شرایط مشخص تاریخی و در بستر جنگهای معین نازل شدهاند. بنابراین نمیتوان بدون توجه به زمینه نزول، یک آیه مربوط به میدان جنگ را به صورت یک دستور عام و همیشگی برای رابطه مسلمانان با همه غیرمسلمانان تفسیر کرد.
برای مثال، در سیر آیات مربوط به جنگ، میتوان نوعی حرکت از مقابله با تجاوز به سمت رعایت عدالت و رفتار نیک با کسانی که با مسلمانان نمیجنگند مشاهده کرد. در آیه ۱۹۰ سوره بقره آمده است:
«وَقاتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ الَّذینَ یُقاتِلونَکُم وَلا تَعتَدوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ المُعتَدین.»
یعنی با کسانی که با شما میجنگند در راه خدا بجنگید، اما تجاوز نکنید؛ زیرا خدا تجاوزگران را دوست ندارد.
در اینجا موضوع جنگ، صرفِ «کافر بودن» طرف مقابل نیست؛ بلکه جنگیدن او و وضعیت خصومت مطرح است. از همین رو میتوان میان کفر به عنوان یک عقیده و عدوان به عنوان یک رفتار تفاوت گذاشت. بر اساس این قرائت، ملاک جنگ «کافر بودن» نیست، بلکه «عدوان و تجاوز» است.
این تمایز در آیات متأخر قرآن صریحتر میشود. در سوره ممتحنه، پس از فروکش کردن بخش مهمی از منازعات، قرآن درباره کسانی که با مسلمانان نجنگیده و آنان را از خانههایشان بیرون نکردهاند میگوید:
«لا یَنهٰاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذینَ لَم یُقاتِلوکُم فِی الدّینِ وَلَم یُخرِجوکُم مِن دِیارِکُم أَن تَبَرّوهُم وَتُقسِطوا إِلَیهِم؛ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ المُقسِطین.»
خدا شما را از نیکی کردن و عدالت ورزیدن نسبت به کسانی که با شما در دین نجنگیده و شما را از خانههایتان بیرون نکردهاند، نهی نمیکند.
این آیه از نظر اخلاقی اهمیت زیادی دارد: قرآن صرفاً نمیگوید با غیرمسلمانانی که با شما نمیجنگند کاری نداشته باشید؛ بلکه از نیکی و عدالت نسبت به آنان سخن میگوید. بنابراین نمیتوان از قرآن تصویری ساخت که در آن «غیرمسلمان بودن» به خودی خود مجوز خشونت است.
در آیات مربوط به دفاع از مستضعفان نیز همین منطق دیده میشود. در سوره نساء، مسئله جنگ در ارتباط با کسانی مطرح میشود که تحت ظلم قرار گرفتهاند و فریادشان به جایی نمیرسد. در اینجا نیز جنگ نه برای نابودی یک گروه به دلیل هویت دینی آن، بلکه در ارتباط با رفع ظلم و دفاع از انسانهای تحت ستم مطرح میشود.
از این منظر، باید در تفسیر آیات قتال به یک خطای مهم توجه کرد: نباید استراتژی کلی یک دین درباره جنگ و صلح را فقط از آیاتی استخراج کرد که در میانه جنگ نازل شدهاند. در میدان جنگ، زبان طبیعیِ سخن، زبان مقاومت و مقابله است. برای شناخت نگاه یک نظام فکری به جنگ، باید پیش از آغاز جنگ، در خلال آن و پس از پایان آن را در کنار یکدیگر دید.
به تعبیر دیگر، نمیتوان سخنان مربوط به «میدان نبرد» را جدا کرد و آنها را به یک قاعده دائمی برای همه روابط انسانی تبدیل کرد.
از همین جا مسئله مهم دیگری پدیدار میشود: جاودانگی قرآن به چه معناست؟
جاودانه بودن قرآن لزوماً به این معنا نیست که هر دستور جزئیِ مربوط به یک وضعیت تاریخی، باید عیناً در همه زمانها و مکانها اجرا شود. خود قرآن نشان میدهد که برخی احکام با تغییر شرایط تغییر میکنند. در آیات مربوط به نسبت نیروهای جنگی نیز میتوان چنین تغییری را دید؛ یعنی حتی در یک حکم نظامی، شرایط واقعی انسانها مورد توجه قرار میگیرد.
بنابراین میتوان میان دو سطح تمایز گذاشت: یک سطح، اصل و پیام اخلاقی و انسانی است؛ و سطح دیگر، شکل و صورت اجرایی آن در یک موقعیت تاریخی خاص. ممکن است اصلِ دفاع از جامعه، مقابله با تجاوز یا حمایت از مظلوم همچنان معتبر باشد، اما شکل تحقق آن در جامعهای که با شمشیر و اسب میجنگیده، الزاماً نمیتواند همان شکل در جهان امروز باشد.
این تمایز در فهم بسیاری از آیات قتال اهمیت دارد. اگر قرآن از اسب و ابزار جنگی زمان خود سخن میگوید، پیام جاودانه لزوماً «اسب داشتن» نیست؛ بلکه میتواند آمادگی و توان دفاعی در برابر تهدید باشد. صورت تاریخی حکم با پیام و ارزش بنیادی آن یکی نیست.
از این منظر، عبارتهایی مانند «قاتِلوا» یا «اقتُلوا» نیز باید در متن و زمینه خود خوانده شوند. نمیتوان آنها را جدا از اینکه چه کسانی، در چه شرایطی، با چه سابقهای و در چه نوع نزاعی مخاطب قرار گرفتهاند، به یک فرمان فرازمانی برای کشتن همه مخالفان تبدیل کرد.
مشکل دیگری که در اینجا وجود دارد، فاصله میان متن و تفسیرهای تاریخی متن است. در طول تاریخ اسلام، بخشی از برداشتهای جنگطلبانه از آیات، در دورههایی شکل گرفتهاند که شرایط سیاسی و نظامی خاصی بر جوامع اسلامی حاکم بوده است. گاه پس از وقوع فتوحات و شکلگیری ساختارهای سیاسی، برای این رخدادها صورتبندی دینی و فقهی تولید شده است.
این نکته درباره یک روایت مشهور نیز اهمیت دارد که بر اساس آن پیامبر مأمور شده بود با مردم بجنگد تا زمانی که اسلام بیاورند. چنین روایتی در طول تاریخ برای توجیه نوعی جنگ دائمی با غیرمسلمانان مورد استفاده قرار گرفته است. اما اگر اعتبار تاریخی، زمان پیدایش و مسیر انتقال چنین روایاتی بررسی شود، نمیتوان صرف وجود آن در مجموعههای حدیثی متأخر را به معنای قطعی بودن یک دستور فرازمانی دانست. باید دید این روایت در چه دورهای وارد ادبیات حدیثی شده، در منابع اولیه چه جایگاهی دارد و آیا در رفتار و گفتار پیامبر در نخستین جنگها چنین مبنایی واقعاً مورد استناد قرار گرفته است یا نه.
از این رو، پیش از آنکه بپرسیم «این روایت چگونه تفسیر شود؟» باید پرسید: اصلاً این روایت با چه درجهای از اعتبار تاریخی قابل انتساب به پیامبر است؟
همین مسئله درباره بسیاری از گزارشهای مربوط به خشونت در دورههای بعدی تاریخ اسلام نیز صادق است. وجود یک گزارش در یک کتاب، به خودی خود به معنای اثبات تاریخی آن رخداد نیست؛ همانگونه که وجود یک آیه در قرآن به خودی خود به معنای درستی هر تفسیری نیست که بعدها از آن آیه ارائه شده است.
در نتیجه، برای فهم نسبت اسلام و خشونت باید دستکم سه سطح را از یکدیگر جدا کرد: متن قرآن، گزارشهای تاریخی و حدیثی درباره رفتار پیامبر، و تفاسیر و فقهی که در دورههای بعد از این منابع ساخته شدهاند. خلط این سه سطح سبب میشود هر حکم فقهی یا هر روایت تاریخی، به خود قرآن و پیامبر نسبت داده شود.
البته این سخن به معنای انکار وجود خشونت در تاریخ اسلام نیست. جنگ و خشونت واقعاً در تاریخ مسلمانان وجود داشته است. پیامبر نیز در شرایط تاریخی خود وارد جنگ شده و مسلمانان نیز پس از او جنگهای فراوانی داشتهاند. مسئله این نیست که تاریخ را پاک کنیم و بخشهای ناخوشایند آن را انکار کنیم. مسئله این است که از وجود جنگ در تاریخ، نمیتوان به سادگی نتیجه گرفت که جنگ اصل و آرمان دین بوده است.
در اینجا باید میان «جنگ به عنوان یک واقعیت تاریخی» و «جنگ به عنوان یک ارزش دینی» فرق گذاشت. ممکن است جنگ در شرایطی اجتنابناپذیر باشد، اما این به معنای تقدیس جنگ نیست. جنگ میتواند مانند یک بیماری باشد: وقتی واقع شده است، باید برای مواجهه با آن تدبیر کرد؛ اما از آن نمیتوان نتیجه گرفت که بیماری مطلوب و توصیهشده است.
اگر چنین تفکیکی پذیرفته شود، آیات قتال را نیز میتوان در چارچوبی متفاوت فهم کرد: این آیات لزوماً دعوت به جنگ دائمی نیستند، بلکه بخش بزرگی از آنها دستورالعمل مواجهه با وضعیت جنگیاند؛ وضعیتی که بهعنوان یک امر عارضی در زندگی اجتماعی رخ داده است.
در نهایت، مسئله را میتوان در یک گزاره خلاصه کرد: جهاد اسلامی، در این قرائت، جهاد با «عدوان» است، نه جنگ با «کفر» صرفاً به دلیل کافر بودن. کفر یک موضع اعتقادی است؛ عدوان یک رفتار سیاسی و اجتماعی. قرآن میتواند با عقیدهای مخالفت کند، اما مخالفت اعتقادی با یک دین یا عقیده، با مجوز کشتن پیروان آن یکی نیست.
به همین دلیل، اگر بخواهیم نسبت اسلام و خشونت را منصفانه بررسی کنیم، نه باید خشونتهای تاریخی مسلمانان را انکار کنیم و نه باید هر جنگ تاریخی را مستقیماً به ذات اسلام نسبت دهیم. باید متن قرآن، زمینه تاریخی نزول آیات، اعتبار گزارشهای تاریخی، و تحول تفاسیر و فقه اسلامی در طول زمان را از یکدیگر تفکیک کنیم.
در این صورت، میتوان تصویری متفاوت از اسلام به دست داد: دینی که جنگ را به عنوان یک واقعیت انسانی به رسمیت میشناسد، اما آن را اصل و آرمان نمیکند؛ در برابر تجاوز از دفاع سخن میگوید، اما از تعدی نهی میکند؛ نسبت به غیرجنگجویان فرمان به عدالت و نیکی میدهد؛ و غایت رسالت پیامبر را در تفسیری اسلام دارد. بنابراین پاسخ دقیق به مسئله خشونت در اسلام تنها با انتخاب چند آیه ممکن نیست؛ بلکه نیازمند مطالعه تاریخیِ متن، احادیث، سیره پیامبر و تحول فقه جهاد در طول قرون است. نقطه اصلی اختلاف نیز دقیقاً همینجاست: آیا احکام مربوط به جنگ در قرآن، احکام دائمی و فرازمانیاند یا دستورهایی زمینهمند که باید پیام اخلاقی آنها را از صورت تاریخیشان جدا کرد؟ پاسخ به این پرسش، بخش بزرگی از اختلاف میان قرائتهای جنگمحور و صلحمحور از دقیق، روایات مورد اشاره را با نام کتاب، شماره حدیث/باب و ارزیابی اعتبار، و نیز رحمت و هدایت و برپایی عدالت انسانی میبیند.
بر اساس این قرائت، آیات قتال نه تنها لزوماً با رحمانی بودن اسلام ناسازگار نیستند، بلکه میتوان آنها را در چارچوبی فهم کرد که در آن رحمت و صلح اصل است و جنگ، واکنشی محدود و زمینهمند به ظلم و تجاوز.
البته این قرائت یک تفسیر است و رقیبان جدی در سنت فقهی و تفسیری اسلام دارد. بنابراین پاسخ دقیق به مسئله خشونت در اسلام تنها با انتخاب چند آیه ممکن نیست؛ بلکه نیازمند مطالعه تاریخیِ متن، احادیث، سیره پیامبر و تحول فقه جهاد در طول قرون است. نقطه اصلی اختلاف نیز دقیقاً همینجاست: آیا احکام مربوط به جنگ در قرآن، احکام دائمی و فرازمانیاند یا دستورهایی زمینهمند که باید پیام اخلاقی آنها را از صورت تاریخیشان جدا کرد؟ پاسخ به این پرسش، بخش بزرگی از اختلاف میان قرائتهای جنگمحور و صلحمحور از اسلام را توضیح میدهد.
*(چکیدهای از دیدگاه استاد مهدی مهریزی در گفتوگو با نشریه الکترونیک دیننامه در دو اپیزود با نام «دین در آتش»)

نظرات