دختر هیچ خواستگاری نداشت. او هر روز از پنچره چشم به راه کسی بود. روزها یکی یکی می آمدند، اما کسی با آنها نبود. روزها هفته می شدند و دسته جمعی می آمدند اما کسی همراهشان نمی آمد. روزها با دوستان و با بستگانشان، با قوم و با قبیله هایشان ماه و سال می شدند و می آمدند اما کسی را با خود نمی آوردند.
دختران دیگر اما غمزه، دختران دیگر خنده های پوشیده، دختران نازو دلشوره، دختران حلقه، دختران آیینه و شمعدان دختران رقصان، دختران پای کوبان، دختران زنان شدند و زنان مادران و مادران اندوه گزاران.
غنوشی: تجربهی تونس ثابت کرد که هزینهی حمایت از کودتا و رها کردن بهار عربی به مراتب بیشتر از صبر بر ارادهی ملتهایی است که به دنبال راه حلهای درونی برای خروج از بنبستهای داخلی و گذر از اختلافات میگردند. این تفکرات غالبا نتیجهی بیتجربی و ناپختگی نخبگان سیاسی است که به وقت زیادی نیاز دارند تا پس از دههها حاکمیت استبداد با ساز و کارهای دموکراتیک عادت کنند. تجربهی تونس برای کسانی که نسبت به اهداف اسلامگراها تردید داشتند ثابت کرد که هیچ تعارض و تضادی بین اسلام و دموکراسی وجود ندارد.
نهادینه کردن ارزشها در میان نسل جوان بخصوص فرزندانمان امری ضروری و واجب تربیتی است که میبایست بدان اهتمام ورزید. و این امر مهم با شناخت ارزشها و پیگیری آن امکان پذیراست. زیرا:
۱-کاشتن نهال ارزشها باعث میشود که زیر بنای شخصیتی فرزندانمان قوی و مستحکم گردد. و به تبع آن خانوادهی مسلمان استحکام یابد.
زیرا فرزند در حکم خشتی است که خانوادهی مسلمان از آن ساخته میشود. و تقویت خانوادهی مسلمان سبب میگردد
چکیده
صلح و امنیت از اساسیترین نیازها و آرزوهای بشر است که متأسفانه هنوز جزء آرمانهای دستنایافتهی بشر به حساب میآید. تشکیل یک سازمان بینالمللی که حافظ حقوق ملتها باشد و بتواند صلح و امنیت بینالمللی را حفظ کند، برای نخستین بار در ضمن معاهدات صلح گنجانده شد.
به مجموعهی اصول و قواعدی که در جامعهی بینالمللی بر روابط دولتها حاکم است حقوق بینالملل میگویند. کلمهی «کنوانسیون» که در اساسنامه دیوان بینالمللی از آن نام برده شده است
زمان از تکرار لحظهها تشکیل شده است. لحظهها هر کدام در هر واحدی که باشند، مظروف ارزشها و فرصتها هستند. لحظهها، برای ما انسانها، بیش از هر موجود دیگری، حیاتی و سرنوشت سازند. از کوچکترین واحد زمانی (آتو ثانیه) گرفته تا بزرگترین آن (عصر)، هرکدام از سوی خالق دقیق و حکیم دارای پپام و ندایی است که غفلت از آنها ضربات جبران ناپذیری را در پی دارد. سادهترین تعریف و توصیف لحظهها را میتوان در یک جمله خلاصه کرد: «لحظهها، ارزشمندترین سرمایهی تکرار ناپذیر هستیاند
راه که میروند زمین در زیر پایشان چونان مخمل نرم و سیال گامهایشان را درست سرجایش میگذارد. باد که در اطرافشان میوزد فرحبخش است و بوی باران سرزمینهای دور را به آنها منتقل میکند. شب که میآید همچون پاسبانی شبگرد که مامور امنیت است «وَاللَّیْلِ إِذَا عَسْعَسَ» [تکویر: ۱۷] و بر پرچین شب دست میکشد آنها را به آرامش خواب و راز و نیاز رهنمون است. صبحگاهان در هنگامی که انوار سپیده فرش میشود و خط سیاه و سپید از هم فاصله میگیرد، در زمانی که فرشتگان شام و صبح از هم جدا میشوند.
وَ تَرَی الارْضَ هامِدَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَیْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ [حج/ ۵ [
از زمان شکلگیری نخستین اجتماعات بشری، انسانها برای مرور کردن و زنده نگه داشتن خاطرات مشترک، بر اساس سنت سرشتی، به فکر اعیاد افتاده و با آنها مأنوس شدهاند. هر یک از امتها، روزهایی را برای نمایش زیباییها و اعلان شادی و به فراموشی سپردن سختیهای زندگی، تعیین کردهاند. هدف از اعیاد، گاهی صرفاً احساس و ابراز شادی و سرور عمومی و برخورداری از آزادیهای فردی و جمعی، بوده که در جریان عادی زندگی، میسر نمیشده است.
نوروز اگر هم جشنی است و جنبشی است در وهلـهی اول، از آن طبیعت است. این برای بهانهای کفایت میکند که در چنین روزی، درک ناچیزت را از طبیعت با مخاطبان خویش در میان بنهی.
چیست اینکه طبیعتش مینامند؟ ترکیبی بغایت متنوع از عناصر که روز و شب با آن و در آن به سر میبریم؛ از بدنهای خویش تا اشیای پیرامون، درخاک و در و دشت، تا کائنات دور و ستارگان زیبایی که اثر عتیق نوری برجای مانده از اجرام متلاشی شده در آسمان ما هستند.
نسیم فرح بخش بهاری در حال وزیدن است و طبیعت مرده در حال نوشدن و سوز و سرمای زمستان در حال رخت بربستن. بهار نیز رویدادی است همانند سایر رویدادهای طبیعی و تاریخی که برای خردمندان برخوردار از گوش شنوا و چشم بینا حاوی درسها و عبرتهای فراوانی است. چنان که خداوند در آیهی ۶۵ نحل میفرماید: «وَاللَّهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَحْیَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ» یعنی: خدا است که از (ابر) آسمان آب را میباراند
وَتَرَى الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَيْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ (حج: ۵)
تو زمین را خشک و خاموش میبینی، امّا هنگامی که (فصل بهار در میرسد و) بر آن آب میبارانیم، حرکت و جنبش بدان میافتد و رشد و نمو میکند و انواع گیاهان زیبا و شادیبخش را میرویاند
باز بنفشه رسید جانب سوسن دو تا باز گل لعل پوش میبدراند قبا
باز رسیدند شاد زان سوی عالم چو بادمست و خرامان و خوش سبز قبایان ما
کپی رایت © 1405 پیام اصلاح . تمام حقوق وب سایت محفوظ است . طراحی و توسعه توسط IslahWeb