صبر، ترمیم انسان و مسئولیت امت
ستایش خدای را که صبر را یاور بندگانش در دشواریهای راه قرار داد و صابران را به درود، رحمت و هدایت خویش وعده داد؛ و میان ایمان به خود و ادای حقوق بندگانش پیوند برقرار کرد. و درود و سلام بر سرورمان محمد(ص)، همان کسی که اندوه، فقدان و آزار را شناخت؛ گریست، اما بیتابی نکرد؛ صبر کرد، اما تسلیم نشد؛ توکل کرد، اما اسباب و راههای چاره را کنار نگذاشت؛ بر مصیبتدیدگان رحم کرد، مظلوم را یاری رساند و یاران خود را به مهرورزی، یاری متقابل و همبستگی واداشت؛ و درود بر خاندان و یاران او و هر کس که تا روز قیامت از هدایت او پیروی کند.
ابتلا و آزمون، مسئلهای نیست که تنها به شخص مبتلا مربوط باشد و امتحانی بسته میان انسان و پروردگارش نیست که مسئولیت دیگران در برابر او با دعا کردن برایش یا یادآوری فضیلت صبر به پایان برسد. در نگاه اسلامی، رنج و محنت، همزمان هم گوهر و سرشت کسی را که گرفتار آن شده آشکار میکند و هم گوهر و سرشت کسانی را که در اطراف او ایستادهاند میآزماید. بیمار را در میزان تحملش، پزشک را در درمانش، فقیر را در صبرش، توانگر را در بخشش و انفاقش، مظلوم را در پایداریاش، توانمند را در یاریرسانیاش، یتیم را در تحمل فقدانش و جامعه را در مسئولیتپذیری و سرپرستیاش میآزماید.
از همین رو، فهم درستِ ابتلا تنها با پرسش از وظیفه فرد آسیبدیده کامل نمیشود، بلکه زمانی کامل میشود که از وظیفه امت در برابر او نیز پرسیده شود؛ زیرا همان شریعتی که مبتلا را به صبر فرمان داده، توانمند را به یاری فراخوانده است؛ همان شریعتی که برای دلشکسته و مصیبتدیده درهای امید گشوده، برای اطرافیان او نیز درهای رحمت، امدادرسانی و رفع آسیب را گشوده است.
نیاز به این فهم از ابتلا، در روزگاری که صحنههای فقدان، آوارگی، محاصره و جنگ افزایش یافته، بیش از هر زمان دیگری احساس میشود. در چنین شرایطی، رنجهایی بر انسان تحمیل میشود که از دست دادن مال و خانه فراتر میرود و به فقدان عزیزان، فروپاشی احساس امنیت، آشفتگی روانی و از دست رفتن توان آغاز دوباره زندگی میانجامد.
در برابر چنین رنجهایی، تنها یک گفتمان که آخرت فرد مبتلا را حفظ کند اما او را در دنیایش یاری نرساند، کافی نیست. همچنین کافی نیست که درباره پاداش الهی با او سخن بگوییم و زخم او را بدون درمان رها کنیم؛ یا از او بخواهیم مصیبت را برای خدا تحمل کند، اما کودک او را بدون سرپناه بگذاریم؛ یا او را به توکل فرا بخوانیم و فراموش کنیم که خودِ توکل نیز از اسباب و تلاش برای حل مسئله جدا نیست.
از اینجا دو وظیفه بزرگ در نگاه شرعی در کنار یکدیگر قرار میگیرند: نخست، بازسازی و ترمیم انسان مبتلا از طریق صبر، ایمان، رحمت و بهرهگیری از اسباب؛ و دوم، به حرکت درآوردن امت، بهگونهای که از همدردی با درد او فراتر رود و مسئولیت خود را در دفع بلا و یاری مظلوم بر عهده گیرد.
فقه صبر و ترمیم انسان مبتلا
صبر نیرویی است که انسان را در درون محنت حفظ میکند و مانع میشود که بلا بر قلب، عقل و اراده او مسلط شود. با این حال، این مفهوم بزرگ و ارزشمند در برخی گفتمانها دچار تقلیل و سوءاستفاده شده است؛ تا آنجا که برای گروهی، صبر مترادف سکوت شده و برای گروهی دیگر نامی برای تسلیم. گاه نیز از صبر در برابر مظلوم استفاده شده تا او را از مطالبه حق خود بازدارند، در برابر ستمدیده تا به ستم خویش تن دهد و در برابر مصیبتدیده تا درد خود را پنهان کند.
در حالی که صبر در ساختار قرآنی مفهومی گستردهتر و نیرومندتر از همه اینهاست. صبر یعنی پایداری نفس بر مقتضای ایمان، بازداشتن آن از آنچه خداوند را به خشم
میآورد و حفظ توانایی انسان برای انجام وظیفه، هر اندازه که فشار و سنگینی محنت افزایش یابد.
قرآن هنگامی که به صبر فرمان میدهد، آن را در چارچوب سکون و انفعال قرار نمیدهد، بلکه آن را با «مصابره» و «مرابطه» همراه میسازد و میفرماید:
«ای کسانی که ایمان آوردهاید! شکیبایی کنید، در شکیبایی بر یکدیگر پیشی گیرید، مرزبانی و پایداری کنید و از خدا پروا داشته باشید، باشد که رستگار شوید.»
(آلعمران: ۲۰۰)
بنابراین، صبر در اینجا نیروی ماندن و دوام آوردن است؛ مصابره، توان مقابله و غلبه بر آن چیزی است که میکوشد اراده انسان را درهم بشکند؛ و مرابطه، به معنای هوشیاری، آمادگی و پایداری است.
از همین رو، عالمان اسلامی صبر را به سه دسته تقسیم کردهاند: صبر بر طاعت خدا، صبر در برابر گناه و نافرمانی او، و صبر بر تقدیرهای دردناک الهی.
ابنقیّم میگوید: «صبر، با توجه به آنچه به آن تعلق میگیرد، سه قسم است: صبر بر فرمانها و طاعتها تا آنها را به انجام رساند؛ صبر در برابر نهیها و مخالفتها تا مرتکب آنها نشود؛ و صبر بر تقدیرها و قضای الهی تا از آنها ناخشنود نشود.»
این تقسیمبندی نشان میدهد که صبر، کنارهگیری از زندگی نیست، بلکه نیرویی ایمانی و اخلاقی است که انسان را در رابطه با پروردگار، خویشتن و مردم پاسداری میکند.
ابنقیّم در بیان جایگاه صبر بسیار سخن گفته و تأکید کرده است که نیاز انسان به صبر در هیچ حالی از احوال او پایان نمیپذیرد و ایمان بر دو پایه صبر و شکر استوار است.اما معنای صبر، از میان برداشتن درد یا تعطیل کردن احساسات نیست. انسان مؤمن درد میکشد، اندوهگین میشود، میگرید و برای کسی که از دست داده دلتنگ میشود. ممکن است سینهاش از سنگینی مصیبت تنگ شود؛ و هیچیک از این امور، تا زمانی که قلب او بر خدا خشم نگیرد، زبانش از حدود بندگی فراتر نرود و اعضای بدنش به سوی حرام کشیده نشود، با حقیقت صبر منافاتی ندارد.
از همین رو، قرآن کریم یعقوب(ع) را الگویی عمیقاً انسانی در فهم رابطه میان صبر و اندوه معرفی میکند. فقدان یوسف چنان او را دربر گرفت که خداوند درباره او میفرماید:
«و از آنان روی گرداند و گفت: وای بر اندوه من بر یوسف! و چشمانش از اندوه سفید شد، در حالی که اندوه خود را فرو میخورد.»
(یوسف: ۸۴)
با این حال، او میگفت: «پس شکیبایی نیکو [در پیش میگیرم].» (یوسف: ۱۸)
و سپس گفت: «من تنها شکایت اندوه و غم خود را به خدا میکنم.» (یوسف: ۸۶)
بنابراین، در قلب یک پیامبر، اندوه و صبر، اشک و امید، نیازمندی به خدا و اعتماد به او همگی در کنار یکدیگر جمع شدند. در اینجا اصلاحی مهم در برابر گفتمانی صورت میگیرد که اشکِ مبتلا را نشانه ضعف یقین او میداند یا سخن گفتن او از دردش را اعتراض به پروردگار تلقی میکند.
شکایت بردن به سوی خدا، خود نوعی بندگی و اظهار فقر و نیاز به اوست؛ آنچه مذموم است، آن است که شکایت از خداوند به متهم کردن حکمت او یا ناامیدی از رحمتش تبدیل شود.
این همان سیره و هدایت رسول خدا(ص) نیز بود. هنگامی که نزد فرزندش ابراهیم رفت، در حالی که او در حال جان دادن بود، چشمان پیامبر اشکآلود شد. عبدالرحمن بن عوف(رض) از این امر شگفتزده شد. پیامبر(ص) فرمود: «ای ابن عوف، این رحمت است.» سپس فرمود: «چشم اشک میریزد، قلب اندوهگین میشود، اما چیزی نمیگوییم مگر آنچه پروردگارمان را خشنود کند؛ و ما از فراق تو، ای ابراهیم، اندوهگین هستیم.»
بنابراین، نبوت در والاترین مرتبه خود نیز اشک را از میان نبرد و کمال یقین، اندوه را از انسان نگرفت؛ زیرا اسلام نمیخواهد انسانی با احساسات سنگشده بسازد، بلکه میخواهد قلبی داشته باشد که تمام درد را احساس کند، اما در دل همین درد، ارتباط خود با خدای متعال را از دست ندهد.
از اینجا خطای مطالبه از قربانیان جنگها و بلایا برای عبور سریع از اندوهشان، به نام صبر، آشکار میشود. زنی که همسر و فرزندانش را از دست داده، کودکی که از خواب برخاسته و دیگر خانه و خانوادهاش را نیافته، پناهندهای که سرزمینی را ترک کرده که خاطراتش در آن شکل گرفته، یا مجروحی که عضوی از بدنش را از دست داده است، پیش از هر چیز به موعظههای سردی نیاز ندارد که انسانیت او را نادیده بگیرد؛ بلکه به رحمتی نیاز دارد که دردش را در آغوش بگیرد، گوشی که شکایتش را بشنود، دستی که اشکش را پاک کند و محیطی امن که روان او بتواند در آن بخشی از تعادل خود را بازیابد.پس از آن، گفتمان ایمانی میتواند در درون این درد، معنای امید را روشن کند؛ نه اینکه از انسان بخواهد آنچه را احساس میکند انکار کند.سنت نبوی هنگامی که میفرماید:«صبر حقیقی هنگام نخستین ضربه مصیبت است»
نمیخواهد انسان در لحظه نخست مصیبت هیچ دردی احساس نکند، بلکه به او میآموزد که زمام نفس خود را به دست آن درد نسپارد.
امام نووی نیز توضیح داده است که صبر کامل، که پاداش بزرگ بر آن مترتب میشود، همان صبری است که هنگام رویارویی ناگهانی با مصیبت و در اوج حرارت آن صورت میگیرد؛ زیرا دشواری در آن لحظه بیشتر است، اما پس از گذشت روزها، شدت طبیعی مصیبت بهتدریج کاهش مییابد.
نشانههای صبر صحیح
صبر صحیح نشانههای عملی دارد و تنها به احساس درونی محدود نمیشود.
نخست آنکه ارتباط بنده با پروردگارش همچنان برقرار بماند و مصیبت قلب او را به ناامیدی از رحمت خدا نکشاند.
دوم، زبان خود را از نارضایتی و اعتراض حفظ کند.
سوم، اسباب و راههای ممکن برای حل مشکل را همچنان دنبال کند.
چهارم، درد و رنج بهانهای برای تعطیل کردن زندگی نشود.
پنجم، ظلم و ستم، فرد مظلوم را به ظلم در حق کسانی که گناهی ندارند نکشاند.
ششم، محنت باعث تباهی دین و اخلاق انسان نشود.
و هفتم، حتی در تاریکترین لحظه، چراغ امید همچنان زنده بماند.
از همین رو خداوند میفرماید: «و از صبر و نماز یاری بجویید.» (بقره: ۴۵)
خداوند صبر را وسیلهای برای یاری گرفتن در زندگی قرار داده است، نه وصفی برای ناتوانی از زندگی.
رسول خدا(ص) این نگاه را در سخنی جامع چنین بیان میکند:
«شگفتا از کار مؤمن! همه کار او برایش خیر است، و این ویژگی برای هیچکس جز مؤمن نیست؛ اگر نعمتی به او برسد شکر میکند و برایش خیر است، و اگر سختی و زیانی به او برسد صبر میکند و برایش خیر است.»(۶)
مقصود حدیث این نیست که زیان و آسیب ذاتاً محبوباند یا قتل، فقدان، بیماری و فقر، در ذات خود خیر هستند؛ بلکه معنای آن این است که ایمان به انسان توانایی میدهد از دل چیزی که او را میآزارد، خیر استخراج کند. خیر در نوع واکنشی است که انسان به آن نشان میدهد: نعمت را به شکر تبدیل میکند و مصیبت را به صبر؛ در نتیجه نه نعمت را با ناسپاسی از دست میدهد و نه محنت را با بیتابی و ناامیدی تباه میکند.
آیا سکوت در برابر ظلم، صبر است؟
صبر به هیچ وجه به معنای سکوت در برابر ظلم یا ترک مبارزه با آن نیست. همان قرآنی که صابران را ستوده، میفرماید:
«و کسانی که پس از آنکه مورد ظلم قرار گرفتند، از حق خود دفاع کنند، هیچ راه مؤاخذهای بر آنان نیست. مؤاخذه تنها بر کسانی است که به مردم ستم میکنند و در زمین به ناحق سرکشی مینمایند.» (شوری: ۴۱–۴۲)
و پس از آن میفرماید: «و هر کس صبر کند و ببخشد، این از کارهای استوار و شایسته عزم است.» (شوری: ۴۳)
بنابراین قرآن میان حق مظلوم برای دفع ظلم و فضیلت صبر و بخشش ــ آنجا که بخشش پسندیده و دارای مصلحت باشد ــ جمع کرده است. قرآن صبر را به معنای از دست دادن حق قرار نداده و عفو را نیز پاداشی برای ستمگر در برابر ستمش ندانسته است.
از این رو، استفاده از مفهوم صبر برای خاموش کردن صدای مظلوم، تحریف کارکرد شرعی آن است. صبر از اسیر نمیخواهد که اسارتش را دوست داشته باشد؛ از صاحب سرزمین اشغالشده نمیخواهد به اشغال رضایت دهد؛ از مظلوم نمیخواهد ظلم ظالم را تأیید کند؛ از گرسنه نمیخواهد از طلب غذا دست بکشد؛ و از بیمار نمیخواهد دارو را کنار بگذارد.
بلکه صبر به همه آنان توانایی میدهد که اجازه ندهند آنچه بر آنان فرود آمده، شکستشان دهد. صبر برده نمیسازد؛ بلکه انسانهایی میسازد که بلا نمیتواند آنان را به بردگی بکشاند.
این فهم همچنین مستلزم بازتعریف رابطه میان ایمان و سلامت روان است. جنگهای طولانی تنها در ساختمانها ویرانه بر جای نمیگذارند، بلکه در درون انسانها نیز ویرانی ایجاد میکنند؛ ترس، اختلالات ناشی از فقدان و تروما، کابوسها، و از دست دادن احساس امنیت را در وجود انسان میکارند.
بنابراین درست نیست به کسی که نیازمند درمان روانشناختی است گفته شود رنج او نشانه ضعف ایمانش است؛ همانگونه که به کسی که پایش شکسته نمیگوییم قوت یقین او را از پزشک بینیاز میکند.
نفس انسان نیز مانند جسم او آفریده خداست و درمان و بهرهگیری از اسباب، امری مشروع است. پیامبر(ص) فرمود:
«ای بندگان خدا، درمان کنید؛ زیرا خداوند هیچ بیماریای قرار نداده مگر آنکه برای آن درمانی نیز قرار داده است.»(۷)
روششناسی ترمیم انسان پس از محنت
بازسازی و ترمیم انسان پس از محنت، با یک کلمه یا یک ابزار انجام نمیشود، بلکه به ساختاری نیاز دارد که چندین بُعد را همزمان دربرگیرد:
با ایمان به خدا و حکمت او، معنا را دوباره به زندگی انسان بازگرداند؛
با برطرف کردن خطری که او را تهدید میکند، امنیت را به او بازگرداند؛
با حمایت خانواده و جامعه، احساس تعلق را در او احیا کند؛
با فراهم کردن امکان آموزش و کار و بازگرداندن نقش او در زندگی، توانمندی را به او بازگرداند؛
در صورت نیاز، با درمان تخصصی، تعادل روانی او را بازیابی کند؛
و با گشودن افق آینده، امید را به او بازگرداند و نشان دهد که درهای آینده هنوز بسته نشدهاند.
بنابراین کافی نیست به انسان آسیبدیده بگوییم «صبر کن» و او را میان آوارها رها کنیم؛ کافی نیست به یتیم بگوییم «احتساب کن» و خود او را سرپرستی نکنیم؛ و کافی نیست به آواره بگوییم «توکل کن» و در بازگرداندن سرپناهش او را یاری ندهیم.
زیرا همان شریعتی که از مبتلا صبر میخواهد، در همان حال از اطرافیان او نیز یاری و نصرت میطلبد.
قرآن برای انسان مصیبتدیده افقی ترسیم میکند که از لحظهای که نزدیک است او را خفه کند، فراتر میرود. خداوند میفرماید:
«و صابران را بشارت ده؛ همان کسانی که چون مصیبتی به آنان میرسد، میگویند: ما از آنِ خداییم و به سوی او بازمیگردیم. آنانند که درودها و رحمت پروردگارشان بر ایشان است و آنانند که هدایتیافتگاناند.» (بقره: ۱۵۵–۱۵۷)
در عبارت «إِنَّا لِلَّهِ»، انسان دوباره معنای تعلق و انتساب خود به خدا را بازمییابد؛ و در عبارت «وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ»، مصیبت را درون افقی جاودانه میبیند که از محدوده دنیا فراتر است. و در وعده خداوند درباره درود، رحمت و هدایت صابران، یقین میکند که آنچه در زمین از دست داده، نزد خداوند از میان نخواهد رفت.
بنابراین، اسلام از انسان نمیخواهد محنت را انکار کند، بلکه به او میآموزد چگونه از میان آن عبور کند؛ از او نمیخواهد اندوه خود را خفه کند، بلکه مانع میشود که اندوه، ایمان او را خفه کند؛ از او نمیخواهد بر فراز قبر عزیزانش لبخند بزند، بلکه پنجرهای از آخرت را در برابر او میگشاید؛ و به او نمیگوید درد تو توهم است، بلکه در وجودش این یقین را میکارد که درد، آخرین کلمه داستان زندگی او نیست.
انسان ممکن است از دل محنت زخمی بیرون بیاید، اما ایمانش عمیقتر شده باشد؛ ممکن است چیزهای عزیز و گرانبهایی را از دست بدهد، اما شناختی صادقانهتر از حقیقت دنیا به دست آورد؛ ممکن است همچنان چشمانی گریان داشته باشد، اما قلبی استوار.
و اینها بخشی از معنای آن است که محنت را به فرصتی برای ساختن و بازسازی تبدیل کنیم، نه به عاملی برای فروپاشی.

نظرات