گاه در قرآن کریم با آیاتی روبهرو میشویم که چنان گیرایی، لطافت و عمقی دارند که انسان را ساعتها با خود به افقی فراتر از نگاههای عادی میبرند.
ایستادن در برابر این آیات، جان را تازه و روح را زنده میکند. از همین رو، شایسته است در کنار چنین آیات روحافزایی درنگ کنیم، بیندیشیم و خود را با پیامهای حیاتبخش آنها همراه سازیم.
به تعبیر مولانا شایسته است در تلاوت آیات در پی مشعلههای جان باشیم. روح خود را با آیات صفا بخشیم آنجا که میگوید: [[ مشعلههای جان نگر، مشغله زبان مکن ]] کلیات شمس غزل ۱۷۳۷
یکی از این آیات دلانگیز، در پایان سورهٔ شعراء آمده است؛ آنجا که خداوند از نگاه ویژه و مراقبت دائمی خود نسبت به بندهٔ برگزیدهاش سخن میگوید. چه احساس شگفتانگیزی در دل انسان پدید میآید وقتی تصور کند در میان انبوه انسانها، شخصیت بزرگی نگاه ویژهای به او دارد، او را میشناسد، احوالش را زیر نظر دارد و به او توجه میکند. بیتردید چنین توجهی، شور و شعفی وصفناپذیر در جان آدمی میآفریند.
اکنون این احساس را با حقیقتی بسیار والاتر مقایسه کنیم؛ اینکه پروردگار هستی، خالق انسان و تدبیرکننده جهان، بندهای از بندگان خویش را در کانون عنایت و مراقبت خود قرار دهد و نگاه لطفش همواره متوجه او باشد. در چنین لحظهای، انسان معنای حقیقی آرامش، امنیت و کرامت را میچشد.
عارفی چه زیبا گفته است:
««الهی اگر یک بار بگویی: "بندهٔ من"،
از عرش بگذرد خنده من.»»
آری، همین احساسِ دیدهشدن از سوی خدا، دل را سرشار از امید، امنیت و شادمانی میکند.
اکنون، پس از این مقدمه، به سراغ آیات میرویم و با بهرهگیری از گلچینی از دیدگاههای مفسران، در فضای نورانی آنها تأمل میکنیم.
﴿ٱلَّذِی یَرَىٰكَ حِینَ تَقُومُ وَتَقَلُّبَكَ فِی ٱلسَّاجِدِینَ إِنَّهُ هُوَ ٱلسَّمِیعُ ٱلْعَلِیمُ﴾
(شعراء: ۲۱۸ـ۲۲۰)
«الَّذِی یَرَىٰكَ حِینَ تَقُومُ»
مفسران دربارهٔ مقصود از «برخاستن» دیدگاههای گوناگونی ارائه کردهاند. گروهی آن را به برخاستن برای نماز شب تفسیر کردهاند؛ اما میتوان مفهوم آیه را گستردهتر دانست و هرگونه برخاستنی را که در مسیر بندگی، دعوت، اصلاح و انجام مسئولیتهای الهی باشد، مشمول آن به شمار آورد.
در حقیقت، نوع برخاستن انسان، بیانگر جایگاه او نزد خداوند است. هرچه این قیام ارزشمندتر، خالصانهتر و الهیتر باشد، منزلت صاحب آن نیز بالاتر خواهد بود.
در همین زمینه، ابن عطاءالله سکندری تعبیر بسیار لطیفی دارد که ارزش انسان را به همان چیزی پیوند میدهد که خدا او را برای آن برپا داشته است؛ یعنی ارزش هر انسان، به ارزش قیامی است که برای آن برمیخیزد.
《إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْرِفَ قَدْرَكَ عِنْدَهُ فَانْظُرْ فِي مَاذَا يَقِيمُک.》
اگر میخواهی ارزش و جایگاه خود را نزد خدا دریابی، ببین به چه کاری تو را گمارده است.
با مراجعه به قرآن دریافت مییابیم ارجمندترین برخاستن، آن است که در راستای فراخواندن مردم به سمت خداوند باشد. آنجا که بهترین گفتار را اینگونه معرفی میکند.
{ وَمَنۡ أَحۡسَنُ قَوۡلࣰا مِّمَّن دَعَاۤ إِلَى ٱللَّهِ وَعَمِلَ صَـٰلِحࣰا وَقَالَ إِنَّنِی مِنَ ٱلۡمُسۡلِمِینَ }
[سوره فصلت: ۳۳]
در فرازی دیگر قرآن کریم از گونههای مختلف این نوع «قیام» سخن گفته است.
نخست، از قیام جوانانی یاد میکند که در راه ایمان برخاستند و خداوند در برابر این قیام، دلهایشان را به استواری و آرامش پیوند زد:
«﴿وَرَبَطْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ...﴾
(کهف: ۱۴)»
در آیهای دیگر، از قیام بندهای سخن میگوید که برای دعوت به سوی پروردگار برخاست:
﴿وَأَنَّهُ لَمَّا قَامَ عَبْدُ اللَّهِ یَدْعُوهُ كَادُوا یَكُونُونَ عَلَیْهِ لِبَدًا﴾
(جن: ۱۹)
در فرازی دیگر، خدا پیامبر ﷺ را مأمور میکند که به مخاطبانش اعلام کند تنها یک خواسته دارد و آن، برخاستن در مسیر بندگی و برای خدا بودن است.
{ ۞ قُلۡ إِنَّمَاۤ أَعِظُكُم بِوَ ٰحِدَةٍۖ أَن تَقُومُوا۟ لِلَّهِ مَثۡنَىٰ وَفُرَ ٰدَىٰ ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا۟ۚ مَا بِصَاحِبِكُم مِّن جِنَّةٍۚ إِنۡ هُوَ إِلَّا نَذِیرࣱ لَّكُم بَیۡنَ یَدَیۡ عَذَابࣲ شَدِیدࣲ }
[سوره سبأ: ۴۶]
به پا خاستن برای خدا
[[ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ ]]
به پا خاستن برای خدا، همان توحید است.
که اصل و اساس بندگی بر آن بنا میشود.
نمیشود بندهٔ خدا بود اما دل سوی و جهت غیر از خدا داشته باشد.
لذا گفته شده [[ بندهٔ آنی که در بند آنی ]]
توحید، یکپارچهساز و وحدتبخش منش و شخصیت انسان است. به تعبیری شخص موحد که متأثر از یگانگی خداوند یکدله شده است همهٔ وجودش یک کوک خورده است و یک نوا را سر میدهد و به سوی یک قبله و سو دارد و از سعادت یکسو زیستن بهرهمند است. یکسان و یکرنگ و یکدست زیستن از ثمرات یکسو نگریستن است. در واقع در سیر موحدانه و در مقام و منزل توحید، سالک، رو از هر چه غیر دوست برمیتابد و برمیگیرد و تمام روی و رخ درون و دل خود را به حضرت او متمایل میکند. و در این تحول وجودی توحیدی، سالک، جهتمند و یک قبله میشود. و کسی که موحد است در واقع یکدله شده و سرتاسر وجودش تحت حاکمیت یک فرد قرار میگیرد. و از نیکیهای توحید این است که اهتمام و دلنگرانی و دلآشوبی آدم را واحد میکند، و آن یگانه شدن و یکدله شدن برای خداست. (نشان اهل خدا، صدیق قطبی، افق علم، ۱۳۹۴، صص ۱۲۸، ۱۳۶)
توحید، یک تحول عمیق و مبنایی است و به تعبیر عارفان نه از ((جنس دانستن)) که از تبار ((شدن)) است، توحید همان رنگآمیزی زندگی با خداست به نحوی که سمت خدا سمت و سو و جهت قلب باشد. خلوصبخشی به زندگی است و یکپارچه کردن تمامعیار خود. وقف خویشتن است برای خدا و واسپاری خویش به آرمانهای خوب. و از مهمترین ابعاد توحید، بوی خدا را گرفتن و به رنگ او درآمدن است. (قلب قرآن، صدیق قطبی، نشر اریش، ۱۳۹۸، ص ۱۸۲، ۱۸۳)
سید قطب در ذیل تفسیر آیه میگوید:
این دعوت، جهت به پا خاستن برای خدا است؛ برای خدا، دور از هوا و هوس، دور از مصلحت شخصی، دور از شرایط و ظروف زمین، دور از انگیزهها و خاطرههایی که در دل جای میگیرند و دل را از خدا دور میکنند، و دور از متأثر شدن از امواج حاکم بر محیط و تأثیراتی که در میان مردمان شایع و پراکنده است.
دعوت برای همزیستی با واقعیت سهل و ساده است؛ نه دعوت برای همراهی با مسائل و ادعاهای رایج و شایع و پیروی از عبارتهای شاعرانه و جذاب و خوشایندی که دل و عقل را از روبهرو شدن با حقیقت ساده و بیپیرايه دور میدارند.
دعوت به سوی منطق آرام و صاف و صوفِ فطرت است؛ دعوتی دور از فریاد و غوغا و سر و صدا و اختلاط و اشتباه، و دور از دیدار پریشان و نابسامان، و دور از تاریکی و ظلمتی که صفای حقیقت را بپوشاند و نهان گرداند. این دعوت 《واحده》 یعنی یک چیز است اگر این یک چیز تحقق پیدا کند، برنامه صحیح میشود، و راه درست میگردد، و آن خیزش و پویش و جهش و کوشش برای خداست و بس، نه برای هدف و مقصودی. و نه برای هوا و هوسی و نه برای مصلحتی و نه برای نتیجهای جز رضای یزدان.
(فی ظلال القرآن، ج ۵، ص ۲۸۰)
در مقابل، قرآن از قیامی دیگر نیز یاد میکند؛ قیامی که با سستی، بیمیلی و ریا همراه است و آن را به شدت نکوهش میکند:
﴿وَإِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلَاةِ قَامُوا كُسَالَىٰ یُرَاءُونَ النَّاسَ...﴾
(نساء: ۱۴۲)
بدین ترتیب، ارزش قیام تنها به «برخاستن» نیست؛ بلکه به انگیزه، جهت، کیفیت و مقصد آن بستگی دارد. ممکن است دو نفر هر دو برخیزند، اما یکی در شمار مقربان قرار گیرد و دیگری در زمره نکوهششدگان.
بیم و بشارت آیه
عارفان از این بخش آیه، هم پیام بیم دریافت کردهاند و هم پیام بشارت.
بیم آیه آن است که خداوند نیت، انگیزه و حقیقت هر قیامی را میبیند. هر کس بداند که همواره در منظر خداوند قرار دارد، در نیتها، حالات و حتی پنهانترین انگیزههای خویش مراقبت بیشتری خواهد داشت.
بشارت آیه آن است که بنده هرگز در مسیر بندگی تنها نیست؛ نگاه مهرآمیز خداوند همواره همراه اوست.
خواجه عبدالله انصاری در کشف الأسرار میگوید:
««ما پیوسته دیدهور دوستان خویشیم؛ یک لحظه از ما در پرده نباشند و اگر محجوب شوند، زنده نمانند. ای جوانمردان! چنین دانید که تن به خدمت حق زنده است، دل به نظر او زنده است و جان به مهر او زنده است. تنی که به خدمت او زنده نباشد، بطال است؛ دلی که به نظر او زنده نباشد، مردار است و جانی که به مهر او زنده نباشد، گرفتار مرگ است.»
(کشف الأسرار، میبدی، ج۲، ص۱۶۶)»
در کنار این آیات، سه تعبیر لطیف دیگر نیز همین حقیقت را با بیانی دلنشین ترسیم میکنند:
﴿فَإِنَّكَ بِأَعْیُنِنَا﴾
«تو در برابر دیدگان مایی.» (طور: ۴۸)
﴿وَلِتُصْنَعَ عَلَىٰ عَیْنِی﴾
«تا زیر نظر و مراقبت من پرورش یابی.» (طه: ۳۹)
و نیز:
{ وَمَا تَكُونُ فِی شَأۡنࣲ وَمَا تَتۡلُوا۟ مِنۡهُ مِن قُرۡءَانࣲ وَلَا تَعۡمَلُونَ مِنۡ عَمَلٍ إِلَّا كُنَّا عَلَیۡكُمۡ شُهُودًا إِذۡ تُفِیضُونَ فِیهِۚ وَمَا یَعۡزُبُ عَن رَّبِّكَ مِن مِّثۡقَالِ ذَرَّةࣲ فِی ٱلۡأَرۡضِ وَلَا فِی ٱلسَّمَاۤءِ وَلَاۤ أَصۡغَرَ مِن ذَ ٰلِكَ وَلَاۤ أَكۡبَرَ إِلَّا فِی كِتَـٰبࣲ مُّبِینٍ }
[سوره يونس: ۶۱]
ترجمه: ای پیامبر تو به هیچ کاری نمیپردازی و چیزی از قرآن نمیخوانی و شما ای (مؤمنان) هیچ کاری نمیکنید مگر این که ما ناظر بر شما هستیم در همان حال که شما بدان دست میازید و سرگرم انجام آن میباشید و هیچ چیز در زمین و در آسمان از پروردگار تو پنهان نمیماند، چه ذرهای باشد و چه کوچکتر و چه بزرگتر از آن، همه اینها در کتاب واضح و روشنی در نزد پروردگارتان به نام لوح محفوظ ثبت و ضبط میگردد.
این سه تعبیر، تصویری سرشار از محبت، مراقبت، همراهی و احاطه علمی خداوند بر بندگان ارائه میکنند.
سید قطب در فی ظلال القرآن درباره این آیات مینویسد:
«در شیوه بیان این آیات، نوعی انس، محبت، رعایت، عنایت، قرب، منزلت و مراقبت موج میزند؛ گویی خداوند بنده خویش را در آغوش لطف و محبت خود گرفته است.»
(فی ظلال القرآن، ج۴، ص۹۸۱)
او میبیند که بر انسان چه میگذرد؛ رنجهایش را میبیند، صبرش را میداند و از اندوههای پنهان دلش آگاه است. همین آگاهی الهی، برای اهل ایمان بزرگترین مایه تسلی، استقامت و آرامش است.
عینالقضات همدانی نیز با نگاهی عاشقانه به این حقیقت مینگرد و میگوید: تنها عاشقاناند که از این بشارت آرام میگیرند؛ از اینکه محبوب، رنجشان را میبیند، بر احوالشان آگاه است و میداند که دلشان چگونه در تنگنای دنیا به ستوه میآید. از همین رو، آیه شریفه:
﴿وَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْیُنِنَا﴾
برای آنان تنها یک وعده نیست؛ بلکه پناهگاهی برای دلهای خسته و مرهمی بر جانهای عاشق است.
«الَّذِی یَرَىٰكَ حِینَ تَقُومُ»
در تعبیر لطیفِ «یَرَىٰكَ» ــ که با فعل مضارع آمده است ــ ظرافتی شگفت نهفته است؛ گویی این نگاه، نگاهی گذرا و لحظهای نیست، بلکه نگاهی پیوسته و استمراریافته است؛ نگاهی که بنده را در لحظهی برخاستنش میبیند، میپاید و از حال او غافل نیست.
چه دلنشین و دلانگیز است تصور این صحنه؛ بندهای که به تعبیر بعضی از مفسران در سکوت شب از بستر برمیخیزد و به سوی پروردگارش میایستد، و یا آنچنان که گفته شد هر نوع برخاستن برای خدا باشد، و در همان لحظه، زیر نگاه خدای خویش قرار دارد؛ خدایی که او را میبیند، از حالش آگاه است و برخاستن او را پیوسته مینگرد.
چه شور و شعفی برای بنده است آنگاه که بداند برخاستن او، از چشم خدا پنهان نیست.
توصیف زیبایی این صحنه آسان نیست؛ صحنهای که در آن، برخاستنِ بنده و نگاهِ پروردگار به هم میرسند؛ و همین نگاه، به تنهایی میتواند برای دلِ مؤمن، سرچشمهای از آرامش، شوق و محبت باشد.
«وَتَقَلُّبَكَ فِی السَّاجِدِینَ»
«و رفتوآمد و حضور تو را در میان سجدهکنندگان میبیند.»
مفسران برای این فراز نیز معانی متعددی بیان کردهاند که هر یک دریچهای تازه به فهم آیه میگشاید:
نخست: خداوند تو را هنگام نماز جماعت، در میان مؤمنان، در قیام، رکوع و سجود مشاهده میکند و هیچیک از حالات عبادی تو از دید او پنهان نیست.
دوم: خداوند شبهایی را که برای عبادت برمیخیزی و در میان یاران اهل سجده، احوال آنان را برای ساختن آخرتشان مینگری، میبیند و بر آن آگاه است.
سوم: خداوند همه تلاشها، رفتوآمدها و مجاهدتهای تو و یاران سجدهکنندهات را در مسیر اصلاح بندگان و دعوت به سوی او مشاهده میکند؛ هیچ گامی در این راه از نگاه او پوشیده نیست.
چهارم: خداوند از همه فعالیتهای تربیتی تو در میان جماعت مؤمنان آگاه است؛ میداند چگونه آنان را پرورش میدهی، چگونه به تزکیه نفوسشان همت میگماری و چگونه استعدادهای نهفته را شکوفا میسازی و «مسِ خام» وجود انسانها را به «طلای ناب» ایمان و اخلاق تبدیل میکنی.
(تفهیم القرآن، ابوالاعلی مودودی، ج۴، ص۱۴۹)

نظرات