درآمد: آرامش و سکینه در قرآن کریم
ماهیت، عوامل، انواع و مقاصد آن برای فرد، خانواده، جامعه و ملت

در دنیایی که رخدادها شتاب گرفته، ترس‌ها بر هم انباشته شده و روان انسان‌ها در هر ساعت با خبری، بحرانی، جنگی یا فتنه‌ای خراشیده می‌شود، انسان بیش از هر زمان دیگری نیازمند نیرویی است که تعادل او را در درون حفظ کند؛ تا نه در برابر ترس فرو بریزد، نه هیجان و احساسات او را از جا برکَند، و نه شوکِ حوادث او را به موضعی سوق دهد که فرجامش پشیمانی باشد. در اینجاست که مفهوم «سکینه» در قرآن کریم به عنوان یکی از عمیق‌ترین مفاهیمی رخ می‌نماید که وحی، انسان را با آن می‌سازد، پیوند مجتمع انسانی  را با آن استوار می‌دارد و جامعه را در لحظات دگرگونی و آزمون‌های سخت بدان هدایت می‌کند.

سکینه در قرآن، به معنای سستی روانی، آرامش منفعلانه و یا کناره‌گیری از هیاهوی زندگی نیست؛ بلکه فیض و مددی الهی است که در دل افکنده می‌شود و پایداری، بینش و حسن تدبیر در قلب توفان‌ها را به انسان می‌بخشد. از همین رو، بسیار درخور توجه است که این واژه چندان در مواقع  آسایش و رفاه به کار نرفته، بلکه بیشتر در بزنگاه‌های حساس فرود آمده است: هنگام ترس، در کشاکش نبرد، در اثنای هجرت، به وقت عهد و پیمان ، هنگام تحریک و فتنه‌انگیزی دشمن و در بستر تصمیمی سیاسی و فوق‌العاده حساس.

واژه «سکینه» به صورت صریح در شش جا  از قرآن مجید آمده است:

1.                در داستان تابوت عهد: ﴿فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ﴾ (بقره: ۲۴۸)

2.                در نبرد حنین: ﴿ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ﴾ (توبه: ۲۶)

3.                در غار: ﴿فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ﴾ (توبه: ۴۰)

4.                و سه بار در سوره فتح: (فتح: ۴، ۱۸ و ۲۶).

هر کس این جایگاه‌ها را گرد آورد و در بافت و سیاقشان بازخوانی کند، بینش قرآنی جامعی از سکینه برایش آشکار می‌گردد: حقیقت آن، راه‌های ورودش، تجلیاتش و دستاوردهایی که در وجود انسان، جامعه  و اجتماع بشری  پدید می‌آورد.

سکینه: عطایی آسمانی و قدرتی در قلب

تعبیر قرآنی پیش از هر چیز، منشأ الهی سکینه را آشکار می‌سازد؛ سکینه «آرامشی از سوی پروردگارتان» (سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ) است، و خداوند است که «آرامش را فرو فرستاد» (أَنْزَلَ السَّكِينَةَ) و «آرامش خویش را نازل کرد» (أَنْزَلَ سَكِينَتَهُ). این انتساب مکرر به خداوند، سکینه را از سطح یک مهارت صرفاً روانی که انسان هر گاه بخواهد بتواند آن را تولید کند، خارج می‌سازد. بی‌گمان انسان تلاش درونی می‌کند، اسباب ثبات قدم را به کار می‌بندد و دیدگاهش را اصلاح می‌نماید، اما آن فیض باطنی که در هنگام لرزش دل‌ها قلب را استوار نگه می‌دارد، موهبتی الهی و هدیه ای از پیشگاه اوست.

این معنا با روایتی از براء بن عازب (رضی‌الله‌عنه) درباره مردی که سوره کهف را تلاوت می‌کرد و اسبش در کنارش بسته بود تأیید می‌شود؛ ابری بر او سایه افکند و پیوسته نزدیک‌تر شد و اسب شروع به رمیدن کرد. هنگامی که ماجرا را به پیامبر ﷺ بازگفت، فرمودند: «آن سکینه‌ای بود که به واسطه  قرائت قرآن نازل شد».  رواه مسلم و بخاری  در اینجا سکینه با وحی پیوند خورده است؛ گویی قرآنی که برای هدایت عقل فرو فرستاده می‌شود، امنیت و آرامش را نیز بر قلب سرریز می‌کند.

جایگاه این سکینه، درون آدمی است؛ خداوند متعال می‌فرماید: ﴿هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ﴾ (فتح: ۴) این بدان معنا نیست که شرایط بیرونی لزوماً دگرگون می‌شود؛ بسا دشمن همچنان دشمن بماند، خطر پابرجا باشد و بلا و ابتلا استمرار یابد، اما آنچه تغییر می‌کند انسانی است که با همه این‌ها روبه‌رو می‌شود. چه بسا خداوند توفان را فوراً فرو ننِشاند، اما به بنده‌اش قلبی می‌بخشد که توان عبور از آن را داشته باشد.

از این رو درمی‌یابیم که سکینه با حرکت و قدرت در تضاد نیست، بلکه با اضطراب و آشفتگی درونی ناسازگار است. در نبرد حنین سکینه نازل شد و پیکار از سر گرفته شد؛ در بیعت رضوان در حالی فرود آمد که مردان آماده جان‌فشانی بودند؛ و در حدیبیه با پذیرش تصمیمی دشوار همراه گشت. بنابراین، سکینه سکونِ فرد ناتوان نیست، بلکه آرامش و طمأنینه شخص توانمند پیش از عمل، و تعادل مؤمن در حین عمل است.

دل‌ها چگونه برای پذیرش سکینه آماده می‌شوند؟

با وجود آنکه سکینه بخششی الهی است، بررسی روند آن نشان می‌دهد که قلب به واسطه مجموعه‌ای از ارزش‌های ایمانی و اخلاقی برای دریافت آن مهیا می‌شود؛ و نخستینِ آن‌ ارزشها یقین است. در داستان طالوت، تابوت نشانه‌ای بر حقانیت پادشاهی بود که خداوند برگزیده بود: ﴿إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ﴾ (بقره: ۲۴۸)  خاستگاه بخشی از اضطراب، ابهام در دیدگاه است؛ هنگامی که برهان روشن و حق آشکار می‌گردد، عقل آرام می‌گیرد و از آرامش عقل در برابر دلیل و برهان، آرامش دل زاده می‌شود.

همچنین توکل و اعتماد به معیت و همراهی خداوند در غار جلوه‌گر می‌شود؛ آنجا که تعقیب به اوج خود رسید و پیامبر ﷺ به یار و همراه خود فرمود: ﴿لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا﴾ (غم مخور که خدا با ماست)، و سپس حق‌تعالی فرمود: ﴿فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ﴾ (توبه: ۴۰)  این لحظه‌ای است که اسباب مادی و زمینی نزدیک به پایان خود است، و در اینجا آشکار می‌شود که قدرت نهایی مؤمن در اسبابی که دارد نیست، بلکه در ذات اوست که مالک همه اسباب است.

این مفهوم را کلام پیامبر ﷺ به ابن عباس (رضی‌الله‌عنهما) تقویت می‌کند که فرمود: «خدا را حفظ کن تا تو را حفظ کند، خدا را مد نظر دار تا او را پیش روی خود بیابی… و بدان اگر همه امت گرد آیند تا سودی به تو رسانند، نفعی به تو نخواهند رساند مگر آنچه خداوند برایت مقرر داشته باشد، و اگر همه گرد آیند تا آسیبی به تو بزنند، زیانی به تو نخواهند رساند مگر آنچه خداوند بر تو رقم زده باشد». رواه الترمذی و قال حدیث حسن صحیح

در بیعت رضوان، صداقت باطن و وفاداری جلوه می‌کند: ﴿فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ﴾ (فتح: ۱۸) در حالی که ماجرای حدیبیه از انقیاد و مهار تعصب پرده برمی‌دارد: ﴿إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَأَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوَى﴾ (فتح: ۲۶)

ترجمه: «هنگامی که کافران در دل‌های خود تعصبی [جاهلی و] خشم‌آلود داشتند؛ [همان] تعصبِ دوران جاهلیت را. پس خداوند آرامش (سکینه) خود را بر پیامبرش و بر مؤمنان فرو فرستاد و آنان را به کلمه تقوا ملزم ساخت».

اما ماجرای حنین، لزوم اصلاح رابطه با اسباب را آشکار می‌سازد؛ جمعیت بسیارِ مسلمانان آنان را به شگفتی واداشت، اما این فزونی هیچ سودی به حالشان نداشت و زمین با همه فراخنایش بر آنان تنگ شد و پشت کرده و گریختند؛ سپس خداوند فرمود: ﴿ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِينَ﴾ (توبه: ۲۵–۲۶)  مؤمن سبب‌ها را به کار می‌گیرد اما بر آن‌ها تکیه مطلق نمی‌کند؛ قدرت را در اختیار دارد اما آن را سرچشمه نهایی امنیت خود قرار نمی‌دهد.

بدین ترتیب، دل‌ها با یقین، توکل، صدق، فرمان‌پذیری، استقامت و خویشتن‌داری برای سکینه آماده می‌شوند؛ این یک نسخه موقتی و مسکن برای آسایش روانی نیست، بلکه ساختاری ایمانی و اخلاقی است که نیازمند زمان است تا انسان را در لحظه آزمون، آماده دریافت نصرت الهی سازد.

شش صحنه و جلوه‌های گوناگون سکینه

هرچند سکینه در سرچشمه خود یگانه است، اما بر اساس موقعیتی که در آن نازل می‌شود، در تجلیات و کارکردهایش گوناگون است؛ و همین تنوع است که به این مفهوم در قرآن غنا می‌بخشد. نیاز انسان به سکینه در حالت شک مانند نیازش به آن در هنگام ترس نیست؛ و نیاز مجاهد به سکینه در زمان شکست، همانند نیازش به آن در هنگام تحریک دشمن و تصمیم‌گیری حساس نخواهد بود.

•                در داستان تابوت، سکینهٔ برهان و یقین متجلی می‌شود؛ چرا که دلیل و نشانه می‌آید تا تردید را پایان بخشد (بقره: ۲۴۸)

•                در غار، سکینهٔ توکل رخ می‌نماید؛ آنگاه که عرصه بر اسباب مادی تنگ می‌شود (توبه: ۴۰)

•                در حنین، سکینهٔ پایداری و بازیابی تعادل جمعی پس از وارد آمدن شوک شکست آشکار می‌گردد (توبه: ۲۶)

•                سپس سوره فتح فرا می‌رسد تا سه بُعد مکمل را عرضه کند:

1.                سکینهٔ افزایش ایمان: ﴿لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَعَ إِيمَانِهِمْ﴾ (فتح: ۴)

2.                سکینهٔ صدق و وفاداری در اهل بیعت رضوان: ﴿فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ﴾ (فتح: ۱۸)

3.                سکینهٔ مهار تعصب و هیجان در پایان صحنه حدیبیه (فتح: ۲۶)

در اینجا تقابلی بسیار معنادار در قرآن میان تعصب و حمیت جاهلی از یک سو و سکینه از سوی دیگر شکل می‌گیرد: ﴿الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجَاهِلِيَّةِ﴾ در یک سو، و ﴿سَكِينَتَهُ﴾ در سوی دیگر. حمیتی که کور می‌کند در برابر سکینه‌ای که بینایی می‌بخشد؛ حمیتی که انسان را اسیر لحظه می‌سازد در برابر سکینه‌ای که به او فرصتی لازم برای داوری درست درباره آن لحظه را می‌دهد. از این رو پیامبر ﷺ فرمودند: «نیرومند واقعی، پیروز در کشتی نیست؛ بلکه نیرومند کسی است که به هنگام خشم، عنان خویشتن را در دست داشته باشد». متفق علیه

مقاصد سکینه: از ساختن فرد تا رشد و بالندگی جامعه

این تجلیات گوناگون، هدفِ نهاییِ قائم به خود نیستند، بلکه به مقاصدی منتهی می‌شوند که دایره‌های آن از انسان به محیط پیرامونش گسترش می‌یابد. آنچه در دل فرود می‌آید در درون محبوس نمی‌ماند، بلکه به شناخت، اراده، رفتار، ارتباط و تصمیم بدل می‌شود. از این رو می‌توان مقاصد سکینه را در چهار دایره به هم پیوسته مورد توجه قرار داد: فرد، خانواده، جامعه و ملت.

فرد: تزکیه قلب، تثبیت یقین و پیراستن اراده

در دایره فرد، هدف سکینه تزکیه قلب از ترسی است که بر انسان سلطه پیدا می کند، تثبیت یقین در مواجهه با شبهات و تردیدهاست، و سامان دادن به اراده است آن هنگام که هیجانات بر آن فشار می‌آورند. مشاهد مطرح در مورد  غار، تابوت و حدیبیه در اینجا به هم می‌پیوندند: احساس حضور و معیت الهی، قلب را از سلطه ترس آزاد می‌سازد؛ برهان، عقل را از سرگردانی می‌رهاند؛ و افزایش ایمان به اراده توانایی می‌دهد تا رشد و درایت را بر فوران هیجانات آنی ترجیح دهد. مقصد سکینه تنها «احساس راحتی کردن» نیست، بلکه آن است که از انسان قلبی پیراسته، عقلی اهل یقین و اراده‌ای مهذب بسازد.

خانواده: فرونشاندن تنش، تعمیق مهرورزی و بنای پایداری در آن

اگرچه خانواده بستر مستقیم این شش آیه نیست و نباید چیزی را که آیات نگفته‌اند بدان نسبت دهیم، اما معانی‌ای که سکینه در فرد می‌سازد ناگزیر به نزدیک‌ترین روابط او سرایت می‌کند. کسی که آموخته به هنگام خشم مالک نفس خود باشد و خرد را بر تعصب مقدم دارد، شایسته‌تر است که خانه خود را به جایگاهی برای آرامش بدل سازد، نه میدانی برای کشمکش. از اینجا سه مقصد خانوادگی استنباط می‌شود: خاموش کردن تنش‌های درونی، تعمیق رحمت و مدارا، و تثبیت آرامش و ثبات تربیتی. سکینه، احساسات را پیش از آنکه سخنی  گذرا به زخمی عمیق بدل شود مهار می‌کند؛ و برای فرزندان فضایی فراهم می‌سازد که تعادل را پیش از شنیدن، در عمل مشاهده کنند. پیامبر ﷺ فرمودند: «مدارا در هیچ چیز قرار نمی گیرد  مگر آنکه آن را بیاراید، و از هیچ چیز زدوده نمی شود مگر آنکه آن را فاسد و تباه نماید». رواه مسلم  خانه باثبات، خانه‌ای بدون اختلاف نظر نیست، بلکه خانه‌ای است که اهل آن می‌دانند چگونه اختلاف نظر داشته باشند بی آنکه اختلافشان، سکینه و آرامش خانه را فرو ریزد.

جامعه: همبستگی، پایداری در برابر فتنه‌انگیزی و ارتقای آگاهی

هنگامی که آثار سکینه از افراد به عرصه عمومی راه می‌یابد، روحیه‌ای اجتماعی و متعادل شکل می‌گیرد؛ جامعه‌ای که پیوندهایش در آسیب ها  فرو نمی‌پاشد و خشمش به هرج‌ومرج بدل نمی‌گردد. صحنه حنین بر ضرورت بازیافتن انسجام پس از شوک اولیه تأکید دارد، و صحنه حدیبیه اصلی قرآنی و عظیم را در ایستادگی در برابر تحریک و تعصب عرضه می‌کند. جامعه‌ای که فاقد سکینه باشد در برابر شایعه‌سازی و تحریک آسیب‌پذیرتر است؛ زیرا ترس، نیروی حقیقت‌یابی را تضعیف می‌کند و خشم، افق اندیشه را تنگ می‌سازد. اما جامعه‌ای که سکینه بر آن حاکم است، فرصتی  اندیشمندانه میان رخداد و واکنش پدید می‌آورد؛ در همین فرصت  است که عقل به کار می‌افتد، تحقیق و بررسی صورت می‌گیرد و فرجام امور روشن می‌شود. بنابراین، سکینه مانعی برای پویایی اجتماعی نیست، بلکه شرط بلوغ و بالندگی آن است.

ملت: استواری صفوف، پختگی در تصمیم‌گیری و رسیدن به بلوغ

در سطح ملت، سکینه به وسیع‌ترین دایره خود می‌رسد و به ارزشی تمدن‌ساز بدل می‌شود که در یکپارچگی صفوف عمومی، مهار خشم جمعی، پختگی تصمیمات رهبری و ساختن ملتی بالنده و رشید نقش می‌آفریند. ممکن است ملتی در نبردی شکست بخورد و سپس نیروی خود را بازیابد، اما خطر واقعی زمانی آغاز می‌شود که شکست از میدان نبرد به دل‌ها منتقل شود، یا خشونتی که باید برای مقاومت بکار گرفته شود به عاملی برای کور کردن بصیرت تبدیل گردد.

از همین رو، صلح حدیبیه درسی بسیار عمیق در رشد و تدبیر راهبردی ارائه می‌دهد. فتنه‌انگیزی حاضر بود و اشتیاق برای رویارویی امری قابل درک می‌نمود، اما سکینه به جماعت مؤمن این توان را داد که تصمیمی را تاب آورند که همه حکمت آن در همان لحظه آشکار نبود؛ و سپس همان سوره با این آیه شریفه آغاز شد: ﴿إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا﴾ (فتح: ۱)  ملتی رشید و بالنده، ملتی نیست که هرگز خشمگین نشود، بلکه ملتی است که خشم عنان کار را از وی نمی ستاند و ملتی نیست که هرگز با دشمن مواجه نمی شود بلکه می داند کی و چگونه باید مواجه شود. کی صبر پیشه کند و کی پای مذاکره بنشیند.  و به دشمن اجازه نمی‌دهد زمان خشم یا کیفیت پاسخ آن را برای او تعیین نماید. در اینجا سکینه به نیرویی سیاسی، اخلاقی و تمدنی تبدیل می‌شود که شورِ ایمان را با خونسردیِ بصیرت، و اقتدارِ جایگاه  را با حکمتِ تصمیم جمع می‌کند.

سکینه؛ از اصلاح قلب تا تاریخ‌سازی

بدین‌سان، سکینه در قرآن کریم مفهومی گذرا که تنها در موقعیت‌های ترس به کار رفته باشد به چشم نمی‌آید، بلکه ارزش والای الهی است که در تاروپود ایمان نفوذ کرده و انسان را از درون بازسازی می‌کند؛ سپس دامنه آثارش به خانواده، جامعه و ملت گسترش می‌یابد.

 هر کس در این شش سیاق تدبر ورزد، درمی‌یابد که سکینه بخششی از سوی خداوند است، اما در بستر سنن و اسباب جریان می‌یابد:

•                یقینی که شبهه را می‌زداید،

•                توکلی که انسان را از بندگیِ ترس آزاد می‌سازد،

•                صدقی که باطن را پاک می‌کند،

•                انقیادی که حکمت را بر هوای نفس برتری می‌دهد،

•                استقامتی که تعادل را پس از شوک بازمی‌گرداند،

•                و خویشتن‌داری‌ای که سرکشیِ تعصب را فرو می‌نشاند.

و نیز درمی‌یابد که آنچه در قلب می‌نشیند، در آن محصور نمی‌ماند؛ سکینه‌ای که فرد را تزکیه می‌کند می‌تواند خانواده را امنیت بخشد؛ سکینه‌ای که افراد را مهار می‌سازد می‌تواند انسجام جامعه را حفظ کند؛ و جامعه‌ای که حقیقت‌یابی و مهار هیجان را فرا گیرد، شایسته‌تر است که عناصر رشد و بالندگی در تصمیم و موضع‌گیری را به ملت خود پیشکش کند.

در این نقطه، سکینه پلی میان باطن انسان و حرکت تاریخ می‌شود؛ زیرا آنچه به صورت نوری پنهان در دل آغاز می‌گردد، چه بسا به تصمیمی ختم شود که آینده یک جامعه  یا ملت را رقم می‌زند. هر کس در پی فهم راز قلبی است که در کشاکش بلا نمی‌شکند، جامعه ای که در بحران‌ها از هم نمی‌پاشد، رهبری و مدیریتی که دشمن نمی‌تواند آن را به خواسته خود بکشاند، و ملتی که در میان توفان‌ها رشد و درایت خود را نگاه می‌دارد؛ باید به «سکینه» بنگرد: نوری از سوی خداوند که قلب را استوار، عقل را بینا، اراده را سنجیده و حرکت را بالنده و رشید می‌گرداند.