حسن علی پور
معنی لغوی طلاق: رها کردن، آزاد کردن
معنی اصطلاح آن: باز کردن و گشودن عقد نکاح به لفظ طلاق یا سراح و غیره اصل در آن کتاب و سنت و اجماع است.
1ـ کتاب: « یا ایّّهاالنبی اذا طلقتم النساءفَطَلّقوهُنّ لِعِدّتِهِنّ» طلاق 1،« الطّلاقُ مرّتان» بقره 229
2ـ سنّت: « فَرُوِیَ اَن النبیّ طَلّقَ حفصَةَ بنتَ عُمَرَ ثُمّ راجَعها»
طلاق بچه و دیوانه و کسی که در خواب باشد واقع نمیشود، دلیل اثبات این قضیه حدیث پیامبر (ص) است که میفرماید: « رفع القلم عن ثلاثة: عن الصبی حتی یبلغ،و عن النائم حتی یستیقظ و عن المجنون حتی یفیق » رواه احمد فی المند (6/100) و ابوداود (4398)
و نیز طلاق معتوه واقع نمیشود. معتوه کسی که عقلش به سبب مریضی یا سببی که مباح باشد رفته باشد. پیامبر میفرماید: « کلُ الطلاق جائز الاطلاق المعتوه و الصبیِِِّ» رواه الترمندی.
طلاق کسی که مست است:
اگر کسی شراب یا نبیذ بنوشد و مست شود و در حال مستی زنش را طلاق داد، آنچه منصوص است اینست که طلاقش واقع میشود مُزَنی حکایت کرده که امام شافعی درقول قدیم خود در باب وقوع ظهار کسی که مست است فرموده: دو قول وجود دارد، سپس اصحاب شافعی فرمودند اگر این ثابت باشد در طلاق مست نیز دو قول وجود دارد. 1ـ اینکه واقع نمیشود که این رأی را ربیعه، لیث، دواود، ابوثور، مُزنی پذیرفته اند زیرا میگویند مثل مجنون است. 2ـ قول دوم اینکه طلاقش واقع است بدلیل قول خدا که میفرماید: « یا ایّها الذین آمنوالا تقربوا الصلاة و انتم شکری »
آنها را در حال مستی مخاطب قرارداده، پس دلالت میکند که کسی که مست است مکلّف است. اگر اکراه به حق باشد مانند اینکه سیّدی عبدش را مجبور به طلاق همسرش نماید. طلاق واقع میشود. ولی اگر اکراه به حق نباشد، طلاق واقع نمیشود به شرطی که طلاق دهنده نیت طلاق نداشته باشد. طلاق حق مردان میباشد که هر مردی حرّ و آزاد صاحب 3 طلاق است فرق نمیکند که زنش آزاده باشد یا کنیز، ولی عبد صاحب 2 دو طلاق است. آنهم فرق نمیکند زنش آزاده باشد یا کنیز.
تعداد طلاق:
دلیل عدد طلاق این آیه است که خداوند میفرماید: « الطلاق مّرتان فامساک بمعروف او تَسریح بإحسان » بقره 229 ـ این آیه دلیل بر این است که هر مردی آزاده حق سه طلاقه را دارد. « و لایَحِلُّ لکم أن تأخذوا مماء اتیتموهنَّ شیئاً أن یخافا اَلاَّیقیما حدودالله » بقره 229 زیرا آنکس که برایش جائز است در قبال طلاق مالی و عوضی بگیرد مرد آزاده است نه عبد.
اقسام طلاق:
امام ابوحنیفه میگوید فقط لفظ طلاق صریح است و بقیه کنایه هستند طلاق به اعتبار لفظ یا صریح است که 3 لفظ دارد 1ـ طلاق 2ـ سراح 3ـ فراق، یا کنایه و آن هم که الفاظی زیادی دارد مثلً انتِ خلیّه ـ انتِ بریّۀ ـ اِلحقی بأهلکِ،
طلاق به اعتبار حال زن 3 نوع است:
1ـ بدعی: اینست که طلاق بعداز دخول در حالتی واقع شود که زن درحیض باشد یا در نفاس یا در پاکی ولی همسرش با آن مجامعه داشته باشد.
2ـ سنی: اینست که زن در حالیکه طلاق داده میشود از حیض و نفاس پاک باشد و در آن طهر همسرش با آن مجامعه نداشته باشد.
3ـ نه سنی و نه بدعی: اینست که زنی که طلاق داده میشود به سن حیض نرسیده باشد یا آیسه شده و سنش از حایضه شدن گذشته یا زن حامله باشد، که حملش ظاهر شده، یا با آن خلوت صورت نگرفته و غیر مدخول است، یا آن زن خودش طالب خلع باشد. در این حالتها طلاق نه سنی و نه بدعی است
طلاق نوع اول یعنی بدعی واقع میشود ولی عملی حرام است و شخص طلاق دهنده مرتکب حرام شده است.
نوع دوم یعنی سنی جائز است و هم واقع میشود.
نوع سوم نیز جائز است و هم واقع میشود.
طلاق بائنه: طلاق بائنه دو نوع است: 1ـ بینونه صغری: عبارت است از اینکه مرد یک طلاق یا دو طلاقش قبل از دخول به زن واقع شود یا بعداز دخول ولی زن عدّه اش تمام شود یا طلاق بصورت خلع واقع شود. در این حالتها مرد میتواند با نکاح جدید و مهریه جدید با آن ازدواج کند.
2ـ بائنه کبری: عبارت است از اینکه مرد سه طلاقش واقع شده باشد فرق نمیکند بعداز دخول باشد یا قبل از دخول، حکم آن این است که آن زن ازدواجی دیگر بعداز تمام شدن عدّه بکند و سپس اگر از همسر دوم طلاق گرفت بعداز عدّه میتواند با همسر اولیش ازدواج نماید.
این آیات زیر دلیل بر این است که الفاظ صریح طلاق سه لفظ اند: طلاق ـ سراح ـ فراق « فأ مسکوهُنَّ بمعروفٍ اوفا رقوهُن بمعروف» طلاق 2، « اوسَرّحُوهُنَّ » بقره 231
« فطلقوهن لعد تِهِنَّ» طلاق 1،
ـ تخیرالزوجۀ و حکم الطلاق:
« یا ایهاالنبیُّ قُل لِإَ زواجکَ اِن کنتُنّ تُرِدن الحِبوۀَ الدنیا و زینتَها فَتَعالَین أمّتِعّکُنَّ و أُسَرِّحکُنِّ سراحاً جمیلاً » احزاب 28
درست است برای مرد به همسراخیتار بدهد و بگوید که کار خودت دست خودت باشد، پس اگر این ثابت شد و کسی امر طلاق را به زنش واگذار نمود و آن زن نیز قبول کرد در این حالت بنا به رأی ابن عمر و ابن عباس و ابن مسعود و عایشه ( رض الله عنهم و اکثر فقهاء ) طلاق آن مرد که زنش را مختار نموده است واقع نمیشود.
ولی دو روایت از حضرت علی و زید پسر ثابت روایت شده است که یکی از آن دو روایت مانند نظر بالاست که طلاق واقع نمیشود. و روایت دوم این است که زن پذیرفت یک طلاق واقع میشود.
این رأی نیز رأی حسن بصری و ربیعه است.
استثناء در طلاق:
امام شافعی فرموده که اگر کسی به زنش گفت:« انتِ طالِقٌ ثلاثاً الا اثنتین فهی واحدۀ »
در این صورت یک طلاق واقع میشود . واستثناء جایز است.
برای اثبات استثناء به این آیه استدلال شده است:
فَلَبِثَ فیهم ألفَ سنة اِلا خمسینَ عاماً " عنکبوت 14
بعضی گفته اند که در استثناء باید مستثنی منه بیشتر باشد بنا به این دلیل که خداوند میفرماید: وَ لُأ غوِیَنَّهُم اَجمعین الا عبادک منهم المُخلصینَ " حجر39- 40
این رأی امام احمد است.
و بعضی نیز گفته اند فرق نمیکند که مستثنی منه از مستثنی بیشتر باشد یا کمتر و برای این به این آیه استدلال نمودند: اِنّ عِبادی لَیسَ لک علیهم سلطنٌ الا مِنَ اتبعکَ من الغاوین
که در اینجا مستثنی که غاوین است از مستثنی منه بیشتر اند و در آیه اِلّا عِبادَکَ منهم المخلصین = مستثنی که الا عبادک است عددش از مستثنی منه کمتر است
طلاق مشروط:
((یَنفعکم نُصحی اِن اردتُ أن أَنصَحَ لَکُم اِن کانَ اللهُ یُریدُ أن یُغویَکَم )) هود 34
پس اگر کسی به زنش گفت اگر با زید سخن بگوئید همچنین با عمر و اگر بکر را زدی شما را طلاق دادم. در این حالت ها طلاق واقع نمیشود حتی مشروط واقع نگردد.
طلاق رجعی:
اگر کسی بعد از خلوت با زنش او را طلاق داد ولی طلاق ثلاثه نباشد میتواند به زنش رجوع کند. «والمطلّقاتُ یَتَربَّصنَ بأنفُسِهِنَّ ثلاثه قروء )) و بُعُولَتُهُنَّ احق بِرَدِّهِنَّ فی ذلک اِن أرادوا اصلاحاً » بقره 288
بَرِدِّهِنَّ یعنی برجعَتِهِنَّ
«فإذا بَلَغنَ اَجَلَهُنَّ فأمسِکُوهُنَّ بمعروفٌ أَوفارِقُوهُنَّ بِمَعروفٌ» طلاق 2
امساک به معنی رجعت است.
« لَعَلَّ اللهُ یُحدِثُ بَعّدَ ذلک أَمراً » یعنی الرجعۀ
اجماع امت بر این است که رجعت در ایّام عدّه جایز است نه بعد از عدّه و هر گاه عده زن تمام شد رجعت به آن زن جایز نیست بدلیل آیه:
«و بُعُلَتُهُنَّ أحَقُّ بردِّهِنَّ فی ذلک اِن أراد ُوا إِصلاحاً » بقره 288
فی ذلک: یعنی رجعت به آن زن جائز است در ایّام عدّه
«و اِذا طلّقتُم النیساءَ فبلَغنَ أجَلَهُنَّ فلا تَعضُلُوهُنَّ أن یَنکِحنَ أزواجَهُنَّ » خداوند در این آیه اولیاء را نهی نموده از منع کردن آن زنان طلاق داده شده که با همسرانشان مجدداً ازدواج نمایند، پس اگر بعد از عدّه رجعت درست میبود اولیاء را از منع کردن زنان از ازدواج مجدّد با هسرانشان نهی نمیکرد. کسی که به زنش رجوع میکند رضایت و علم وآگاهی زنش شرط نیست « حُرِّمَت عَلَیکُم أمَّهاتکم و المُحصَناتُ من النساء » نساء 24
و المُحصَناتُ من النساء: یعنی زنهایی که همسر دارند. اگر زنی عده اش تمام شد و با کسی دیگری ازدواج کرد، و همسر اوّلی ادعا کرد که قبل از اتمام عده به آن رجعت نموده ام و همسر دوّمی گفت که بعد از اتمام شدن عده به آن رجعت نموده ای پس اگر همسر اوّلی شاهد و بیّنه برای اثبات رجعت داشت، حکم میشود که آن زن متعلق به همسر اوّلی است. و نکاح دوم باطل میشود، فرق نمیکند که با آن خلوت داشته یا نداشته باشد. این رأی حضرت علی پسر ابی طالب و اکثر فقهاء است. ولی امام مالک فرموده: اگر زوج دوّم با زن مقاربت داشته، زیر نکاح او باقی میماند ولی اگر با آن مقاربت نداشته باشد دو روایت در این مورد وجود داردذ.
1- اوّل اینکه زن، زن همسر دوّم میشود. 2- رأی دوّم زن اولی میشود و به آیه فوق استدلال نمودند.
موضوع عدّه:
عدّه در اصطلاح فقها: مدت زمان معیین است که زن انتظار میکشد بخاطر تعبد برای خدا یا بخاطر احساس ناراحتی برای همسرش یا بخاطر برائت رحم.
انواع عدّه: دو قسم است
1- یکی عدّه وفات، که اگر زن حامله باشد عده اش به وضع حمل است و اگر غیر حامله باشد عده آن چهار ماه و ده روز است.
2- دوّمی عدّه فراق، آنهم اگر حامله باشد عده اش به وضع حمل است و اگر غیر حامله باشد و صاحب حیض باشد تمام شدن عده اش بگذراندن سه طهراست بعد از فراق.
و اگر صاحب حیض نباشد، تمام شدن عده اش به گذراندن سه ماه است. زن قبل از دخول عده ندارد. «خإن طلَّقَها فلا تَحِلُّ له مِن بَعدُ حَتی تَنکِحَ زَوجاً غَیرَه» اگر زنی از همسرش طلاق بائنه کبری گرفت تا عده اش تمام نشود و با شخص دیگری ازدواج نکند و بعداز طلاق گرفتن از آن، نیز باید عده اش تمام شود، سپس نکاح با همسر اوّلی درست میباشد.
نظرات