مقدمه:
پیش از ورود به بحث لازم است به یکی از مهمترین اصول تربیت اسلامی، یعنی اصل تذکر، اشاره کنم؛ اصلی که جایگاه آن در منظومه تربیتی اسلام چنان والاست که گاه تنها رسالت پیامبران با آن تعریف شده است. خداوند متعال خطاب به پیامبر اکرم ﷺ میفرماید:
«﴿إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ﴾»
و در جای دیگر، قرآن کریم را با عنوان «تذکره» معرفی میکند:
«﴿إِنْ هِيَ إِلَّا تَذْكِرَةٌ﴾»
اصل تذکر بیانگر این حقیقت است که همیشه وظیفه مربی، ارائه مطالب تازه نیست؛ بلکه گاه لازم است آنچه را مخاطب پیشتر میداند، دوباره برای او یادآوری کند. زیرا همه انحرافها و لغزشهای انسان، محصول ناآگاهی نیست تا تنها با افزایش اطلاعات برطرف شود.
ریشههای انحراف انسان را میتوان در سه دسته خلاصه کرد:
نخست، نادانی؛ که درمان آن آموزش و آگاهیبخشی است.
دوم، فراموشی؛ یعنی انسان حقیقتی را میداند، اما از یاد برده است.
سوم، دانش بیاثر؛ دانشی که در ذهن باقی مانده، اما نیروی خود را در عرصه عمل از دست داده و به معرفتی کمرنگ و بیثمر تبدیل شده است.
ازاینرو، آموزش تنها بخشی از مشکل انسان را حل میکند؛ اما درمان فراموشی و احیای دانشی که اثر عملی خود را از دست داده است، تنها با تذکر امکانپذیر است. تذکر، هم دانستههای فراموششده را زنده میکند و هم به علمِ بیاثر، جان تازه میبخشد.
بر اساس این اصل، این تصور که هر سخن مفید باید حتماً حاوی مطالبی کاملاً جدید باشد، تصور درستی نیست. بسیاری از اوقات، انسان بیش از آنکه به آموختن مطلبی تازه نیاز داشته باشد، محتاج یادآوری حقیقتی است که آن را میداند، اما از آن غافل شده یا در زندگی به آن عمل نمیکند.
از همین رو، مطالبی که در این نوشتار مطرح میشود، بیش از آنکه در پی ارائه سخنی نو باشد، تلاشی است برای یادآوری اصولی بنیادین؛ یادآوریای که نخست خود نگارنده را مخاطب قرار میدهد و سپس همه خوانندگان این اثر را.
معنای «خشت اول» در تربیت اسلامی
مراد از «خشت اول» در این بحث، بنیانها و پایههایی است که شخصیت انسان بر آن استوار میشود. این مفهوم را میتوان از دو منظر بررسی کرد.
۱. خشت اول در تربیت دیگران
در تربیت اسلامی، اصلاح رفتار و عملکرد انسان، پیش از هر چیز، در گرو اصلاح بینش و نگرش اوست. رفتار، میوه اندیشه است و تا زمانی که ریشههای فکری اصلاح نشود، نمیتوان انتظار داشت رفتارها نیز بهصورت پایدار اصلاح شوند. ازاینرو، هر تربیتی که بخواهد عمیق، ماندگار و اثرگذار باشد، ناگزیر باید از اصلاح جهانبینی آغاز شود.
قرآن کریم مجموعهای از باورها و نگرشهای بنیادین را در برابر انسان قرار میدهد؛ باورهایی که با گذر زمان دگرگون نمیشوند و از ثوابت دین به شمار میآیند. این اصول، نگرش انسان را نسبت به خداوند، انسان، جهان هستی، دنیا، مرگ، آخرت و رابطه میان این حقایق شکل میدهند و او را از شناختی سطحی و ابتدایی به معرفتی عمیق و استوار رهنمون میسازند.
قرآن از این بینشهای بنیادین با تعبیر «بصائر» یاد میکند:
«﴿قَدْ جَاءَكُمْ بَصَائِرُ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ﴾»
و در آیهای دیگر، خود را چنین معرفی میکند:
«﴿تَبْصِرَةً وَذِكْرَى لِكُلِّ عَبْدٍ مُنِيبٍ﴾»
بصائر قرآنی، چراغ راه انساناند؛ حقایقی که مسیر زندگی را روشن میکنند و قدرت تشخیص حق از باطل را در وجود انسان پدید میآورند.
از همینجا اهمیت یک اصل تربیتی روشن میشود؛ اصلی که عالمان آن را در جملهای کوتاه و پرمعنا بیان کردهاند:
«من حُرِمَ الأصولَ حُرِمَ الوصولَ.»
کسی که از اصول محروم شود، هرگز به مقصد نخواهد رسید.
اگر جامعهای خواهان تربیت انسانهای صالح و ساختن نسلی استوار باشد، باید پیش از پرداختن به فروع و جزئیات، اصول و مبانی را استحکام بخشد؛ اصولی که نگرش صحیح انسان را نسبت به خداوند، هستی، دنیا، آخرت و سنتهای الهی شکل میدهد.
واقعیت آن است که بسیاری از آسیبهای فرهنگی و تربیتی عصر حاضر، ریشه در ضعف همین مبانی دارد. تلقی صحیح از خداوند در ذهن بسیاری از انسانها کمرنگ شده است؛ گاه خدا را با معیارهای انسانی میسنجند و گرفتار انسانانگاری خداوند میشوند، و گاه شناخت درستی از سنتهای الهی حاکم بر جهان ندارند.
همچنین نگاه بسیاری از مردم به دنیا، نگاهی نادرست است. دنیا را آسایشگاه میپندارند، در حالی که قرآن آن را آزمایشگاه معرفی میکند؛ میدان امتحان، رشد و تکامل، نه محل آسایش دائمی.
از سوی دیگر، بسیاری از انسانها شناخت دقیقی از حقیقت وجود خویش ندارند؛ نمیدانند از کجا آمدهاند، برای چه آفریده شدهاند و مقصد نهایی آنان چیست. طبیعی است که بدون پاسخ به این پرسشهای بنیادین، نمیتوان انتظار داشت رفتارها نیز در مسیر صحیح قرار گیرد.
یکی از خطاهای رایج در تربیت دینی آن است که پیش از معرفی باورها، به بیان بایدها و نبایدها پرداخته میشود. پیش از آنکه ایمان در دل استقرار یابد، احکام و تکالیف مطرح میشوند. در نتیجه، مخاطب با مجموعهای از دستورها روبهرو میشود، بیآنکه فلسفه و مبانی آنها را بهدرستی درک کرده باشد.
تمرکز صرف بر احکام، بدون تقویت بینش توحیدی، هرگز به تربیتی عمیق و پایدار نمیانجامد. هر اندازه مبانی اعتقادی انسان استوارتر باشد، التزام او به احکام نیز آگاهانهتر، عاشقانهتر و ماندگارتر خواهد بود.
چرا اصلاح بینشها ضروری است؟
ممکن است این پرسش مطرح شود که چرا در تربیت اسلامی، این اندازه بر اصلاح بینشها و نگرشها تأکید شده است؟ آیا پرداختن به احکام، اخلاق و رفتارهای دینی بهتنهایی کافی نیست؟
پاسخ این است که مسیر بندگی خداوند، مسیری آسان و هموار نیست؛ بلکه راهی طولانی، دشوار و آکنده از موانع است. از همین رو، همه کسانی که این راه را آغاز میکنند، لزوماً تا پایان آن استوار نمیمانند. قرآن کریم از کسانی یاد میکند که پس از استواری، دچار لغزش شدند و گامهایشان سست گردید:
«﴿فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِهَا﴾»
هدف اسلام آن نیست که انسان مقطعی، موسمی یا احساسی خدا را عبادت کند؛ بلکه میخواهد بندگی خدا سراسر زندگی او را در بر گیرد؛ همان حقیقتی که در این آیه شریفه تجلی یافته است:
«﴿قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ﴾»
نماز، عبادت، زندگی و مرگ، همه باید رنگ بندگی خدا به خود بگیرد.
اما پیمودن این راه با سه مانع بزرگ روبهروست؛ موانعی که ضرورت پرداختن به مبانی اعتقادی و بینشهای قرآنی را دوچندان میکند.
۱. طولانی بودن راه
عبودیت، پروژهای کوتاهمدت نیست، بلکه سفری است که تا واپسین لحظه زندگی ادامه دارد. انسان باید تا پایان عمر در مسیر بندگی ثابتقدم بماند؛ ازاینرو، آنچه اهمیت دارد، صرف آغاز راه نیست، بلکه استمرار در آن است.
ابنقیم رحمهالله این حقیقت را با بیانی لطیف چنین توصیف میکند:
««راهی که به خدا منتهی میشود، با گامهای پا پیموده نمیشود، بلکه با گامهای دل طی میگردد. شهوتها راهزن این مسیرند و این راه، همانند شبی تاریک است؛ اما صاحبان بصیرت، راه را گم نمیکنند و سرانجام به مقصد میرسند.»»
اگر انسان از بینشی روشن و ایمانی ریشهدار برخوردار نباشد، در میانه این مسیر طولانی دچار خستگی، تردید یا توقف خواهد شد.
۲. ناهموار بودن راه
راه بندگی، راه آسایش نیست؛ راه مجاهده است. خداوند، رسیدن به بهشت را با سختیها و گذشتن از خواهشهای نفس همراه ساخته است. پیامبر اکرم ﷺ فرمودند:
««حُفَّتِ الجَنَّةُ بالمكارِهِ، وحُفَّتِ النَّارُ بالشَّهَواتِ.»»
بهشت با دشواریها احاطه شده و آتش با شهوات و خواستههای نفسانی.
ازاینرو، کسی که در این مسیر گام برمیدارد، باید آماده مبارزه با هوای نفس، وسوسههای شیطان، جاذبههای دنیا و انواع آزمونهای الهی باشد. چنین راهی، بدون ایمان عمیق و بینشی استوار، پیمودنی نیست.
۳. اندک بودن رهروان
سومین مانع، تنهایی سالک در مسیر بندگی است. قرآن بارها یادآور شده است که شمار بندگان شاکر، صادق و استوار اندک است:
«﴿وَقَلِيلٌ مِنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ﴾»
انسان هنگامی که خود را در اقلیت ببیند، ممکن است احساس غربت، تنهایی یا حتی تردید کند. همراهی با اکثریت، برای بسیاری از انسانها آسانتر از ایستادگی بر حق است. از همین رو، قرآن مؤمنان را برای چنین شرایطی آماده میسازد و به آنان میآموزد که ملاک حق، فراوانی پیروان نیست، بلکه رضایت خداوند است.
بدین ترتیب، طولانی بودن راه، دشواری مسیر و اندک بودن رهروان، سه مانع بزرگ بندگیاند. عبور از این موانع تنها با احکام و دستورها ممکن نیست؛ بلکه نیازمند بنیانی استوار از ایمان، بصیرت و جهانبینی قرآنی است.
خشت اول از منظر خودسازی؛ اهمیت آغاز درست در دینداری
آنچه تاکنون گفته شد، ناظر به تربیت دیگران و ساختن شخصیت مخاطبان بود؛ اما «خشت اول» معنای دیگری نیز دارد که به خودِ سالک و آغاز مسیر دینداری او مربوط میشود.
بسیاری از کسانی که در مسیر بندگی خدا گام مینهند، با وجود انگیزههای فراوان، پس از مدتی دچار سستی، خستگی یا توقف میشوند. این پدیده، بیش از آنکه نتیجه ضعف اراده باشد، گاه ریشه در نادرستیِ آغاز راه دارد. اگر بنیاد دینداری بر پایهای استوار بنا نشود، ادامه مسیر نیز با آسیبهای جدی روبهرو خواهد شد.
ابراهیم بن المولد ـ سخنی ژرف در اینباره دارد:
««الفَتْرَةُ بعدَ المُجاهدةِ مِن فسادِ الابتداء.»»
یعنی: سستی و رخوتی که پس از تلاش و مجاهدت به انسان دست میدهد، غالباً نتیجه آغاز نادرست است.
این سخن، یکی از سنتهای مهم تربیتی را آشکار میسازد؛ اینکه کیفیت آغاز، تأثیر مستقیمی بر کیفیت ادامه راه دارد. کسی که بدون شناخت، بدون برنامه و بدون رعایت اصول، وارد میدان بندگی شود، هرچند مدتی با شور و هیجان پیش رود، اما احتمال فرسودگی و توقف او بسیار زیاد خواهد بود.
در همین معنا، ابنعطاءالله اسکندری در الحکم العطائیة میگوید:
««مَن أشرقت بدايتُه أشرقت نهايتُه.»»
و در عبارتی دیگر میفرماید:
««مَن صَلُحت بدايتُه صَلُحت نهايتُه.»»
هر کس آغازی روشن و سالم داشته باشد، پایان او نیز روشن و نیکو خواهد بود؛ و هر کس آغاز خود را بر پایهای سست بنا کند، نباید از لغزشهای میانه راه شگفتزده شود.
ازاینرو، یکی از مهمترین وظایف مربی، اصلاح آغاز دینداری است؛ زیرا بسیاری از مشکلاتی که بعدها در مسیر ایمان پدید میآید، در حقیقت ریشه در همان خشت نخست دارد.
ارکان یک آغاز صحیح
حال این پرسش مطرح میشود که چه عواملی سبب میشود آغاز دینداری، آغازی صحیح و استوار باشد؟
امام ابنقیم رحمهالله پاسخ این پرسش را در دو اصل بنیادین خلاصه کرده است:
««صِحَّةُ الفَهمِ وحُسنُ القَصدِ مِن أعظمِ نِعَمِ اللهِ على العبد.»»
«فهم صحیح و نیت پاک، از بزرگترین نعمتهایی است که خداوند به بنده خویش عطا میکند.»
این دو اصل، شالوده هر حرکت اصلاحیاند. اگر فهم انسان درست نباشد، حتی نیت خیر نیز او را به مقصد نخواهد رساند؛ همانگونه که نیت پاک، بدون شناخت صحیح، ممکن است انسان را به بیراهه بکشاند.
فهم صحیح، تنها به معنای دانستن چند حکم یا آموختن مجموعهای از اطلاعات دینی نیست؛ بلکه فهمی است که چهار ویژگی اساسی در آن جمع باشد:
نخست، دقت؛ یعنی شناخت درست و بدون سطحینگری.
دوم، عمق؛ به گونهای که انسان از ظاهر مسائل عبور کرده و به حقیقت آنها برسد.
سوم، وسعت؛ یعنی نگاه جامع و همهجانبه، نه نگرشی محدود و تکبعدی.
و چهارم، رفعت؛ یعنی نگرشی بلند که انسان را از گرفتار شدن در جزئیات کماهمیت و نزاعهای فرسایشی باز دارد.
چنین فهمی است که در فرهنگ اسلامی از آن به «فقه» تعبیر میشود؛ فقهی که تنها دانستن احکام نیست، بلکه درک عمیق مقاصد، حکمتها و سنتهای الهی است.
در کنار فهم صحیح، نیت نیز باید خالص و الهی باشد. هر اندازه مقصد انسان روشنتر و انگیزه او پاکتر باشد، حرکت او نیز استوارتر خواهد بود. بسیاری از انحرافها، نه از کمبود توان، بلکه از آلودگی مقصد و نادرستی انگیزه آغاز میشود.
اتقان در عمل و اصل تدرج؛ دو رکن اساسی آغازی ماندگار
پس از «فهم صحیح» و «نیت خالص»، سومین رکن یک آغاز موفق در دینداری، اتقان در عمل است. مقصود از اتقان، استواری، اعتدال و استمرار در عمل است؛ بهگونهای که عبادت و بندگی، به برنامهای پایدار در زندگی انسان تبدیل شود، نه هیجانی زودگذر و مقطعی.
از منظر تربیت اسلامی، ارزش یک عمل تنها به بزرگی و فراوانی آن نیست، بلکه به دوام و پایداری آن نیز بستگی دارد. از همین رو، پیامبر اکرم ﷺ معیار ارزشگذاری اعمال را چنین بیان فرمودند:
««أَحَبُّ الأعمالِ إلى اللهِ أدومُها وإنْ قَلَّ.»»
«محبوبترین اعمال نزد خداوند، عملی است که استمرار داشته باشد، هرچند اندک باشد.»
این حدیث، یکی از مهمترین قواعد تربیتی اسلام را بیان میکند؛ قاعدهای که بسیاری از لغزشهای آغاز راه را درمان میکند. اسلام، بیش از آنکه به حرکتهای پرشتاب و مقطعی بیندیشد، به ساختن انسانی میاندیشد که بتواند تا پایان عمر در مسیر بندگی استوار بماند.
از همینجا، اصل تدرج جایگاه ویژه خود را در تربیت اسلامی مییابد. تدرج، به معنای حرکت گامبهگام، متناسب با ظرفیتهای روحی، جسمی و ایمانی انسان است. همانگونه که رشد جسمانی انسان تدریجی است، رشد ایمانی نیز نیازمند زمان، صبر و استمرار است.
یکی از آسیبهای رایج در آغاز دینداری آن است که انسان تحت تأثیر شور و هیجان معنوی، بیش از ظرفیت خود بر دوش خویش بار مینهد. چنین فردی گمان میکند هرچه عبادت بیشتر باشد، رشد او نیز سریعتر خواهد بود؛ در حالی که این شتابزدگی، گاه نتیجهای جز خستگی، دلزدگی و ترک عمل ندارد.
پیامبر اکرم ﷺ با شناخت دقیقی که از طبیعت انسان داشتند، پیروان خود را از این افراط برحذر میداشتند. امالمؤمنین عایشه رضیاللهعنها روایت میکند که زنی نزد رسول خدا ﷺ آمد. از عبادت فراوان او سخن گفته شد و اینکه شبها کمتر میخوابد و بیشتر وقت خود را به نماز میگذراند. پیامبر ﷺ پس از شنیدن این سخنان فرمودند:
««عَلَيْكُمْ مِنَ الأَعْمَالِ مَا تُطِيقُونَ، فَوَاللهِ لا يَمَلُّ اللهُ حَتَّى تَمَلُّوا.»»
«به اندازه توان خود عمل کنید؛ زیرا خداوند از پاداش دادن خسته نمیشود، بلکه این شما هستید که خسته میشوید.»
این سخن پیامبر ﷺ، تصویری واقعبینانه از تربیت اسلامی ارائه میدهد. اسلام، انسان را موجودی دارای ظرفیت محدود میداند و برنامه تربیتی خود را بر همین اساس تنظیم میکند. ازاینرو، مربی موفق کسی نیست که مخاطب را به انجام عبادتهای سنگین و طاقتفرسا وادار کند، بلکه کسی است که او را به انجام اعمالی پایدار، متناسب با توان و شرایطش هدایت نماید.
در حدیثی دیگر، رسول خدا ﷺ به یکی از مهمترین آسیبهای شورهای احساسی اشاره کرده و فرمودند:
««إِنَّ لِكُلِّ عَمَلٍ شِرَّةً، وَلِكُلِّ شِرَّةٍ فَتْرَةً؛ فَمَنْ كَانَتْ فَتْرَتُهُ إِلَى سُنَّتِي فَقَدِ اهْتَدَى، وَمَنْ كَانَتْ فَتْرَتُهُ إِلَى غَيْرِ ذَلِكَ فَقَدْ هَلَكَ.»»
هر عملی، دورهای از شور و نشاط دارد و پس از آن، دورهای از کاهش نشاط و سستی فرا میرسد. خوشا به حال کسی که در دوران سستی نیز بر سنت پیامبر ﷺ باقی بماند؛ اما کسی که در آن مرحله از مسیر سنت خارج شود، در معرض هلاکت قرار خواهد گرفت.
این حدیث، یکی از واقعیتهای مهم روانشناختی انسان را بیان میکند: شور و هیجان، همیشگی نیست. هنر مؤمن آن نیست که تنها در روزهای پرشور عبادت کند؛ بلکه هنر او آن است که در روزهای عادی نیز بندگی را رها نکند.
ازاینرو، موفقیت در دینداری، بیش از آنکه به شدت آغاز وابسته باشد، به کیفیت استمرار بستگی دارد. کسی که آرام، پیوسته و بر اساس سنت پیامبر ﷺ حرکت میکند، بسیار موفقتر از کسی است که با شتاب آغاز میکند، اما اندکی بعد از ادامه راه بازمیماند.
بنابراین، یکی از مهمترین مصادیق «فسادِ ابتداء» آن است که انسان آغاز دینداری خود را بر هیجان، افراط و فشار بر نفس بنا کند. چنین آغازی، هرچند در ظاهر پرشور باشد، غالباً به سستی، خستگی و گاه دلزدگی از عبادت میانجامد.
چهار نشانه آغاز نادرست در مسیر دینداری
دینداری، هنگامی میتواند انسان را به رشد و کمال برساند که بر پایهای صحیح بنا شده باشد. همانگونه که ساختمانِ استوار نیازمند پیِ محکم است، شخصیت دینی انسان نیز نیازمند آغاز درست و بنیانی سالم است.
گاهی انسان با انگیزهای پاک و شور فراوان وارد مسیر دینداری میشود، اما به دلیل ناآگاهی از اصول این مسیر، رفتارهایی از خود نشان میدهد که نهتنها به رشد او کمک نمیکند، بلکه ممکن است به خود او و دیگران آسیب برساند و تصویری نادرست از دین ارائه دهد.
در ادامه، به چهار نمونه از این رفتارها اشاره میکنیم.
۱. شتاب در فتوا دادن و سخن گفتن از جانب دین
یکی از نشانههای آغاز نادرست در دینداری آن است که فرد، پیش از آنکه دانش و شناخت کافی پیدا کند، خود را در جایگاه اظهار نظر درباره مسائل دینی قرار دهد و بهسرعت درباره حلال و حرام سخن بگوید.
شور دینی، اگر با دانش و بصیرت همراه نباشد، ممکن است انسان را به جرأتِ بیجا در اظهار نظر بکشاند. فرد گمان میکند دفاع از دین یعنی آنکه درباره هر مسئلهای فوراً موضع بگیرد؛ در حالی که در نگاه اسلام، سخن گفتن درباره دین نیازمند علم، فهم و رعایت حدود الهی است.
خداوند متعال میفرماید:
«﴿وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ﴾»
«از چیزی که به آن علم نداری پیروی مکن.»
یکی از قواعد مهم در دانش دینی این است که هرچه دانش انسان بیشتر و عمیقتر شود، احتیاط و تواضع علمی او نیز بیشتر میگردد. به همین دلیل گفتهاند:
««مَن كَثُرَ علمُهُ قَلَّ إنكارُهُ على الناس.»»
کسی که دانش بیشتری دارد، کمتر به انکار و سختگیری نسبت به مردم میپردازد.
انسانی که شناخت محدودی دارد، گاهی به دلیل ندیدن ابعاد مختلف یک مسئله، با شتاب حکم صادر میکند و امور فراوانی را که در دایره مباحات قرار دارند، به حرام تبدیل میکند.
در حالی که یکی از ویژگیهای روش پیامبر اکرم ﷺ، آسانگیری و انتخاب راه آسانتر در چارچوب شریعت بود. امالمؤمنین عایشه رضیاللهعنها میفرماید:
««ما خُيِّرَ رسولُ الله ﷺ بين أمرين إلا اختار أيسرهما ما لم يكن إثماً.»»
پیامبر ﷺ میان دو امر مخیر نمیشدند، مگر اینکه آسانترین آن دو را برمیگزیدند؛ مادامی که گناهی در آن نبود.
پیامدهای سختگیری و شتاب در فتوا
شتاب در تحریم و اظهار نظرهای غیر کارشناسانه، پیامدهای زیانباری دارد:
الف) ارائه تصویری سخت و محدود از دین
وقتی فردی بدون دانش کافی، دائماً از حرام و ممنوع سخن میگوید، در ذهن مردم چنین تصویری شکل میگیرد که گویا اصل در دین، محدودیت و منع است؛ در حالی که در فقه اسلامی، اصل در امور عادی و دنیوی، بر جواز و حلیت است، مگر آنکه دلیل معتبر بر منع وجود داشته باشد.
ب) ایجاد تزلزل و بیاعتمادی
گاهی مردم مشاهده میکنند که مسئلهای در دورهای حرام معرفی میشود و پس از مدتی، همان مسئله به شکل دیگری بیان میگردد. این رفتارهای عجولانه میتواند سبب سردرگمی و کاهش اعتماد مردم به سخنان دینی شود.
ج) آسیب به جایگاه علم و عالمان دین
اظهار نظر بدون دانش، نهتنها به فرد گوینده آسیب میزند، بلکه جایگاه دانش دینی را نیز خدشهدار میکند؛ زیرا مردم میان سخن غیرعلمی افراد و حقیقت دین تفاوت نمیگذارند.
ازاینرو، نخستین خشت نادرست در دینداری، آن است که انسان پیش از ساختن پایه علمی و معرفتی خود، وارد مرحله داوری درباره دیگران و صدور حکم درباره مسائل دین شود.
۲. شتاب در داوری درباره دیگران و متهم کردن آنان به کفر، فسق و نفاق
دومین نشانه آغاز نادرست در مسیر دینداری آن است که انسان، پس از ورود به فضای دینی، بهسرعت خود را در جایگاه قضاوت درباره ایمان و سرانجام دیگران قرار دهد.
گاهی فرد به جای آنکه دینداری را وسیلهای برای اصلاح خویش، تزکیه نفس و نزدیک شدن به خداوند قرار دهد، آن را به ابزاری برای سنجش، دستهبندی و داوری درباره دیگران تبدیل میکند. چنین رویکردی نهتنها با روح تربیت اسلامی سازگار نیست، بلکه میتواند انسان را گرفتار آفتهای خطرناکی مانند تکبر، خودبرتربینی و تحقیر بندگان خدا کند.
یکی از اصول بنیادین در منهج اسلامی این است که دعوتگر بودن با قاضی بودن تفاوت دارد. وظیفه انسان مؤمن، دعوت به خیر، بیان حق، خیرخواهی و تلاش برای اصلاح است؛ اما داوری نهایی درباره دلها، نیتها و سرانجام انسانها در اختیار خداوند متعال است.
قرآن کریم داستان حضرت موسی علیهالسلام را نقل میکند که فرعون از او درباره سرنوشت نسلهای گذشته پرسید:
«﴿قَالَ فَمَا بَالُ الْقُرُونِ الْأُولَى قَالَ عِلْمُهَا عِندَ رَبِّي فِي كِتَابٍ لَا يَضِلُّ رَبِّي وَلَا يَنسَى﴾»
فرعون از موسی علیهالسلام درباره گذشتگان پرسید، اما حضرت موسی بهجای آنکه خود را صاحب حکم نهایی معرفی کند، فرمود:
«دانش آن نزد پروردگار من در کتابی است؛ پروردگار من نه گمراه میشود و نه فراموش میکند.»
این پاسخ نشان میدهد که حتی پیامبران الهی نیز در جایگاه قضاوت مطلق درباره بندگان خدا قرار نمیگیرند؛ زیرا علم کامل نسبت به حقیقت انسانها و سرانجام آنان تنها نزد خداوند است.
از همین رو، عالمان دعوت و اصلاح گفتهاند:
««نحن دُعاةٌ ولسنا قُضاةً.»»
ما دعوتگر هستیم، نه قاضی.
وظیفه ما رساندن پیام حق، خیرخواهی و تلاش برای هدایت انسانهاست؛ اما صدور حکم نهایی درباره افراد، جایگاه خداوند متعال است.
پیامبر اکرم ﷺ نیز نسبت به خطر تکفیر و نسبت دادن کفر به دیگران هشدار داده و فرمودند:
««إذا قال الرجلُ لأخيه: يا كافرُ، فقد باء بها أحدُهما.»»
هرگاه کسی به برادر دینی خود بگوید: «ای کافر»، این نسبت به یکی از آن دو بازمیگردد.
این حدیث، بیانگر حساسیت فراوان اسلام در حفظ حرمت انسانها و جلوگیری از داوریهای شتابزده است.
تفاوت میان انکار عمل و داوری درباره شخص
در تربیت دینی، باید میان دو مسئله تفاوت گذاشت:
نخست، بیان حکم یک رفتار یا اندیشه بر اساس معیارهای شرعی.
دوم، صدور حکم قطعی درباره یک فرد مشخص.
این دو، یکسان نیستند. ممکن است عملی نادرست باشد، اما داوری درباره شخصی که آن عمل را انجام داده، نیازمند شناخت شرایط، نیت، آگاهی، موانع و عوامل مختلف است؛ اموری که غالباً از توان انسانهای عادی خارج است.
ازاینرو، شتاب در متهم کردن دیگران به کفر، فسق یا نفاق، نشانه قوت ایمان نیست؛ بلکه گاه نشانه ضعف فهم و کمبود بصیرت است.
خطر پنهان این نوع دینداری
یکی از خطرناکترین پیامدهای این رویکرد آن است که انسان به جای دیدن عیبهای خویش، دائماً مشغول بررسی عیبهای دیگران میشود. او به جای اصلاح نفس، به ارزیابی مردم میپردازد؛ به جای فروتنی، گرفتار احساس برتری میشود.
در حالی که هدف اصلی دینداری، پیش از هر چیز، تغییر انسان از درون است.
ابنعطاءالله اسکندری در حکمتهای خود به نکتهای بسیار عمیق اشاره میکند:
««رُبَّ معصيةٍ أورثت ذُلًّا وانكسارًا خيرٌ من طاعةٍ أورثت عزًّا واستكبارًا.»»
چهبسا گناهی که موجب فروتنی و شکستگی دل انسان شود، بهتر از عبادتی باشد که غرور و خودبزرگبینی به دنبال داشته باشد.
بنابراین، اگر دینداری انسان سبب شود که دیگران را کوچک بشمارد، خود را برتر ببیند و درباره سرنوشت آنان حکم صادر کند، باید در خشت اول این دینداری بازنگری کند.
۳. بیتوجهی به آراستگی و زیبایی؛ برداشت نادرست از دینداری
سومین نشانه آغاز نادرست در مسیر دینداری، بیتوجهی به ظاهر، آراستگی و زیبایی است. گاهی برخی افراد پس از ورود به مسیر دین، به اشتباه تصور میکنند که توجه به ظاهر، پوشش مناسب و آراستگی، امری کماهمیت یا حتی ناسازگار با زهد و معنویت است؛ در حالی که چنین برداشتی با روح آموزههای اسلامی هماهنگ نیست.
اسلام، دین تعادل و هماهنگی است. این دین نه انسان را اسیر ظواهر میکند و نه ظواهر را بیارزش میشمارد. در نگاه اسلام، ظاهر و باطن دو حقیقت مرتبطاند؛ همانگونه که اصلاح قلب اهمیت دارد، توجه به ظاهر نیز بخشی از مسئولیت انسان مؤمن است.
خداوند متعال زیباست و زیبایی را دوست دارد. پیامبر اکرم ﷺ فرمودند:
««إِنَّ اللهَ جَمِيلٌ يُحِبُّ الجَمَالَ.»»
«همانا خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد.»
این حدیث، اصل مهمی را بیان میکند؛ اینکه زیبایی، امری بیگانه با دینداری نیست، بلکه با فطرت انسانی و ارزشهای الهی پیوند دارد.
خداوند، حس زیباییدوستی را در سرشت انسان قرار داده است. انسان بهطور طبیعی از نظم، پاکیزگی، هماهنگی و زیبایی لذت میبرد و دین نیز این گرایش فطری را تأیید و هدایت میکند.
ظاهر انسان، زبان خاموش شخصیت اوست
انسان تنها با سخنان خود با دیگران ارتباط برقرار نمیکند؛ بلکه ظاهر، پوشش، نظم و آراستگی او نیز پیامی را منتقل میکند. پیش از آنکه انسان سخن بگوید، دیگران از شیوه حضور، پوشش و رفتار او تصویری در ذهن خود شکل میدهند.
بهویژه کسانی که به عنوان افراد دیندار در جامعه شناخته میشوند، رفتار و ظاهرشان تنها به خودشان مربوط نیست؛ بلکه ممکن است تصویری از دین در ذهن دیگران ایجاد کند.
اگر فردی با عنوان دینداری، ظاهری نامرتب، بینظم و دور از آراستگی داشته باشد، ممکن است دیگران این بینظمی را به خود دین نسبت دهند؛ در حالی که مشکل از فهم نادرست فرد از دینداری است، نه از آموزههای دین.
آراستگی و اظهار نعمت الهی
در همین راستا، پیامبر اکرم ﷺ فرمودند:
««إِنَّ اللهَ يُحِبُّ أَنْ يَرَى أَثَرَ نِعْمَتِهِ عَلَى عَبْدِهِ.»»
«خداوند دوست دارد اثر نعمت خود را بر بندهاش ببیند.»
این حدیث به انسان میآموزد که استفاده درست از نعمتهای الهی و نشان دادن آثار آنها، منافاتی با شکرگزاری ندارد.
نقل شده است که امام احمد بن حنبل رحمهالله در مجلس درس خود، فردی را دید که لباس بسیار کهنه و نامرتبی بر تن داشت. پس از پایان درس، او را فراخواند و مبلغی به او داد تا لباس مناسبتری تهیه کند. آن شخص گفت: «من نیاز مالی ندارم و از نظر اقتصادی مشکلی ندارم.» امام احمد از این پاسخ ناراحت شد و به او یادآوری کرد که اگر خداوند نعمتی به انسان داده است، شایسته است آثار آن نعمت در زندگی او دیده شود.
مقصود از این سخن، دعوت به تجملگرایی و فخرفروشی نیست؛ بلکه سخن از رعایت پاکیزگی، نظم و آراستگی به عنوان بخشی از شخصیت مؤمن است.
آسیب ارائه چهره نادرست از دین
یکی از اهداف مهم دعوت اسلامی، نزدیک کردن انسانها به خداوند است. اما گاهی رفتار نادرست برخی دینداران، تصویری نادرست از دین ارائه میدهد.
وقتی مردم با فردی مواجه میشوند که از دین سخن میگوید اما نشانههای نظم، پاکیزگی، زیبایی و حسن معاشرت در او دیده نمیشود، ممکن است میان این رفتار و آموزههای دین ارتباط برقرار کنند.
ازاینرو، دیندار باید بداند که او تنها یک فرد نیست؛ بلکه در نگاه جامعه، نماینده بخشی از پیام دین است.
البته ارزش انسان نزد خداوند به لباس، ظاهر یا شکل بیرونی او نیست؛ بلکه معیار اصلی، تقوا و پاکی درون است:
«﴿إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ﴾»
اما تقوا هرگز به معنای بیتوجهی به پاکیزگی، آراستگی و زیبایی نیست.
دینداری کامل آن است که میان پاکی درون و زیبایی بیرون هماهنگی ایجاد کند؛ قلبی خاشع، اخلاقی نیکو و ظاهری آراسته داشته باشد.
بنابراین، کسی که پس از ورود به مسیر دینداری، زیبایی و آراستگی را کنار میگذارد و بینظمی را نشانه زهد میپندارد، نیازمند بازنگری در فهم خود از دین است؛ زیرا خشت اول دینداری، بر پایه تعادل و هماهنگی میان ظاهر و باطن بنا میشود.
۴. احساس برتری و گرفتار شدن به عُجب و کِبر در مسیر دینداری
چهارمین نشانه آغاز نادرست در مسیر دینداری آن است که انسان، پس از انجام عبادت و پایبندی به برخی اعمال دینی، خود را از دیگران برتر ببیند و میان خویش و آنان فاصلهای از جنس غرور و خودبزرگبینی ایجاد کند.
دینداری حقیقی، انسان را به تواضع، فروتنی و احساس نیاز بیشتر به خداوند میرساند؛ اما دینداری نادرست ممکن است به جای شکستن نفس، آن را تقویت کند و انسان را گرفتار «عُجب» و «کِبر» سازد.
عُجب، حالتی است که انسان اعمال نیک خود را بزرگ ببیند و به سبب آنها دچار خودپسندی شود؛ و کِبر، آن است که انسان خود را برتر از دیگران بداند و آنان را کوچک بشمارد.
این در حالی است که یکی از اهداف اصلی تربیت ایمانی، رهایی انسان از خودبینی و رسیدن به عبودیت خالص است.
ایمان، نباید انسان را مغرور کند
خداوند متعال مؤمنان را از گرفتار شدن در دام غرور برحذر داشته و میفرماید:
«﴿فَلَا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى﴾»
«پس خودتان را پاک و بیعیب معرفی نکنید؛ او بهتر میداند چه کسی پرهیزگار است.»
این آیه، مؤمن را به مراقبت از یک خطر پنهان دعوت میکند؛ خطری که ممکن است حتی در مسیر عبادت و طاعت نیز انسان را تهدید کند. گاهی انسان به جای آنکه به وسیله عبادت به خدا نزدیک شود، به وسیله همان عبادت از مردم فاصله میگیرد و احساس برتری پیدا میکند.
در حقیقت، عبادتی که انسان را متواضعتر نکند، نیازمند بازنگری است؛ زیرا ثمره شناخت خداوند، شناخت ضعف و نیاز خویش است.
دینداری؛ لطف خداوند است، نه امتیاز شخصی
یکی از اشتباهات بزرگ این است که انسان، صلاح و نیکی خود را نتیجه توانایی و برتری ذاتی خویش بداند. مؤمن باید بداند که ایمان، توفیق عبادت و توانایی انجام کارهای خیر، همه از نعمتهای خداوند است.
اگر انسانی نماز میخواند، روزه میگیرد، قرآن میخواند یا در مسیر اصلاح تلاش میکند، اینها پیش از آنکه دلیل برتری او بر دیگران باشد، نشانه لطف و رحمت خداوند نسبت به اوست.
قرآن کریم این حقیقت را بارها یادآوری میکند:
«﴿إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِكُمْ﴾»
«اگر نیکی کنید، به خودتان نیکی کردهاید.»
و میفرماید:
«﴿وَمَن تَزَكَّىٰ فَإِنَّمَا يَتَزَكَّىٰ لِنَفْسِهِ﴾»
«هر کس پاکی پیشه کند، تنها به سود خویش پاکی میجوید.»
همچنین میفرماید:
«﴿وَمَن جَاهَدَ فَإِنَّمَا يُجَاهِدُ لِنَفْسِهِ﴾»
«هر کس تلاش و مجاهده کند، تنها برای خود تلاش میکند.»
بنابراین، صلاح انسان، پیش از آنکه سودی برای دیگران داشته باشد، بازگشتش به خود اوست. هیچ مؤمنی حق ندارد به سبب عبادت و نیکیهای خود، بر دیگران منتی بگذارد یا احساس برتری کند.
تفاوت میان خیرخواهی و خودبرتربینی
البته این سخن به معنای بیتفاوتی نسبت به اصلاح جامعه نیست. مؤمن باید خیرخواه باشد، دعوت کند و دیگران را به خوبیها فراخواند؛ اما تفاوت بزرگی میان خیرخواهی دلسوزانه و خودبرتربینی متکبرانه وجود دارد.
دعوتگر حقیقی، وقتی لغزش دیگری را میبیند، احساس مسئولیت و دلسوزی میکند؛ اما فرد گرفتار غرور، از لغزش دیگران احساس برتری میگیرد.
پیامبر اکرم ﷺ معیار کِبر را چنین بیان فرمودند:
««الكِبْرُ بَطَرُ الحقِّ وغَمْطُ الناسِ.»»
«کبر، نپذیرفتن حق و کوچک شمردن مردم است.»
مشکل انسان متکبر آن است که دیگران را نه به عنوان بندگان خدا، بلکه به عنوان افرادی پایینتر از خود میبیند.
عبادتی که به تواضع نینجامد
ابنعطاءالله اسکندری در یکی از حکمتهای ارزشمند خود میفرماید:
««رُبَّ معصيةٍ أورثت ذُلًّا وانكسارًا خيرٌ من طاعةٍ أورثت عزًّا واستكبارًا.»»
چهبسا گناهی که موجب فروتنی و شکستگی دل انسان شود، بهتر از عبادتی باشد که غرور و خودبزرگبینی به دنبال داشته باشد.
این سخن به معنای ارزشمند دانستن گناه نیست؛ بلکه هشدار درباره آفتی پنهان است: گاهی انسان در اثر یک لغزش، احساس نیاز و بازگشت به خدا پیدا میکند؛ اما گاهی عبادت فراوان، اگر با معرفت همراه نباشد، او را گرفتار خودپسندی میسازد.
خشت درست دینداری
پس چهارمین خشت صحیح در مسیر دینداری آن است که انسان، هرچه به خدا نزدیکتر میشود، نسبت به بندگان خدا مهربانتر، فروتنتر و محتاجتر احساس کند.
نشانه دینداری صحیح این نیست که انسان خود را از دیگران جدا ببیند؛ بلکه نشانه آن است که در عین پایبندی به حق، قلبی سرشار از رحمت، تواضع و خیرخواهی داشته باشد.
دینداریای که انسان را به غرور، تحقیر دیگران و احساس برتری برساند، نیازمند بازسازی است؛ زیرا خشت نخست آن، بر پایهای نادرست بنا شده است.
اما دینداریای که انسان را به بندگی خالص، فروتنی در برابر خدا و محبت نسبت به خلق خدا میرساند، همان بنایی است که میتواند تا پایان عمر استوار باقی بماند.
جمعبندی فصل: خشت اول؛ آغاز درست، مسیر درست
در مسیر تربیت و خودسازی، هیچ چیز به اندازه آغاز درست اهمیت ندارد. همانگونه که استواری یک بنا به کیفیت پی و شالوده آن وابسته است، استواری شخصیت ایمانی انسان نیز به خشت نخست آن بستگی دارد.
اگر این خشت بر پایه شناخت صحیح، بینش عمیق و نیت خالص گذاشته شود، ادامه مسیر نیز از استواری بیشتری برخوردار خواهد بود؛ اما اگر آغاز راه بر احساسات زودگذر، برداشتهای ناقص و فهم نادرست بنا شود، حتی با وجود تلاش فراوان، انسان ممکن است در میانه راه دچار خستگی، افراط یا انحراف گردد.
خشت اول در تربیت اسلامی، اصلاح بینش و نگرش انسان است؛ زیرا رفتارهای انسان، ریشه در باورهای او دارند. تا زمانی که نگاه انسان به خدا، خویشتن، جهان هستی، دنیا، مرگ و آخرت اصلاح نشود، انتظار تغییر پایدار در رفتارها، انتظاری واقعبینانه نیست.
از همین رو، قرآن کریم پیش از آنکه انسان را به مجموعهای از اعمال فرا بخواند، نگاه او را نسبت به حقیقت هستی اصلاح میکند. قرآن میخواهد انسان بداند:
خداوند، خالق، رب و مقصد نهایی اوست؛
انسان، موجودی مسئول، هدفمند و برخوردار از کرامت الهی است؛
دنیا، میدان آزمایش و رشد است، نه محل ماندگاری و آرامش مطلق؛
مرگ، پایان نیست، بلکه مرحلهای از حرکت انسان به سوی خداوند است؛
و آخرت، حقیقتی است که معنای نهایی زندگی را روشن میکند.
پس از اصلاح بینش، خشت دوم، آغاز صحیح در مسیر دینداری است؛ آغازى که بر فهم درست، نیت پاک، اعتدال و استمرار بنا شود.
در این مسیر، مؤمن باید از چهار آسیب بزرگ دوری کند:
نخست، شتاب در سخن گفتن از جانب دین و اظهار نظر بدون علم؛ زیرا دین، امانتی بزرگ است و سخن گفتن درباره آن نیازمند دانش و بصیرت است.
دوم، قرار گرفتن در جایگاه قضاوت درباره بندگان خدا؛ زیرا وظیفه انسان، دعوت و خیرخواهی است، نه داوری درباره دلها و سرانجام افراد.
سوم، برداشت نادرست از زهد و معنویت و بیتوجهی به پاکیزگی و آراستگی؛ زیرا دین اسلام، دین زیبایی، تعادل و هماهنگی میان ظاهر و باطن است.
چهارم، گرفتار شدن به عُجب و کبر؛ زیرا بزرگترین خطر برای انسان دیندار آن است که عبادت، به جای شکستن نفس، موجب بزرگ شدن آن شود.
در نهایت، باید دانست که دینداری حقیقی، انسان را به خدا نزدیکتر و نسبت به بندگان خدا مهربانتر میکند. هرچه معرفت انسان به خدا بیشتر شود، احساس نیاز او نیز بیشتر خواهد شد؛ و هرچه انسان در بندگی رشد کند، تواضع او در برابر مردم افزایش خواهد یافت.
خشت اولِ دینداری آن نیست که انسان فقط بیشتر بداند، بیشتر سخن بگوید یا بیشتر خود را نشان دهد؛ بلکه آن است که شناخت او از خدا عمیقتر، قلب او خاشعتر، رفتار او زیباتر و رابطه او با بندگان خدا رحیمانهتر شود.
بنایی که بر چنین خشتی بنا شود، نهتنها در روزهای شور و نشاط، بلکه در روزهای سختی و آزمون نیز استوار خواهد ماند.
زیرا راه خدا را کسانی به پایان میرسانند که تنها آغاز خوبی ندارند؛ بلکه آغازشان را درست، مسیرشان را متعادل و پایانشان را به خداوند پیوند زدهاند.
منابع:
1- مقاله تحریم گرایی، سید احمد هاشمی
2- حکم العطائیه، ابن عطاء الله سکندری
3- مقاله داوری مکن ، صدیق قطبی
4- المنطلق، احمد راشد
5- اوصاف مصلحان، عبدالحمید البلالی
6- نگاهی دوباره به تربیت اسلامی ، خسرو باقری

نظرات